مبانی انجيل يک راهنمای مطالعاتی جهت بازيابی لذت و آرامش نهفته در مسيحيت واقعی
مبانی انجيل
فصل ۱: خدا ............................................................ ۱
۱-۱ وجود خدا
۲-۱ شخصيت خدا
۳-۱ عناوين و خصوصيات خدا
۴-۱ فرشتگان
فصل ۲: روح خدا ...................................................... ۱۷
۱-۲ تعريف
۲-۲ الهام
۳-۲ هدايای روح القدس
۴-۲ استرداد هدايا
فصل ۳: وعده های خدا ............................................ ۴۵
۱-۳ مقدمه
۲-۳ وعده های بهشتی
۳-۳ وعده های خدا به نوح
۴-۳ وعده های خدا به ابراهيم
۵-۳ وعده های خدا به داود
فصل ۴: خدا و مرگ .................................................. ۷۴
۱-۴ فطرت انسان
۲-۴ جان
۳-۴ روح
۴-۴ مرگ خفتگی است
۵-۴ رستاخيز
۶-۴ داوری
۷-۴ مکان پاداش: بهشت يا زمين؟
۸-۴ مسئوليت انسان در برابر خدا
۹-۴ دوزخ
فصل ۵: ملکوت خدا ................................................. ۱۰۴
۱-۵ تعريف ملکوت
۲-۵ اينک زمان ملکوت نيست
۳-۵ ملکوت خدا در گذشته
۴-۵ ملکوت خدا در آينده
۵-۵ هزاره
فصل ۶: خدا و بدی ................................................. ۱۲۳
۱-۶ خدا و بدی
۲-۶ شيطان و ابليس
فصل ۷: منشاء مسيح .................................................. ۱۳۹
۱-۷ پيشگويی های عهد عتيق درباره مسيح
۲-۷ زايش باکره مقدس
۳-۷ نقش مسيح در برنامه خدا
۴-۷ "در آغاز کلام بود"
فصل ۸: فطرت مسيح ................................................ ۱۵۶
۱-۸ مقدمه
۲-۸ تفاوتهای بين خدا و مسيح
۳-۸ فطرت مسيح
۴-۸ انسانيت مسيح
۵-۸ رابطه خدا با مسيح
فصل ۹: تعميد به سوی مسيح ..................................... ۱۷۰
۱-۹ اهميت حياتی تعميد
۲-۹ چگونه غسل تعميد بشويم؟
۳-۹ معنای تعميد
۴-۹ تعميد و رستگاری
انحراف: تعميد مجدد
فصل ۱۰: زندگی در آغوش مسيح ............................. ۱۸۷
۱-۱۰ مطالعه انجيل
۲-۱۰ دعا
۳-۱۰ موعظه
۴-۱۰ زندگی در آغوش کليسا
۵-۱۰ شکستن نان
۶-۱۰ ازدواج
۷-۱۰ مشارکت
"هر که ميخواهد بسوی خدا بيايد، بايد ايمان داشته باشد که خدا هست وبه آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش ميدهد" (عبرانيان ۱۱:۶). منظور از اين مطالعات کمک به آنهايی است که به خدا روی آورده و در مرحله اول باور دارند "که او وجود دارد"، بنابراين خود را وارد بحث و ارائه مدارک به منظور تاييد ايمان به وجود خدا نمی کنيم. تفکر در مورد ساختار پيچيده بدن انسان (مزامير ۱۳۹:۱۴)، طراحی آشکار صورت گرفته در يک گل، خيره شدن به عظمت فضا در يک شب بی ابر، تمام اين موارد و نکته های ظريف بيشمار ديگری در مورد زندگی، فلسفه عدم وجود خدا را باور نکردنی می سازند. بدون شک اعتقاد به عدم وجود خدا بيشتر از اعتقاد به وجود وی نياز به ايمان دارد. بدون خدا هيچ نظم، هدف يا معنای نهايی در جهان وجود نداشته و خلاء حاصل بی شک در زندگی فرد ملحد منعکس می شود. با توجه به اين موضوع اصلاً عجيب نيست که اکثر انسانها اعتراف می کنند تا حدی به خدا اعتقاد دارند - حتی در جوامعی که مادی گرايی به خدای غالب، در زندگی مردم تبديل شده است.
اما داشتن تصوری مبهم از وجود نيروی برتر با اطمينان از پاداشی که در ازای خدمت صادقانه از جانب او دريافت می شود، تفاوت زيادی بوجود میآورد. اين نکته در عبرانيان ۱۱:۶ آمده است، ما
" بايد ايمان داشته باشيم که (خدا) هست
و
به آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش ميدهد."
قسمت اعظم کتاب مقدس داستان بندگان خدا، قوم بنی اسرائيل است. بارها اين نکته تکرار شده که آنها اگرچه وجود خدا را میپذيرفتند، ولی به همان اندازه به تحقق وعده های او ايمان نداشتند. رهبر عظيم الشأن آنها موسی به آنها گفت: "پس امروز بخاطر آريد و فراموش نکنيد که خداوند، هم خدای آسمانها و هم خدای زمين است و هيچ خدايی غير از او وجود ندارد! شما بايد قوانينی را که امروز به شما ميدهم اطاعت کنيد." (تثنيه ۴:۳۹.۴۰)
پس اينجا هم به همين نکته اشاره ميشود : آگاهی درونی نسبت به وجود يک پروردگار برای پذيرفته شدن ما از سوی خدا کافی نيست. اگر به طور جدی توافق نظر داشته باشيم که واقعاً خالقی داريم، بايد "نتيجتاً از قوانين او اطاعت کنيم". هدف اين مجموعه آگاهی از اين قوانين و نحوه پيروی از آنهاست. در اين راستا به جستجوی در کتاب های مقدس می پردازيم و پی ميبريم که اين کار سبب تقويت ايمان ما به وجود خداوند می شود:
با اينحال، ايمان از شنيدن مژده انجيل بوجود میآيد (روميان ۱۰:۱۷).
اشعيا ۴۳:۹،۱۲ نيز نشان ميدهد که چطور پيشگويی خداوند در مورد آينده سبب می شود که ما بدانيم که "من خدا هستم" (اشعيا ۴۳:۱۳). يعنی همانگونه که خدا ميگويد: "هستم آن که هستم!" کاملاً صحيح است (خروج ۳:۱۴). پولس نبی به شهری به نام برهآ که اکنون در شمال يونان واقع شده است رفت. او مانند هميشه به موعظه انجيل (مژده های نيکو) خداوند پرداخت، ولی مردم به جای اينکه صرفاً گفته پولس را بپذيرند، " با اشتياق به پيغام(خدا و نه پولس) گوش ميدادند و هر روز کتاب آسمانی را با دقت می خواندند تا ببينند گفتههايش مطابق کلام خدا هست يا نه. به اين ترتيب عده زيادی از آنان ايمان آوردند " (اعمال رسولان۱۷:۱۱،۱۲). ايمان آنها به سبب جستجوی منظم (به دنبال آن گفته ها) و مرتب (روزانه) در انجيل با ذهنی باز بود. پس حصول ايمانی حقيقی چيزی نبود که خداوند به طور ناگهانی با نوعی جراحی معنوی قلب و خارج از کلام خدا به آنها القا کرده باشد. پس مردم جهان چطور می توانند به يک جلسه احيای عيد پنجاهه يا نهضت بيلی گراهام قدم گذاشته و "مومن" از آن خارج شوند؟ در چنين مواردی تا چه حد کتاب مقدس مورد کنکاش قرار گرفته است؟ فقدان يک ايمان حقيقی برپايه انجيل بدون شک دليل خلائی است که بسياری از اين افراد که به کيش ديگری روی آورده اند در تجارب مسيحی آينده خود می يابند و دليل روی برگرداندن بسياری از حرکتهای پروتستان می باشد.
هدف اين دوره مطالعاتی، فراهم ساختن چهارچوبی جهت جستجوی منظم کتابهای مقدس توسط خود شما و درنتيجه ايمان آوردن شما می باشد. بسياری از اوقات در موعظه های انجيل به ارتباط بين شنيدن انجيل واقعی و داشتن ايمانی حقيقی اشاره شده است:
بسياری از اهالی قرنتس به مسيح ايمان آوردند و غسل تعميد گرفتند. (اعمال رسولان ۱۸:۸)
مردم "پيغام انجيل را شنيدند و به آن ايمان آوردند."(اعمال رسولان ۱۵:۷)
"ما انجيل را به شما اعلام کرديم و شما نيز به آن ايمان آورديد".(اول قرنتيان ۱۵:۱۱)
"ذريه" در تمثيل برزگر، کلام خداست (لوقا ۸:۱۱)، درحاليکه منظور از درخت خردل، ايمان ميباشد (لوقا ۱۷:۶)، مشاهده ايمان مذکور از پذيرش " کلام ايمان " (روميان ۱۰:۸)، " کلام ايمان و تعليم صحيح" (اول تيموتائوس ۴:۶) از درون دلی که پذيرای ايمان به خدا و کلام اوست (غلاطيان ۲:۲ - عبرانيان ۴:۲) نشأت ميگيرد.
يوحنای حواری در مورد نگاشته های زندگی مولايمان اينچنين ميگويد که "او راستی را گفت تا شايد ايمان بياوريد" (يوحنا ۱۹:۳۵) و بدين ترتيب به کلام خدا " راستی" (يوحنا ۱۷:۱۷) گفته می شود، تا شايد ايمان بياوريم.
فهرست
۲-۱ شخصيت خدا
شهادت انجيل مبنی بر وجود خدا به شکل يک شخص واقعی و فيزيکی که دارای جسم است، بسيار شکوهمند و با عظمت می باشد. اين موضوع همچنين مبنای عقيدتی مسيحيت دال بر اين نکته ميباشد که عيسی پسر خداست. اگر خداوند يک موجود مادی (دارای جسم) نباشد، غيرممکن است که پسری داشته باشد که " مظهر دقيق شخص او " باشد (عبرانيان ۱:۳). بعلاوه، اگر " خداوند" فقط مفهومی در ذهن ما بوده و موجودی از جنس روح در خلاء ارتفاعات فضا باشد، برقراری يک رابطه زنده و شخصی با " خداوند " مشکل می شود. اين موضوع که اکثر اديان دارای ذهنيتی غيرواقعی و غير فيزيکی از خدا هستند بسيار غم انگيز است.
خدا بی اندازه از ما بزرگتر است و از اين رو قابل درک است که بسياری از مردم از پذيرفتن وعده های واضح و شفاف خدا مبنی بر اينکه نهايتاً او را خواهيم ديد امتناع می ورزند. قوم بنی اسرائيل ايمان کافی جهت ديدن " شکل " خداوند را نداشت (يوحنا ۵:۳۷) و اين گفته به وضوح نشانگر اين است که خداوند يک شکل فيزيکی واقعی دارد. چنين ايمانی از شناخت خداوند و باور داشتن کلام او منشاء ميگيرد:
"خوشابحال پاکدلان، زيرا خداوند را خواهند ديد." (متی ۵:۸)
"خدمتگزاران خدا او را پرستش خواهند کرد، و روی او را خواهند ديد و نام او(نام خدا – مکاشفه ۳:۱۲) روی پيشانیشان نوشته خواهد بود" (مکاشفه ۲۲:۳،۴).
انتظار اين شگفتی، اگر به آن حقيقتاً ايمان داشته باشيم تاثير عملی عميقی در زندگیمان خواهد داشت:
"بکوشيد تا با همه مردم در صلح و صفا بسر بريد و دلی پاک و زندگی مقدسی داشته باشيد، زيرا تا پاک و مقدس نباشيد، خداوند را نخواهيد ديد" (عبرانيان ۱۲:۱۴).
نبايد قسم بخوريم چرا که " و وقتی به آسمان قسم ميخوريد، در واقع به تخت خدا و به خود خدا که بر تخت نشسته است قسم ميخوريد.(متی ۲۳:۲۲ ). اگر خداوند وجودی جسمانی نداشته باشد، اين آيه کاملاً بی معنی می شود.
"او را همانگونه که هست خواهيم ديد. هر که به اين حقيقت ايمان دارد ميکوشد تا پاک بماند، زيرا که مسيح نيز پاک است."(اول يوحنا ۳:۲،۳)
درک ما از پدر آسمانيمان در اين زندگی بسيار ناقص است ولی با چشم داشتن به آنسوی تاريکی درهم پيچيده اين زندگی، می توانيم در اميد و انتظار ديدار او باشيم. مشاهده فيزيکی خداوند قطعاً با درک ذهنی بالاتری از او همراه خواهد بود. اينگونه بود که "ايوب" در حاليکه در اعماق درد و رنج انسانی به سر ميبرد، توانست از وعده رابطهای کاملاً شخصی با خداوند که در روز آخر بنا بود به طور کامل تجربه کند، به وجد آيد:
"ميدانم حتی بعد از اينکه بدن من هم بپوسد، خدا را خواهم ديد! من خود با اين چشمانم او را خواهم ديد."(ايوب ۱۹:۲۶،۲۷)
و "پولس نبی" از زندگی ديگر مملو از درد و پريشانی فرياد زد:
"آنچه ميبينيم، تصويری تار و مبهم است، اما روزی همه چيز را واضح و روشن خواهيم ديد" (اول قرنتيان ۱۳:۱۲).
داشتن درک صحيحی از خداوند، کليدی است که فضاهای اساسی بسيار ديگری از تعليمات انجيل را به روی انسان باز می کند. ولی همانطور که يک دروغ منجر به دروغی ديگر می شود، يک برداشت نادرست از خداوند نيز سيستم حقيقتی را که توسط کتابهای مقدس ارائه می شود مبهم می سازد. اگر معتقديد که اين بخش قانع کننده يا حتی تا حدی قانع کننده است ، اين سؤال پيش می آيد: " آيا واقعا خداوند را می شناسيد؟ " اکنون بيشتر در تعليمات انجيل درباره او کاوش خواهيم کرد.
فهرست
۳-۱ عناوين و خصوصيات خدا
اگر خدايی وجود داشته باشد، منطقی است فکر کنيم که وی تدبير کرده باشد تا بتواند از خودش برای ما سخن بگويد. ما اعتقاد داريم که خداوند در انجيل برای انسان آشکار می شود و باور داريم که خصوصيات خداوند در انجيل فاش شده اند. به اين دليل است که از کلام خدا به عنوان "ذريه" او ياد شده است (اول پطرس ۱:۲۳). کلام خدا در ذهن ما تاثير گذاشته و موجود جديدی را درون ما خلق می کند که دارای خصوصيات خداوند است (يعقوب ۱:۱۸ و دوم قرنتيان ۵:۱۷) بنابراين هرچه بيشتر به کلام خدا عمل کنيم و از تعليمات آن بهره ببريم، بيشتر " مطابق تصوير پسر او " (روميان ۸:۲۹) خواهيم شد. پسر خداوند از نظر خصوصيات، تصوير عينی خدا بود (کولسيان ۱:۱۵). ارزش مطالعه قسمت های تاريخی کتاب مقدس در اين نکته نهفته است. در داستان های تاريخی کتاب مقدس برخورد خداوند با افراد و ملل بارها شرح داده شده و خصوصيات اصلی اين برخوردها همواره يکسان است.
در زبان عبری، نام يک فرد معمولاً خصوصيات او و يا اطلاعاتی درمورد وی را منعکس می کرد. چند مثال واضح:
"عيسی" = "منجی" - "زيرا او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانيد."(متی ۱:۲۱)
"ابراهيم" = "پدر جمعيتی کثيری" - "من تو را پدر قومهای بسيار ميسازم" (پيدايش ۱۷:۵)
ازاين رو انتظار می رود که عناوين و نامهای خداوند اطلاعات زيادی در مورد او ارائه دهند. درواقع خداوند بيش از يک نام دارد چرا که اهداف و خصوصيات وی دارای جنبه های بسياری است. به هر حال مطالعه دقيق نام خداوند پس از تعميد پيشنهاد ميشود، چراکه درک و احساس خصوصيات خدا آنطور که در عنوان وی ابراز شده چيزی است که بايد در تمام طول زندگی ما در آغوش مولايمان ادامه يابد. به اين جهت است که متون زير را بايد تا حد زيادی يک مقدمه تلقی کرد.
زمانی که موسی در دوره بسيار سختی از زندگی خود بسر می برد و در جستجوی شناخت عميقتری نسبت به خداوند به منظور تقويت ايمان خود بود، فرشته ای " نام مقدس خدا را ندا داد و فرمود: «من خدای توهستم، خدای رحيم و مهربان، خدای ديرخشم و پراحسان، خدای امين که به هزار نفر رحمت ميکنم و خطا و گناه را ميبخشم، ولی گناه را هرگز بیسزا نميگذارم" (خروج ۳۴:۵،۷).
اين موضوع به روشنی ثابت می کند که نامهای خداوند خصوصيات او را شامل می شود و داشتن چنين خصوصياتی ثابت می کند که خدا يک شخص است: چنين استدلالی که وجودی از جنس روح بتواند چنين خصوصياتی را داشته باشد، که در انسانها نيز قابل يافت است، بی معناست.
خداوند يک نام خاص را انتخاب کرده که مردمش او را به آن نام شناخته و به ياد داشته باشند. اين نام خلاصه ای از هدف وی در برابر خلق و پيدايش انسانهاست.
بنی اسرائيل در مصر برده بودند و هدف خداوند در مورد آنها بايد به گوششان ميرسيد. به موسی گفته شد که نام خداوند را به آنها بگويد تا در آنها انگيزه ای ايجاد شود که مصر را ترک کرده و سفر به سوی سرزمين موعود را آغاز کنند (اول قرنتيان ۱۰:۱). ما نيز بايد قبل از تعميد و شروع سفر خود به سوی ملکوت خداوند اصول اوليه مربوط به نام خداوند را درک کنيم.
خداوند به بنی اسرائيل گفت که نام او يووه، يعنی " هستم آن که هستم " يا اگر صحيح تر ترجمه کنيم " من همانی خواهم بود که خواهم بود " (خروج ۳:۱۳.۱۵) است. سپس اين نام کمی شرح داده شد: "خداوند به موسی فرمود به بنی اسرائيل بگو: خداوند(يووه) يعنی خدای اجداد شما، خدای ابراهيم، اسحاق و يعقوب... اين نام جاودانه من است و تمام نسلها مرا به اين نام خواهند شناخت. (خروج ۳:۱۵).
بنابراين نام کامل خدا " خداوند " است.
قسمت اعظم عهد عتيق به زبان عبری بوده و ما به هنگام ترجمه کلمات عبری به کار برده شده برای "خدا" ناگزير بسياری از جزئيات را حذف میکنيم. يکی از کلمات معمول عبری که به انگليسی "خدا" ترجمه می شود " الوهيم" است که يعنی "مقتدران". بنابراين "يادبود" خدا، نامی که ميخواهد او را به آن عنوان به ياد داشته باشيم، اين نام است:
يهوه الوهيم
يعنی
آنکه در جمع مقتدران ظاهر خواهد شد.
بنابراين هدف خدا آشکار نمودن خصوصيات و ذات وجودی خود در گروه بزرگی از مردم است. ما با اطاعت از کلام خدا، برخی از خصوصيات او را درون خود ايجاد می کنيم. پس خدا در حد بسيار کمی در مومنان واقعی اين دنيا ظاهر می شود. اما نام خدا پيشگويی از زمانی بوده که زمين پر از مردمی خواهد بود که هم از نظر خصوصيات و هم از نظر طبيعت مانند او ميباشند (دوم پطرس ۱:۴). اگر بخواهيم به هدف خدا بپيونديم و مانند خدا فنا ناپذير باشيم، و تا ابد در کمال اخلاقی زندگی کنيم، بايد به نام او بپيونديم. راه اين کار تعميد شدن به اين نام است، يعنی يووه الوهيم (متی ۲۸:۱۹). بدين وسيله همچنين به نوادگان ("ذريه") ابراهيم (غلاطيان ۲۹-۳:۲۷) می پيونديم، نوادگانی که وعده وراثت ابدی زمين را دريافت کردند (پيدايش ۱۷:۸و روميان ۴:۱۳). آنها همان گروه " مقتدران " ("الوهيم") هستند که به پيشگويی نام خدا تحقق می دهند. اين مسئله در فصل ۴-۳ بيشتر شرح داده شده است.
۴-۱ فرشتگان
تمام آنچه که تا به حال در اين فصل مورد بررسی قرار داده ايم، در بررسی فرشتگان جمع می شود:
اشخاصی فيزيکی
حامل نام خداوند
ابزاری که روح خداوند از طريق آنان اراده خود را اجرا می کند.
مطابق با هدف و خصوصيات خداوند
و نتيجتاً نمايانگر خداوند.
در فصل ۳-۱ عنوان کرديم که يکی از معمول ترين کلمات عبری که به انگليسی "خدا" ترجمه می شود "الوهيم" است که درواقع به معنای "مقتدران" می باشد. اين "مقتدران" را که نام خدا را حمل می کنند می توان به سبب نزديکی شان با او "خدا" نيز ناميد. آنها فرشتگان هستند.
ماجرای خلق جهان در باب اول کتاب پيدايش حاکی از اين است که خداوند دستوراتی در مورد خلق صادر کرد، " و انجام شد ". فرشتگان اين فرمانها را اجرا می کردند:
"ای همه فرشتگان توانا که گوش به فرمان خداوند هستيد تا دستوراتش را اجرا نماييد"(مزامير ۱۰۳:۲۰)
بنابراين منطقی است که هنگامی که در مورد خلق جهان توسط "خدا" مطالعه می کنيم، اين طور برداشت کنيم که کار درواقع توسط فرشتگان انجام شده است. ايوب ۷-۳۸:۴ نيز مؤيد اين موضوع است. اکنون مناسب است که وقايع خلق را که در باب اول کتاب پيدايش شرح داده شده است، به طور خلاصه بيان کنيم:
روز يک "خدا فرمود:«روشنايی بشود.» و روشنايی شد."(آيه ۳)
روز دو "سپس خدا فرمود:«تودههای بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشکيل شوند.»... و چنين شد."(آيه ۶،۷)
روز سه "پس از آن خدا فرمود:«آبهای زير آسمان يکجا جمع شوند تا خشکی پديد آيد.» و چنين شد.(آيه ۹)
روز چهار "سپس خدا فرمود:«در آسمان اجسام درخشانی باشند...» و چنين شد.(آيه ۱۴،۱۵)
روز پنج سپس خدا فرمود:آبها از موجودات زنده پر شوند... و پرندگان برفراز آسمان بصدا درآيند... و خدا تمام موجودات را بدين ترتيب آفريد.(آيه ۲۰،۲۱) يعنی "چنين شد."
روز شش "سپس خدا فرمود:«زمين، انواع جانوران ...و حيوانات اهلی و وحشی و خزندگان را بوجود آورد.» ...و چنين شد.(آيه ۲۴)
انسان در همان روز ششم خلق شد. ”سرانجام خدا فرمود:«انسان را شبيه خود بسازيم" (پيدايش ۱:۲۶). در فصل ۲-۱ در مورد اين آيه نظر داديم. اما لازم است به اين نکته اشاره کنيم که "خدا" در اينجا فقط به خود شخص خداوند اشاره ندارد، چراکه میفرمايد: " انسان را خلق کنيم" و اين بيان نشان ميدهد که "خداوند" به بيش از يک شخص اشاره دارد. در اينجا کلمه "خداوند" ترجمه کلمه عبری "الوهيم" به معنی "مقتدران" است که به فرشتگان اشاره دارد. اين مسئله که فرشتگان ما را از تصوير خود خلق کرده اند بدين معناست که آنها نيز بايد دارای ظاهری جسمانی همانند ظاهر ما باشند. بنابراين آنها موجوداتی جسمانی و فيزيکی و حقيقی هستند که همان طبيعت خدا را دارا می باشند.
در اينجا منظور از "طبيعت" چگونگی شخص به جهت ساختار فيزيکی او است. در انجيل دو "طبيعت" وجود دارد، معنای کلمه حکم می کند که داشتن هر دو طبيعت مذکور در آن واحد ممکن نيست.
فهرست
طبيعت خداوند ( "طبيعت الهی")
نمی تواند گناه کند (کمال) (روميان ۹:۱۴ و ۶:۲۳ رجوع به مزامير ۹۰:۲ متی ۵:۴۸ و يعقوب ۱:۱۳)
نمی تواند فنا بپذيرد، يعنی جاودانگی (اول تيموتائوس ۶:۱۶)
سرشار از نيرو و انرژی (اشعيا ۴۰:۲۸).
اين طبيعت خداوند و فرشتگان است و طبيعتی است که بعداز رستاخيز مسيح به او داده شده است (اعمال رسولان ۱۳:۳۴ و مکاشفه ۱:۱۸ و عبرانيان ۱:۳). اين همان طبيعتی است که به ما وعده داده شده است (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶ و دوم پطرس ۱:۴ و اشعيا ۴۰:۲۸ وآيه ۳۱).
طبيعت انسان
يک ذهن طبيعی فاسد (ارميا ۱۷:۹ و مرقس ۲۳-۷:۲۱) او را به گناه وسوسه می کند (يعقوب ۱۵-۱:۱۳).
محکوم به مرگ است، يعنی فناپذير (روميان ۵:۱۲،۱۷ و اول قرنتيان ۱۵:۲۲)
هم از نظر جسمانی (اشعيا ۴۰:۳۰) و هم از نظر ذهنی (ارميا ۱۰:۲۳) قدرت بسيار محدودی دارد.
طبيعت مذکور، طبيعت همه انسانها، اعم از خوب و بد می باشد. پايان اين طبيعت مرگ است (روميان ۶:۲۳). اين همان طبيعتی است که مسيح در طول زندگی انسانی خود دارا بود (عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ و روميان ۸:۳ و يوحنا ۲:۲۵ و مرقس ۱۰:۱۸).
متاسفانه لغت "طبيعت" در اين زبان نسبتاً مبهم است: می توانيم از اين کلمه در اين جمله استفاده کنيم "يوحنا طبيعتی بزرگوار دارد، پستی در طبيعت او نيست. ولی بعضی اوقات در مورد اتومبيلش احساس فخر می کند، لابد اين موضوع ناشی از طبيعت انسانی اوست". اما اين کاربردی نيست که ما برای کلمه "طبيعت" در اين مجموعه مقالات در نظر داريم.
فهرست
ظاهر فرشتگان
فرشتگان از طبيعت خداوند بوده و بنابراين بايد عاری از گناه و فنا ناپذير باشند، ديده ايم که گناه مرگ را به دنبال دارد (روميان ۶:۲۳). وجود آنها بايد از نوع فيزيکی و جسمانی باشد. به اين دليل است که وقتی فرشتگان در زمين ظهور کردند، به شکل انسانهای معمولی بودند:
- فرشتگان نزد ابراهيم آمدند تا کلام خداوند را به او برسانند. آنها "سه مرد" توصيف شده اند و ابراهيم در ابتدا با آنان مانند سه انسان رفتار کرد زيرا ظاهر آنها بدين گونه بود: "ای سروران تمنا ميکنم اندکی توقف کرده، در زير سايه اين درخت استراحت کنيد. من ميروم و برای شستن پاهای شما آب میآورم." (پيدايش ۱۸:۴)
- دو تن از آن فرشتگان سپس به شهر سدوم نزد لوط رفتند. اين بار نيز لوط و مردم سدوم تصور کردند که آنها مردانی عادی هستند. "دو فرشته به سدوم آمدند" و لوط از آنها دعوت کرد که شب را در منزل او بگذرانند. اما مردان سدوم به خانه او آمدند و با لحنی تهديد آميز پرسيدند "مردانی که امشب نزد تو آمدند کجا هستند؟" لوط خواهش کرد: "به آن مردان تجاوز نکنيد". از آنها به عنوان "مردان" ياد شده است: "مردان (فرشتگان) دستانشان را پيش آوردند" و لوط را نجات دادند. "و مردان به لوط گفتند ... پروردگار ما را برای نابود کردن سدوم فرستاده است " (پيدايش ۱۹:۱،۵،۸،۱۰،۱۲،۱۳).
- نوشته های عهد جديد در مورد اين وقايع نيز تاييد می کند که فرشتگان به شکل انسان بودند: " فراموش نکنيد که با غريبهها مهربان باشيد و از ايشان پذيرايی کنيد، زيرا بعضی (برای مثال ابراهيم و لوط) با اين کار، بی آن که خودشان متوجه باشند، از فرشتهها پذيرايی کردهاند." (عبرانيان ۱۳:۲)
- يعقوب تمام شب را با مردی بيگانه کشتی گرفت(پيدايش ۳۲:۲۴) و بعداً به ما گفته شد که او يک فرشته بوده است (يوشع ۱۲:۴).
- دو مرد سفيدپوش با لباسهای درخشان و خيرهکننده در مقابل ايشان ظاهر شدند(لوقا ۲۴:۴) آنها در محل معراج مسيح(اعمال رسولان ۱:۱۰) حضور داشتند. واضح است که آنها فرشته بودند.
- اين موضوع از اين آيه نيز برداشت می شود: " اندازه يک مرد، يعنی اندازه يک فرشته " (مکاشفه ۲۱:۱۷)
فهرست
فرشتگان گناه نمی کنند
فرشتگان از طبيعت خداوند بوده و نتيجتاً فناپذير نيستند. ديدهايم که فنا عاقبت گناه است. پس می توان نتيجه گرفت که آنها گناه نمی کنند. کلمات اصلی يونانی و عبری که "فرشته" ترجمه شده اند به معنای "پيام آور" هستند. فرشتگان پيام آوران يا خدمت گذاران خداوند بوده، از او اطاعت می کنند و بنابراين تصور اينکه گناه کنند غيرممکن است. کلمه يونانی "آجلوس" که "فرشته" ترجمه می شود، هنگامی که در مورد انسانها به کار رفته "پيام آور" ترجمه شده است، مثل يحيی تعميد دهنده (متی ۱۱:۱۰) و پيام آوران او (لوقا ۷:۲۴)، پيام آوران مسيح (لوقا ۹:۵۲) و مردانی که مراقب راحاب بودند (يعقوب ۲:۲۵). و البته ممکن است که "فرشتگان"، زمانی که اين لفظ يعنی همان کلمه يونانی "آجلوس" در مورد انسانهای پيام آور بکار می رود، گناه کنند. پس در واقع هدف چنين اشاراتی بر گناه پيامآوران که انسان هستند، میباشد.
متون زير به وضوح نشان می دهد که تمامی فرشتگان (نه فقط بعضی از آنها!) مطيع خداوند هستند، اين طبيعت آنهاست و به همين جهت نميتوانند گناه کنند:
"خداوند تخت فرمانروايی خود را در آسمانها قرار داده است و از آنجا بر همه موجودات حکمرانی ميکند (يعنی طغيان در برابر خداوند در آسمان ممکن نيست). ای همه فرشتگان توانا که گوش به فرمان خداوند هستيد تا دستوراتش را اجرا نماييد، او را ستايش کنيد! ای همه نيروهای آسمانی، ای خدمتگزاران خداوند، او را سپاس گوييد."(مزامير ۲۱-۱۰۳:۱۹)
"ای همه فرشتگان، خداوند را ستايش کنيد، ای همه لشکرهای آسمانی، او را ستايش کنيد."(مزامير ۱۴۸:۲)
"تمامی فرشتهها فقط روحهايی خدمتگزار هستند، و برای کمک و مراقبت از کسانی(ايمانآورندگان) فرستاده میشوند که مايلند نجات الهی را دريافت نمايند."(عبرانيان ۱:۱۳،۱۴)
تکرار کلمه "تمامی" نشان می دهد که فرشتگان به دو دسته که يک دسته پاک و ديگری گناهکار باشند تقسيم نشده اند. اهميت درک صحيح طبيعت فرشتگان در اين است که پاداش مؤمنين بهرهبری از همان طبيعت است: (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶). اين نکته مهمی است. فرشتگان هرگز نمی ميرند: (عبرانيان ۲:۱۶) اگر فرشتگان قادر به گناه کردن باشند، پس آنانی که لايق پاداش در زمان بازگشت مسيح تشخيص داده می شوند نيز قادر به گناه خواهند بود. و از آنجا که می دانيم گناه مرگ را به دنبال دارد (روميان ۶:۲۳) بنابراين آنها زندگی جاودانه نخواهند داشت. اگر گناه برای کسی ممکن باشد، مردن نيز برای او امکان پذير است. پس گفتن اين حرف که فرشتگان قادر به گناه کردن هستند وعده خداوند مبنی بر زندگی جاودانه را بی معنا ميکند، چرا که ديديم پاداش ما بهرهبری از طبيعت فرشتگان است. اشاره به "فرشتگان" (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶) نشان ميدهد که فرشتگان به گروههای پاک يا گناهکار تقسيم بندی نشده اند و تنها يک گروه فرشته وجود دارد.
اگر فرشتگان قادر به گناه باشند خداوند در اقدام عادلانه در زندگی ما و امور دنيا ناتوان می ماند چرا که می دانيم او اعلام کرده است که توسط فرشتگانش عمل می کند (مزامير ۲۱-۱۰۳:۱۹). خداوند آنها را " تبديل به روح کرده " به اين معنا که همه کار را از طريق روح (قدرت) خود که توسط فرشتگان اعمال می شود، انجام می دهد (مزامير ۱۰۴:۴). بنابراين عدم فرمانبرداری فرشتگان از خداوند غيرممکن است. مسيحيان بايد هرروزه برای استقرار ملکوت خداوند در زمين و اينکه اراده الهی همانگونه که در آسمان حکم فرماست در زمين نيز حکم فرما شود، دعا کنند (متی ۶:۱۰). اگر فرشتگان خداوند ناچار بودند در آسمان در برابر فرشتگان گناهکار قرار بگيرند، اراده الهی نمی توانست به طور کامل اجرا شود و نتيجتاً همين وضعيت در ملکوت آينده خداوند نيز صادق بود. گذراندن ابديت در دنيايی که جبهه جنگ هميشگی بين گناه و اطاعت باشد دور نمای جذابی نيست، اما صد البته که اينطور نيست.
ولی ... ؟
بسياری از فرقه های " مسيحيت " عقيده دارند که فرشتگان نيز قادر به گناه کردن هستند. آنها بر اين باورند که فرشتگان گناهکاری وجود دارند که مسئول گناهان و مشکلات روی زمين می باشند. ما اين برداشت اشتباه را در فصل ۶ بيشتر مورد بحث خواهيم داد. فعلاً به ذکر چند نکته به شرح زير اکتفا میکنيم:
- ممکن است که قبل از خلقت ما، يعنی خلقتی که در باب اول کتاب پيدايش ذکر شده، خلقت ديگری بوده باشد. همچنين ممکن است که فرشتگان فعلی زمانی در وضعيتی مشابه وضعيت فعلی ما در اين زندگی بوده و از آن زندگی نسبت به " نيکی و بدی " (پيدايش ۳:۵) آگاهی پيدا کرده باشند. اين امکان که برخی از موجوداتی که در آن زمان زندگی می کردند گناه کرده باشند، قابل انکار نيست. ولی اينها تماماً فقط فرضياتی هستند که برخی اوقات توسط انسانها با مبالغه بيان می شوند. اما انجيل آنچه را که لازم است راجع به وضعيت فعلی بدانيم به ما می گويد و اذعان میدارد که هيچ فرشته گناهکاری وجود ندارد. تمامی فرشتگان کاملاً مطيع خداوند هستند.
- موجودات گناهکار در آسمان وجود ندارند چرا که خداوند میفرمايد "چشمان تو پاک تر از آن است که به گناه بنگرد" (حبقوق ۱:۱۳). در همين راستا مزامير ۵:۴،۵ می گويد: "تو خدايی نيستی که گناه را دوست بداری و شرارت را تحمل کنی. تو تحمل ديدن متکبران را نداری."(مزامير ۵:۴.۵) که منظور عدم تحمل شرارت توسط خداوند در منزل وی يعنی در آسمان است. اين عقيده که فرشتگان گناهکاری در آسمان در برابر خداوند طغيان کرده باشند کاملاً مخالف با ذات اين آيه ها است.
- کلمه يونانی که "فرشته" ترجمه می شود به معنای "پيام آور" است و همانطور که ديديم می تواند به انسانها نيز اشاره داشته باشد. انسانهای "پيام آور" البته می توانند گناه کنند.
- وجود موجودات شرور و گناهکاری که در مورد تمام جنبه های منفی زندگی مسئول باشند يکی از عقايد بسيار رايج در الحاد است. همانطور که عقايد ملحدان در مورد کريسمس وارد مکاتبی شده که خود را "مسيحی" می دانند، اين دسته از عقايد ملحدان پيرامون وجود موجودات شرور و گناهکار نيز به بعضی مکاتب وارد شدهاند.
- آياتی از انجيل که در اثر سوء تفاهم به نظر مؤيد عقيده وجود فرشتگان گناهکار در عصر حاضر باشند، انگشت شمار است. موارد مذکور در کتاب "در جستجوی ابليس" که توسط ناشرين قابل تهيه است مورد بررسی قرار گرفته اند. اما نبايد اجازه داد که چنين آياتی با تفسير غلط، ناقض تعليمات غنی انجيل قرار بگيرند.
فصل ۱: پرسشها
۱- چه چيزی ايمان ما را به خداوند بيشتر تقويت خواهد کرد؟
الف - رفتن به کليسا
ب - مطالعه انجيل همراه با دعا
ج - صحبت کردن با مسيحيان
د - مشاهده طبيعت
۲- کداميک از تعاريف زير صحيح ترين تعريف از خداوند است؟
الف - صرفاً انديشه ای که در ذهن ما وجود دارد.
ب - موجودی از جنس روح در فضا
ج - خدايی وجود ندارد
د - يک شخص مادی و حقيقی
۳- آيا خدا
الف - واحد است
ب - ثالث است
ج - چندين خدا در يک غالب است
د - به هيچ وجه قابل تعريف نيست
۴- يکی از اسماء خدا "يووه الوهيم" است، معنای اين کلمه چيست؟
الف - او که خواهد بود
ب- او که در جمع مقتدران ظاهر خواهد شد
ج - عظيم الشأن
د - قدرت
۵ – کلمه "فرشته" به چه معناست؟
الف - همانند انسان
ب - دارای بال
ج - پيام آور
د - ياور
۶ – آيا فرشتگان می توانند گناه کنند؟
الف - بله
ب - خير
خدا يک شخص فيزيکی و حقيقی است. پس دارای احساسات و عواطفی بوده و انتظار می رود که به نحوی خواسته ها و احساساتش را با ما، يعنی فرزندانش، درميان گذاشته و به طريقی که با خصوصيات او سازگار است در زندگی ما دخالت کند. خداوند تمامی اين کارها را از طريق "روح" خود انجام ميدهد. اگر خواستار شناخت خدا و داشتن رابطهای پويا با او باشيم، لازم است بدانيم که "روح خداوند" چيست و چگونه عمل می کند.
تعريف دقيق معنای کلمه "روح" آسان نيست. به عنوان مثال اگر به يک جشن عروسی برويد ممکن است اينطور اظهار نظر کنيد که "روحيه بسيار خوبی در آنجا حکمفرما بود؟" منظور شما از چنين حرفی اين است که جو خوبی برقرار بود و تمام جنبه های جشن مثبت بود. همه به خوبی لباس پوشيده بودند، غذا خوب بود، حاضرين با محبت با يکديگر صحبت میکردند، عروس زيبا شده بود و غيره.
مجموعه همه اين جوانب مختلف "روحيه" جشن را تشکيل میدهند. روح خدا نيز به نوعی مجموعه جوانب مختلف اوست. کلمه عبری که در عهد عتيق "روح" ترجمه شده است، در لغت به معنای "نفس" يا "قدرت" است. بنابراين روح خداوند "نفس"، يعنی دقيقاً ذات خداوند بوده و منعکس کننده ذهن او ميباشد. در فصل ۳-۴ با ارائه چند مثال، کاربرد کلمه "روح" هنگام اشاره به خلق يا ذهن يک فرد را بررسی می کنيم. از آيه ۱۵:۱۹ روميان ميتوان بطور واضح دريافت که روح خداوند فقط به نيروی عريان او اشاره ندارد: "قدرت روح خداوند" .
يکی از تعليمات مشهود انجيل اين است که تفکر انسان در اعمالش بروز می يابد (متی ۲۳:۷)، انديشيدن ما پيرامون کردار خود مؤيد اين موضوع خواهد بود. درباره عملی فکر می کنيم و سپس آن را انجام می دهيم. در مقياسی بزرگتر، روح خداوند نيز همينطور است. روح خداوند قدرتی است که خداوند از طريق آن ذات وجود خود، خلق و هدف خود را نمايان ميسازد. خداوند فکر کرده و سپس کاری را انجام می دهد: "آنچه اراده نموده و تقدير کردهام به يقين واقع خواهد شد." (اشعيا ۱۴:۲۴).
قدرت خداوند
در بسياری از آيات روح خداوند به وضوح با قدرت او شناخته می شود. به طور مثال جهت آفرينش جهان، "روح خدا روی تودههای تاريک بخار آب حرکت میکرد. خدا فرمود:«روشنايی بشود.» و روشنايی شد." (پيدايش ۱:۲.۳).
روح خداوند قدرتی بود که همه چيز، منجمله نور، را به وجود آورد. "روح او آسمانها را زينت میدهد و دست او مار تيزرو را هلاک ميکند."(ايوب ۲۶:۱۳). " به فرمان خداوند آسمانها بوجود آمد. او دستور داد و خورشيد و ماه و ستارگان بوجود آمدند."(مزامير ۳۳:۶). بنابراين در توصيف روح خداوند تعاريف زير آمده است:
نَفَس او
کلام او
دست او.
بنابراين خداوند از طريق قدرت خود به همه چيز دست می يابد. پس مؤمنين به اراده خداوند دوباره متولد می شوند (يوحنا ۱:۱۳) و اينکار از طريق روح خداوند انجام می شود (يوحنا ۳:۳.۵). اراده خداوند از طريق روح او اجرا ميگردد. در رابطه با خلق کامل طبيعت می خوانيم که "اما زمانی که به مخلوقات جان میبخشی، زنده ميشوند و به زمين طراوت میبخشند."(مزامير ۱۰۴:۳۰). اين روح و يا به عبارتی قدرت، نه تنها خالق همه چيز بلکه عامل بقاء همه آنها نيز می باشد. با استناد به اين تعريف به سادگی دچار اين اشتباه شدهايم اگر فکر کنيم اين زندگی غمانگيز بدون دخالت فعال روح خداوند ادامه میيابد. همين موضوع را پيامبر ديگری به ايوب، همان مردی که از اين زندگی بيزار شده بود، يادآور شد:"اگر خدا اراده کند که روح و نفس خود را از انسان بگيرد، اثری از زندگی در او باقی نمیماند و او به خاک باز میگردد." (ايوب ۳۴:۱۴.۱۵).
در فصل ۳-۴ خواهيم ديد که روحی که از جانب خداوند به ما و تمام جهان خلقت داده شده است، مايه بقای زندگی ماست. ما "نفس روح زندگی" را در درون خود داريم (پيدايش ۷:۲۲) که هنگام تولد از سوی خداوند به ما هديه شده است (مزامير ۱۰۴:۳۰ و پيدايش ۲:۷). پس اين تعريف لقب "خدای روحهای تمامی افراد بشر" را به او ميدهد (اعداد ۲۷:۱۶ و عبرانيان ۱۲:۹). خداوند نيروی حيات و سبب بقاء جهان خلقت بوده و به همين جهت روح او در همه جا حضور دارد. داود به اين حقيقت دست يافت که خداوند از طريق روح خود دائماً به هرجا که او می رفت، همراهش بود و از طريق روح و يا قدرت خود از همه زوايای تفکر و ذهن داود مطلع بود. پس خداوند اگر چه شخصاً در آسمان حضور دارد، ولی از طريق روح خود در همه جا حاضر است.
"تو از نشستن و برخاستن من آگاهی. فکرهای من از تو پوشيده نيست... از حضور تو به کجا ميتوانم بگريزم؟ اگر بر بالهای سحر سوار شوم و به آنسوی درياها پرواز کنم، در آنجا نيز حضور داری و با نيروی دست خود مرا هدايت خواهی کرد."(مزامير ۱۳۹:۲.۷.۹.۱۰) .
روح القدس
اين بررسی به ما نشان داده است که روح خداوند مفهوم وسيعی دارد . روح خداوند خلق و ذهن او بوده و همچنين قدرتی است که خداوند به واسطه آن افکار خود را به عمل مبدل می کند. "هرچه انسان در دل خود فکر کند، خود نيز همان است" (امثال ۲۳:۷) و به همين ترتيب خداوند نيز همان افکار خداوند است به اين معنی که خداوند همان روح خويش است (يوحنا ۴:۲۴) اما اين بدان معنا نيست که خداوند به عنوان يک شخص وجود ندارد. البته در بررسی مفهوم وسيع روح خداوند بعضی اوقات به اصطلاح "روح القدس" برميخوريم.
اصطلاح "روح القدس" تقريباً فقط در عهد جديد يافت می شود. در انجيل اصطلاح "روح مقدس" بارها مورد استفاده قرار گرفته است، ولی ترجمه صحيح همانطور که نسخه های جديد به وضوح نشان ميدهند، همان "روح القدس" است. اين اصطلاح معادل اصطلاحات "روح خداوند" يا "روح پروردگار" در عهد عتيق است. اين موضوع از بابهايی مانند باب ۲ اعمال رسولان که جاری شدن روح القدس بر حواريون در روز پنجاهه را شرح ميدهد، کاملاً استنباط میگردد. پطرس توضيح داده است که اين واقعه در پيشگويی يوئيل نبی، که جاری شدن "روح خداوند" را شرح داده، وصف شده بود (اعمال رسولان ۲:۱۷). در آيه ۴:۱ لوقا نيز مسيح درحالی که "سرشار از روح القدس" بوده است، از اردن باز ميگردد. در ادامه همان آيات مسيح يادآور می شود که اين واقعه در پيشگويی آيه ۶۱ اشعيا آمده بود: "روح خداوندگار به همراه من است". در هر دو مورد ( و در موارد بسيار ديگری) روح القدس معادل همان اصطلاح "روح خداوند " در عهد عتيق است.
البته توجه کنيد که روح القدس در آيات زير معادل قدرت خداوند قرار داده شده است:
"روح القدس بر تو(مريم) نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سايه خواهد افکند."(لوقا ۱:۳۵)
"با قدرت روحالقدس...نشانهها و قدرت روح خدا"(روميان ۱۵:۱۳.۱۹)
"بشارتهايمان (انجيل) را فرستاديم... در قدرت، و در روحالقدس" (اول تسالونيکيان ۱:۵)
در بيان وعده روح القدس به حواريون ميتوان از اين آيه استفاده کرد:"شما را با قدرت الهی از بالا مجهز کند."(لوقا ۲۴:۴۹)
خود مسيح نيز " با روح القدس و قدرت او شفا ميداد." (اعمال رسولان ۱۰:۳۸).
پولس از ظواهر انکار ناپذير قدرت خداوند جهت تأييد موعظه های خود استفاده کرده است:"پيام و سخنانم... نشانهای از روح و قدرت خدا بود.(اول قرنتيان ۲:۴).
فهرست
۲-۲ الهام
ما روح خداوند را با قدرت، تفکر و خلق او که با اعمال انجام شده توسط روح خداوند نمايان می گردند، تعريف کردهايم. همچنين در بخش قبل به عملکرد روح خداوند هنگام خلقت اشاره کرديم: "روح او آسمانها را زينت ميدهد" (ايوب ۲۶:۱۳). روح خداوند روی تودههای تاريک بخار آب حرکت ميکرد تا موجودات حاضر بوجود آيد (پيدايش ۱:۲). ولی در جای ديگری نيز می خوانيم که دنيا " به گفته خداوند" خلق شد (مزامير ۳۳:۶) و مثال ديگری از اين موضوع آيههای آغازين است که گفته می شود "خدا گفت" که آن خلق شود و اينطور شد. بنابراين روح خداوند تا حد زيادی در گفته و کلام او منعکس است – همانطور که گفته های ما با دقت زيادی خواسته ها و افکار درونی ما (شخصيت واقعی ما) را بيان می کند. مسيح با خردمندی به اين موضوع اشاره می کند: "سخنان انسان نشاندهنده باطن اوست"(متی ۱۲:۳۴). پس اگر بخواهيم برگفته های خود مسلط باشيم بايد اول در تغيير افکار خود تلاش کنيم. بنابراين کلام خداوند بازتاب افکار يا روح اوست، و داشتن کلام خداوند در انجيل به شکل مکتوب جهت درک ذهن يا روح خداوند، برکت بزرگی است. خداوند در معجزه بيان روح خود به شکل کلام کتبی از الهام استفاده کرد. واژه انگليسی الهام (inspiration) از کلمه روح(spirit) ريشه می گيرد.
روح يعنی "نفس" يا دميدن، "الهام"به معنی دميدن در فرد می باشد. اين موضوع بدين معنی است که کلماتی که تحت "الهام" خداوند توسط انسانها نوشته شده است، کلام روح خداوند بوده است. پولس به تيموتائوس يادآوری میکند که اجازه ندهد آشنائیاش با انجيل سبب شود اين نکته شگفتانگيز را فراموش کند که انجيل کلام روح خداوند بوده و نتيجتاً هرآنچه را که جهت شناخت صحيح خداوند نياز داشته باشيم، در اختيار ما می گذارد:
"خودت نيز از کودکی کتاب مقدس را فرا گرفتهای. اين کتاب به تو حکمت بخشيده تا بدانی که دست يافتن به نجات از راه ايمان به مسيح امکانپذير است. در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از اين جهت برای ما بسيار مفيد ميباشد، زيرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدايت مینمايد. خدا بوسيله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نيکی نماييم." (دوم تيموتائوس ۳:۱۵.۱۷)
با توجه به اين سطح شناخت جامع که نگارشهای تحت الهام در اختيار ما میگذارند، نيازی به نوعی "نور درونی" جهت نشان دادن حقيقت خداوند نداريم. اما چه بسيار شنيده ايم که مردم از تجارب و احساسات شخصی خود به عنوان منبعی جهت شناخت خداوند ياد می کنند؟ اگر پذيرفتن و ايمان داشتن به نگارش تحت الهام خداوند شناخت کافی جهت يک زندگی مسيحی به افراد ارائه دهد، نيازی به هيچ صلاحيت ديگر در زندگيمان نداريم. اگر چنين نيازی باشد، پس کلام خداوند کافی نبوده است که اين خلاف وعده پولس است. اما اين که انجيل را در دستان خود بگيريم و باور داشته باشيم که واقعاً کلام روح خداوند است نياز به ايمانی والا دارد. برخورد قوم بنی اسرائيل با کلام خداوند همراه با نوعی علاقه و کنجکاوی عقلانی بوده است و برخورد بسياری از "مسيحيان" امروزه نيز چنين است. پس همه ما بايد به دقت در مورد آيه ۴:۲ عبرانيان بينديشيم که میگويد:
"زيرا همانگونه که خدا در زمان موسی، به قوم اسرائيل وعده سرزمين موعود را داد، در زمان حاضر نيز به ما اين خبر خوش را داده است که میخواهد ما را نجات بخشد. اما وعده خدا به قوم اسرائيل، نفعی به ايشان نرسانيد، زيرا آنان باور نکردند و به آن ايمان نياوردند."
انسان به جای حصول ايمان کامل به قدرت کلام يا روح خداوند که به او ارائه می شود، راه جذاب تری را پيش می گيرد که يک ميانبر معنوی است: اينگونه استدلال می کند که به جای تجربه درد و رنج ناشی از تغيير زندگی انسان در جهت اطاعت از کلام خداوند به شکل آگاهانه که نتيجه آن تأثير گذاری راستين روح خداوند بر دلهايمان است، روزی نيرويی صالح برما نازل خواهد شد و ما را مقبول خداوند خواهد ساخت.
اين بی ميلی به پذيرش نيروی معنونی عظيمی که در کلام خداوند نهفته است سبب شده است که بسياری از "مسيحيان" اين امر را که تمام کتاب واقعاً تحت الهام خداوند نگارش شده باشد، مورد پرسش قرار دهند. نظرآنها بر اين است که بسياری از مطالبی که در انجيل مطالعه میکنيم نظريات شخصی پيرمردانی عاقل و فرزانه است. اما پطرس به خوبی اين استدلال مبهم و ناقص را رد می کند:
"پس ملاحظه کنيد که ما آنچه را که انبياء گفتهاند، به چشم ديده و ثابت کردهايم که گفتار آنان حقيقت دارد. شما نيز اگر به نوشتههای ايشان با دقت بيشتری توجه نماييد، کار بسيار خوبی میکنيد... اين را بدانيد که هيچيک از پيشگويیهای کتاب آسمانی، از فکر خود انبياء تراوش نکرده، بلکه روحالقدس در وجود اين مردان خدا قرار میگرفت و حقيقت را به ايشان عطا میکرد تا بازگو نمايند" (دوم پطرس ۲۱-۱:۱۹).
از همه مهم تر اين است که باور داشته باشيم که انجيل تحت الهام نوشته شده است
کاتبان انجيل
اعتقاد قاطع به اين که کتابهای انجيل کاملاً تحت الهام خداوند نگارش شدهاند ضروری است. مردانی که انجيل را نوشته اند کاملاً تحت تاثير و الهام روح خداوند بوده و در نتيجه آنچه که مکتوب شد کلام خود آنان نبود. کلام خداوند حقيقت بوده (يوحنا ۱۷:۱۷) و شامل تأديب و ملامت نيز می باشد (دوم تيموتائوس ۳:۱۶.۱۷) و به همين علت طبيعی است که بسياری از مردم علاقهای به شنيدن آن نداشته باشند چرا که حقيقت ميتواند دردناک باشد. ارميا پيامبر به دليل سخن گفتن تحت الهام خداوند با مخالفت بسياری روبرو شد و به همين دليل تصميم گرفت کلامی را که به او الهام می شود، جايی ثبت نکرده و تبليغ نکند. اما از آنجا که نوشتن کلام خداوند نتيجه اراده الهی و نه ميل انسانی بود، او "تحت تاثير روح القدس عمل کرد" و چاره ای در اين مورد نداشت. "من مسخره مردم شدهام و صبح تا شب همه به من میخندند... از طرف ديگر اگر نخواهم کلام تو را اعلام کنم و از جانب تو سخن بگويم، آنگاه کلام تو در دل من مثل آتش، شعلهور ميشود که تا مغز استخوانهايم را میسوزاند و نمیتوانم آرام بگيرم" (ارميا ۲۰:۷.۹).
اگر اين افراد به طور نسبی و نه کامل مورد الهام قرار می گرفتند، ما به کلام حقيقی روح خداوند دسترسی نداشتيم. اگر آنچه آنها نوشتهاند واقعاً کلام خداوند باشد، نتيجه گرفته می شود که بايد کاملاً تحت کنترل روح خداوند و مورد الهام کامل قرار گرفته باشند، در غير اين صورت حاصل کار به طور خالص کلام خداوند نمیباشد. پذيرش اين امر که کلام خداوند به طور کامل متعلق به اوست، به ما انگيزه بيشتری جهت مطالعه و اطاعت از آن می دهد."کلام تو آزموده شده و پاک است، چقدر آن را دوست دارم." (مزامير ۱۱۹:۱۴۰)
بنابراين کتابهای انجيل اثر خداوند بوده و توسط روح خداوند الهام شدهاند، کتابهای انجيل حاصل ادبيات انسانی نيستند. صحت اين موضوع در بررسی مواردی که عهد جديد به نوشته های عهد عتيق اشاره میکند، نمايان است:
آيه ۲:۵ متی از اينکه چگونه " از طريق پيامبران نوشته شده است " سخن می گويد. خداوند از طريق آنان کلام خود را نوشته است.
"داود نبی از طريق روحالقدس پيشگويی کرد..."(اعمال رسولان ۱:۱۶ در اينجا نقل و قول پطرس از آيات مزامير و عبرانيان ۳:۷) شرح داده می شود.
بدين جهت کاتبان انسانی انجيل برای مسيحيان قديم اهميت زيادی نداشتند. آنچه مهم مینمود آنکه کلام آنان تحت الهام روح خداوند نوشته میشد.
قدرت کلام خداوند
روح خداوند نه تنها به خلق و يا ذهن او اشاره داشته، بلکه به قدرت بيان افکار او نيز اشاره دارد. نتيجتاً انتظار می رود که کلام روح خداوند فقط اظهارت ذهن او نبوده و دارای قدرت پويايی باشد.
درک صحيح عظمت اين قدرت بايد ما را مشتاق به اجرای آن بسازد. هرگونه احساس خجالت يا شرمندگی در رابطه با اجرای اين احکام در برابر آگاهی ما از اين مطلب که اطاعت از کلام خداوند به ما قدرت لازم جهت گريز از مسائل کوچک زندگی و پيشروی به سوی رستگاری ميدهد، برطرف میشود. پولس با تجربه بسياری در اين مورد نوشته است:
" زيرا من به انجيل عيسی مسيح افتخار میکنم، چون قدرت خداست برای نجات تمام کسانی که ايمان بياورند" (روميان ۱:۱۶).
آيه ۱:۳۷ لوقا نيز به همين موضوع اشاره می کند: "زيرا برای خدا هيچ کاری محال نيست! "
مطالعه انجيل و به کارگيری آن در زندگيمان فرايندی پوياست. اين فرايند به برخورد خشک و علمی خداشناسان و همچنين مسيحيت "خوشگذران" بسياری از کليساها که چند آيه را به طور مختصر نقل کرده، ولی تلاشی جهت درک اين آيات يا بکارگيری آنان در زندگی نمی کنند، شباهتی ندارد."کلام خدا بانفوذ و زنده است." "کلام نيرومند او"(عبرانيان۴:۱۲،۱:۳) "اين پيغام، وقتی به آن ايمان آورديد، زندگی شما را دگرگون میکند."(اول تسالونيکيان ۲:۱۳). خداوند از طريق کلام خود به طور فعال در تمام ساعات روز بر ذهن مؤمنين واقعی تأثير می گذارد.
بنابراين آنچه به عنوان پيام اصلی انجيل می آموزيد، قدرت واقعی خداوند است، اگر به آن اجازه دهيد، در زندگيتان تأثير گذاشته و شما را به فرزند خداوند تبديل کند. روح و يا ذهن خداوند را تا حدی در زندگی شما نمايان کرده و شما را برای تغيير در جهت طبيعت معنوی خداوند که هنگام بازگشت مسيح نمايان می شود، آماده می سازد (دوم پطرس ۱:۴). موعظه های پولس "در جهت نمايش روح و قدرت" بود (اول قرنتيان ۲:۴).
بسياری از اطرافيان ما با اينکه مدعی تعهد به مسيح هستند، ايمانی ناقص به انجيل به عنوان کلام خداوند دارند. آنها به طور مشابهی ادعا می کنند که به خداوند اعتقاد دارند، ولی او را به عنوان يک شخص حقيقی نمی پذيرند. با انکار وجود الهام کامل زمان نگارش انجيل و تسلط مطلق آن بر عقايد و احساسات شخصی ما، آنها در واقع قدرت خداوند را انکار می کنند. در اين رابطه گفتههای آيه ۳:۵ دوم تيموتائوس به ذهن می آيد که می گويد: "به ظاهر افرادی مؤمن، ولی در باطن نسبت به قدرت الهی بیايمان خواهند بود."منظور از قدرت الهی همان قدرت کلام انجيل است.
بنيادگرايی ما مورد تمسخر جهان قرار می گيرد("نمی خواهيد بگوييد که واقعاً اينطور فکر می کنيد؟!")، ولی همين موضوع در مورد پولس و کشيشان او نيز صادق بود: "من بخوبی میدانم که برای آنانی که بسوی هلاکت میروند، چقدر احمقانه بنظر میرسد وقتی میشنوند که عيسی مسيح بر روی صليب جان خود را فدا کرد تا انسان را نجات بخشد. اما برای ما که در راه نجات پيش میرويم، اين پيغام نشانه قدرت خداست."
(اول قرنتيان ۱:۱۸) .
حال اين سوال مطرح است که با به ياد داشتن تمام اين مطالب آيا نمی توانيم انجيل را با احترامی بيشتر در دست بگيريم و با اشتياقی بيشتر جهت درک و اطاعت از آن، مورد مطالعه قرار دهيم؟
طرز برخورد خلق خدا با کلام خداوند
مطالعه دقيق کتابهای انجيل نشان می دهد که کاتبان انجيل نه تنها پذيرفته بودند که تحت الهام هستند، بلکه در مورد ساير کاتبان انجيل نيز همين نظر را داشتند. مولايمان مسيح مثال برجسته اين موضوع است. هنگامی که مسيح آيات مزامير داود را نقل قول کرد، اين کلمات را به آغاز آيات مذکور اضافه کرد: " روح در داود ... " (متی ۲۲:۴۳). او بدين ترتيب اذعان داشت که گفته های داود تحت الهام بيان شده است. مسيح از " مکتوبات " موسی نيز سخن گفته است (يوحنا ۵:۴۵.۴۷) و نشان داده که به اعتقاد او موسی شخصاً کتب پنجگانه عهد عتيق را نوشته است. مسيحيان به اصطلاح "رده بالا" سواد نوشتن موسی را زير سؤال برده اند، ولی نظر مسيح به طور واضح غير از اين بوده است. او مکتوبات موسی را "فرمان خداوند" ناميده است (مرقس ۷:۸.۹). همان دسته از شکاکان عاری از صداقت ادعا میکنند که بسياری از عهد عتيق افسانه بوده است، درحاليکه مسيح و پولس چنين نظری نداشتند. مسيح هنگام صحبت از ملکه سباء آنرا به عنوان يک واقعه تاريخی پذيرفته شده، ياد کرده است (متی ۱۲:۴۲). او نگفته است: " مطابق قصه، ملکه سباء ...".
برخورد حواريون نيز مشابه با نظر مسيح بود. مثال بارز آنها پطرس است که می گويد تجربه شخصیاش از شنيدن کلام مسيح با گوش خود تحتالشعاع "پيشگويی های قاطع تر" قرار گرفته است. پطرس بر اين عقيده بود که نامههای پولس نيز همانند "ساير کتابهای مقدس" کتابی مقدس بوده است و اين اصطلاح معمولاً در مورد نوشته های عهد عتيق بکار می رود ... بنابراين پطرس نامه های پولس را به اندازه عهد عتيق موثق و معتبر ميدانست.
در بسياری از آيات اعمال رسولان، نامههای عهد جديد و مکاشفه بارها به کتب عهد عتيق اشاره شده است (مثلاً اعمال رسولان ۱۳:۵۱ و متی ۱۰:۱۴) و اين موضوع نشان می دهد که نه تنها همگی آنان تحت الهام يک روح واحد نوشته شدهاند، بلکه حتی نوشتههای عهد عتيق نيز از ديد کاتبان عهد جديد تحت الهام مکتوب شده اند. پولس در اول تيموتائوس ۵:۱۸ از هردو آيه تثنيه ۲۵:۴ (در عهد عتيق) و لوقا ۱۰:۷ به عنوان "کتاب مقدس" ياد می کند. پولس بر اين نکته تکيه می کند که پيامش از سوی مسيح است و نه از سوی خودش (غلاطيان ۱:۱۱.۱۲ و اول قرنتيان ۲:۱۳ ۱۱:۲۳ ۱۵:۳). حواريون ديگر نيز به اين موضوع اذعان داشته اند و آيه يعقوب ۴:۵ از گفتههای پولس در آيه غلاطيان ۵:۱۷ به عنوان "کتاب مقدس" ياد می کند.
خداوند از طريق مسيح با ما "صحبت کرده است"، بنابراين نيازی به هيچ (آشکارسازی) ديگری نيست (عبرانيان ۱:۲). ديده می شود که انجيل به نوشته های ناشی از الهام ديگری که اکنون موجود نيستند نيز اشاره می کند. ( مثلاً کتاب ياشر، نوشته های ناتان، الينجان، پولس خطاب به کرينث، و رساله سوم يوحنا، حاکی از اين است که يوحنا نامهای نامحفوظ به کليسا نوشته که ديوترفيس از اطاعت آن خودداری کرده است). چرا اين نوشتهها برای ما محفوظ نماندهاند؟ واضح است که اين نوشته ها مورد نياز ما نبودند. بنابراين میتوانيم مطمئن باشيم که خداوند آنچه را که برای ما لازم است، محفوظ نگه داشته است.
برخی اوقات ادعا می شود که کتابهای عهد جديد نيز به تدريج به عنوان نوشتههای ناشی از الهام پذيرفته شدهاند ولی اين حقيقت که حواريون مکتوبات يکديگر را ناشی از الهام می دانستند اين ادعا را رد می کند. اينبار روح خداوند بصورت هديهای معجزهآميز خودنمايی میکند که امکان بررسی صحت و سقم نامهها و نوشته هايی بود که ادعا می شد تحت الهام مکتوب شدهاند را فراهم آورد (اول قرنتيان ۱۴:۳۷ و اول يوحنا ۴:۱ و مکاشفه ۲:۲). اين نکته بدين معناست که نامههای ناشی از الهام بلافاصله تشخيص داده میشدند. اگر انتخاب مطالبی که وارد انجيل شده است، نوعی انتخاب انسانی و بدون هدايت میبود، کتاب مقدس هيچ اعتباری نداشت.
فهرست
۳-۲ هدايای روح القدس
خداوند در زمانهای مختلفی به انسانها جهت استفاده از قدرت خود ("روح القدس") وکالت داده است. وليکن اين تحويل اختيارات هرگز به شکل يک "چک سفيد" نبوده و اينطور نيست که آنها را قادر کرده باشد که هرکاری که ميل دارند انجام دهند. استفاده از روحالقدس همواره جهت منظور خاصی صورت گرفته است که پس از دستيابی به هدف مورد نظر هديه روح القدس باز پسگرفته میشد. بايد به ياد داشته باشيم که روح خداوند در جهت پيشبرد اهداف ذهن خداوند عمل می نمايد. اهداف خداوند در بسياری از موارد درد و رنج کوتاه مدت را برای انسانها، جهت دستيابی به اهداف بلند مدت مجاز می داند (به فصل ۱-۶ مراجعه کنيد)، بنابراين قابل پيش بينی است که روح القدس الزاماً در جهت کاهش درد و رنج انسانی در اين زندگی عمل نمی کند. پس هرگونه کمک و تسکين احتمالی از سوی روح خداوند به منظور هدفی عاليتر، بيان خاص خداوند به ما می باشد.
اين ديدگاه به وضوح مخالف عقيده فعلی فرقه های رايج مسيحيت در مورد روحالقدس می باشد. آنها اينطور القا میکنند که اعتقاد به مسيح به سبب فوايد آن در اين دنيا، مثل درمان بيماريها که گفته میشود توسط روحالقدس صورت می گيرد، ارزشمند است. به همين دليل است که در کشورهای محل جنگ و ستيز مانند اوگاندا تعداد بسياری از مردم ادعا میکنند که توان درمان بيماريها از روح القدس به آنها هديه شده و تاريخ نشان می دهد که چنين ادعاهايی معمولاً همزمان با مشکلات و نيازمنديهای بشری بسيار بوده است. اين موضوع به تنهايی جهت شک کردن در صحت ادعاهای حاکی از تسخير شدن توسط روح الهی کافی است. اگر کسی به دنبال تجربه ای فراتر از وضعيت فعلی بشری باشد، ادعای دستيابی به چنين شرايطی ساده است.
بسياری از "مسيحيان" امروزه ادعا می کنند که از سوی روح خداوند توان معجزه دريافت کردهاند، ولی هنگامی که هدف دقيق استعداد الهی آنها پرسيده می شود، پاسخ آنان با ترديدقابل ملاحظه ای همراه است. روح خداوند همواره از جانب وی جهت دستيابی به اهداف خاص و معينی فرستاده شده است. به همين دليل است که افرادی که واقعاً چنين استعدادهايی از روح خداوند دريافت کرده بودند، کاربرد اين استعدادها را دقيقاً میدانسته و در نتيجه هرگز موفقيت آنان در استفاده از اين استعدادها نسبی يا ناقص نبوده است. اما تجربه شکستهای بسيار و درمانهای ناقص توسط افرادی که امروزه مدعی برخورداری از استعداد الهی درمان هستند خلاف اين را ثابت میکند.
مثالهای زير همگی حاکی از وجود اهداف و دلايل معينی برای اعطا استعدادهای الهی می باشند. در هيچ يک از اين موارد صاحبان استعدادهای الهی بی هدف نبوده و هرگز قادر به استفاده از استعدادهای خود به شکل دلخواه خود نبودهاند. از آنجا که راجع به روح خداوند صحبت می کنيم، امکان استفاده مستقيم انسان از اين قدرت قابل درک نيست. واضح است که اين قدرت به بعضی افراد اعطا شده تا به برخی خواسته های معين خداوند عمل کنند و نه اينکه صاحبان موقت اين استعدادها در جهت اميال خود از آن بهره بگيرند (ارميا ۴۰:۱۳).
- در دوره های آغازين تاريخ بنی اسرائيل، به آنها فرمان داده شد که چادری مجهز ("مرقد") جهت نگهداری صندوق عهد و ديگر اشياء مقدس بسازند. دستورات مفصلی داده شد و نحوه ساخت تمام اشيائی که برای پرستش خداوند مورد نياز بود، کاملاً شرح داده شد. خداوند به منظور دستيابی به اين هدف روح خود را به بدن چند انسان فرستاد. به کسانی "که استعداد و مهارت در زندگی دادهام دستور بده لباسهای هارون را تهيه کنند" (خروج ۲۸:۳).
- يکی از آن مردان به نام بصلئيل "را از روح خود پر ساختهام. او در کار خراطی وجواهرسازی و هر صنعتی استاد است."(خروج ۳۱:۳).
آيه ۱۷-۱۱:۱۴ اعداد اظهار می دارد که بخشی از روح و قدرت فرستاده شده برای موسی از او گرفته شد و به بزرگان قوم بنی اسرائيل داده شد تا بتوانند شکايات مردم را بررسی و عادلانه قضاوت کنند و در نتيجه موسی فشار کاری کمتری را تحمل نمايد. اين هديه الهی لحظه ای قبل از مرگ موسی از او به يوشع منتقل شد تا او نيز بتواند بندگان خدا را آنطور که میبايد هدايت کند (تثنيه ۳۴:۹).
- قوم بنی اسرائيل از زمان ورود به سرزمين خود تا زمان حکومت اولين پادشاهشان (شائول)، تحت حاکميت مردانی که داور ناميده میشدند، زندگی می کردند. در اين دوره زمانی، آنها بارها مورد ظلم و ستم دشمنانشان قرار گرفته اند، اما کتاب داوران نشان ميدهد که روح خداوند به بدن بعضی از داورها فرستاده شد تا به طور معجزهآميزی قوم بنی اسرائيل را از تجاوز دشمنان نجات دهد. – عتنئيل (داوران۳:۱۰)، جدعون (داوران۶:۳۴) و يفتاح(داوران ۱۱:۲۹) نمونه هايی از اين مورد هستند.
- روح الهی به داور ديگری به نام سامسون نيز جهت کشتن يک شير (داوران ۱۴:۵.۶) ، کشتن۳۰ مرد (داوران ۱۴:۱۹) و پارهکردن طنابهايی که با آن بسته شده بود (داوران ۱۵:۱۴) نيز اعطا شد. "روح القدس" در جسم سامسون باقی نماند بلکه به منظور دستيابی به اهدافی معين به بدن او فرستاده شده و سپس بازگرفته شد.
موارد فوق به وضوح نشان می دهد که استعداد و توانايی بکاربردن روح خداوند جهت هدفی معين به هيچ يک از معانی زير نيست:
- تضمين رستگاری
- چيزی که تا پايان عمر شخص باقی بماند
- نيرويی اسرار آميز که درون آنهاست
- چيزی که از راه يک "تجربه شخصی" بدست بيايد.
لازم به ذکر است که ابهامهای زيادی در مورد استعدادهای الهی و هدايای روحالقدس وجود دارد. بسياری از مردم مدعی "دريافت روح القدس" بودهاند و در بسياری از کليساها کشيش نزد آنانی که در فکر "پذيرش مسيح" هستند، آواز وعده "دريافت هدايای الهی" را سر می دهد. اما پرسشی که بايد مورد تأکيد قرار گيرد اين است که کدام هدايا؟ شکی نيست که انسان دقيقاً نمی داند که دارای چه استعدادهايی است. به سامسون استعداد و توانايی کشتن يک شير داده شد (داوران ۱۴:۵.۶)، او زمانی که با يک شير غرشکنان روبرو شد دقيقاً می دانست که روح الهی به چه منظور در اختيارش قرار گرفت. قطعاً شکی در ذهن او وجود نداشت. اما در مورد بسياری از افراد که امروزه مدعی دريافت هدايای روح القدس هستند، اما قادر به انجام هيچ عمل خاصی نمیباشند، و نمیدانند که چه هديه و استعدادی به آنها داده شده است، وضع کاملاً متفاوت است.
دلايل هدايای الهی اعطايی قرن اول
آخرين فرمان مسيح به حواريون عزيمت آنان به سراسر جهان به منظور موعظه کتاب مقدس بود (مرقس ۱۶:۱۵.۱۶). آنها نيز به اين فرمان عمل کردند و مرگ و رستاخيز مسيح را محور اصلی پيام خود قرار دادند. ولی به ياد داشته باشيد که در آن زمان، عهد جديد آنچنان که امروزه آن را ميشناسيم، وجود نداشت . داستانی که آنها در بازارها و کنيسه ها از مردی به نام مسيح که اهل نزارت بود تعريف می کردند، احتمالاً عجيب به نظر می رسيد. داستان نجاری از قوم بنی اسرائيل که دارای کمال بوده، در راستای تحقق دقيق پيشگويی عهد عتيق جان سپرده و سپس مورد رستاخيز قرار گرفته و اکنون از آنان می خواهد که تعميد شده و راه او را دنبال کنند.
در آن روزها افراد بسياری سعی در بنا نهادن مکاتب و آيينهای مختلف مینمودند. در نتيجه بايد به شکلی به دنيا ثابت ميشد که پيام مسيحيان از جانب شخص خداوند بوده و فلسفه يک گروه ماهيگير از شمال اسرائيل نيست.
ما امروزه جهت اثبات اين امر که پياممان همان پيام خداست، از نوشتههای عهد جديد در مورد اعمال و آيين مسيح کمک می گيريم. اما در آن روزها که عهد جديد مکتوب و موجود نبود، خداوند به واعظين اجازه داد جهت تأکيد بر حقيقت و صحت گفتههايشان از روحالقدس کمک بگيرند. هدف و دليل معين استفاده از هدايای الهی در مقابل چشم جهانيان همين مسئله بود. فقدان نسخ کتبی عهد جديد تقويت ايمان دسته های جديدی از مؤمنين را نيز با مشکل روبرو می کرد. راه حلی برای مشکلات عملی متعددی که در جمع آنان پيش میآمد وجود نداشت و مراجع بسيار کمی برای ارشاد آنان جهت تقويت ايمانشان به مسيح در دسترس بود. به دلايل فوقالذکر هدايای روح القدس در اختيار اولين دسته از مؤمنين قرار گرفته و با الهام پيامهايی برای آنان فرستاده شد تا اينکه اين پيامها و تعليمات مسيح در عهد جديد مکتوب و منتشر شد.
کما فیالسابق دلايل اعطا روح القدس با وضوح فراوان بيان شدند:
- "وقتی او (مسيح) ظفرمندانه به آسمان بازگشت، به مردم هدايا بخشيد...مسيح اين هدايا را با اين هدف به ما بخشيد که ايمانداران مجهز شوند تا بتوانند بهتر او را خدمت کنند و باعث پيشرفت کليسا يعنی بدن او گردند و کليسا به رشد و کمال لازم برسد." (افسسيان ۴:۸.۱۲).
- پولس نيز نامه ای به مؤمنين رم نوشت: "زيرا بسيار مشتاق ديدارتان هستم تا بتوانم شما را از برکات خدا برخوردار سازم و باعث تقويت ايمانتان شوم." (روميان ۱:۱۱).
در مورد استفاده از استعدادهای الهی جهت تأييد نصايح کتاب مقدس آمده است که:
- "زمانی که پيغام انجيل را به شما اعلام نموديم، آن را کلمات و سخنانی بیمعنی نپنداشتيد، بلکه با علاقه بسيار به آن گوش فرا داديد." (اول تسالونيکيان ۱:۵ اول قرنتيان ۱:۵.۶)
- پولس از اين سخن می گفت که "مسيح مرا وسيلهای قرار داده برای هدايت غيريهوديان بسوی خدا. من با پيام انجيل، رفتاری شايسته و معجزاتی که نشانههايی از جانب خدا هستند، ايشان را بسوی خدا هدايت نمودم."(روميان ۱۵:۱۸.۱۹" .
- در مورد نصايح کتاب مقدس آمده است که "خدا نيز با علامات، کارهايی شگفتانگيز، معجزات گوناگون و عطايايی که روحالقدس مطابق اراده خود میبخشيد، صحت کلام ايشان را ثابت کرد." (عبرانيان ۲:۴)
- معجزاتی به پشتيبانی از واعظين کتاب مقدس در قبرس صورت گرفت که در نتيجه "وقتی فرماندار اين را ديد، از قدرت پيام خدا متحير شد و ايمان آورد."(اعمال رسولان ۱۳:۱۲).
بنابراين معجزات صورت گرفته سبب شد که او به آيين مورد تعليم احترام زيادی بگذارد. در قونيه نيز "خداوند به ايشان قدرت داد تا معجزاتی بزرگ و حيرتآور انجام دهند."(اعمال رسولان ۱۴:۳)
در اشاره به اطاعت حواريون از فرمان موعظه و تبليغ دين، به طور خلاصه آمده است که: "شاگردان به همه جا رفته، پيغام انجيل را به همه رساندند. خداوند نيز با ايشان کار میکرد و با معجزاتی که عطا مینمود، پيغام ايشان را ثابت میکرد.(مرقس ۱۶:۲۰)
کارهای معين در زمانهای معين
به هر حال از مجموعه اشتهادات فوق میتوان نتيجه گرفت که هدايای الهی جهت انجام کارهای معينی در زمانهای معين اعطا شدهاند. بنابراين اين ادعا که هديه الهی معجزه تجربهای دائمی بوده که تا پايان عمر شخص دوام می يابد، رد میشود. حواريون، منجمله پطرس، در جشن پنجاهه و مدت کوتاهی پس از معراج مسيح "سرشار از روحالقدس" بودند (اعمال رسولان ۲:۴). هديه الهی اين بود که آنها جهت موعظه کتاب مقدس مسيحيت به گونه ای شکوهمند قادر به تکلم به زبانهای خارجی بودند. هنگامی که مأمورين حکومتی سعی در دستگيری آنان داشتند، "پطرس که سرشار از روحالقدس بود" بوسيله هديه الهی موفق شد با پاسخ خود آنان را قانع کند (اعمال رسولان ۴:۸). پس از آزادی از زندان هديه الهی آنان را قادر ساخت که به موعظه ادامه دهند. "آنان از روحالقدس پر شدند و پيغام خدا را با جرأت به مردم رساندند" (اعمال رسولان ۴:۳۱).
اگر با دقت کتاب مقدس را مطالعه کنيد متوجه می شويد که گفته نمی شود که "آنها که از قبل سرشار از روحالقدس بودند" آن کارها را انجام دادند. روح القدس به منظور انجام برخی کارها در اختيار آنان قرار گرفته بود ولی بايد به منظور دستيابی به هدف بعدی خداوند مجدداً به آنها اعطا می شد. پولس نيز هنگام تعميد خود "سرشار از روحالقدس" بود ولی سالها طول کشيد تا بتواند با کور کردن مرد شروری به منظور تنبيه وی مجدداً "سرشار از روح القدس" باشد (اعمال رسولان ۹:۱۷ و ۱۳:۹).
پولس در رابطه با فيوضات معجزه اينگونه نوشته است که مؤمنان اوليه آن را "طبق صلاح ديد و ميزان مسيح" دارا بودند. کلمه يونانی "ميزان" به معنای "درجه يا مقدار محدود" است. فقط مسيح بود که اين هديه را بدون هيچ محدوديتی دارا بود، يعنی اينکه دارای اختيار کامل بود تا از آنها آنگونه که صلاح میديد استفاده نمايد (يوحنا ۳:۳۴).
اينک ما معجزاتی را که بعضی از افراد در قرن اول ميلادی قادر به انجام بودند، توصيف میکنيم:
معجزههای قرن اول
پيشگويی
کلمه يونانی "پيامبر" به معنای فردی است که می تواند کلمات خداوند را قبل از وقوع بازگو نمايد – يعنی فردی که به وی الهام شده تا کلمات خداوند را به زبان بياورد، که گاهی اوقات شامل پيشبينی وقايع آينده هم میشد. (به دوم پطرس ۲۱-۱:۱۹ رجوع شود) بنابراين "پيامبران، يعنی آنانکه دارای هديه نبوت بودند، از بيتالمقدس به انتاکيه آمدند." يکی از آنان که نامش اغابوس بود، در يک مجلس عبادتی برخاست و با الهام روح خدا پيشگويی کرد که بزودی سرزمين اسرائيل دچار قحطی سختی خواهد شد. اين قحطی در زمان فرمانروايی «کلوديوس» قيصر عارض شد. پس مسيحيان آنجا تصميم گرفتند هرکس در حد توانايی خود هديهای بدهد تا برای مسيحيان يهوديه بفرستند."(اعمال رسولان ۲۹-۱۱:۲۷) اين پيشگويی خاص که ظرف چند سال تحقق پيدا کرد، در بين آنان که اينک ادعا ميکنند دارای توان پيشگويی می باشند ديده نمی شود. کليساهای اوليه تاحدی اطمينان داشتند که افرادی دارای اين هديه میباشند که برای ازبين بردن سختيهايی که پيشگويی میشد، زمان و پولشان را ميدادند. کمتر می توان چنين نمونههايی در کليساهای به اصطلاح "سرشار از روح" امروزی يافت کرد.
شفا بخشيدن
درحاليکه رسولان در مورد بشارتهای ظهور ملکوت کامل خداوند روی زمين صحبت مینمودند، بايد برای اثبات پيامشان معجزهای نيز میکردند که نشان دهد آن زمان، يعنی ملکوت خداوند، چگونه خواهد بود: "وقتی او بيايد،چشمهای کوران را بينا و گوشهای کران را شنوا خواهد ساخت. لنگ مانند آهو جست و خيز خواهد کرد" (اشعيا ۳۵:۵.۶). برای اطلاعات بيشتر در مورد شرايط ملکوت خداوند به فصل ۵ رجوع کنيد. هنگاميکه ملکوت خدا روی زمين برپا شود، تحقق چنين وعدههايی ناقص نمیماند و هيچ ابهامی در رابطه با وجود ملکوت در زمين باقی نخواهد ماند. بنابراين تأييد معجزهآسای پيام ملکوت از جانب خداوند به نحوی قطعی و نهائی بود که به هيچوجه قابل انکار نمیباشد، از همين رو بسياری از معجزاتی که در آنها شفا بخشيدن توسط مؤمنان اوليه انجام میگرفت، به نحوی بود که عموم مردم آن را مشاهده مینمودند.
يک مثال کلاسيک همان شفا بخشيدن گدای چلاق، که هر روز صبح در جلوی در معبد دراز میکشيد، توسط پطرس بود. آيه اعمال رسولان ۳:۲ بيان میدارد که وی را هر روز آنجا میگذاشتند تا برای همه تبديل به منظرهای آشنا گردد. او درحاليکه توسط پطرس و با استفاده از هديهای که خدا به پطرس اعطاء کرده بود شفا يافت. "از جا پريد، لحظهای روی پاهای خود ايستاد و براه افتاد! سپس با پطرس و يوحنا داخل خانه خدا شد. اشخاصی که آنجا بودند، وقتی او را ديدند که راه میرود و خدا را شکر میکند، و پی بردند که همان گدای لنگی است که هر روز کنار دروازه «زيبای» خانه خدا مینشست، بیاندازه تعجب کردند! پس همه بطرف «ايوان سليمان» هجوم بردند و او را ديدند که به پطرس و يوحنا محکم چسبيده است! آنگاه با احترام ايستادند و با حيرت به اين واقعه عجيب خيره شدند."(اعمال رسولان ۱۱-۳:۷) پطرس سپس بلافاصله به صحبت در مورد رستاخيز مسيح در انظار عمومی پرداخت. مردمی که سندی قطعی و حتمی به شکل يک گدای شفا يافته را در پيشرويشان داشتند، مطمئناً کلمات پطرس را بعنوان کلام خدا قبول میکردند. دروازه معبد در "ساعت دعا" (اعمال رسولان ۳:۱) لبريز از مردم ميشد، درست مثل يک مرکز خريد در صبح يک روز شنبه. خداوند چنين مکانی را انتخاب کرد که سخنانش را که موعظه میشد از طريق يک معجزه واضح تأييد نمايد. به همين شکل در آيه اعمال رسولان ۵:۱۲ میخوانيم که "حواريون در ميان مردم، معجزات زياد و حيرتآوری میکردند." ادعاهای معمول شفادهندههای پنجاهه و چنين افرادی اغلب در رابطه با معجزاتی بوده که در کليساهای دور افتاده و در جلوی چشمان مؤمنانی که به انتظار اتفاق افتادن يک معجزه معتاد بودند اتفاق افتاده، و نه در مقابل افراد عادی سخت باور که در خيابان ايستادهاند.
بايد بگوييم که اين نويسنده دارای تجربه قابل توجهی در مطرح کردن اين مباحث با مدعيان امروزی قدرتهای الهی بوده و نيز شاهد ادعاهای زيادی در اين رابطه میباشد. با اين حال احتياج نيست که اظهارات شخصی من در رابطه با مشاهده شفا بخشيدنهای بینتيجه و يا در بهترين موارد "درمانهای ناقص" مشخصاً شرح داده شوند. هر عضو صادقی از اين کليساها معترف خواهد بود که اين مسائل خيلی زياد ديده میشوند. در بسياری از مواقع من به دوستان پنجاهه خود اينگونه گفتهام: "من حاضرم باور کنم که شايد شما دارای اين قدرتهای شگفتانگيز باشيد. ولی خداوند هميشه به وضوح نشان داده است که چه کسی قدرت وی را داراست و چه کسی فاقد آن می باشد. بنابراين غير منطقی نيست که از شما بخواهم که قدرتتان را به من نمايش بدهيد. تا شايد بيشتر قانع شوم که تعاليم شما را که درحال حاضر نمی توانم منطبق بر کتب مقدس بدانم، باور نمايم. "اما هرگز يک "نمايش واضح قدرت و روح" به من عرضه نشده است.
در رفتاری مقابل و مخالف، يهودیهای ارتدکس متعلق به قرن اول نسبت به اين امر که شايد مسيحیها دارای هدايای روحی معجزهآسای خداوند باشند، دارای افکار بستهای بودند. با اين حال حتی آنها نيز معترف میشدند که " اين شخص معجزات بسيار میکند."(يوحنا ۱۱:۴۷) و " آنان از يکديگر میپرسند:«با ايشان چه کنيم؟ ما که نمیتوانيم منکر اين معجزه بزرگ شويم؟، چون در اورشليم همه از آن باخبرند.»" (اعمال رسولان ۴:۱۶) به همين ترتيب آنهايی که تکلم حواريون را میشنيدند، "مات و متحير میماندند" (اعمال رسولان ۲:۶). ياوه گويیهای پنجاهه امروزه با چنين عکسالعملی مواجه نمیشوند. اين حقيقت که مردمی که در معرض پنجاهههای مدرن قرار گرفتند میتوانند بطور منطقی وجود معجزههای واقعی در بين آنان را انکار نمايند، قطعاً نکتهای شاخص در اين بحث می باشد. اگر خبر يک معجزه در سراسر بيتالمقدس پخش می شد، منطقی نيست که فکر کنيم اگر يک معجزه واقعی در ميدان ترافالگار لندن و يا پارک نياهاروروی نايروبی اتفاق افتد، سراسر جهان از اينکه امروزه هدايای معجزهآسای خداوند در اختيار افراد قرار دارد، صحبت خواهند کرد؟
شفا بخشيدنهای پنجاهه نتيجه وضعيت روحی و روانی خود ما می باشد و نه دخالت مستقيم روح خداوند. اما برخلاف اين موضوع، پطرس قادر بود که از هديه واقعی معجزه برای شفای مردمی که در خيابانها افتاده بودند، استفاده نمايد. (اعمال رسولان ۵:۱۵) معجزههای پولس علاوه براينکه توسط بسياری از مشرکين شهر لستره مشاهده شده بود،( اعمال رسولان ۱۳-۱۴:۸) توسط يک وزير دولت که اين مسائل را باور نداشت هم مشاهده شده بود.( اعمال رسولان ۱۲.۱۳: ۱۳) همانطور که لازمه هدف و طبيعت هدايای الهی، انجام آن در انظار عمومی بود، هيچ توضيحی برای آن نمیشد داد، به غير از اينکه معترف شويم که در اينجا قدرت خداوند توسط بندگانش به معرض نمايش گذاشته شده است. اثر يکی از معجزات درمانی مسيح شايد اين بود که: "همه متعجب شدند(آنهايی که آن صحنه را ديدند) همه خدا را شکر ميکردند و ميگفتند:«تا بحال چنين چيزی نديده بوديم.»" (مرقس ۲:۱۲)
زبانها
رسولان که برخی از آنها ماهیگيران سادهای بودند، اين مأموريت بزرگ را داشتند که به سراسر دنيا بروند و انجيل را موعظه نمايند. (مرقس ۱۵.۱۶: ۱۶) شايد اولين عکسالعمل آنها اين بوده که بگويند "ولی من تمام زبانهای دنيا را نميدانم" آنها حتی نمیگفتند که: "من در مدرسه درس زبانم ضعيف بود" چرا که آنها هيچکدام مدرسه نرفته بودند. درباره همه آنها نوشته شده است که: "آنها بيسواد و انسانهايی عامی بودند."(اعمال رسولان ۴:۱۳) و حتی برای مؤعظه کنندگان تحصيل کرده (مانند پولس) هم محدوديت زبان ترسناک به نظر ميامد. هنگاميکه تبليغ برای گرويدن به يک دين انجام میگرفت، نياز به اتکای به يکديگر برای تهذيب (در غياب عهد جديد مکتوب) بدين معنا بود که نفهميدن زبان يکديگر يک مشکل بزرگ می باشد.
برای غلبه براين اصل، هديه صحبت کردن به زبانهای خارجی (زبانها) و قدرت فهم از سوی خداوند به آنها عطا شد. مشخصاً بين اين ديدگاه از "زبانها" و زبان مسيحیهای "دوباره متولد شده" بسياری که صداهای غيرقابل فهمی را هنگام به وجد درآمدن ازخود در بياورند، تضاد زيادی وجود دارد. اين اختلاف نظر را میتوان با نشان دادن اينکه تعريف کتاب مقدس از "زبانها" همان "زبانهای خارجی" می باشد، برطرف نمود.
در ضيافت پنجاهه يهودیها، درست بعداز عروج مسيح به آسمان، حواريون "از روحالقدس پر شدند و برای اولين بار شروع به سخن گفتن به زبانهای مختلف کردند که با آنها آشنايی نداشتند... آن روزها، يهوديان ديندار برای مراسم عيد از تمام سرزمينها به اورشليم آمده بودند.(دوباره يک نمايش عمومی از هدايا!) وقتی شنيدند شاگردان عيسی به زبان ايشان سخن میگويند، مات و مبهوت ماندند! آنان با تعجب گفتند:«اين چگونه ممکن است؟ با اين که اين اشخاص از اهالی جليل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم میکنند(کلمه بکار رفته معادل کلمه يونانی 'languages' ميباشد) ما که از پارتها و مادها و ... هستيم، همه مامیشنويم که اين اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجيب خدا سخن میگويند!... همه متحير بودند." (اعمال رسولان ۱۲-۲:۴) در نتيجه لزوم تأکيد مجدد روی تعجب مردم به علت اينکه آنها فقط الفاظ نامفهومی شنيده باشند، درست به نظر نميرسد. اين امر به جای حيرت و اطمينان از درک سخنان گفته شده که در باب دوم اعمال رسولان تجربه شده است، نشان دهنده تمسخر و بیتفاوتی میباشد.
جدا از ترادف واضح بين "زبانها" و "زبانهای خارجی" در اعمال رسولان ۱۱-۲:۴، به طور مشهود يافت می شود که در ديگر قسمتهای عهد جديد کلمه " زبانها" به همان معنای "زبانهای خارجی" استفاده شده است. واژه های "مردم، ملتها و زبانها" پنج بار در مکاشفه در سخن گفتن از تمام افراد زمين بکار برده شده است. (مکاشفه ۱۷:۱۵ ؛ ۱۳:۷ ؛ ۱۱:۹ ؛ ۱۰:۱۱ ؛ ۷:۹) کلمه يونانی "زبانها" در نسخه يونانی عهد عتيق (واژه Septuagint) به معنای زبانهای خارجی بکار برده شده است. (رجوع شود به دانيال ۱:۴ ؛ تثنيه ۲۸:۴۹ ؛ پيدايش ۱۰:۵)
باب ۱۴ اول قرنتيان شامل چندين فرمان در رابطه با استفاده از هديه زبانها می باشد. آيه ۲۱ اين باب با نقل قول از آيه اشعيا ۲۸:۱۱ در مورد چگونگی استفاده از اين هديه برای شهادت عليه يهودیها میگويد: "کتاب آسمانی میفرمايد که خدا قوم بيگانهای را خواهد فرستاد تا پيغام او را به زبان بيگانه به آنها اعلام کنند..." اشعيا ۲۸:۱۱ به اين اصل بازمیگردد که تصرفکنندگان اسرائيل به زبانهايی که نمیدانستند با يهودیها صحبت ميکردند. ترادف بين "زبانها" و "لبها" نشان ميدهد که "زبانها" به معنای زبان خارجی بوده است. نشانههای بسيار ديگری در باب ۱۴ اول قرنتيان وجود دارد. اين قسمت راجع به انتقاد تحت الهام پولس در مورد سوء استفاده از هدايايی الهی که در کليساهای بدوی انجام میگرفت نيز میباشد و البته اطلاعات بيشتری نسبت به طبيعت هدايای الهی زبان پيشگويی ارائه می نمايد. اينک ما شرح کوتاهی در اين مورد خواهيم داد:
آيه ۳۷ يک آيه کليدی می باشد:
"اگر ادعا میکنيد که عطای نبوت و يا ساير عطايای روحالقدس را داريد، پس بايد اولين کسی باشيد که دريابيد آنچه میگويم، احکام خود خداوند است."
اگر کسی مدعی برخورداری از هديه الهی معجزه میباشد، پس بايد قبول کند که دستورات فوق در مورد نحوه استفاده از اين قدرت توسط خداوند القاء شده است. آنانکه امروزه از اين دستورات اطاعت نمیکنند، بطور واضع فرامين الهام شده از جانب خداوند را زيرپا میگذارند. آيه های ۱۱ تا ۱۷:
"و من از آنها سردرنمیآورم. اگر کسی به يکی از اين زبانها با من سخن بگويد، او برای من همچون يک بيگانه است و من هم برای او.
پس حال که تا اين حد مشتاق عطايای روحالقدس هستيد، طالب بهترين آنها باشيد تا برای رشد تمام کليسا مفيد واقع شويد.
اگر کسی عطای تکلم به زبانهای غير را دارد، بايد دعا کند تا خدا به او عطای ترجمه اين زبانها را نيز بدهد.
زيرا اگر به زبانی دعا کنم که آن را نمیفهمم، در واقع روح من دعا میکند و خودم از آنچه میگويم، بیخبرم.
پس چه کنم؟ بايد هم به زبانهای غير دعا کنم و هم به زبان معمول: هم به زبانهای غير سرود بخوانم و هم به زبان عادی تا همه بفهمند.
زيرا اگر شما خدا را به زبانی شکر گوييد که فقط روح خودتان میفهمد، چگونه ديگران بتوانند به دعای شکرگزاری شما آمين بگويند، در حاليکه نمیفهمند چه میگوييد؟
شکی نيست که شما بسيار عالی خدا را شکر میگوييد، اما حاضرين بهره نمیبرند."
تکلم به زبانی که حاضرين نمی فهمند، بیفايده است. ياوهگويی و ايجاد اصوات نامفهوم بيهوده است چرا که نمیتوان در انتهای "دعايی" که از سخنانی نامفهوم تشکيل شده براستی يک "آمين" واقعی گفت. به ياد داشته باشيد که "آمين" يعنی "اينطور باشد" به معنای اينکه من قطعاً آنچه را که در دعا گفته شده قبول دارم. پولس میگويد: تکلم به زبانی که برادرانتان نمیفهمند، آنان را تقديس نمیکند.
آيه ۱۹:
"اما وقتی با ديگران خدا را عبادت میکنم، ترجيح میدهم پنج کلمه به زبانی سخن بگويم که همه بفهمند و استفاده کنند، تا اين که هزاران کلمه به زبانهای غير تکلم کنم که کسی نمیفهمد."
موضوع خيلی ساده است. يک جمله کوتاه در مورد مسيح و به زبان انگليسی برای من فايده بيشتری دارد تا اينکه ساعتها به موعظه فردی به زبان خارجی يا زبان غيرقابلفهم گوش فرا دهم.
آيه ۲۲:
"پس میبينيد که سخن گفتن به زبانها، نشانه قدرت خدا برای ايمانداران نيست، بلکه نشانهايست برای بیايمانان. اما نبوت، يعنی آوردن پيغام از جانب خدا، برای بیايمانان نسيت بلکه برای ايمانداران."
بنابراين استفاده از زبان خارجی اساساً برای موعظههايی از انجيل بود که به خارج ميرفت. با اين حال امروزه اکثر ادعاها در مورد تصرف هديه زبان در ميان مؤمنان در تنهايی و تجربههای شخصی آنان میباشد. مثالهايی بين اين افراد در رابطه با قدرت صحبت کردن معجزهآسا به زبان خارجی برای اشاعه انجيل بسيار به ندرت ديده میشود. در اوايل دهه ۱۹۹۰ فرصت برای مؤعظه مسيح در اروپای شرقی مهيا شد، ولی کليساهای (اصطلاحاً) انجيلی بايد بخاطر محدوديتهای زبانی، ادبيات خود را به زبان انگليسی پخش ميکردند. مسلماً اگر هديه الهی زبان در تصرف آنان بوده است، آيا نبايد در اينجا از آن استفاده میشد؟
آيه ۲۳
"پس اگر يک بیايمان يا کسی که اين عطايا را ندارد، به جمع شما داخل شود و بشنود که شما همه به زبانهای غير تکلم میکنيد، يقيناً تصور خواهد کرد که ديوانهايد."
دقيقاً همين اتفاق افتاد. مسلمانها و غير مسيحیهای ديگر بطور مشابه رفتار عجيب آنانکه را که در سراسر آفريقای غربی ادعای تصرف هديه الهی زبان را داشتند، مورد تمسخر قرار دادهاند. حتی اگر يک مسيحی باشعور سری به يک گردهمايی پنجاهه بزند، قاعدتاً فکر می کند که اعضای حاضر ديوانه می باشند.
آيه ۲۷
"اگر کسانی میخواهند به زبانهای غير حرف بزنند، تعدادشان نبايد بيش از دو يا سه نفر باشد، آن هم به نوبت. يک نفر نيز بايد اين زبانها را ترجمه کند."
در هر مراسمی فقط احتياج بود که ۲ يا ۳ نفر به زبانهای خارجی صحبت کنند. بعيد است که در هر جمعی تنوع زبان تکلم حاضرين بيش از ۳ زبان باشد. اگر قرار بود که در هر مراسمی صحبتهای سخنران بيشتر از ۲ بار ترجمه شود، هماهنگی مراسم از بين ميرفت. اگر هديه زبان در يک گردهمايی در مرکز لندن که مردم انگليسی درآن هستند و چندين توريست فرانسوی و آلمانی هم حاضر میباشند، تحت تصرف سخنران بود، احتمالاً سخنران اينگونه آغاز ميکرد:
پيشوا: Good evening (انگليسی)
اولين مترجم: Bon soir (فرانسه)
دومين مترجم: Guten abend (آلمانی)
طبيعتاً آنان بايد به ترتيب پشت سرهم صحبت کنند و صحبت هم زمان آنها باعث گيجشدن جمع میشود. با اين حال بخاطر طبيعت احساسی "صحبت کردن به زبانهای خارجی"، اين پديده از صحبت کردن هم زمان بسياری از افراد پيش میآيد. من اين را مشاهده کردهام که هنگاميکه يک نفر صحبت میکند بقيه به سرعت تحت تأثير قرار میگيرند که همان کار را انجام دهند.
هديه الهی زبان، اغلب به همراه پيشگويی استفاده میشد تا پيام الهام شده از طرف خداوند بواسطه هديه پيشگويی از طريق يک زبان خارجی (توسط هديه زبان) برای سخنران ارائه شود. مثالی برای استفاده از ۲ هديه مذکور را می توان در اعمال رسولان ۱۹:۶ مشاهده نمود. با اين حال اگر در يک گردهمايی در لندن، که دارای شنوندههای انگليسی و فرانسوی باشد، سخنران به زبان فرانسه صحبت کند، افراد انگليسی حاضر تعليمات لازم را نمیگيرند. بنابراين هديه الهی ترجمه زبانها بايد وجود داشته باشد تا همه متوجه سخنان بشوند. در مثال ما بايد گفتهها از فرانسوی به انگليسی ترجمه شوند. به همين شکل اگر توسط يکی از افراد فرانسوی سؤالی مطرح شود، با اينکه سخنران هديه الهی فرانسه صحبت کردن را بطور ناخودآگاه تصرف کرده، ولی بدون کمک نمیتواند متوجه سؤال مطرح شده بشود. و در اينجاست که هديه الهی ترجمه لازم است.
بدون وجود فردی که دارای هديه الهی ترجمه است، از هديه الهی زبان استفاده نمی شود: "... يک نفر نيز بايد اين زبانها را ترجمه کند. اما اگر کسی نباشد که ترجمه کند، ايشان بايد در سکوت با خود و با خدا به زبانهای غير سخن گويند" (اول قرنتيان ۱۴:۲۷.۲۸) اين حقيقت که بسياری از مدعيان استعداد "زبان" عصر جديد به زبانی صحبتی می کنند که ديگران قادر به فهم آن نيستند و از مترجم هم استفاده نمی کنند، قطعاً حکم نافرمانی از اين دستورات را دارد.
آيههای ۳۲.۳۳ :
"بعلاوه بياد داشته باشيد که کسانی که عطای نبوت دارند، بايد اين قدرت را هم داشته باشند که ساکت بنشينند و منتظر نوبت خود باشند. خدا هرج و مرج را دوست ندارد، بلکه هماهنگی و نظم و ترتيب را."
بنابراين تصرف هدايای روحالقدس نبايد با تجربهای که انسان را از واقعيتهای طبيعی خارج می سازد، مرتبط شود، پس: روح در اختيار کسی است که از آن استفاده می کند نه در اختيار قدرتی که باعث میشود آنها عملی غيرارادی انجام دهند. اغلب بطور اشتباه ادعا شده که اهريمن يا "روحهای شياطين" آنانی را که رستگار نمی شوند تحت تصرف خود قرار میدهند (به فصل ۳-۶ رجوع شود)، و روحالقدس نيز مؤمنان را تصرف مینمايد. ولی قدرت روحی که در آيه اول قرنتيان ۱۴:۳۲ از آن صحبت میشود، برای دلايل خاصی تحت کنترل متصرف بود. علاوه براين، قبلاً هم نشان دادهايم که اين قدرتهای روحالقدس در زمانهای خاص به حواريون اهدا می شد تا بتوانند کارهای خاصی را انجام دهند، نه اينکه بطور دائم اين قدرت را دارا باشند.
آيه ۳۴
" زنان در جلسات بايد ساکت باشند. آنها نبايد سخن بگويند بلکه گوش کنند و اطاعت نمايند، همانطور که کتاب تورات فرموده است."
در اين مفهوم استفاده از هدايای الهی، بدون شک مسلم است که يک زن در کليسا نبايد از اين هديه استفاده نمايد. اگر پديده کنونی صحبتهای نامفهوم برحسب احساس هيجانی که در يک جمع شنونده از فردی به فرد ديگر انتقال می يابد قابل توضيح باشد، پس بايد انتظار رود که اين فرمان عمدتاً مورد توجه قرار نگيرد. زنان، بچهها و البته هرشخص حاضر با فکری آماده می تواند تحت تأثير چنين محرکی قرار بگيرد و در نتيجه صداهای نامفهومی را از خود در بياورد که هديه زبان تلقی شود.
برتری زنان در برخورداری از هدايای " صحبت کردن به زبان خارجی" و "نبوت" در کليساهای مدرن به دستور واضحی که اين آيه ميدهد، منطبق نيست. اين نظريه احمقانه و مسخره که پولس از زنان متنفر بود، در چند آيه جلوتر نفی می شود: "اگر ادعا میکنيد که عطای نبوت و يا ساير عطايای روحالقدس را داريد، پس بايد اولين کسی باشيد که دريابيد آنچه میگويم، احکام خود خداوند است." (اول قرنتيان ۱۴:۳۷)، و نه فرامين شخصی پولس.
۴-۲ استرداد هدايا
هدايای معجزهآسای روح خداوند پس از بازگشت مسيح مجدداً توسط مؤمنان برای تبديل دنيای کنونی به ملکوت خداوند مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
برای همين، اين هدايا را "نيروهای عالم آينده"(عبرانيان ۶:۴.۵) ناميدهاند. و آيات يوئيل ۲۹-۲:۲۶ فراوانی هدايای الهی بعداز توبه بنیاسرائيل را توصيف می نمايد. اين حقيقت که هدايا بعداز بازگشت مسيح به مؤمنان داده می شود، ثابت میکند که اينک تحت تصرف مردم نمیباشند و به هر مسيحی که از کتب مقدس و اتفاقات دنيا آگاهی دارد نشان میدهد که بازگشت مسيح نزديک می باشد (به ضميمه ۳ رجوع شود).
پيشگويیهای انجيل به وضوح نشان ميدهد که در زمانی بين قرن اول، هنگاميکه هدايا (قدرتها) تحت تصرف بودند، و ظهور مجدد مسيح، هدايا بازگيری می شوند:
"همه عطايايی که خدا به ما میبخشد، روزی به انتها خواهد رسيد. نبوتها، سخن گفتن به زبانها و دانستن علم و اسرار، روزی پايان خواهد پذيرفت. درحال حاضر با وجود تمام اين عطايا، علم و نبوتهای ما جزئی و نارساست. اما زمانی که از هر جهت کامل شديم، ديگر نيازی به اين عطايا نخواهد بود و همه از بين خواهند رفت" (اول قرنتيان ۱۰-۱۳:۸). در نتيجه مسلم است که هدايا "موقتی" میباشند. (G.N.B)
هدايای الهی که در قرن اول داده شده بايد "هنگاميکه آنچه که کامل است ظهور نمايد" بازگيری میشدند. اين موضوع نمیتواند به زمان بازگشت مسيح اشاره داشته باشد، چرا که در آن زمان هدايا بايد دوباره اهدا شوند. کلمه يونانی که به کلمه "کامل" ترجمه شده به معنای "آن چيزی است که پر و کامل باشد" و لزوماً به معنای چيزی که عاری از گناه میباشد، نيست.
در واقع "اين چيز کامل"، جايگزين معرفت ناقصی که مسيحيان اوليه، بخاطر پيشگويیها دارا بودند، خواهد شد. به ياد داشته باشيد که پيشگويی، همان قدرت بيان کردن تحت الهام کلام خداوند است. پس مکتوب همين کلمات، کتاب مقدس را تشکيل میدهد.
در قرن اول، يک مؤمن معمولی کسر کوچکی از عهد جديد را که ما اينک از آن آگاه هستيم، میشناخت. وی برخی از پيشگويیها را از بزرگان کليسايش و راجع به چند مبحث عملی میشنيد. او نمای کلی زندگی مسيح را میدانست و شايد نوشتههای يک يا دو نامه پولس را شنيده بود. ولی هنگاميکه کلمات نبوت که همان پيشگويیهای تحت الهام خداوند بودند مثبوت شده و سپس منتشر گرديد تا در دسترس همگان قرار گيرد، در نتيجه ديگر احتياجی نبود که کسی هديه الهی نبوت را تحت تصرف داشته باشد. بنابراين آن چيزی که کامل بود و جايگزين ابزار و هدايای الهی شد، همان عهد جديد بود:
"در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از اين جهت برای ما بسيار مفيد میباشد، زيرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدايت مینمايد. خدا بوسيله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نيکی نماييم." (دوم تيموتائوس ۳:۱۶.۱۷)
آن چيزی که تکامل را به همراه دارد "کتاب مقدس کامل" است. پس هنگاميکه " کتابمقدس کامل" تحت الهام، بصورت مکتوب درآمد، "آن چيزی که کامل بود" به دست ما رسيده و هدايای الهی معجزهآسا بازگيری شدند.
اکنون آيات افسسيان ۱۴-۴:۸ اين معما را به خوبی حل مینمايد:
"وقتی او(عيسی) پس از مرگ زنده شد... به مردم هدايايی بخشيد... تا بدينوسيله باعث پيشرفت بدن مسيح بشوند: تا سرانجام همه ما ايمان يکسان داشته باشيم(يعنی يک ايمان) و همه در او به رشد کامل برسيم، بطوری که از او کاملاً پر شويم... در آنصورت ديگر مانند اطفال نخواهيم بود که در اثر سخنان ديگران و دروغهايی که برای گمراهی ما میگويند، هر لحظه نسبت به ايمانمان تغيير عقيده بدهيم."
هدايا الهی قرن اول بايد تا زمان کمال يا بلوغ انسان اهدا می شد و در آيات دوم تيموتائوس ۱۶.۱۷: ۳ آمده است که: "مرد خدا کامل است" و اين بدليل قبول کردن راهنمايی تمام قسمتهای کتب مقدس میباشد. در آيه کولسيان ۱:۲۸ هم آمده که تکامل از اجابت کلمات خداوند بدست میآيد. هنگاميکه تمام کتاب مقدس در دسترس قرار بگيرد، ديگر هيچ بهانهای برای سردرگمی به سبب تعاليم چندگانهای که توسط کليساهای مختلف ارائه می شود، وجود ندارد.
فقط يک انجيل وجود دارد و " کلام تو راست است." (يوحنا ۱۷:۱۷) و از طريق مطالعه آن می توانيم "احديت ايمان" را بيابيم، همان ايمانی که در آيه افسسيان ۴:۱۳ از آن صحبت شده است. بنابراين مسيحيان واقعی به تصرف آن ايمان واحد دست يافتهاند و بواسطه "آن چيزی که کامل است" يا همان کلام مکتوب و کامل خداوند، تکامل يافتهاند.
توجه داشته باشيد که چگونه آيه افسسيان ۴:۱۴ قرار داشتن قرار داشتن ابزار و هدايای معجزهآسا در دست انسان را به طفوليت معنوی تشبيه کرده و اينکه در مورد پيشگويی چگونه بناست هدايای معجزهآسا بازپسگيری شوند. در آيه اول قرنتيان ۱۳:۱۱ نيز همين مطلب گفته شده است. فخرفروشی به سبب تصرف هدايای الهی نشانه بلوغ معنوی نمیباشد. پيشرفتی که خواننده اين کلمات بايد بدان دست يابد، درک عميقتر کلام مکتوب خداوند، لذت بردن بخاطر کمال مکاشفه خداوند به ما از طريق کلامش و جوابگويی به آن از طريق اطاعت توأم با تواضع است.
فصل ۲: پرسشها
۱- کداميک از کلمات زير معانی واژه "روح" می باشند؟
الف) قدرت
ب) مقدس
ج) دم
د) غبار
۲- روحالقدس چيست؟
الف) يک انسان
ب) قدرت
ج) قدرت الهی
د) بخشی از تثليث
۳- کتابمقدس چگونه نوشته شد؟
الف) مردم عقايد خودشان را نوشتند
ب) مردم عقايدشان را راجع به معنای خداوند نوشتند
ج) از طريق الهام روح الهی توسط مردم نوشته شد
د) بخشی از آن الهام گرفته شد و بخشی از آن بدون الهام نوشته شد.
۴- کداميک از جملههای ذيل دلايل اهدای هدايای معجزهآسا می باشد؟
الف) برای تأييد موعظههای شفاهی مطالب انجيل
ب) برای ايجاد کليساهای اوليه
ج) برای وادار ساختن مردم که افراد صالحی باشند
د) برای نجات حواريون از مشکلات شخصی
۵- از کجا میتوانيم حقيقت خداوند را بياموزيم؟
الف) تاحدی از طريق کتاب مقدس و تا حدی از طريق فکرهای خودمان
ب) از طريق گفتههای مستقيم روحالقدس، جدا از خواندن انجيل
ج) فقط از طريق انجيل
د) از طريق کشيشان و پيشوايان مذهبی
فهرست
-۳ وعده های خدا:
مقدمه
ما تا اين مرحله از مطالعاتمان با درک وسيعی از خداوند و نحوه عملکرد وی آشنا شدهايم و در طی اين مسير موارد ابهام در اين زمينه را از ميان برداشتهايم. اينک میخواهيم با ديدی مثبتتر و با انجام فرامين وی به چيزهايی که خداوند " به دوستداران خود وعده داده است"(يعقوب ۱:۱۲ و ۲:۵) نگاه کنيم. (يوحنا ۱۴:۱۵)
وعدههای خداوند در عهد عتيق چيزهايی است که اميد واقعی مسيحيان را در برمیگيرد. پولس در محاکمهاش راجع به اجر آينده و اينکه آماده است که همه چيزش را برای آن از دست بدهد صحبت ميکرد. " ولی اين همه تهمت که به من زدند، به اين علت است که من در انتظار انجام آن وعدهای میباشم که خدا به اجداد ما داده است...همين اميدی که... آن را در من محکوم میکنند."(اعمال رسولان ۲۶:۶.۷) او اکثر زندگی اش را به موعظه گذرانده بود. "ما برای همين به اينجا آمدهايم تا اين پيغام را به شما نيز برسانيم و بگوييم که خدا عيسی را زنده کرده است. اين همان وعدهايست که خدا به اجداد ما داد و حالا در زمان ما به آن وفا کرده است."(اعمال رسولان ۱۳:۳۲.۳۳) پولس توضيح میداد که باور داشتن آن وعدهها، اميد احيای مردگان، ظهور دوم مسيح برای قضاوت، و ملکوت خداوندی را در دلها زنده می کند (اعمال رسولان ۲۴:۲۵و ۲۸:۲۰.۳۱).
مصاديق بارز فوق، اين افسانه را که عهد عتيق فقط تاريخ بی هدفی از اسرائيل است و راجع به زندگی ابدی صحبتی نمی کند، از بين می برد. خداوند ۲۰۰۰ سال پيش بطور ناگهانی تصميم نگرفت که از طريق مسيح به ما زندگی ابدی عطا کند، بلکه خداوند اين قصد را از اول داشته است:
(وعده اين زندگی جاويد را خدا حتی پيش از آفرينش جهان داده بود، و برای همه ما مسلم است که خدا هرگز دروغ نمیگويد. اما در زمان مناسب، خدا اين وعده را در پيغام نجاتبخش انجيل آشکار ساخت."(تيطوس ۱:۲.۳)
" اين کلمات حياتبخش از جانب خدا آمد و خود را بر ما آشکار فرمود."(اول يوحنا ۱:۲)
با توجه به اينکه خداوند از ابتدا قصد اعطای زندگی ابدی به مردمانش داشته، امکان ندارد که وی در طی ۴۰۰۰ سالی که با مردمانش سروکار داشته و در عهد عتيق به ثبت رسيده است، در اين مورد سکوت اختيار کرده باشد. در واقع عهد عتيق پراز پيشگويیها و وعده هايی است که هرکدام جزئيات بيشتری از اين اميد را که خداوند برای بندگانش محيا کرده، نشان ميدهند. به همين دليل است که درک وعدههای خداوند به پدرهای يهوديمان برای رستگاريمان حياتی ميباشد. و اين تا حدی است که پولس به ايمان آوردندگان افسس يادآوری کرد که قبل از اينکه اين چيزها را بدانند "کاملاً جدا از مسيح زندگی میکردند و دشمنان فرزندان خدا بودند و هيچيک از وعدههای اميدبخش خدا شامل حالشان نمیشد. آنها گمراه و بیخدا و نااميد بودند" (افسسيان ۲:۱۲). با اين حال بدون شک آنها فکر ميکردند که باورهای غير مسيحانه قبليشان هم به آنها اميد ميداده و خدا را به آنها معرفی ميکرده است. ولی اهميت نشناختن وعدههای خداوند در عهد عتيق بسيار جدی است و در واقع به معنی " نداشتن اميد و بدون خداوند ماندن در دنيا " میباشد. به يادآوريد که پولس چگونه اميد مسيحيت را به اين شکل توصيف نمود: " آن وعدهای که خداوند به اجداد ما( قوم يهود) داده است." (اعمال رسولان ۲۶:۶)
اين واقعيت که تعداد کمی از کليساها به اين قسمتهای عهد عتيق تأکيد می کنند، درحاليکه بايد عکس اين باشد بسيار غمناک است. مسيحيت به يک مذهب براساس عهد جديد و حتی بدتر از آن، براساس تعداد کمی از آيات عهد جديد، تنزل يافته است. مسيح مشخصاً بر گرايش صحيح تاکيد کرده است: "اگر به سخنان موسی و انبيا توجهی ندارند (پنج کتاب اول که وی نوشت)، حتی اگر کسی از مردگان هم نزد ايشان برود، به سخنان او توجه نخواهند کرد به راه راست هدايت نخواهند شد." (لوقا ۱۶:۳۱)
فکر عادی ممکن است به اين نتيجه برسد که ايمان به رستاخيز مسيح کافی میباشد، ولی مسيح گفته است که بدون درک قوی عهد عتيق، امکان اجرای اين امر بصورت کامل وجود ندارد.
به عقيده مسيح سقوط باور حواريون بعداز مصلوب ساختن مسيح بخاطر عدم توجه کافی آنها به عهد عتيق بوده است:
" آنگاه عيسی به ايشان فرمود:«چقدر شما نادان هستيد! چرا اينقدر برايتان دشوار است که به سخنان انبيا ايمان بياوريد؟ آيا ايشان بروشنی پيشگويی نکردهاند که مسيح پيش از آنکه به عزت و جلال خود برسد، میبايست تمام اين زحمات را ببيند؟» سپس تمام پيشگويیهايی را که درباره خودش در تورات و کتابهای ساير انبيا آمده بود، برای آنان شرح داد."(لوقا ۲۴:۲۵.۲۷)
توجه داشته باشيد که وی چگونه برنحوه صحبت کردن تمامی عهد عتيق از خودش تأکيد می کند. اينچنين نبوده که حواريون هرگز کلمات عهد عتيق را نخوانده و يا نشنيده باشند، ولی قاعدتاً هيچگاه آنها را عميقاً درک نکرده و در نتيجه نتوانستند بطور واقعی آن را باور نمايند. بنابراين درک صحيح کلام خداوند و نه فقط خواندن آن برای پيشبرد يک ايمان واقعی ضروری می باشد. يهودیها در رابطه با خواندن عهد عتيق شديداً متعصب بودند (اعمال رسولان ۱۵:۲۱)، ولی از آنجاييکه ربط آنرا به مسائل مسيح و انجيل درک نمیکردند، به آن باور واقعی نداشتند و بنابراين مسيح به آنها گفت:
"شما حتی به موسی ايمان نداريد، چون اگر داشتيد، به من هم ايمان میآورديد، برای اين که موسی در کتاب تورات درباره من نوشته است. و چون نوشتههای او را قبول نداريد، به من نيز ايمان نمیآوريد."(يوحنا ۵:۴۶.۴۷)
علی رغم اينکه آنها کتاب مقدس را خيلی بسيار مطالعه میکردند، ولی پيغام واقعی آن را که راجع به مسيح بود نمیديدند، درحاليکه دوست داشتند فکر کنند که رستگاريشان تضمين شده است. مسيح بايد به آنها می گفت:
"«شما کتاب آسمانی را با دقت بخوانيد،(اعمال رسولان ۱۷:۱۱) چون عقيده داريد که به شما زندگی جاويد میدهد. در صورتی که همان کتاب به من اشاره میکند و مرا به شما معرفی مینمايد." (يوحنا ۵:۳۹)
اين امر می تواند در رابطه با بسياری از افراديکه دارای آگاهی مختصر از برخی از وقايع و تعاليم عهد عتيق هستند نيز صدق نمايد. اين معرفتی است که آنها بطور اتفاقی دريافت کرده اند. آنها پيغام اعجابانگيز مسيح و انجيل ملکوت خداوند را هنوز درک نکرده اند. قصد ما در اين قسمت اين است که شما را با نمايش معانی واقعی وعده های اصلی عهد عتيق از اين موقعيت بيرون آوريم.
- در باغ بهشت
- به نوح
- به ابراهيم
- به داود
اطلاعات در رابطه با اين مباحث در ۵ کتاب اول انجيل (پيدايش تا تثنيه) که توسط موسی و پيامبران عهد عتيق نوشته شده، يافت می شود. تمام عناصر انجيل مسيحيت را می توان اينجا پيدا نمود. پولس توضيح ميداد که موعظه او راجع به انجيل هيچ چيز غيراز آن چيزهايی را که موسی و پيامبران گفته اند نمی باشد و اينکه "پيغام من همان است که پيغمبران خدا و موسی به مردم تعليم میدادند، مسيح که میبايست درد و رنج بکشد و اولين کسی باشد که پس از مرگ زنده شود تا به اين وسيله، به زندگی يهود و غيريهود روشنايی ببخشد."(اعمال رسولان ۲۶:۲۲.۲۳) و حتی در روزهای آخرهم گفته ها همانطور باقی مانده بود: "پولس درباره ملکوت خدا و عيسی مسيح برای ايشان صحبت کرد. او از صبح تا عصر از پنج کتاب موسی و کتب پيامبران برای سخنان خود دليل میآورد"(اعمال رسولان ۲۸:۲۳).
اميد پولس، آن مسيح عظيمالشأن، بايد همان اميدی باشد که به ما انگيزه می بخشد؛ چرا که همان نور پرشکوه در انتهای تونل زندگيش بود و بايد برای هر مسيحی واقعی هم همينطور باشد. با اين انگيزه ما اينک می توانيم " متون آسمانی را بکاويم ".
فهرست
۲-۳ وعده های بهشتی
داستان تأثرانگيز انسان در فصل ۳ پيدايش بيان شده است. مار بزرگ برای بازگويی اشتباه کلمات خداوند و وسوسه حوا در عدم فرمانبرداری از خداوند نفرين شد. مرد و زن برای عدم اطاعت از فرمان الهی مجازات شدند. ولی هنگاميکه خداوند کلمات زير را به مار می گويد اشعه ای از اميد وارد اين تصوير تاريک می شود:
"بين تو و زن، و نيز بين ذريه تو و ذريه زن، خصومت می گذارم. ذريه زن سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵)
اين آيه بسيار پرمفهوم می باشد و ما بايد به دقت چيزهای مختلفی را که در آن دخيل هستند مشخص نماييم. " ذريه " به معنای فرزند يا زادگان ميباشد ولی در عين حال می تواند به مردمی که به آن " ذريه " خاص مربوط می باشند برگردد. بعداً خواهيم ديد که "ذريه" ابراهيم، مسيح بود (غلاطيان ۳:۱۶)، ولی اگر ما از طريق تعميد " در " مسيح هستيم پس ذريه آن هم هستيم (غلاطيان ۲۹-۳:۲۷). کلمه " ذريه " در ضمن به مسئله اسپرم هم برميگردد (اول پطرس ۱:۲۳) بنابراين يک ذريه واقعی مشخصههای پدرش را دارا خواهد بود.
براين اساس ذريه مار بايد به آن چيزهايی بازگردد که دارای شباهت خانوادگی به مار باشد:
- تحريف کلمات خداوند
- دروغ گفتن
- تشويق ديگران به گناه
ما در فصل ۶ خواهيم ديد که يک شخص واقعی نيست که اين کارها را می کند بلکه درون ما افراد ذيل وجود دارد:
- "بدن قبلی ما" که اسير گناه بود(روميان ۶:۶)
- " انسان بی ايمان"(اول قرنتيان ۲:۱۴)
- " طبيعت کهنه و گناه آلود که براثر شهوات فريبنده فاسد و فاسدتر می شود" (افسسيان ۴:۲۲)
- "طبيعت کهنه و فاسد شما با اعمالش" (کولسيان ۳:۹)
اين " مرد " گناهکار درون ما همان " شيطان " کتاب مقدس است که ذريه مار می باشد.
ذريه زن بايد حالت انحصاری خاصی ميداشت "تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵) اين فرد بايد ذريه مار، يا همان گناه را از بين می برد – "ذريه زن سر تو را خواهد کوبيد" زدن بر سر مار، با توجه به اينکه سر مار حاوی مغزش میباشد، علامت مرگ است. تنها فردی که می تواند ذريه زن باشد مسيح است:
عيسی مسيح مرگ را( بوسيله صليب) از بين برد (و بنابراين قدرت گناه را نيز از بين برد- روميان ۶:۲۳) "و به ما راه ورود به زندگی جاويد را نشان داد که همانا ايمان آوردن به پيغام انجيل اوست. " (دوم تيموتائوس ۱:۱۰)
" خدا فرزند خود عيسی مسيح را در بدنی مانند بدن انسانی ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت که بدن او مثل بدن ما تحت سلطه گناه نبود." يعنی ذريه مار (روميان ۸:۳)
"اما می دانيد که مسيح انسان شد تا بتواند گناهان ما را پاک سازد." (اول يوحنا ۳:۵)
"و تو نام او را عيسی (يعنی نجات دهنده) خواهی نهاد چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانيد." (متی ۱:۲۱)
مسيح در واقع "از يک زن ساخته شده بود" (غلاطيان ۴:۴) يعنی همان پسر مريم، با اين حال خداوند پدر وی بود. بنابراين در اين حالت نيز وی بااينکه توسط خدا و بگونه ای که هيچ مرد ديگری بوجود نيامده، آفريده شده ولی ذريه زن می باشد. اين ذريه زن بايد موقتاً توسط گناه يا همان ذريه مار مجروح می شد "تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵) اگر يک مار پای انسان را نيش بزند در مقايسه با کوبيدن بر سرمار يک جرح موقتی محسوب می شود. بسياری از اصطلاحها دارای ريشه مقدس ميباشند برای مثال: " بر سرت خواهدکوبيد " (به معنای متوقف کردن کامل امری يا چيزی ) قاعدتاً براساس اين رسالت مسيح که برسرمار کوبيده پايه ريزی شده است.
محکوميت گناه، يا همان ذريه مار، اساساً توسط قربانی شدن مسيح بر روی صليب حاصل شد. توجه داشته باشيد که در آيات بالا چگونه از پيروزی مسيح برگناه در زمان دستوری گذشته صحبت شده است. بنابراين منظور از جرح موقت پای مسيح در واقع اشاره به مرگ وی به مدت ۳ روز دارد.
احيای مجدد مسيح ثابت می کند که جرح وی در مقايسه با ضربتی که وی بر گناه زده موقتی بوده است. جالب است که در سوابق تاريخی که مربوط به کتاب مقدس نمی باشد، گفته شده که قربانی هايی که مصلوب می شوند توسط ميخ و از طريق پاشنه پا به صليب متصل می گردند. بنابراين مسيح در طی مرگش "پاشنه پايش مجروح شده بود." در اشعيا ۵۳:۴.۵ شرح داده شده که مسيح توسط خداوند و در طی مرگش روی صليب مجروح گشته است. اين به سادگی اشاره به پيشگويی پيدايش ۳:۱۵ دارد که مسيح توسط ذريه مار مجروح خواهد شد. اگرچه، نهايتاً خداوند کارش را از طريق شيطانی که مسيح با آن روبرو شده بود انجام داد، ولی در اينجا بعنوان کسی که جرح را انجام داده توصيف شده است.(اشعيا ۵۳:۱۰) وی اين کار را از طريق کنترل کردن نيروهای شيطانی که پسرش را مجروح کردند انجام داد و بنابراين خداوند همچنين از طريق تجارب شيطانی هرکدام از فرزندانش هم عمل می کند.
تضاد امروزی
ولی ممکن است اين سؤال برايتان پيش آمده باشد که: "اگر مسيح مرگ و گناه (ذريه مار) را از بين برده پس چرا اينها حتی امروز هم وجود دارند؟" جواب اين سؤال اين است که مسيح بر روی صليب قدرت گناه درخودش را از بين برد: پيشگويی اساساً در رابطه با تضاد بين مسيح و گناه است. اين بدان معناست که چون وی ما را دعوت کرده که در پيروزی اش سهيم باشيم پس نهايتاً ما هم می توانيم بر مرگ و گناه غالب شويم. آنهايی که برای سهيم شدن در پيروزی دعوت نشدند و يا اين پيشنهاد را قبول نمی کنند البته کماکان گناه و مرگ را تجربه خواهند کرد. با اينکه مرگ و گناه توسط ايمانآورندگان واقعی، توسط پيوندشان با ذريه زن از طريق تعميد به مسيح هم تجربه می شود(غلاطيان ۲۹-۳:۲۷) ولی آنها می توانند از گناهانشان پاک شوند و در نهايت از مرگ که نتيجه گناه است نجات يابند. بنابراين از جنبه ای مسيح روی صليب "مرگ را از بين برد"(دوم تيموتائوس ۱:۱۰) ولی با اين حال فقط هنگامی مردم ديگر نمی ميرند و ديگر مرگ در زمين ديده نمی شود که کار خداوند با زمين در آخر هزاره تمام شود. "زيرا سلطنت مسيح(در اولين مرحله حکومت خدا) تا زمانی خواهد بود که همه دشمنان خود را نابود سازد. آخرين دشمن او مرگ است، که آن هم بايد مغلوب و نابود شود." (اول قرنتيان ۱۵:۲۵،۲۶)
اگر ما به " درون مسيح تعميد " می شويم پس وعده هايی که در رابطه با مسيح داده شده، مانند وعدههايی که در پيدايش ۳:۱۵ آمده، مربوط به ما نيز میشوند. آنها ديگر فقط بخشهای جالب کتاب مقدس تلقی نخواهند شد بلکه وعدههايی هستند که مستقيماً به ما داده شده است. ما نيز بعنوان ذريه زن پيروزی گناه برخودمان را برای کوتاه مدت تجربه خواهيم نمود و ما نيز مانند مسيح از پاشنه پا مجروح خواهيم شد و خواهيم مرد، مگر آنکه خداوند در زمان زندگی ما بازگردد. ولی اگرما واقعاً ذريه زن هستيم پس اين جرح، موقت خواهد بود. آنهاييکه از طريق غرقه شدن بر آب بشکل درست، تعميد به مسيح میشوند خود را به مرگ و احيای وی، از طريق نماد برخاستن از آب مرتبط می سازند (به روميان ۵-۶:۳ رجوع کنيد).
اگر ما ذريه واقعی زن هستيم پس زندگيمان کلمات پيدايش ۳:۱۵ را منعکس خواهد کرد – و يک احساس دائمی تضاد بين صحيح و غلط درون ما وجود خواهد داشت. پولس، حواری بزرگ، يک تضاد اسکيزوفرنیوار بين گناه و خويشتن واقعيش را که درونش طغيان داشت توصيف ميکرد.(روميان ۲۵-۷:۱۴)
بعداز غسل تعميد بر اين تضاد با گناه که بطور طبيعی در وجود ما می باشد افزوده میشود و اين افزايش در تمام روزهای زندگی ما ادامه يايد. از طرفی خيلی مشکل است چرا که قدرت گناه زياد است ولی از طرفی هم مشکل نيست چرا که ما می بينم که همراه با مسيحی هستيم که قبلاً جنگيده و در اين تضاد پيروز شده است. توجه داشته باشيد که چگونه مؤمنان بصورت زن توصيف شدهاند، درست مثل اينکه ما با ذريه زن بودن، همان زن هستيم.(افسسيان ۳۲-۵:۲۳)
همانطور که ذريه زن نشان دهنده مسيح و آنهايی است که می خواهند مشخصه های وی را داشته باشند ذريه مار حکايت از گناه (شيطان کتاب مقدس) و آنهايی دارد که آزادانه مشخصه های گناه و مار را به نمايش می گذارند. اينگونه افراد کلام خداوند را نشنيده گرفته و يا آن را تحريف می نمايند، که نهايتاً برای آنها ننگ گناه و دوری از خداوند را به همراه دارد، اين همان اتفاقی است که برای آدم و حوا افتاد. با توجه به اينکه در واقع اين يهوديان بودند که مسيح را کشتند – ذريه زن را از ناحيه پا مجروح ساختند – انتظار ميرود که آنها مثالهای اوليه ذريه مار باشند. اين امر توسط يحيی تعميددهنده و مسيح تأييد شده است:
"اما وقتی يحيی ديد که عده زيادی از روحانيون متظاهر و رهبران قوم نزد او می آيند تا تعميد گيرند، به ايشان گفت: ای افعی زادگان، چه کسی به شما گفت که می توانيد از غضب آينده خدا بگريزيد؟" (متی ۳:۷)
"عيسی که فکر ايشان را درک می کرد، فرمود:... ای مارها، شما که باطنتان اينقدر بد است، چگونه می توانيد سخنان نيکو و درست برزبان بياوريد؟" (متی ۱۲:۲۵،۳۴)
دنيا، حتی دنيای مذهبی هم دارای اين مشخصههای مارگونه ميباشد. فقط آنهاييکه به مسيح تعميد شده اند با ذريه زن در پيوند هستند. و بقيه در درجه های مختلف ذريه مار می باشند. نحوه برخورد مسيح با مردمی که ذريه مار بودند بايد الگوی ما باشد:
- وی با روح عشق و اهميت واقعی برای آنان موعظه ميکرد، اما
- با اين حال نمی گذاشت که نحوه فکر و عمل آنها وی را تحت تأثير بگذارد، و
- از طريق نحوه زندگيش شخصيت مهربان خداوند را نشان ميداد.
با اين حال بخاطر همين آنها از مسيح متنفر بودند. تلاش او برای فرمانبرداری از خداوند حس حسادت آنها را برمی انگيخت. حتی خانواده (يوحنا ۷:۵ و مرقس ۳:۲۱) و دوستان نزديک وی (يوحنا ۶:۶۶) بين خود و مسيح فاصله ايجاد کردند و برخی حتی از وی دوری گزيدند. پولس هم هنگاميکه برای کسانيکه زمانی هنگام سختی و خوشحالی در کنار وی بودند زاری می کرد همين امر را تجربه کرد:
"اگر حقايق را می گويم، چرا مرا دشمن خود می دانيد؟" (غلاطيان ۱۶-۴:۱۴)
واقعيت هيچگاه همگانی نمی باشد – دانستن آن و زندگی کردن با آن آنطور که بايد هميشه نوعی مشکل برای ما ايجاد میکند و گاهی هم منجر به آزار و اذيت شخص می شود:
"و همچنان که اسحاق، پسر وعده، از دست اسماعيل، پسر کنيز، آزار می ديد، ما نيز که از روحالقدس از نو تولد يافتهايم، از دست آنانی که می خواهند شريعت يهود را برما تحميل کنند، آزار می بينيم." (غلاطيان ۴:۲۹) (با شناخت واقعی کلام خداوند - اول پطرس ۱:۲۳)
اگر ما بطور واقعی با مسيح يگانه هستيم بايد گوشهای از زجرهايی را که وی کشيده تجربه کنيم تا بتوانيم در اجر بزرگش هم سهيم باشيم. بازهم پولس يک مثال بی همتا در اين رابطه آورده است:
"اما من حاضرم در راه برگزيدگان خدا بيش از اينها زحمت ببينم تا ايشان نيز نجات و جلال جاودانی را از عيسیمسيح بيابند. اگر بخاطر مسيح زحمت ببينم و در راه او کشته شوم، در آسمان زندگی را با او از سرخواهم گرفت. اين واقعيت مرا تقويت و تسلی می بخشد. اگر فکر می کنيم که در اين دنيا، خدمت کردن به او بسيار دشوار است، خوب است بياد آوريم که روزی فرا خواهد رسيد که در کنار او خواهيم نشست و با او سلطنت خواهيم نمود." (دوم تيموتاموس ۱۲-۲:۱۰)
"اگر مرا اذيت کردند، شما را نيز اذيت خواهند کرد... مردم دنيا شما را اذيت خواهند کرد، از اينرو که شما از آن منيد."(يوحنا ۱۵:۲۰.۲۱)
- يعنی: چرا که ما بنام مسيح تعميد شده ايم(اعمال رسولان ۲:۳۸ و ۸:۱۶)
هنگام روبرو شدن با چنين آيه هايی وسوسه انگيز است که انسان اين منطق را پيش ميگيرد که: "اگر ارتباط داشتن با مسيح، يا همان ذريه زن، در اين مقوله است ترجيح ميدهم که ارتباطی نداشته باشم" ولی البته هيچگاه از ما انتظار نمی رود که کاری انجام دهيم که از نظر منطقی قدرت تحمل آن را نداشته باشيم. در عين حال برای اتحاد کامل با مسيح احتياج به ازخودگذشتگی می باشد و پيوستن با وی چنان اجر شکوهمندی را داراست که "آزارهای کنونی در مقايسه با شکوهی که برما متجلی خواهد شد ناچيز خواهد بود." و حتی اينک از خود گذشتگی وی به ما کمک می کند که با دعا کردن از مصائب زندگی بگذريم و در کنار خداوند احساس قدرت بنماييم و می توانيم اطمينان با شکوهی را که در بسياری از کتب مقدس Christadelphian برآن تأکيد شده به آن اضافه نماييم:
"اطمينان داشته باشيد که خدا نخواهد گذارد که بيش از حد توانايی خود وسوسه شويد، و به شما قدرت خواهد بخشيد تا بتوانيد در برابر آن تاب بياوريد."(اول قرنتيان ۱۰:۱۳)
" اين چيزها را گفتم تا خيالتان آسوده باشد. در اين دنيا با مشکلات و زحمات فراوان روبرو خواهيد شد؛ با اين حال شجاع باشيد، چون من در دنيا پيروز شده ام." (يوحنا ۱۶:۳۳)
"پس در مقابل تمام اين چيزهای عالی، چه بگوييم؟ اگر خدا با ماست، چه کسی می تواند به ضد ما باشد؟" (روميان ۸:۳۱)
فهرست
۳-۳ وعده های خدا به نوح
با پيشرفت تاريخ بشريت پس از آدم و حوا انسان به طور روزافزونی شرور گشت. همه چيز به مرحلهای رسيد و تمدن بقدری از نظر اخلاقی آشفته شده بود که خداوند تصميم گرفت تمام آن نظام را به غير از نوح و خانواده اش، از بين ببرد. به نوح دستور داده شد که کشتیای بسازد و نماينده ای از هر حيوان روی آن بگذارد تا هنگاميکه دنيا بواسطه سيل از بين ميرود آنها زنده بمانند. البته دلايل علمی زيادی وجود دارد که علاوه بر گفته های کتب مقدس نشان ميدهد که اين سيل واقعاً اتفاق افتاده است. توجه داشته باشيد که زمين (اين کره واقعی) به کلی از بين نرفت و فقط نظام شرور برقرار در زمين از بين رفت: "همه جانداران روی زمين يعنی حيوانات اهل و وحشی، خزندگان و پرندگان با آدميان هلاک شدند." (پيدايش ۷:۲۲) مسيح (متی ۲۴:۳۷) و پطرس (دوم پطرس ۱۲-۳:۶) هردو داوری نازل شده بر دنيای نوح را مشابه با آنچه که هنگام ظهور دوم مسيح رخ خواهد داد ديدند. بنابراين شرارت انسان در زمان نوح مطابق با دنيای کنونی ما می باشد که قرار است با بازگشت مسيح مجازات شود.
بخاطر گناهکاری شرمآور انسان و برنامه خود ويرانگريی که در دنيا شروع شده، اين باور حتی در بين مسيحيان پديدار شده است که اين زمين از بين خواهد رفت. اين عقيده بطور واضح نشان دهنده عدم احترام به اين پيام کتاب مقدس است که: خداوند دائماً در فکر اتفاقات اين کره است و بزودی مسيح باز میگردد که ملکوت خداوندی را روی اين زمين برپا نمايد. اگر به انسان اجازه داده شود که اين کره را از بين ببرد پس اين وعده ها را نمی توان عملی کرد. شواهد قابل توجهی مبين اين امر است که ملکوت خداوندی بر زمين برپا خواهد شد که در مطالعات ۷-۴ و ۵ ذکر شده است. فعلاً آيه های ذيل سنديت کافی بر عدم تخريب زمين و منظومه شمسی را در بر دارند:
"در آنجا خانه مقدس خود را مانند کوههای محکم و پابرجای دنيا، جاودانه برپا نمود." (مزامير ۷۸:۶۹).
" ذريه ها يکی پس از ديگری می آيند و می روند، ولی دنيا همچان باقی است." (جامعه ۱:۴)
"آفتاب و ماه... ستارگان درخشان... آسمانها... او همه را تا ابد برجايشان ثابت نموده است و آنچه او ثابت نموده است هرگز تغيير نخواهد کرد." (مزامير ۶-۱۴۸:۳)
"هيچ بدی و گزندی در کوه مقدس خدا وجود نخواهد داشت، زيرا همانگونه که دريا از آب پر است، همچنان جهان از شناخت خداوند پر خواهد شد." (اشعيا ۱۱:۹ و اعداد ۱۴:۲۱) اين باور مشکل است، چرا که اگر خداوند اجازه بدهد که زمين خود ويرانی نمايد پس وعده انجام نگرفته است.
"خداوند آسمانها و زمين را آفريده و آنها را استوار نموده است. او جهان را بيهوده نيافريده، بلکه برای سکونت و زندگی آن را ساخته است." (اشعيا ۴۵:۱۸) در نتيجه اگر خدا فقط زمين را آفريد که ويران شدن آن را بنگرد پس کارهای وی عبث بوده است.
ولی خداوند همه اينها را در کتاب پيدايش به نوح وعده داده بود. شايد نوح هنگاميکه زندگی مجددش را در دنيای جديدی که براثر سيل درست شده بود آغاز کرد می ترسيد که يک نابودی کلی ديگری هم در پيش باشد. شايد هر بار که باران می گرفته اين فکر از ذهنش می گذشته است. و بعد خداوند يک سری وعده داد که اين اتفاق دوباره رخ نخواهد داد:
"من با شما و با ذريههای آينده شما و حتی با تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان عهد می بندم که بعداز اين هرگز موجودات زنده را بوسيله طوفان هلاک نکنم(به کلمه "من" توجه کنيد- بسيار جای تعجب است که خدا به انسان فناپذير قول میدهد!) و زمين را نيز ديگر بر اثر طوفان خراب ننمايم. اين است نشان عهد جاودانی من." (پيدايش ۱۲-۹:۹)
اين وعده ها بواسطه رنگين کمان تأييد شدند:
"وقتی ابرها را بالای زمين بگسترانم و رنگينکمان ديده شود، آنگاه قولی را که به شما و تمام جانداران دادهام به ياد خواهم آورد و ديگر هرگز تمام موجودات زنده بوسيله طوفان هلاک نخواهند شد. آری، رنگينکمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده روی زمين." (پيدايش ۱۷-۹:۱۳)
از آنجاييکه اين وعده ها بين خداوند، مردم و جانوران زمين ابدی هستند اين امر را که زمين بايد انسانها و حيواناتی داشته باشد که تا ابد روی آن زندگی کنند به دنبال دارد: اين موضوع به خودی خود اثباتی است براينکه ملکوت خداوند بر زمين برپا خواهد شد و نه در بهشت.
بنابراين وعده هايی که به نوح داده شده اساس انجيل ملکوت است و نشان ميدهد که توجه خداوند چگونه برزمين متمرکز شده و چگونه وی يک نيت ابدی نسبت به آن دارد. خداوند حتی در غضب هم رحم را فراموش نمی کند(عبرانيان ۳:۲) و عشق وی همچنين است که حتی برای حيوانات هم اهميت قائل می باشد.(اول قرنتيان ۹:۹ رجوع به يونس ۴:۱۱)
فهرست
۴-۳ وعده های خدا به ابراهيم
انجيلی که توسط مسيح و فرستادگان به مردم ابلاغ میشد از نظر زيربنائی با آن چيزی که ابراهيم درک کرده بود تفاوتی نداشت. خداوند از طريق کتب مقدس "قبل از انجيل به ابراهيم موعظه ميکرد." (غلاطيان ۳:۸) اين وعده ها به قدری مهم بودند که پطرس ابلاغيه های عمومی انجيل را با استناد به آنها شروع و تمام می کرد.(اعمال رسولان ۳:۱۳.۲۵) اگر ما بتوانيم آنچه را که به ابراهيم تدريس شد درک نماييم بعداً می توانيم تصوير اوليهای از انجيل مسيحيت را مجسم نماييم. نشانه های ديگری وجود دارد که بيانگر اين اصل است که انجيل چيزی نبوده که فقط از زمان مسيح آغاز شده باشد:
"من و برنابا برای همين به اينجا آمده ايم تا اين پيغام را به شما نيز برسانيم و بگوييم که خدا عيسی را زنده کرده است اين همان وعده ای است که خدا به اجداد ما داد و حالا در زمان ما به آن وفا کرده است." (اعمال رسولان ۱۳:۳۲،۳۳)
"انجيلی که وعده اش را از زمانهای دور توسط انبياء خود(برای مثال ابراهيم در پيدايش ۲۰:۷) در کتاب آسمانی داده بود" (روميان ۱:۱،۲).
"به همين جهت، پيغام انجيل حتی به مردگان يعنی به کسانی که به هنگام طوفان نوح مرده اند اعلام شد." (اول پطرس ۴:۶) يعنی مؤمنانی که قبل از قرن اول زندگی کرده اند و مرده اند، پيام انجيل را دريافت کرده بودند.
"زيرا همانگونه که خدا در زمان موسی، به قوم اسرائيل وعده سرزمين موعود را داد، در زمان حاضر نيز به ما اين خبر خوش را داده است که می خواهد ما را نجات بخشد." (عبرانيان ۴:۲) – يعنی بنی اسرائيل در صحرای سينا
وعده هايی که به ابراهيم داده شده دارای ۲ اصل اساسی می باشند:
۱) مسائلی در مورد ذريه ابراهيم (زادگان مخصوص)
۲) مسائلی در مورد سرزمينی که به ابراهيم وعده داده شده بود
در مورد اين وعده ها در عهد جديد صحبت شده و با توجه به سياست ما که عبارتست از اجازه دادن به کتاب مقدس که خودش را توضيح دهد دروس هر دو عهد را با هم ترکيب می نماييم تا بتوانيم تصوير کاملی از وعده هايی که به ابراهيم داده شده بدست بياوريم.
اصليت ابراهيم متعلق به اور بود، شهری ثروتمند در عراق امروزی. باستان شناسی مدرن نشان دهنده سطح بالای تمدنی بوده که مردم اين شهر در زمان ابراهيم به آن دست يافته بودند. در اين شهر سيستم بانکی، خدمات اجتماعی و سازمانهای مربوطه وجود داشته است. ابراهيم بدون اينکه تصوری از زندگی ديگری داشته باشد در اين شهر می زيسته و تا جايی که ما میدانيم اهل امور دنيوی بوده است. ولی بعد ندای خارق العاده خداوند به وی ميرسد که حکم میکند او اين زندگی متجدد را رها کند و سفری را به سرزمين موعود آغاز نمايد. اين که "کجا" و "چه چيز" دقيقاً مشخص نشده بود. نهايتاً اين سفربه يک مسافرت ۱۵۰۰ مايلی تبديل شد. و اين سرزمين جايی نبود جز کنعان يا همان اسرائيل امروزی.
در زمان حيات ابراهيم در مواقعی خداوند در مقابل او ظاهر شده و وعده هايش را تکرار کرده و حتی افزايش داده است. اين وعده ها زيربنای انجيل مسيحيت هستند و بنابراين همان ندايی که برای ابراهيم آمده برای ما به عنوان مسيحيان واقعی هم صادق است که می گويد که مسائل فانی زندگی را رها کنيد و با باورتان پيش برويد و وعده های خداوند را با زيستن براساس کلامش ارزش نهيد. ما به راحتی می توانيم تصور کنيم که ابراهيم چگونه در طی سفرش به وعده ها انديشيده است. "ابراهيم نيز به خاطر ايمانی که به خدا داشت، دعوت او را اطاعت کرد و "از اور به سوی سرزمين(کنعان) که خدا وعده اش را داده بود، به راه افتاد. او بدون آنکه بداند به کجا می رود، شهر و ديار خود را ترک گفت." (عبرانيان ۱۱:۸)
در حاليکه ما برای اولين بار وعده های خداوند را مرور می کنيم، احساس می کنيم که نمی توانيم بطور دقيق مجسم کنيم که ملکوت خداوندی که وعده داده شده چگونه خواهد بود. ولی باور ما به خداوند بايد بدانگونه باشد که با اشتياق فرمانبری نماييم.
ابراهيم يک کولی سرگردان نبود که کار بهتری از امتحان کردن اين وعده ها نداشته باشد. او متعلق به فرهنگی بود که از نظر بنيادی تشابه زيادی با زمان ما داشته است. تصميم های مشکل و عذاب دهندهای که وی با آن روبرو بود مشابه با تصميم گيريهايی هستند که شايد ما هم هنگام قبول و عمل به وعدههای خداوند با آن روبرو شويم. نگاه عجيب همکاران و نگاههای مکارانه همسايهها (او چه مؤمن شده!)... چيزهايی هستند که ابراهيم هم با آنها مواجه شده است. حتماً انگيزه ابراهيم برای تحمل تمام سختیهايی که بايد می کشيده، خيلی قوی بوده است. چرا که تنها چيزی که در تمام سالهای طولانی سفرش به وی انگيزه می بخشيد، وعدههای خدا بوده است. او حتماً اين کلمات را حفظ کرده و هنگام سفر درباره معنايی که برايش داشته فکر می کرده است.
با داشتن ايمانی مشابه و عمل کردن به آن ما هم می توانيم مانند ابراهيم مفتخر شويم و بنام دوست خداوند شناخته شويم(اشعيا ۴۱:۸)، معرفت خداوند را کسب کنيم(پيدايش ۱۸:۱۷) و به اميد زندگی ابدی به ملکوت دست يابيم. يک بار ديگر تأکيد می کنيم که انجيل مسيح براساس وعده های خداوند به ابراهيم پايه گذاری شده است. ما هم برای اينکه بتوانيم ايمان واقعی به پيام مسيحيت را بدست بياوريم، بايد وعده هايی را که به ابراهيم داده شده بشناسيم. بدون آنها ايمان ما ايمان واقعی نخواهد بود. بنابراين ما بايد با چشمانی مشتاق مکرراً صحبتهای انجام شده بين خداوند و ابراهيم را بخوانيم:
سرزمين
۱)"ولايت، خانه پدری و خويشاوندی خود را رها کن... به سرزمينی که من تو را بدانجا هدايت خواهم نمود برو." (پيدايش ۱۲:۱)
۲)" ابرام و همراهانش به سفر خود به سوی شمال و به طرف بيتايل(مرکز اسرائيل) ادامه دادند... خداوند به ابرام فرمود: با دقت به اطراف خود نگاه کن؟ تمام اين سرزمين را که می بينی، تا ابد به تو و نسل تو می بخشم. نسل تو را مانند غبار زمين بی شمار ميگردانم... برخيز و در سراسر اين سرزمين که آن را به تو میبخشم بگرد. " (پيدايش ۱۷-۱۳:۳،۱۴)
۳)"آنروز خداوند با ابرام عهد بست و فرمود: من اين سرزمين را از مرز مصر تا رود فرات به نسل تو می بخشم." (پيدايش ۱۵:۱۸)
۴)"تمامی سرزمين کنعان را که اکنون در آن غريب هستی، تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشيد و خدای ايشان خواهم بود." (پيدايش ۱۷:۸)
۵)"خدا به ابراهيم و به نسل او وعده داد که جهان را به ايشان ببخشد." (روميان ۴:۱۳)
در اينجا می توان مراحل نزول وحی به ابراهيم را مشاهده کرد:
۱- سرزمينی هست که دوست دارم به آنجا بروی.
۲- تو اينک به آن منطقه رسيدی. تو و فرزندانت برای هميشه اينجا زندگی خواهيد کرد. توجه داشته باشيد که وعده حيات ابدی بدون تأکيد و شکوه ثبت شده است. يک نويسنده انسان بدون شک فريب اين جمله را می خورده است.
۳- منطقه سرزمين وعده داده شده با مشخصات بيشتری ذکر میگردد.
۴- ابراهيم نبايد انتظار می داشت که وعدهها را در اين حيات دريافت نمايد وی بايد در سرزمين غريب می ماند اگرچه قرار بود تا انتهای عمر آنجا زندگی کند. به اين مفهوم که او می ميرد و بعد احياء می شود تا بتواند وعده ها را دريافت نمايد.
۵- پولس، درحاليکه ملهم شده بود، به وضوح وعده هايی را که خداوند به ابراهيم داده بود به صورت ارث وی از تمام زمين مشاهده نمود.
کتب مقدس برای اينکه به ما يادآوری نمايند که ابراهيم اجرای وعده ها را در زمان حياتش دريافت نکرد از مسير اصلی خود منحرف می شوند.
"حتی وقتی به سرزمين موعود رسيد، مانند يک رهگذر در خيمه ها زندگی می کرد. اسحاق و يعقوب نيز که همين وعده را از خدا يافته بودند، مانند او در خيمه ها زندگی خود را سپری می کردند."(عبرانيان ۱۱:۹)
وی به صورت يک غريبه در سرزمين زندگی کرد، شايد با همان احساس نهانی ناامنی و غريبی که يک پناهنده سياسی حس می کند. او با ذريه خودش و در سرزمين خودش به سختی زندگی می کرد. "وی همراه زادگانش اسحاق و يعقوب (همان کسانی که وعده ها برای آنان تکرار شد) در ايمان و درحاليکه وعده ها را دريافت نکرده بودند همه مردند، اما آنها را از دور ديده، به اميد دريافتشان شاد شدند. آنها اذعان می داشتند که اين دنيای زودگذر خانه واقعی ايشان نيست، بلکه در اين دنيا، رهگذر و غريب هستند." (عبرانيان ۱۱:۱۳) در ايات فوق به ۴ مرحله زير توجه داشته باشيد:
- شناخت وعده ها - همان کاری که ما در اين مطالعات انجام ميدهيم.
- ترغيب شدن بر آنها - اگر ابراهيم هم می بايست ترغيب شود پس ترغيب ما چقدر طول خواهد کشيد؟
- پذيرفتن آنها - از طريق تعميد به مسيح(غلاطيان ۲۹-۳:۲۷)
- اعتراف به دنيا از طريق نحوه زندگيمان که اين دنيا خانه واقعی ما نيست و ما به اميد عصر آينده که به زمين خواهد آمد زندگی می کنيم.
اگر ما اينها را تحسين کنيم ابراهيم تبديل به قهرمان و الگوی ما می شود. تشخيص نهائی اينکه انجام وعدهها در آينده صورت می گيرد برای اين مرد پير و خسته هنگام مرگ همسرش رخ داد. او بايد قسمتی از سرزمين وعده داده شده را می خريد تا همسرش را در آن دفن نمايد.(اعمال رسولان ۷:۱۶)
خدا "در آن روز حتی يک وجب از اين زمين را به او نداد. اما به او قول داد که سرانجام تمام اين سرزمين ازآن او و نسل او خواهد شد." (اعمال رسولان ۷:۵) ذريه کنونی ابراهيم هم درحاليکه زمينی را که برای زندگی ابدی به آنها وعده داده شده بود می خرند يا اجاره می کنند ممکن است حس ناسازگاری نمايند.
ولی خداوند به وعده هايش عمل می کند. روزی ميايد که ابراهيم و تمام کسانی که به آنها وعده داده شده پاداش خود را می گيرند. آيات عبرانيان ۱۱:۱۳.۳۹.۴۰ به اينجا ميرسد که:
"اين مردان ايمان، همه مردند بدون آنکه تمام وعده های خدا را دريافت کنند، خدا میخواست که ايشان منتظر بمانند تا همراه ما به آن برکات بهتری برسند که او برای ما درنظر گرفته است."(عبرانيان ۱۱:۱۳)
بنابراين به تمام مؤمنان واقعی بطور همزمان پاداش داده خواهد شد، يعنی در مرکب قضاوت و در روز آخر.(دوم تيموتائوس ۴:۱.۸ و متی ۳۴-۲۵:۳۱ و اول پطرس ۵:۴) و چون برای قضاوت شدن بايد حيات داشت پس ابراهيم و تمام کسانی که آن وعدهها را ميدانستند بايد قبل از روز قضاوت احياء شوند. اگر آنها هنوز وعدههايشان را دريافت نکرده باشند و فقط بعداز احياء و قضاوت و زمان بازگشت مسيح آنها را دريافت کنند، چارهای نيست جزاينکه قبول کنيم که امثال ابراهيم درحال حاضر خفتهاند و در انتظار ظهور مسيح میباشد، با اين حال موزائيکهای شيشهای رنگی در کليساها در سراسر اروپا بعنوان نمادی که نشان ميدهد که ابراهيم در آسمان می باشد و درحال تجربه پاداش وعده داده شده به ازای يک عمر زندگی با ايمان می باشد، شناخته شده است. هزاران نفر و در طی صدها سال از جلوی اين عکسها گذشته اند و از نظر مذهبی اين نظريات را قبول کرده اند. حال اين سؤال مطرح است که آيا شما شجاعت پايه ريزی شده براساس کتب مقدس را برای خارج شدن از راه خودتان دارا هستيد؟
ذريه
همانطور که در بخش ۲-۳ توضيح داده شد وعده ذريه اولاً در مورد مسيح و ثانياً در مورد آنانکه با مسيح پيوستهاند و در نتيجه بعنوان ذريه ابراهيم محسوب می شوند صدق می کند:
۱)"من تو را پدر امت بزرگی می گردانم. تو را برکت می دهم... همه مردم دنيا از تو برکت خواهند يافت." (پيدايش ۱۲:۲،۳)
۲)"تمام اين سرزمين را که می بينی تا ابد به تو و نسل تو می بخشم. نسل تو را مانند غبار زمين بيشمار ميگردانم. " (پيدايش ۱۳:۱۵،۱۶)
۳)"ستارگان آسمان را بنگر و ببين آيا می توانی آنها را بشماری؟... نسل تو نيز چنين بی شمار خواهد بود... من اين سرزمين را از مرز مصر تا رود فرات به نسل تو می بخشم." (پيدايش ۱۵:۵،۱۸)
۴)"تمامی سرزمين کنعان را که اکنون در آن غريب هستی، تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشيد و خدای ايشان خواهم بود." (پيدايش ۱۷:۸)
۵)"تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شنهای دريا بيشمار گردند. آنها بر دشمنان خود پيروز شده، موجب برکت همه قومهای جهان خواهند گشت، زيرا تو مرا اطاعت کردهای." (پيدايش ۲۲:۱۷،۱۸)
بازهم ، درک ابراهيم از " ذريه" بطور جلو رونده ای بسط يافت:
۱- اول فقط به وی گفته شد که به گونهای وی دارای تعداد بی شماری فرزند خواهد شد و اينکه از طريق ذريه وی تمام زمين آمرزيده خواهد شد.
۲- بعد به وی گفته شد که دارای ذريهای خواهد بود که شامل مردمان بسياری خواهد بود. اين افراد در کنار وی و در سرزمينی که وارد آن شده حيات ابدی خواهند داشت.(همان کنعان)
۳- به وی گفته شد که ذريه وی به اندازه ستارگان آسمان خواهد شد. اين برای وی به معنای اين بود که وی دارای فرزندان معنوی (ستارگان آسمان) زيادی خواهد بود آن هم درکنار فرزندان راستين (مانند "غبار بر زمين" )
۴- وعده های قبل با دادن اطمينان از اينکه بسياری از افراد که قسمتی از ذريه می شوند می توانند با خداوند رابطه شخصی داشته باشند مشخصتر شده بودند.
۵- ذريه در مقابل دشمنانش پيروز خواهد شد.
توجه داشته باشيد که ذريه بايد نعماتی را بياورد که مردم سرزمين بتوانند از آن استفاده نمايند. در کتاب مقدس ايده آمرزش اغلب در رابطه با بخشش گناهان ميباشد. بالاخره اين بزرگترين نعمتی است که يک خداپرست آرزو خواهد کرد. سپس ما چيزهايی از قبيل "خوشا به حال کسی که گناهانش آمرزيده شده و خطاهايش بخشيده شده است!" (مزامير ۳۲:۱) "پياله برکت" (اول قرنتيان ۱۰:۱۶) میخوانيم که جام شرابی را که نمايانگر خون مسيح است و از طريق آن بخشايش امکان پذير می باشد توصيف می نمايد.
و البته تنها نواده ابراهيم که بخشايش گناهان را به دنيا عرضه کرده است مسيح می باشد و توضيحات عهد جديد در رابطه با وعده های خداوند به ابراهيم سند مستحکمی براين اصل می باشد:
"به همين ترتيب، خدا نيز به ابراهيم و به فرزند او وعده هايی داد. توجه داشته باشيد که خدا نفرمود اين وعدهها را به فرزندان او خواهم داد، که منظور يهوديان باشد؛ بلکه فرمود که وعده ها را به فرزند او اعطا خواهد کرد، که منظور عيسیمسيح است." (غلاطيان ۳:۱۶)
"... و خدا به شما نيز مانند اجدادتان وعده داده است که تمام مردم روی زمين را بوسيله نسل ابراهيم برکت دهد. اين همان وعده ای است که خدا به ابراهيم داد. از اين جهت خدا خدمتگزار خود را اول از همه نزد شما، بنی اسرائيل، فرستاد تا شما را از راههای گناهآلودتان بازگرداند و به اين وسيله به شما برکت دهد. " (اعمال رسولان ۳:۲۵،۲۶)
توجه داشته باشيد که پطرس چگونه پيدايش ۲۲:۱۸ را توضيح و تفسير می کند:
ذريه = مسيح
نعمت (آمرزش) = بخشايش گناهان
وعده اينکه مسيح، يا همان ذريه، بر تمام دشمنانش غلبه خواهد کرد اگر در رابطه با پيروزی برگناه وی مطالعه شود بيشتر معنا پيدا خواهد کرد چرا که گناه بزرگترين دشمن بندگان خدا و در نتيجه مسيح ميباشد.
ملحق شدن به ذريه
اينک بايد روشن شده باشد که عناصر اساسی انجيل مسيحيت توسط ابراهيم درک شده بوده است. ولی اين وعده های حياتی به ابراهيم و ذريهاش مسيح داده شده بوده، پس بقيه چی؟ حتی فرزندان فيزيکی ابراهيم هم بطور خودکار قسمتی از آن ذريه خاص نخواهند شد.(يوحنا ۸:۳۹ و روميان ۹:۷) ما بايد به گونه ای به صورت بخش محرم از مسيح درآييم تا در وعده هايی که به ذريه داده شده سهيم شويم.(روميان ۵-۶:۳) که از طريق تعميد در مسيح ميسر ميباشد. ما اکثراً می خوانيم که تعميد در نام وی انجام می گيرد. (روميان ۲:۳۸ و ۸:۱۶ و ۱۰:۴۸ و ۱۹:۵) غلاطيان ۲۹-۳:۲۷ اين نکته را به بهترين نحو توصيف ميکند:
"و همه که تعميد گرفتهايم، جزئی از وجود مسيح شدهايم و مسيح را پوشيدهايم. ديگر فرقی نمیکند که يهودی باشيم يا غيريهودی، غلام باشيم يا آزاد، مرد باشيم يا زن، زيرا همه ما مسيحيان در عيسی مسيح يکی هستيم، و اکنون که از آن مسيح شدهايم، فرزندان واقعی ابراهيم میباشيم و در نتيجه تمام وعدههايی را که خدا به ابراهيم داد، به ما نيز تعلق می گيرد."(غلاطيان ۲۹-۳:۲۷)
- وعده حيات ابدی در زمين از طريق دريافت " نعمت " بخشايش از طريق مسيح. از طريق تعميد ، يا همان ذريه، است که ما در وعده هايی که به وی داده شده سهيم می شويم و بدينگونه است که آيه روميان ۸:۱۷ ما را " وارثان مشترک با مسيح" میخواند.
به ياد داشته باشيد که آمرزش به تمام مردم و در تمام نقاط زمين و از طريق ذريه تعلق می گيرد و ذريه بايد تبديل به گروهی وسيع از مردم میشد، مانند ماسه سواحل و ستارگان آسمان. و اين را به دنبال دارد که آنها اول بايد آمرزش را دريافت کنند تا بتوانند قسمتی از ذريه شوند. بنابراين يک ذريه واحد از نظر خداوند يک نسل می باشد. ( به معنای تمام مردم،مزامير ۲۲:۳۰)
ما می توانيم دو نوع وعدهای را که خداوند به ابراهيم داد مرور نماييم.
(۱) سرزمين
ابراهيم و ذريهاش، مسيح و آنانکه مسيح آنها را در بردارد سرزمين کنعان را به ارث خواهند برد و بعد تمام زمين را خواهند گرفت و تا ابد آنجا زندگی خواهند کرد. آنها اين وعده را در اين زندگی دريافت نخواهند کرد ولی در روز آخر و هنگاميکه مسيح باز می گردد به آن خواهند رسيد.
(۲) ذريه
دريه اساساً مسيح بوده و از طريق وی گناهان (دشمنان) بشر از بين ميروند تا نعمت بخشايش در دسترس تمام جهانيان قرار بگيرند. از طريق تعميد به نام مسيح ما قسمتی از ذريه می شويم.
اين دو موضوع در موعظههای عهد جديد هم مطرح شده و تعجب آور نيست که اينگونه ثبت شده که اغلب مردم هنگاميکه اين تعليمات را میگرفتند، تعميد می شدند. چرا که تعميد راهی برای دريافت اين وعدهها بوده و هست. ما حالا می توانيم بفهميم که پولس بعنوان پيرمردی که با مرگ روبرو شده بود چگونه اميدش را بعنوان "اميد اسرائيل " توصيف می کرد.(اعمال رسولان ۲۸:۲۰) توجه داشته باشيد که اميد واقعی مسيحيت همان اميد اوليه يهودیها می باشد. گفته مسيح که " رستگاری از يهودیها میباشد "(يوحنا ۴:۲۲) بايد به لزوم تبديل شدن به يهودیهای روحانی برای استفاده بردن از وعده های رستگاری از طريق مسيح که به پدران يهودی او نويد داده شده است، نسبت داده شود.
ما می خوانيم که مسيحيان اوليه درباره موارد زير موعظه کرده اند:
۱- "مسائل مربوط به ملکوت خداوند و
۲- نام عيسی مسيح ".(اعمال رسولان ۸:۱۲)
اين دو مطلب تحت عناوينی نسبتاً مختلف به ابراهيم هم توضيح داده شده است:
۱- وعدههای سرزمين
۲- وعدههای ذريه.
در مطالب بالا توجه کنيد که "مسائل" (جمع) در رابطه با ملکوت و عيسی بعنوان "عيسی موعظه کننده"(اعمال رسولان ۸:۵ رجوع به آيه ۱۲) آمده است. اغلب اوقات اين آيه بصورت "عيسی شما را دوست دارد " تعبير می شود. فقط کافيست بگوييد که باور داشتيد که وی برای شما مرده تا رها شويد! ولی واژه "مسيح" به وضوح بيان کننده تدريس مواردی در مورد وی و ملکوت درحال ظهورش می باشد. بشارت در مورد اين ملکوت که به ابراهيم موعظه شده بود در موعظه های اوليه انجيل نقش بزرگی را ايفاء می کرده است.
در کورينت، پولس "به مدت سه ماه به عبادتگاه يهود می رفت و با شجاعت پيغام انجيل را اعلام می کرد." (اعمال رسولان ۱۹:۸) ؛ در افسس او در مورد "ملکوت خدا"(اعمال رسولان ۲۰:۲۵) موعظه میکرد و آخرين صحبتهايش در رم هم به همين گونه بوده است: "پولس در باره ملکوت خدا و عيسیمسيح برای ايشان صحبت کرد... از پنج کتاب موسی... و کتب پيامبران." (اعمال رسولان ۲۸:۲۳،۳۱) اينکه آنقدر موضوع برای صحبت کردن در مورد آن بوده، نشان میدهد که پيغام اصلی انجيل در مورد ملکوت و مسيح فقط اين نبوده که انسان جمله "مسيح را باور داشته باشيد" را به زبان بياورد. وحی خداوند به ابراهيم خيلی مفصل تراز اين بوده و وعده هايی که به وی داده شده اساس انجيل مسيحيت واقعی ميباشد.
ما نشان دادهايم که تعميد به نام مسيح، ما را قسمتی از ذريه می کند و در نتيجه می توانيم در وعدهها سهيم باشيم(غلاطيان ۲۹-۳:۲۷)، ولی تعميد به تنهايی برای بدست آوردن رستگاری وعده داده شده، کافی نمی باشد. ما بايد در ذريه و در مسيحيت بمانيم تا بتوانيم در وعدههايی که به ذريه داده شده سهيم باشيم. بنابراين تعميد فقط آغاز راه است، ما با تعميد وارد مسابقهای میشويم که بعد بايد شروع به دويدن کنيم. فراموش نکنيد که فقط ذريه ابراهيم بودن بدين معنا نيست که خداوند ما را قبول کرده است. اسرائيلی ها هم به نحوی ذريه ابراهيم هستند، ولی اين بدان معنا نيست که می توانند بدون تعميد و تسليم زندگی خود در راه مسيح و ابراهيم رهايی يابند.(روميان ۹:۷.۸ و ۴:۱۳.۱۴) عيسی به يهودی ها گفت: "بلی، می دانم که شما فرزندان ابراهيم هستيد. با اين وجود، بعضی از شما می خواهيد مرا بکشيد، چون در دل شما جايی برای پيام من پيد ا نمی شود... هرچه از پدر خود آموختهايد انجام دهيد." (يوحنا ۸:۳۷،۳۹) که می بايست با ايمان به خداوند و مسيح، ذريه وعده داده شده، زندگی ميکرد.(يوحنا ۶:۲۹)
"ذريه" بايد مشخصات پيشينيانش را دارا باشد. اگر ما بخواهيم ذريه واقعی ابراهيم باشيم نه تنها بايد تعميد شويم بلکه ايمان واقعی به وعدههای خداوند، درست مانند خود وی، داشته باشيم. برای همين است که او را به نام "پدر کسانی که به خدا ايمان دارند و نجات يافته اند... کسانی که پا در راه ايمان وی گذاشتند." (روميان ۴:۱۱،۱۲) می خوانند. "از اينجا به اين نکته پی میبريم که در نظر خدا، فقط ايمان ما مطرح است.(به معنای از ته دل باور کردن) در نتيجه، فرزندان واقعی ابراهيم آنهايی هستند که به خدا ايمان حقيقی دارند."(غلاطيان ۳:۷)
ايمان واقعی بايد از طريق نوعی عمل نشان داده شود در غيراينصورت از نظر خدا ايمان نيست (يعقوب ۲:۱۷). ما ايمان به اين وعدهها را که مطالعه کرديم در اولين مرحله از طريق تعميد نمايش ميدهيم که بتوانيم آنها را به شخص خود تعميم دهيم (غلاطيان ۱۹-۳:۲۷) پس آيا شما واقعاً به وعده های خداوند ايمان داريد؟ اين سؤالی است که ما بايد مکرراً در تمام طول زندگيمان از خود بپرسيم.
ميثاق پيمان قديم و جديد
بايد تا الان مشخص باشد که وعدههای خداوند به ابراهيم انجيل مسيح را بيان می کنند. ديگر وعدههای اساسی خداوند آنهايی است که به يهوديان و بصورت قوانين موسی ارائه میگردد، به آنها از نظر جسمانی در اين حيات لطف ارزانی می شود. (تثنيه ۲۸) هيچ وعده حيات ابدی بطور مستقيم در اين سری وعدهها يا "پيمان" وجود نداشته است. پس ما می بينيم که دو سری وعده داده شده است:
۱) به ابراهيم و ذريه وی، وعده بخشايش و حيات ابدی در ملکوت خداوندی بعداز ظهور مجدد مسيح. اين وعده در آسمان و به داود نيز داده شده بود.
۲) به مردم يهودی در زمان موسی وعده صلح و شادی در زندگی کنونی در صورت فرمانبری آنها از قوانينی که خداوند به موسی داده بود.
خداوند به ابراهيم وعده آمرزش و زندگی ابدی در ملکوت را داده بود ولی اين فقط از طريق قربانی شدن مسيح عملی بود. ما خوانديم که مرگ مسيح روی صليب به همين دليل وعدههای خداوند به ابراهيم را تأييد می کند (غلاطيان ۳:۱۷ و روميان ۱۵:۸ و دانيال ۹:۲۷ و دوم قرنتيان ۱:۲۰)
بخاطر همين خون وی را " خون عهد جديد" (متی ۲۶:۲۸) ناميده اند.
و ما بايد به ياد داشته باشيم که مسيح به ما گفته که بطور مداوم جام شراب را، که نماد خون وی است، بنوشيم تا ياد اين وعده ها باشيم. (به اول قرنتيان ۱۱:۲۵ نگاه کنيد) "اين پياله نشاندهنده پيمان تازه خداست که با خون من مهر میشود."(لوقا ۲۲:۲۰) اگر اين مسائل را درک نکنيم "شکستن نان" به ياد مسيح و اعمالش هيچ فايده ای ندارد.
قربانی شدن مسيح بخشايش و زندگی ابدی در ملکوت را امکان پذير ساخت و بنابراين ابراهيم از بابت وعده ها مطمئن شد. او " تضمينی برای عهد وپيمان بهتر"(عبرانيان ۷:۲۲) بود. آيه عبرانيان ۱۰:۹ در مورد اين اصل صحبت می کند که مسيح " اولين پيمان را برداشت تا بتوانددومين را پايه گذاری نمايد." اين نشان ميدهد که هنگاميکه مسيح وعده های خداوند به ابراهيم را تأييد کرد او به سراغ پيمان ديگر يا همان وعده هايی که از طريق موسی داده شده بود رفت. آيهها درباره تأييد يک پيمان جديد بواسطه مرگ مسيح صحبت میکردند و اين نشان میدهد که يک پيمان قديمی بوده که وی آن را گذرانده است. (عبرانيان ۸:۱۳)
اين بدان معناست که اگرچه پيمان مربوط به مسيح اول آمد، ولی تا زمان مرگش بطور کامل اعمال نشده بود و برای همين آن را پيمان "جديد" ناميده اند. نيت پيمان "قديم" که از طريق موسی اعمال شده بود نشان دادن کارهای مسيح و نمايان ساختن اهميت ايمانش به وعدههای مربوط به مسيح بوده است. (غلاطيان ۳:۱۹.۲۱۳) و از طرف ديگر ايمان به مسيح واقعيت قوانينی را که به موسی داده شده تأييد ميکند. (روميان ۳:۳۱) پولس بطور ماهرانه اينها را جمع می کند: "اجازه بدهيد اين مطلب را طور ديگری شرح دهم: احکام الهی همچون اللهی بود که از ما مراقبت می کرد تا زمانی که مسيح بيايد و ما را از راه ايمان، مقبول خدا سازد." (غلاطيان ۳:۲۴)" به اين منظور است که قوانين موسی حفظ شده و مطالعه آن برای ما سودمند ميباشد.
درک اين مطالب در نگاه اول آسان نيست. ما می توانيم مطالب را بصورت ذيل خلاصه نماييم:
- وعده هايی در رابطه با مسيح که خداوند به ابراهيم داده – پيمان جديد
- وعده هايی که خداوند به اسرائيل داده که با قوانينی که به موسی داده شده است پيوند دارد – پيمان قديم
- مرگ مسيح. پيمان قديم خاتمه يافته است. (کولسيان ۱۷-۲:۱۴) پيمان جديد پياده شده است.
به همين دليل مسائلی از قبيل عشريه، اجرای مقررات سبت و از اين قبيل که جزئی از پيمان قديم بودند ديگر الزامی ندارند – به مطالعات ۵-۹ مراجعه شود. پيمان جديد هنگامی که اسرائيل توبه کند و مسيح را قبول نمايد انجام خواهدگرفت (ارميا ۳۱:۳۱.۳۲ و روميان ۹:۲۶.۲۷ و حزقيال ۱۶:۶۲ و ۳۷:۲۶) البته هر يهوديی که اين کار را بکند و به نام مسيح تعميد شود می تواند فوراً وارد پيمان جديد شود (که در آن تفاوتی بين يهودی و غير کليمی و مسيحی وجود ندارد – غلاطيان ۲۹-۳:۲۷)
رعايت واقعی اين مسائل باعث می شود که ما متوجه حقيقی بودن وعدههای خداوند را شويم. افراد بدبين بطور ناعادلانه ای موعظهکنندگان مسيحی اوليه را به عدم ابلاغ پيامهای مثبت متهم کرده بودند. پولس گفت که بخاطر تأييد وعدههای خداوند از طريق مرگ مسيح اميدی که آنها از آن صحبت می کنند يک مسئله شک برانگيز نبوده بلکه امری کاملا حتمی بوده است. "حال ممکن است بپرسيد که چرا تصميم خدا را عوض کردم. آيا دو دل بودم يا همانند بسياری از مردم اين دنيا شده ام که وقتی که می گويند بلی منظورشان نه است؟ نه، چنين نيست. آن خدايی که سخنانش راست و قابل اعتماد می باشد، شاهد است که سخنان ما نيز قابل اعتماد می باشد و وقتی می گوييم بلی منظورمان همان بلی است. زيرا فرزند خدا، عيسیمسيح، کسی نيست که وقتی می گويد بلی منظورش نه باشد، بلکه همواره هرچه می گويد، همان را انجام می دهد؛ و پيغام و موعظه ما يعنی من و سلوانوس و تيموتاموس، درباره يک چنين کسی بود. اوست که تمام وعده های خدا را، هرچند که بسيار باشند، عملی می سازد، و ما نيز همه جا اعلام کرده ايم که او چقدر نسبت به وعده هايش امين و وفادار است، تا او جلال يابد." (دوم قرنتيان ۲۰-۱:۱۷)
قطعاً اين گفته ايده "خوب ، قاعدتاً مقداری واقعيت بايد در تمام اين وجود داشته باشد" را خراب میکند؟
فهرست
۵-۳ وعده های خدا به داود
داود، مانند ابراهيم و بسياری از ديگر افراد که دريافت کننده وعدههای خداوند بودند، زندگی آسانی نداشت. او کوچکترين فرزند يک خانواده بزرگ بود و اين امر در اسرائيل هزار سال قبل از ظهور مسيح به معنای چوپانی کردن و دستور گرفتن از برادران بزرگتر و زورگو بود.(اول سموئيل ۱۷-۱۵) وی در طی اين زمان به درجهای از ايمان به خداوند رسيد که تاکنون افراد کمی به اين سطح از ايمان رسيده اند.
روزی فرا رسيد که اسرائيل با مبارزهطلبی بزرگی از طرف همسايه پرخاشگرشان، فلسطين، روبروشد. از يکی از جنگجويان اسرائيل دعوت شد که با جالوت بزرگ، قهرمان فلسطين، بجنگد و هرکس که در نبرد پيروز ميشد، بر بازنده حکومت میکرد. با کمک خدا داود با استفاده از يک قلاب سنگ جالوت را مغلوب ساخت و اين باعث شد که محبوبيت وی حتی از پادشاهشان شائول بيشتر شود. "حسادت مانند مرگ نابودکننده است"(غزل غزلهای سليمان ۸:۶) اين کلمات با آزار داود توسط شائول در طی ۲۰ سال بعدی از طريق دنبال کردن وی مثل موش در جنوب اسرائيل ثابت شد.
نهايتاً داود پادشاه شد وبرای قدردانی از عشق خداوند نسبت به خود در طی دوران سرگردانیاش، تصميم گرفت که برای خداوند يک معبد بسازد. جواب خداوند اين بود که پسر داود، سليمان، معبد را بسازد و اينکه خداوند می خواست برای داود خانهای بسازد.(دوم سموئيل ۱۳-۷:۴) بعد يک وعده مفصل از طرف خداوند آمد که نه تنها کلماتی را که به ابراهيم گفته بود تکرار می کرد، بلکه جزئيات ديگری را هم در برداشت:
"وقتی تو بميری و به اجدادت ملحق شوی، من يکی از پسرانت را وارث تاج و تخت تو ميسازم و حکومت او را تثبيت ميکنم. او همان کسی است که خانهای برای من خواهد ساخت و من سلطنت او را تا به ابد پايدار خواهم کرد. من پدر او و او پسر من خواهد بود، اما اگر مرتکب گناه شود، او را سخت مجازات خواهم کرد. ولی محبت من از او دور نخواهد شد، آنطور که از شائول دور شد و باعث گرديد که سلطنت او به تو منتقل شود. بدان که خاندان تو تا به ابد باقی خواهد ماند و در حضور من سلطنت خواهد کرد."(آيات ۱۲ الی ۱۶)
از مطالعات قبلی مان بايد انتظار برود که "ذريه" همان مسيح باشد. مشخصات وی بعنوان پسر خداوند(دوم سموئيل ۷:۱۴) اين را تأييد می کند، همانگونه که بسياری از مطالب ديگر در کتاب مقدس نيز اين امر را تأييد می نمايد.
- عيسی گفت: "من... پسر داود هستم"(مکاشفه ۲۲:۱۶)
- " اين مژده درباره فرزند خدا، يعنی خداوند ما عيسیمسيح می باشد که بصورت نوزادی از نسل داود نبی به دنيا آمد. " (روميان ۱:۳)
- "و عيسی، آن نجات دهنده ای که خدا وعده اش را به اسرائيل داد، از نسل همين داود پادشاه است." (اعمال رسولان ۱۳:۲۳)
- فرشته به مريم باکره درباره پسرش عيسی گفت: "و خداوند تخت سلطنت جددش داود را به او واگذار خواهد کرد... سلطنت او هرگز پايان نخواهد يافت." (لوقا ۱:۳۲،۳۳) اين مطلب اشاره به آيه دوم سموئيل ۷:۱۳ و وعدههای داده شده به ذريه داود يعنی مسيح دارد...
حال که ذريه قطعاً بعنوان مسيح مشخص شده برخی از جزئيات نيز مشخص می شوند.
۱- ذريه
"يکی از پسرانت را... وارث تاج و تخت تو می سازم و حکومت او را تثبيت می کنم... من پدر او و او پسر من خواهد بود" "تو به داود وعده فرمودی که هميشه يکی از فرزندانش وارث تخت و تاج او خواهد شد." (دوم سموئيل ۷:۱۲،۱۴ و مزامير ۱۳۲:۱۰،۱۱)
مسيح، يا همان ذريه، نواده واقعی و فيزيکی داود بود ولی با اين حال خداوند پدرش بود. اين فقط از طريق زايمان باکره، همانطور که در عهد جديد توضيح داده شده، عملی است؛ مادر مسيح مريم، از نوادگان داود، بود(لوقا ۱:۳۲) ولی او پدری بصورت انسان نداشت. خداوند در رابطه با مريم برای به دنيا آوردن مسيح معجزهای کرد و فرشتگان گفتند: "روحالقدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا برتو سايه خواهد افکند. از اين رو آن نوزاد، مقدس بوده، فرزند خدا خوانده خواهد شد." (لوقا ۱:۳۵) "زايمان باکره" تنها راهی بود که می شد وعده ای را که به داود داده شده بود بطور کامل پياده کرد.
۲- خانه
" او همان کسی است که خانه ای برای من خواهد ساخت و من سلطنت او را تا به ابد پايدار خواهم کرد." (دوم سموئيل ۷:۱۳) اين آيه نشان ميدهد که مسيح برای خداوند معبدی واقعی و معنوی خواهد ساخت و توصيف می کند که چگونه در هزاره (هزار سال اول پيدايش ملکوت خداوند بعداز بازگشت مسيح به زمين) معبدی در بيت المقدس ساخته خواهد شد. "خانه" خدا جايی است که وی حاضر است زندگی کند و آيات اشعيا ۶۶:۱،۲ به ما می گويد که در قلب مردمانی که در مقابل فرامينش سر فرود آوردند زندگی خواهد کرد. بنابراين مسيح معبدی معنوی از مؤمنان واقعی برای خداوند می سازد تا در آن سکنی گزيند. مشخصات مسيح بعنوان سنگ زيربنای معبد خداوند( اول پطرس ۸-۲:۴) و مسيحيان بعنوان سنگهای معبد(اول پطرس ۲:۵) اينک مفهوم پيدا می کند.
۳- تخت سلطنت
"و من سلطنت او را تا به ابد پايدار خواهم کرد... خانه او(داود) و تخت سلطنتش... برای هميشه پايدارخواهد بود." (دوم سموئيل ۷:۱۳ رجوع به اشعيا ۹:۶.۷)
بنابراين ملکوت مسيح براساس ملکوت داود در اسرائيل خواهد بود: اين بدان معناست که ملکوت خداوند، که درحال ظهور است، در واقع بنائی نو از حکومت اسرائيل خواهد بود – برای اطلاعات بيشتر به مطالعات ۳-۵ مراجعه کنيد. برای انجام اين وعده مسيح بايد بر تخت سلطنت داود بنشيند که در واقع در بيت المقدس بوده است و دليل ديگری است بر لزوم بنای ملکوت روی زمين برای اجرای کامل اين وعده ها.
۴- ملکوت)
"بدان که خاندان تو تا به ابد باقی خواهند ماند و در حضور من سلطنت خواهند کرد." (دوم سموئيل ۷:۱۶)
اين آيه نشان ميدهد که داود شاهد برپايی ملکوت ابدی مسيح خواهد بود. بنابراين اين يک وعده غير مستقيم بوده که وی در بازگشت مسيح احيا خواهد شد تا با چشمان خودش برپايی جهانی ملکوت و حکومت مسيح از بيت المقدس را مشاهده نمايد.
بسيار مهم است که وعده هايی که به داود شده را درک نماييم. داود از اين مسائل با شادی و بصورت "پيمانی هميشگی... پيمان من و آرزوی من" (دوم سموئيل ۲۳:۵) صحبت می کرد. اين مسائل به رستگاری ما هم مربوط می شوند و متقابلاً دل بستن به آنها بايد تمام اشتياق ما باشد. بنابراين دوباره اين مسئله مطرح می شود که اين تعاليم مهم هستند. اين يک فاجعه است که در عالم مسيحيت تعاليمی داده می شود که با اين واقعيتهای فوق العاده در تضاد می باشند:
- اگر مسيح از نظر فيزيکی قبلاً حيات داشته، يعنی اينکه قبل از تولدش بصورت يک انسان وجود داشته، پس اين وعده که مسيح "ذريه" و يا زاده داود خواهد بود مفهوم نخواهد داشت.
- اگر ملکوت خداوند در آسمان خواهد بود پس مسيح نمی تواند اسرائيل، ملکوت داود، را دوباره بنا سازد و نمی تواند از تخت سلطنت داود حکمرانی کند. اين چيزها بطور واقعی روی زمين بودهاند، بنابراين بنای مجددشان بايد در همان جا انجام بگيرد.
بر آورده شدن در سليمان؟
پسر حقيقی داود، بخشی از وعده هايی را که به داود داده شده بود تکميل نمود. او يک معبد حقيقی(اول پادشاهان ۸-۵) برای خداوند ساخت و دارای يک قلمرو بسيار مترقی بود. تمام تمدنهای دنيا برای ادای احترام به سليمان نمايندگانی می فرستادند(اول پادشاهان ۱۰) و بواسطه استفاده از معبد، آمرزش معنوی زيادی وجود داشت. بنابراين حکومت سليمان نشان دهنده اجابت قسمتی از وعده هايی است که به داود داده شده بود و در ملکوت مسيح ديده خواهد شد.
برخی از افراد ادعا دارند که وعده هايی که به داود داده شده بود، بطور کامل توسط سليمان تحقق يافت، ولی اين موضوع بدلايل ذيل درست نيست:
- شواهد فراوان عهد جديد نشان ميدهد که "ذريه" مسيح بوده و نه سليمان
- به نظر ميايد که داود وعده هايی را که خداوند به وی داده بود به وعده های ابراهيم ربط داده بود.(اول تواريخ ۱۷:۲۷= پيدايش ۲۲:۱۷.۱۸)
- ملکوت "ذريه" بنا بود ابدی باشد درصورتيکه ملکوت سليمان اينطور نبود.
- داود تشخيص داده بود که وعدهها در رابطه با زندگی ابدی بودند که هر نوع نسبت به بستگان نزديکش را شامل نمی شد. "اگر چه خانه من با خدا همراه نيست وليکن خدا با من پيمانی هميشگی بسته است." (دوم سموئيل ۲۳:۵)
- ذريه داود همان مسيح موعود يا رهاکننده از گناهان می باشد.(اشعيا ۹:۶.۷ و ۲۲:۲۲ و ارميا ۳۳:۵.۶.۱۵ و يونس ۷:۴۲) ولی سليمان بعدها بخاطر ازدواج با آنانکه در اميد اسرائيل شريک نبودند، (اول پادشاهان ۱۳-۱۱:۱ و نحميا ۱۳:۲۶) از خداوند روی برگرداند.
فصل ۳: پرسشها
۱- کداميک از وعده های خداوند يک نزاع دائم بين گناه و راستی را پيش بينی می کند؟
الف – وعده هايی که به نوح داده شد.
ب – وعده هايی که در بهشت داده شد.
ج – وعده هايی که به داود داده شد.
د – وعده هايی که به ابراهيم داده شد.
۲- کداميک از جملات زير در رابطه با وعده هايی که در بهشت داده شده صحيح می باشند؟
الف – ذريه مار شيطان می باشد
ب – مسيح و صالحان ذريه زن هستند
ج – ذريه مار توسط مسيح بطور موقت مجروح شد
د – ذريه زن بواسطه مرگ مسيح زخمی شد
۳- ذريه ابراهيم در کجا زندگی ابدی خواهد داشت؟
الف – در بهشت
ب – در بيت المقدس
ج – در زمين
د- زمانی در زمين و زمانی در بهشت
۴- کداميک از موارد ذيل به داود وعده داده شده بود؟
الف – که نواده بزرگش برای هميشه حکومت خواهد کرد
ب – که ذريهاش در بهشت ملکوتی خواهد داشت
ج – که ذريهاش پسر خداوند خواهد بود
د – که ذريهاش، مسيح، قبل از زاده شدن در زمين در بهشت زندگی خواهد کرد.
-۴ فطرت انسان
به نظر ميرسد اکثر انسانها وقت کمی را صرف انديشه و تفکر پيرامون مرگ، يا ماهيت درونی خويش که علت اصلی مرگ است ميکنند، عدم چنين خودنگری به عدم خودشناسی منتهی می شود و در نتيجه انسانها از مسير حيات خارج می شوند و براساس القاء تمايلات ذاتی خويش تصميماتی میگيرند. امتناعی که هرچند به شدت پنهان شده است، نسبت به تفکر پيرامون اين واقعيت که زندگی و حيات انسان بسيار کوتاه می باشد و خيلی زود مرگ حتمی همه ما را فرا میگيرد وجود دارد. "شما چه میدانيد فردا چه پيش خواهد آمد؟ عمر شما مانند مه صبحگاهی است که لحظهای آن را میتوان ديد و لحظهای بعد محو و ناپديد میشود. "سرانجام همه ما میميريم. عمر ما مثل آب بر زمين ريخته میشود، آب که ريخت ديگر نمیتوان آن را جمع کرد."مانند گياهی که صبح میرويد(جوانی) و میشکفد ولی عصر پژمرده و خشک میشود."(يعقوب ۴:۱۴ و دوم سموئيل ۱۴:۴ و مزامير ۹۰:۵،۶) موسی، انسانی به تمام معنی متفکر، اين واقعيت را درک کرد و از خدا تقاضا کرد که: "به ما ياد بده که بدانيم عصر ما چه زود گذراست تا در اين عمر کوتاه با خردمندی زندگی کنيم" (مزامير ۹۰:۱۲) بنابراين با نظر به کوتاهی و ناپايداری زندگی، ما بايد کسب خرد واقعی را در اولويت اول قرار دهيم.
واکنش انسانها نسبت به حقيقت مرگ متفاوت می باشد. برخی از فرهنگها سعی کردهاند مرگ وعزاداری را به قسمتی از زندگی تبديل کنند تا از اين طريق حس فنا و دلتنگی را کاهش دهند.. بيشتر اين فرهنگها که مسيحی می باشند به اين نتيجه رسيدند که انسان دارای روحی ابدی يا جزئی فناناپذير در خود میباشد که بعداز مرگ در مکان جزا و پاداش به حيات خود ادامه ميدهد. با توجه به اين که مرگ اصلیترين مسئله و غمانگيزترين تجربه انسان می باشد، انتظار میرود که مرگ، فکر بشر را برای يافتن راهی در جهت کاهش تأثير ذهنی آن خيلی به خود مشغول کند. سر رشته تمام نظريات کذب در رابطه با مرگ و ماهيت انسان از اينجا سرچشمه می گيرد. مانند ديگر موارد، اين نظريات نيز بايد با انجيل محک زده شوند تا حقيقت ناب در اين موضوع مهم و حياتی آشکار شود. بايد يادآوری شود که درست اولين دروغی که در انجيل ذکر شده است، دروغ ابليس در باغ بهشت است. برخلاف سخن صريح خداوند که فرمود: "انسان مطمئناً خواهد مرد، اگر مرتکب گناه شود"(پيدايش ۲:۱۷) ابليس پافشاری کرد که؛ "مطمئناً نخواهيد مرد."(پيدايش ۳:۱۴) تلاشی که در جهت انکار قطعيت و کليت مرگ صورت می گيرد تبديل به ويژگی تمام مذاهب کذب و دروغ شده است. بديهی است که بخصوص در اين زمينه، يک نظريه کذب و دروغ منجر به دروغی ديگر و ديگر و... می شود و برعکس يک مطلب صدق مطلب ديگری را در پی دارد، بطوريکه توسط آيات اول قرنتيان ۱۷-۱۵:۱۳ نشان داده شد. در اينجا پولس از يک حقيقت به حقيقت ديگری می رسد(توجه کنيد "اگر... اگر... اگر...").
برای شناخت و درک ماهيت واقعی خودمان، ما بايد به آنچه که انجيل در مورد خلقت انسان میگويد توجه کنيم. متون موجود به زبان ساده اگر تحتاللفظی معنی شود، شک ما را در مورد اينکه دقيقاً ماهيت وجودی ما چيست برطرف می کند. (به جمله معترضه ۱۸ مربوط به معنی تحتاللفظی سفر پيدايش در مقررات رجوع کنيد.)
"خداوند از خاک زمين، آدم را سرشت... سرانجام به همان خاکی بازخواهی گشت که از آن گرفته شدی، زيرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت." (پيدايش ۲:۷ و ۳:۱۹) در اين آيات مطلقاً اشارهای به وجود جاودانگی ذاتی در انسان يا ادامه حيات جزئی از او بعدازمرگ نمیشود.
کتاب مقدس آشکارا براين حقيقت تأکيد می کند که انسان اساساً از خاک ناچيز ساخته شده است. "ما گل هستيم" (اشعيا ۶۴:۸)
"آدم اول، از خاک زمين آفريده شد" (اول قرنتيان ۱۵:۴۷) "سرشت انسان از خاک است" (ايوب ۴:۱۹) "و او دوباره به خاک باز میگردد" (ايوب ۳۴:۱۴،۱۵) ابراهيم پذيرفت که او "ناچيز و خاکی" است.(پيدايش ۱۸:۲۷) بلافاصله پس از نافرمانی آدم از دستور خداوند در بهشت خدا " او را بيرون کرد... نبايد گذاشت از ميوه درخت حيات بخورد و تا ابد زنده بماند" (پيدايش ۳:۲۴،۲۲) اگر انسان بهطور فطری دارای جزئی فناناپذير و ابدی باشد، پس در اين صورت انجام اين امر، ضروری و لازم می نباشد.
جاودانگی و ابديت مشروط
پيام مستمر و مکرر انجيل اين است که انسان می تواند با تمسک به سيره مسيح راهی به سوی حيات ابدی و جاودانگی پيدا کند. اين تنها نوع جاودانگی است که انجيل درباره آن صحبت می کند، جاودانگی آگاهانه و تحمل گناه بدون هيچگونه مصداقی در کتاب مقدس وجود ندارد. تنها راه رسيدن به جاودانگی اطاعت از دستورات خداوند است و افرادی که کاملاً مطيع و فرمانبردار خدا می باشند به پاداش تقوی و پرهيزکاری خود، جاودانگی در حد کمال می رسند.
جملات ذيل گواهی کافی بر مشروطيت جاودانگی می باشد، همان جاودانگی که ما فطرتاً از آن برخوردار نيستيم.
- "با ظهور نجات دهندهمان عيسی مسيح ... او قدرت مرگ را درهم شکست و به ما راه ورود به زندگی جاويد را نشان داد که همان ايمان آوردن به پيغام انجيل اوست" (دوم تيموتائوس ۱:۱۰ و اول يوحنا ۱:)
- "تا بدن مسيح را نخوريد و خون او را ننوشيد، هرگز نمی توانيد در خود زندگی جاويد داشته باشيد ولی کسی که بدنم را بخورد و خونم را بنوشد زندگی جاويد دارد و من در روز قيامت او را زنده خواهم کرد." (يوحنا ۶:۵۳،۵۴) مطالب آورده شده در باب ششم يوحنا دلالت بر اين امر دارد که عيسی "نان زندگی" میباشد و فقط به واسطه پاسخ صحيح به وی میتوان به زندگی جاودانه اميد داشت. (يوحنا ۶:۴۷،۵۰،۵۱،۵۷،۵۸)
- "خداوند به ما حيات و زندگی جاويد عطا کرده، و اين حيات در فرزند او عيسی مسيح است" (اول يوحنا ۵:۱۱) اميد به جاودانگی نمی تواند برای " غير مسيحيان " باشد. فقط از طريق مسيحيت جاودانگی امکانپذير است: او است "مرد حيات بخش" (اعمال رسولان ۳:۱۵) "نجات ابدی را نصيب آنانی سازد که از او اطاعت می نمايند" (عبرانيان ۵:۹) بنابراين جاودانگی انسانها از عمل به شروط مسيح حاصل می شد.
معتقد واقعی در جستجوی جاودانگی است و پاداش اين عمل او هديه زندگی ابدی می باشد، چيزی که او بالفطره از آن بینصيب است.(روميان ۲:۷ و ۶:۲۳ و يوحنا ۱۰:۲۸) جسم فانی ما بايد "ابدی و جاودانه شود" (اول قرنتيان ۱۵:۵۳) البته در بازگشت مسيح. بنابراين جاودانگی امری وعده داده شده است که الآن در اختيار ما نيست.
- "خدا تنها کسی است که هرگز نمیميرد" (اول تيموتائوس ۶:۱۶)
-۴ جان
با واقعيتی که در بالا ذکر شد بايد وجود يک جان ابدی و جاودانه يا هر جزء بالفطره فناناپذير در انسان غيرممکن باشد. در اين جا تلاش ما بر اين است که ابهامات موجود پيرامون کلمه جان را برطرف کنيم.
کلمات عبری و يونانی که به کلمه جان، در انجيل ترجمه شده اند (به ترتيب Nephesh و Psuche) به صورتهای ذيل نيز ترجمه می شوند:
نفس جسم
قلب موجود
شخص ذهن
خودش
بنابراين جان به شخص، جسم، يا خويشتن اشاره میکند. اين جمله معروف که "جانهای ما را نجات بده، به روشنی به معنی "ما را از مرگ نجات بده!" می باشد. بنابراين جان همان شخص است، يا عصاره تمام چيزهايی که يک شخص را تشکيل می دهند. پس قابل درک است که چرا در بسياری از نسخ جديد انجيل (برای مثال N.I.V.) به ندرت از لغت " جان " استفاده ميشود، درعوض اين کلمه را " شخص " ترجمه کردهاند. از حيواناتی که خداوند خلق کرده است، در انجيل با عنوان "موجودات جنبنده ... انواع موجودات زنده" (پيدايش ۱:۲۰،۲۱) نام برده ميشوند. لغت عبری که در انجيل به " موجود " ترجمه شده nephesh می باشد که به معنای "جان" هم ترجمه شده است.
برای مثال در آيه پيدايش ۲:۷ گفته شده است که:
"... انسان يک جان زنده شد" (پيدايش ۲:۷) بنابراين انسان يک جان است، همانطور که حيوانات جان هستند. تنها تفاوت بين انسان و حيوان در اين است که انسان از لحاظ فکری برحيوان صاحببرتری است؛ انسان تصويری از جسم خداوند ميباشد(پيدايش ۱:۲۶ به بخش ۲-۱ رجوع کنيد)، و بعضی از انسانها برگزيده می شوند تا با دريافت وحی دريچه اميد به جاودانگی برروی آنها گشوده شود.(دوم تيموتائوس ۱:۱۰) با توجه به ماهيت و طبيعت اصلی ما و ماهيت مرگ ما تفاوتی بين انسان و حيوان وجود ندارد.
"عاقبت انسان و حيوان يکی است، عاقبت هر دو جان می دهند و میميرند،(توجه کنيد که دوبار کلمه عاقبت آورده شده که نشاندهنده تأکيد روی اين موضوع میباشد) ... پس انسان هيچ برتری بر حيوان ندارد.... همه(انسانها و حيوانات) يک جا میروند(مرگ)، از خاک بوجود آمدهاند و به خاک باز میگردند" (جامعه ۳:۱۹،۲۰) کتاب ملهم شده Ecc دعا کرد که خدايا به انسانها کمککن تا اين حقيقت دشوار را دريابند،"تا (انسانها) بفهمند که بيشتر از حيوان نيستند." (جامعه ۳:۱۸) بنابراين انتظار می رود، که افراد زيادی پی به دشواری قبول اين حقيقت ببرند. در واقع درک اين حقيقت می تواند شرمآور باشد که ما بواسطه ماهيت و طبيعت خود بهسان حيوانات هستيم. مانند آنها با همان غرايز برای حفظ جان زندگی می کنيم و از ما نسلی میماند که با محيط سازگاری دارد. در نسخه جديد انجيل ترجمه آيه جامعه ۳:۱۸ میبينيم که: خداوند انسان را با درک اين حقيقت که حيوانی بيش نيست امتحان کرد؛ يعنی کسانی که به قدرکافی در برابر خداوند خاشع و تسليم باشند انسانهای واقعی او هستند که حقيقت اين ابتلا را درک می کنند، اما انسانهايی که خاشع و تسليم نباشند در اين آزمايش مردود میشوند. فلسفه انسان گرايی- يعنی انسان دارای ارزش و اهميت والايی می باشد- در قرن بيستم در سراسر دنيا کاملاً گسترش يافته است. زدودن تاثير اين فلسفه در جهان، وظيفه مهمی می باشد. کلمات ساده آيه مزامير ۳۹:۵ در اين زمينه ما را ياری میدهند:
"عمر انسان همچون نفسی است که برمیآيد و برنمیگردد."(مزامير ۳۹:۵) "انسان اين توانايی را ندارد که زندگی خود را تعيين کند" (ارميا ۱۰:۲۳)
يکی از بديهیترين موضوعاتی که ما انسانها میدانيم اين است که تمام انسانها و در واقع همه موجودات زنده سرانجام به کام مرگ کشيده می شوند. بنابراين "جان" هم میميرد، و اين درست خلاف انتظار ما از چيزی است که ابدی می باشد. جای تعجب نيست که تقريباً يک سوم از کل موارد استفاده لغاتی که در انجيل به "جان" ترجمه شدهاند مربوط به مرگ و نابودی جان می باشد. اين نحوه استفاده از کلمه "جان" نشان ميدهد که "جان" نمیتواند چيزی فناناپذير و ابدی باشد.
- "هرکه گناه بکند فقط خودش خواهد مرد" (حزقيال ۱۸:۴)
- "خدا می تواند جان شما را هلاک کند" (متی ۱۰:۲۸) ديگر آيات موجود در رابطه با از بين رفتن جان عبارتند از: حزقيال ۲۲:۲۷ و امثال ۶:۳۲ و لاويان ۲۳:۳۰
- تمام «جانهايی» که در شهر جازر بودند با شمشير کشته می شدند.(يوشع ۳۹-۱۰:۳۰)
- "تمام جانهای موجودات زنده کشته شدند." (مکاشفه ۱۶:۳ رجوع به مزامير ۷۸:۵۰)
- مکرراً شريعت موسی امر میکرد که هرجانی که از بعضی قوانين نافرمانی کند بايد کشته شود.(برای مثال اعداد ۳۱-۱۵:۲۷)
- از موارد مربوط به گرفته شدن جان می توان فقط فهميد که جان می تواند بميرد(امثال ۱۸:۷ و ۲۲:۲۵ و ايوب ۷:۱۵)
- "هيچ کس نمی تواند جانش را زنده نگاه دارد" (مزامير ۲۲:۲۹)
- مسيح "جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان به ارمغان آورد."(اشعيا ۵۳:۱۰.۱۲)
اکثر آياتی که در آنها کلمه "جان" می باشد نشان می دهد که آن "جان" به شخص يا بدن اشاره می کند نه به بارقه ابدی درون ما. نمونه های مشخص و بديهی اينها هستند:
- "خون جانها" (ارميا ۲:۳۴)
- "هرگاه کسی از وقوع جرمی اطلاع داشته باشد ولی در مورد آنچه کرده يا شنيده در دادگاه شهادت ندهد... هرگاه کسی نجاست ايشان را لمس کند... اگر کسی نسنجيده قولی بدهد و قسم بخورد که آن را بجا آورد." (لاويان ۵:۱،۴)
- "ای جان من ... ای تمام وجود من ... خداوند را ستايش کن! ای جان من ... ای کسی که جان مرا با نعمتهای خوب سير میکند" (مزامير ۱۰۳:۱،۲،۵)
- "هرکه بخاطر من و بخاطر پيام نجاتبخش انجيل، حاضر باشد جانش را فدا کند، آن را نجات خواهد داد، ولی هرکه تلاش کند جانش را حفظ نمايد آن را از دست خواهد داد." (مرقس ۸:۳۵)
اين دليل تاحدی کافی است که "جان" به هرجزء روحی درون انسان منسوب نمی شود. اينجا "جان" (لغت يونانی psuche) فقط به معنی حيات جسمانی انسان می باشد. به همان شکل که در آيه زير بيان شده است:
آيه اعداد ۲۱:۴ نشان می دهد که گروهی از افراد می توانند يک "حيات" داشته باشند. بنابراين "جان" نمی تواند به بارقه جاودانگی فردی هريک از ما اشاره کند.
۳-۴ روح انسان
متأسفانه در ذهن بسياری از انسانها بين "جان " و "روح" سردرگمی وجود دارد. در بعضی از زبانها و ترجمه های انجيل کلمات انگليسی "جان" و "روح" فقط يک معادل دارند که اين امر سردرگمی موجود را تشديد می کند. "جان" اساساً به کليه اجزاء يک شخص اشاره می کند که گاهی می تواند به "روح" نيز نسبت داده شود. به هرحال، معمولاً بين جان و روح همانگونه که در انجيل بکار رفته تفاوتی در معنی وجود دارد؛ "جان" و "روح" می توانند "دو نيمه تقسيم شده" باشند.(عبرانيان ۴:۱۲)
کلمات يونانی و عبری "روح" ( به ترتيب Ruach و Pneuma) به صورتهای زير نيز ترجمه شدهاند:
روح حيات
باد ذهن
نفس
ما تصور روح را در بخش ۱-۲ مورد مطالعه قرار داديم. خداوند به منظور حفظ موجودات زنده ازجمله انسان روح خود را در کالبد آنها میدمد. اين روح خدايی در انسان بنابراين نشانه نيروی حيات در او می باشد. "بدن بدون روح مرده است" (يعقوب ۲:۲۶) "خداوند در بينی آدم روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم، موجود زندهای شد" (پيدايش ۲:۷) ايوب درباره "روح خدا در بينی من" صحبت میکند.(ايوب ۲۷:۳ رجوع به اشعيا ۲:۲۲) از اينرو، روح حيات / زندگی از بدو تولد به ما داده می شود، و ماداميکه جسم خاکی ما زنده است در ما باقی میماند. زمانيکه روحخدايی از هرچيزی گرفته شود آن چيز فوراً نابود می شود، چون اين روح نيروی حيات و زندگی است. اگر خدا "اراده کند که روح و نفس خود را از انسان بگيرد، اثری از زندگی در او باقی نمیماند و او به خاک باز میگردد. حال اگر فهم داری، گوش کن" (يعقوب ۱۶-۱۴: ۳۴) جمله آخر بار ديگر اشاره می کند که انسان متوجه می شود که قبول اين حضور آشکار ماهيت واقعیاش بسيار دشوار می باشد.
وقتی خداوند روح خود را در هنگام مرگ از کالبد ما خارج می کند، نه فقط به حيات جسم ما خاتمه می دهد، بلکه تمام حواس و هوشياری ما را می گيرد. سپاس و قدردانی داود از اين روح خدايی او را هدايت کرد که تنها به خداوند اعتماد کند نه به مخلوقات ضعيفی مثل خودش. آيات مزامير ۵-۱۴۶:۳جوابی سخت به ادعاهای انسانگرايان می باشد: "بر رهبران انسانی توکل نکنيد، آنها همگی فانی هستند و قادر به نجات دادن نيستند. وقتی آنها میميرند به خاک باز میگردند و تمام نقشههايشان نقشه برآب میشود! اما خوشابحال کسی که خدای يعقوب مددکار اوست و اميدش بر يهوه، خدای او میباشد."
در هنگام مرگ "بدن به خاک زمين که از آن سرشته شده برگردد و روح بسوی خداوند که آن را اعطا کرده پرواز کند" (جامعه ۱۲:۷) پيشتر توضيح داديم که خداوند به واسطه روح خود در همه جا حاضر است. به اين مفهوم که "خدا روح است" (يوحنا ۴:۲۴) در هنگام مرگ ما "از قالب خاکی خود خارج می شويم" يعنی روح خدا جسم ما را ترک می کند. روحی که بدن ما را ترک کرده است، در روح خدا که در دور تا دور ما می باشدجذب می شود؛ بنابراين هنگام مرگ " روح به طرف خدا بازمیگردد."
چون روح خدا تمام خلقت را تشکيل میدهد، همين فرآيند مرگ نيز برای حيوانات اتفاق می افتد. انسانها و حيوانات دارای يک روح واحد يا يک نيروی حياتی درجسمشان می باشند. "عاقبت انسان و حيوان يکی است، هر دو جان میدهند و میميرند، پس انسان هيچ برتری بر حيوان ندارد." (جامعه ۳:۱۹) نويسنده با اين مطلب ادامه می دهد که تفاوت قابل تشخيصی بين مکانی که روح انسانها و حيوانات به آنجا می روند وجود ندارد.(جامعه ۳:۲۱) اين شرح که بواسطه آن انسانها و حيوانات روح يکسانی دارند و به يک شيوه میميرند،(پيدايش ۲:۷ و ۷:۱۵) به نظر میرسد اشاره کنايهآميزی به شرح چگونگی هلاکت حيوانات و انسان با مرگی يکسان در سيل دارد: "همه جانداران روی زمين يعنی حيوانات اهلی و وحشی، خزندگان و پرندگان با آدميان هلاک شدند هر موجود زندهای که در خشکی بود نابود شد بدينسان خدا تمام موجودات زنده را از روی زمين محو کرد" (پيدايش ۲۳-۲۱: ۷) در پايان توجه کنيد که چطور آيه مزامير ۹۰:۵ مرگ را به سيل تشبيه می کند. مدارک موجود در باب ۷ پيدايش به روشنی نشان می دهد که درمواقع حياتی، انسان مانند تمام موجودات در همان گروه میباشد:
" تمام بدنها ... هرجسم زنده ". به اين دليل است که در انسان مانند حيوانات يک روح حيات واحد جريان دارد.
۴-۴ مرگ خفتگی است
از آنچه که تاکنون در مورد "جان" و "روح" يادگرفتيم، بايد ادامه دهيم که در هنگام مرگ شخص کاملاً بیحس و بیهوش ميباشد. اگرچه تمام اعمال آنانی که در برابر خداوند مسئولند به ياد خدا خواهد ماند (ملاکی ۳:۱۶ و مکاشفه ۲۰:۱۲ و عبرانيان ۶:۱۰)، اما در هيچ جای انجيل هوشياری بشر هنگام مرگ تائيد نمیشود. در اين رابطه اظهارات زير بسيار واضح بوده و سوالی باقی نمیگذارند:
- "وقتی آنها میميرند به خاک بازمیگردند و تمام نقشههايشان، نقش برآب میشود ." (مزامير ۱۴۶:۴)
"مردهها چيزی نمیدانند ... محبتشان، نفرتشان و احساساتشان، همه از بين میرود" (جامعه ۹:۵،۶) "فهميدن در عالم مردگان وجود ندارد" (جامعه ۹:۱۰) - مردگان فکر نمیکنند، نتيجتاً هوشيار نيستند.
ايوب میگويد که وقتی مرد، "انگار که وجود نداشته است" (ايوب ۱۰:۱۸) او مرگ را به عنوان فراموشی کامل، فقدان هوش و حواس و عدم مطلق وجود میشناخت، يعنی وضعيتی که انسان قبل از تولد دارد.
- انسان نيز مانند حيوان میميرد (جامعه ۳:۱۸) و اگر بنا باشد هوش و حواس انسان از مرگ سالم بدر روند، همين موضوع بايد در مورد حيوان نيز صادق باشد در حاليکه هم کتاب مقدس و هم علم از بيان چنين احتمالی امتناع ورزيدهاند.
- خدا "میداند که ما خاک هستيم. عمر انسان مانند علف و همچون گل صحرا میباشد ... از بين میرود و ديگر در آن مکانی که بوده، هرگز ديده نمیشود." (مزامير ۱۶-۱۴: ۱۰۳)
خدمتگزاران خدا مکرراً از او طول عمر بيشتر تقاضا کردهاند، و اين خود نشانگر اين است که مرگ حتی برای صالحين نيز فقدان کامل هوش و حواس است، چرا که آنان مردگان را فاقد هوش و حواس به حساب آورده و میدانستند که پس از مرگ ديگر قادر به ستايش و نيايش پروردگار نخواهند بود. حزقيال(اشعيا ۱۹-۳۸:۱۷) و داود(مزامير ۶:۴،۵ و ۳۰:۹ و ۳۹:۱۳ و ۱۱۵:۱۷) مثالهای خوبی از چنين مواردی میباشند. از مرگ برای هر دو نوع انسانهای صالح و بدکار مکرراً به عنوان خفتگی و استراحت ياد شده است. (ايوب ۳:۱۱،۱۳،۱۷ و دانيال ۱۲:۱۳).
اکنون مدارکی کافی در دست داريم تا صراحتاً اظهار داريم که نظريه تودهپسند دستيابی صالحين به سعادت و پاداش در آسمان بلافاصله پس از مرگ از انجيل نشأت نمیگيرد. واقعيت فطرت انسان و مرگ، آرامش زيادی به انسان هديه میکند. پس از آن همه درد و رنج بشری در طول زندگی، انسان در قبر به فراموشی کامل دست میيابد. برای آنانی که واجبات خدا را نشناختهاند، اين فراموشی ابدی نخواهد بود. خاطرات اين زندگی طبيعی ناکام و تأسفبار ديگر هرگز بازگو نخواهد شد؛ بيمها و اميدهای بيهوده ذهن طبيعی بشر هرگز تحقق نخواهند يافت.
در مطالعه کتاب مقدس، يک سيستم واقعيات وجود دارد که بايد کشف شود. با اين حال متأسفانه به دليل عدم توجه به کتاب مقدس يک سيستم خطا در تفکرات مذهبی انسان نيز وجود دارد. تلاشهای مصمم بشريت برای شيرين نمودن قطعيت مرگ باعث شده است که انسان باور کند که دارای يک "روان فنا ناپذير" است. هنگاميکه وجود چنين عنصر فنا ناپذيری در انسان مورد قبول واقع گردد، اين تفکر که بشر بعداز مرگش به جايی خواهد رفت ضروری میگردد. اين امر اين طرز تفکر را به دنبال دارد که حتماً در زمان مرگ سرنوشت انسان شرور و فرد پرهيزکار تفاوت خواهد داشت. برای همساز نمودن اين مسئله اينگونه نتيجه گيری شده حتماً مکانی به نام بهشت برای "روانهای فنا ناپذير خوب" و مکانی به نام جهنم برای "روانهای فنا ناپذير بد" وجود دارد. ما قبلاً نشان داديم که وجود "روان فنا ناپذير" از نظر کتب مقدس غيرممکن است. اينک بار ديگر عقايد عمومی اشتباه را تجزيه و تحليل مینماييم:
۱- اينکه پاداش زندگیمان در زمان مرگ به صورت "عزيمت روان فناناپذير" ما به مکانی خاص داده میشود.
۲- اينکه جدايی شرور و پرهيزکار در زمان مرگ صورت میگيرد
۳- اينکه پاداش پرهيزکار رفتن به بهشت میباشد
۴- اينکه اگر همه دارای "روان فناناپذير" باشند پس همه يا به جهنم ميروند و يا به بهشت
۵- اينکه روانهای شرور برای مجازات به مکانی به نام جهنم ميروند.
هدف تجزيه و تحليل ما فقط برخورد منفی نمی باشد. با در نظر گرفتن اين نکات بصورت تام ما میتوانيم بسياری از واقعيتهای کتاب مقدس را که بخش حياتی از تصوير واقعی مربوط به طبيعت بشر هستند، بيان کنيم.
۵-۴ رستاخيز
در کتاب مقدس تأکيد شده که پاداش پرهيزکاری در زمان احياء و بازگشت مسيح داده خواهد شد. (اول تسالونيکيان ۴:۱۶) رستاخيز مردگان مسئول (به بخش ۸-۴ رجوع شود) اولين اقدام مسيح می باشد. اين امر قضاوت را به دنبال خواهد داشت. اگر جان در زمان مرگ به بهشت برود هيچ احتياجی به احياء نخواهد بود. پولس گفت که اگر احياء نباشد، تمام تلاش ما برای اطاعت از خداوند بيهوده میباشد (اول قرنتيان ۱۵:۳۲) مسلماً اگر او باور داشت که پاداش وی از طريق رفتن جانش به بهشت داده خواهد شد، اينگونه استدلال نمیکرد. مفهوم آن اين است که وی باور داشت که احياء بدن تنها پاداش می باشد. مسيح از طريق اين انتظار که پاداش زندگی مؤمنان در زمان "احياء" می باشد ما را تشويق می کرد. (لوقا۱۴:۱۴)
بازهم بايد اين نکته مطرح شود که کتاب مقدس هيچ نوع حياتی غير از حيات جسمانی تعليم نمی دهد - اين موضوع در مورد خداوند، مسيح، فرشتگان و بشر صدق می کند. مسيح در هنگام بازگشت "اين بدنهای فانی ما را دگرگون خواهد ساخت و به شکل بدل پرجلال خود در خواهد آورد." (فيليپيان ۳:۲۰،۲۱) از آنجاييکه وی اينک دارای يک بدن حقيقی می باشد که خالصانه به جای خون از روح انرژی می گيرد، پس ما هم در پاداش مشابهی سهيم خواهيم بود. در روز قضاوت ما بابت چگونگی حيات جسمانيمان قضاوت میشويم(دوم قرنتيان۵:۱۰) آنانکه دارای يک حيات دنيوی بودند بدن فانیشان باقی میماند و تجزيه میشود تا به غبار تبديل گردد، درحاليکه آنانکه که سعی کردند در زمان حياتشان روح را جايگزين گوشت و خون بکنند به صورت يک بدن "از روح خدا حيات جاودان را درو خواهد کرد."(غلاطيان ۶:۸)
شواهد فراوانی وجود دارد که پاداش پرهيزکاران بصورت جسمانی داده می شود. هنگاميکه اين نکته مورد قبول واقع گردد، اهميت حياتی رستاخيز مشهود خواهد بود. بدن کنونی ما حياتش را در زمان مرگ از دست ميدهد. اگر ما بتوانيم زندگانی ابدی و فنا ناپذير را به حالت جسم تجربه نماييم، پس مرگ بايد نوعی حالت بيهوشی تا زمانيکه بدن ما مجدداً خلق شود و بعد طبيعت خداوند درآن دميده شود، باشد.
در باب ۵ کتاب اول قرنتيان از تمام جزئيات رستاخيز صحبت بعمل آمده است و هميشه خواندن آن با دقت بسيار نتيجهبخش میباشد. آيات اول قرنتيان ۴۴-۳۳: ۱۵ توضيح ميدهد که چگونه ما بعنوان ذريه افشانده میشويم ، چگونه از زمين بلند میشويم که خداوند به ما جسم اعطاء کند و مردگان هم به همين صورت بلند می شوند تا جسم را بعنوان پاداش دريافت نمايند. همانطور که مسيح از قبر بلند شد و جسم فانیاش به يک جسم فنا ناپذير تبديل شد، هر مؤمن واقعی هم در اين پاداش سهيم خواهد بود. (فيليپيان ۳:۲۱) ما از طريق تعميد با مرگ مسيح و احياء، پيوند میبنديم و اين باور را نشان ميدهيم که ما هم در پاداشی که وی از طريق احيايش دريافت کرد سهيم خواهيم بود. (روميان ۵-۳: ۶) اگر ما اينک در عذابهای وی سهيم باشيم پس در پاداش وی هم سهيم خواهيم بود: "همانگونه که مسيح با مرگ روبرو شد، ما نيز همواره در خطر مرگ قرار داريم." (دوم قرنتيان ۴:۱۰) "و اگر روح خدايی که عيسی مسيح را پس از مرگ زنده کرد، در وجود شما باشد، همان خدا بدنهای فانی شما را نيز پس از مرگ بوسيله همين روح که در وجود شماست، زنده خواهد کرد." (روميان ۸:۱۱) با اين آرزو ما هم از طريق فنا ناپذير شدن جسممان منتظر " آزاد شدن از درد و رنج" (روميان ۸:۲۳) خواهيم بود.
آرزوی پاداش برای جسم حقيقی توسط بندگان خداوند از روزهای اوليه درک شده بود. به ابراهيم وعده داده شده بود که او به همان قطعيتی که در سرزمين کنعان راه میرفت، بر سراسر آن حکومت خواهد کرد. (پيدايش ۱۳:۱۷ رجوع شود به بخش ۴-۳) ايمان وی به اين وعدهها ضرورت اين را به همراه داشت که باور کند جسمش در آينده به گونهای فنا ناپذير خواهد شد تا امکان بوقوع پيوستن وعدهها تحقق يابد.
ايوب به وضوح چگونگی درک اين مطلب را که با اينکه بدنش در قبر توسط کرمها خورده میشود ولی پاداشش را درحالت جسمانی دريافت خواهد کرد، بيان کرده است: "اما من میدانم که رهانندهام زنده است و سرانجام بر زمين خواهد ايستاد و میدانم حتی بعد از اين که بدن من بپوسد، خدا را خواهم ديد! چه اميد پرشکوهی!"" (ايوب ۲۷-۱۹:۲۵)
اميد اشعيا هم دقيقاً همين بوده است: "کسانی که در خاک زمين خفتهاند بيدار شده، سرود شادمانی سر خواهند داد." (اشعيا ۲۶:۱۹)
کلمات مشابهی در رابطه با مرگ ايلعازر ، يکی از دوستان مسيح، هم يافت شده است. مسيح بجای اينکه خواهر آن مرد را تسکين دهد و بگويد که روانش به بهشت رفته، راجع به روز احياء صحبت می کرد: "برادر تو دوباره زنده خواهد شد." عکسالعمل فوری مرتا خواهر ايلعازر نشان ميدهد که اين امر تا چه حد توسط مسيحيان اوليه مورد تحسين بوده است: "مرتا گفت: بلی، البته می دانم که برادرم در روز قيامت مانند ديگران زنده خواهد شد." (يوحنا ۱۱:۲۳،۲۴) وی درست مانند ايوب قبول نداشت که مرگ دروازهای به زندگانی پرسعادت در بهشت می باشد و در واقع به دنبال احياء "در روز آخر" بود.(رجوع کنيد به "روز آخر" ايوب) مسيح وعده داده است که: "کسانی که صدای خدای پدر را بشنوند و راستی را از او بياموزند، بسوی من میآيند."
(يوحنا ۶:۴۴.۴۵)
۶-۴ داوری
تعاليم کتاب مقدس در رابطه با قضاوت يکی از اساسی ترين اصول ايمان فرد می باشد که بايد قبل از تعميد کاملاً درک شود. (اعمال رسولان ۲۴:۲۵ و عبرانيان ۶:۲) در کتب مقدس مکرراً از "روز داوری" (برای مثال اول يوحنا ۴:۱۷ و دوم پطرس ۲:۹ و ۳:۷ و يهودا ۶)، بعنوان زمانیکه آنانکه معرفت خداوند را پيدا کردند پاداش خود را دريافت ميدارند صحبت شده است. تمام اينها بايد "قبل از وقتی باشد که مسيح بر کرسی داوری مینشيند." (روميان ۱۴:۱۰) ما برای دريافت غرامت زندگانيمان بصورت جسمانی: "بايد در حضور مسيح بايستيم تا محاکمه شويم."(دوم قرنتيان ۵:۱۰)
ديدگاه دانيال نسبت به بازگشت مجدد مسيح شامل يکی از اين جايگاههای داوری به صورت تخت سلطنتی بود.(دانيال ۷:۶) داستانهای اخلاقی مربوطه، جزئيات امر را واضح میسازند: داستانهايی در مورد بازگشت صاحبخانه از سفر و پرسش وی از خدمتکاران در مورد چگونگی صرف مايحتاج(متی ۲۹-۲۵:۱۴) داستان ديگری ندای انجيل را به تور ماهيگيری تشبيه میکند که تمامی انسانها را جمع میکند، سپس انسان مینشيند و ماهی بد را از خوب جدا میکند(متی ۴۹-۱۳:۴۷) تفسير اين مطالب واضح است: "در پايان دنيا فرشتگان پيش خواهند آمد و شر را از ميان حق جدا خواهند کرد."
از آن چيزی که تاکنون ديده شده میتوان فرض کرد که بعداز بازگشت و احياء مسيح در زمان و مکانی خاص تمام کسانيکه به طرف انجيل فراخوانده شدهاند گردهم میآيند و در آنجا مسيح را ملاقات میکنند. آنان حساب پس خواهند داد و مسيح مشخص خواهد کرد که آيا آنها استحقاق پاداش ورود به ملکوت را دارا خواهند بود يا خير. در اين زمان فقط پرهيزکاران پاداششان را میگيرند. تمام اينها در داستان اخلاقی گوسفند و بزها گردهم آمده است: "هنگاميکه که او، مسيح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانش بيايد، آنگاه برتخت باشکوه خود خواهد نشست. (تخت داود در بيتالمقدس رجوع به لوقا ۱:۳۲.۳۳) و تمام مردم در مقابل او گردهم میآيند(يعنی تمام مردم دنيا رجوع به متی ۲۸:۱۹) "و او ايشان را از هم جدا خواهد کرد، همانطور که يک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا می کند، گوسفندان را در طرف راستش قرار میدهم و بزها را در طرف چپش. آنگاه به عنوان پادشاه، به کسانی که در طرف راست او هستند خواهد گفت: بيايد ای عزيزان پدرم! بيايد تا شما را در برکات ملکوت خدا سهيم گردانم، برکاتی که از آغار آفرينش دنيا برای شما آماده شده بود." (متی ۳۴ – ۲۵:۳۱)
ورود به ملکوت خدا و شراکت در وعدههای ابراهيم، پاداش پرهيزکاران است. ولی اين اتفاق فقط بعداز داوری که در زمان بازگشت مسيح می باشد، رخ خواهد داد. بنابراين دريافت وعده مربوط به فنا ناپذيرشدن بدن قبل از بازگشت مسيح غيرممکن می باشد: بنابراين ما بايد نتيجهگيری کنيم که از زمان مرگ تا احياء، مؤمن حيات آگاه ندارد چرا که حيات بدون جسم غيرممکن می باشد.
اينکه پاداش در زمان بازگشت مسيح و نه قبل از آن داده خواهد شد يکی از اصولی است که در کتاب مقدس تکرار شده است:
- "تا در روزی که شبان عظيم(عيسی) می آيد، شما را پاداش عطا کند و در جلال و شکوه بی پايان خود شريک سازد." (اول پطرس ۵:۴ رجوع به ۱:۱۳)
- "عيسی مسيح... روزی زنده گان و مردگان را داوری خواهد فرمود... تاجی که خداوند ما مسيح، آن داور عادل، در روز بازگشت خود به من اعطا خواهد فرمود." (دوم تيموتائوس ۴:۱،۸)
- در هنگام بازگشت مسيحا در روزهای آخر: "بسياری از آنان که در زير زمين آرميدهاند(رجوع به پيدايش ۳:۱۹) زنده خواهند شد، بعضی برای زندگی جاودانی و برخی برای شرمساری و خواری جاودانی"(دانيال ۱۲:۲)
- هنگاميکه مسيح داوری را آغاز می کند آنانکه "مردهاند، از قبر بيرون میآيند، کسانی که خوبی کردهاند، به زندگی جاويد برسند و کسانی که بدی کردهاند، محکوم گردند." (يوحنا ۲۹- ۵:۲۵)
- "عيسی مسيح می فرمايد: چشم به راه باشيد، من به زودی می آيم و برای هرکس مطابق اعمالش پاداشی خواهم آورد." (مکاشفه ۲۲:۱۲) ما برای دريافت پاداش به بهشت نمیرويم - مسيح آن را از بهشت برای ما مياورد.
اينکه مسيح پاداش ما را با خود مياورد نشان ميدهد که پاداش ما در بهشت تهيه شده است، ولی مسيح در ظهور دوم آنرا برای ما به زمين مياورد، در اين رابطه "مالکيت" سرزمينی که به ابراهيم وعده داده شده است "در آسمان نگه داشته است، و از آنجا که به خداوند توکل و اعتماد کرده ايد، او نيز با قدرت عظيم خود، شما را به سلامت به آسمان خواهد رسانيد تا اين ارث را دريافت کنيد. ولی، در روز قيامت، شما وارث حيات جاودان خواهيد شد." (اول پطرس ۱:۴.۵)
درک اين موضوع به ما قدرت ميدهد که يک بخش پرسوء تفاهم در آيات يوحنا ۱۴:۲.۳ را به طور صحيح تفسير نماييم: "من(عيسی) میروم تا آنجا را برای شما آماده کنم. وقتی همه چيز آماده شد(رجوع به پاداش "مکان حفظ شده در آسمان")، بازخواهم گشت و شما را خواهم برد، تا جايی که من هستم شما نيز باشيد." (يوحنا ۱۴:۲،۳) مسيح درجای ديگری هم می گويد که دوباره ظهور خواهد کرد تا پاداش ما را بدهد (مکاشفه ۲۲:۱۲) و ما ديدهايم که پاداشها در زمان داوری وی داده خواهند شد. او بر اريکه سلطنت داود در بيتالمقدس "برای هميشه" حکومت خواهد کرد (لوقا ۱:۳۲.۳۳) او تا ابد روی زمين خواهد بود و آنجايی که وی خواهد بود يعنی در ملکوت خداوند برزمين، ما هم همانجا خواهيم بود. وعده وی در رابطه با "بردن ما با خودش" را ميتوان بعنوان توضيحی از قبول هستی ما توسط وی در روز داوری تلقی نمود. جمله يونانی "بردن ما با خودش" در آيه متی ۱:۲۰ در رابطه با يوسف و دريافت مريم برخود بعنوان همسرش نيز آمده است. بنابراين اين واژه ضرورتاً به معنای حرکت جسمانی به طرف مسيح نمی باشد.
از آنجايی که پاداش فقط در زمان داوری در هنگام بازگشت مسيح داده خواهد شد نتيجه میشود که شرور و پرهيزکار هر دو بعداز مرگ به يک مکان يعنی قبر خواهند رفت و هيچ تفاوتی در مرگ آنان قائل نخواهد شد. مطالب ذيل اين امر را تأييد میکند:
- يوناتان پرهيزکار بود اما شائول بدکردار بود با اين حال "در مرگ از هم جدا نشدند." (دوم سموئيل ۱:۲۳)
- شائول، يوناتان و سموئيل همگی در زمان مرگ به يک جا رفتند.(اول سموئيل ۲۹:۱۹)
- ابراهيم پرهيزکار در زمان مرگش "به مردمانش" يا همان اجدادش پيوست، آنها بتپرست بودند.(يوشع ۲۴:۲ و پيدايش۲۵:۸)
- آنکه از نظر روحی عاقل يا احمق هستند هردو يک نوع مرگ را تجربه میکنند (جامعه ۲:۱۵.۱۶)
تمام اينها با ادعاهای مسيحيت مرسوم تضاد زيادی دارند. تعاليم آنها در رابطه با رفتن پرهيزکاران به بهشت در زمان مرگ لزوم داوری و احياء را از بين میبرد. ولی ما ديدهايم که اين مسائل در برنامه خداوند برای رستگاری و بنابراين در پيامهای انجيل وقايع حياتی میباشند. عقيده مرسوم اين است که يک فرد پرهيزکار میميرد و از طريق رفتن به بهشت پاداشش را میگيرد و اين روز بعد، ماه بعد و سال بعد در رابطه با بقيه مردم ادامه پيدا میکند. اين مسئله با تعاليم کتاب مقدس، که تمام پرهيزکاران با هم و در يک زمان پاداش خود را خواهند گرفت در تضاد کامل میباشد:
- در زمان داوری، گوسفندها يکیيکی از بزها جدا میشوند. بعداز اتمام داوری مسيح به تمام گوسفندهايی که سمت راست وی گردآمدهاند میگويد:
"بياييد ای عزيزان پدرم! بيايد تا شما را در برکات ملکوت خدا سهيم گردانم." (متی ۲۵:۳۴) بنابراين تمام گوسفندان به طور هم زمان مالک ملکوت خواهند شد. (اول قرنتيان ۱۵:۵۲)
- در "زمان برداشت" داوری و بازگشت مسيح تمام آنانکه در راه انجيل عمل کردهاند "گردهم ميايند". (يوحنا ۴:۳۵.۳۶ رجوع به متی ۱۳:۳۹)
- آيه مکاشفه ۱۱:۱۸ نشان ميدهد که: "وقت آن است که مردگان را داوری نمايی." - يعنی تمام مؤمنان با هم
- در قسمتی از باب ۱۱ کاتب عبرانيان فهرستی از تمام افراد پرهيزکار عهد عتيق ثبت شده است. در آيه ۱۳ اينطور آمده: "اين مردان ايمان همه مردند، بدون اين که تمام وعدههای خدا را دريافت کنند." که به ابراهيم در رابطه با رستگاری از طريق ورود به ملکوت خداوند داده شده بود. (عبرانيان ۱۲-۱۱:۸) و اينگونه نتيجه میشود که اين افراد در زمان مرگ يکیيکی به بهشت برای دريافت پاداش نرفتند دليل اين امر در آيه ۳۹ و ۴۰ آمده: "اين انسانهای مؤمن، با اين که بسبب ايمانشان مقبول خدا واقع شدند، اما هيچيک برکات موعود خدا را نيافتند. زيرا خدا میخواست که ايشان منتظر بمانند تا همراه ما به آن برکات بهتری برسند که او برای ما در نظر گرفته است." تأخير در دريافت پاداشی که به آنها وعده داده شده بود بخاطر اين بود که طبق برنامههای خداوند تمام مؤمنان بايد با هم و به طور همزمان به تکامل برسند. و اين هم در زمان داوری يا بازگشت مسيح رخ خواهد داد.
۷-۴ مکان پاداش: بهشت يا زمين؟
اگر عليرغم دلايل بالا هنوز کسانی هستند که فکر میکنند مکان ملکوت خداوند آسمان خواهد بود و نه زمين، منظور همان پاداش وعده داده شده است، بايد به نکات ذيل هم توجه کنند:
- مسيح در دعاهايش آرزوی آمدن ملکوت خداوند را میکند (يعنی دعا برای بازگشت مسيح) که به موجب آن خواستههای خداوند در آن زمان، آنگونه که اينک در آسمان انجام میگيرند، روی زمين تحقق يابند. (متی ۶:۱۰) برای همين ما دعا میکنيم که ملکوت خداوند روی زمين برپا گردد. خيلی تأسفآور است که هزاران فرد بدون هيچ فکری اين دعاها را هر روز تکرار میکنند درحاليکه هنوز براين باورند که ملکوت خداوند اينک بطور کامل در آسمان برپا شده و زمين نابود خواهد شد.
"خوشا به حال فروتنان، زيرا ايشان مالک تمام جهان خواهند گشت." (متی ۵:۵) و نه اين که روحشان به آسمانها میرود که به باب ۳۷ مزامير اشاره دارد، يک امرکلی که تأکيد میکند که پاداش نهائی پرهيزکاران روی زمين داده خواهد شد. پرهيزکاران در همان مکانی که شروران از حکومت موقتشان لذت برده بودند پاداش زندگی ابدی را خواهند گرفت و همان زمينی را که زمانی شروران تحت تسلط داشتند، از آن خود خواهند نمود. (مزامير ۳۷:۳۴.۳۵) "اما اشخاص فروتن از برکات خدا برخوردار خواهند شد... کسانی که برکت خداوند بر آنها باشد به سلامتی زندگی خواهند کرد. نيکان، دنيا را به ارث خواهند برد و تا به ابد در آن سکونت خواهد نمود." (مزامير ۳۷:۱۱،۲۲،۲۹) زندگی ابدی در روی زمين يا همان سرزمين وعده داده شده بدان معناست که زندگی در آسمان غيرممکن میباشد.
- "داود مرد، دفن شد و قبرش نيز هنوز همين جا در ميان ماست... داود هرگز به آسمان نرفت." (اعمال رسولان ۲:۲۹،۳۴) در عوض، پطرس توضيح داد که اميدش احياء مردگان در زمان بازگشت مسيح میباشد. (اعمال رسولان ۳۶-۲:۲۲)
- زمين ميدان عمليات خداوند در رابطه با بشر میباشد: "آسمانها از آن خداوند می باشند، ولی او زمين را به انسان بخشيد." (مزامير ۱۱۵:۱۶)
- آيه مکاشفه ۵:۹.۱۰ بيان میکند که پرهيزکاران هنگاميکه در جلوی ميز داوری قرار میگيرند چه خواهند گفت: "و ايشان را برای خدای ما کاهن ساختی و به سلطنت رساندی، از اينرو بر زمين سلطنت خواهند کرد." (مکاشفه ۵:۹،۱۰) تصوير حکمرانی کردن بر ملکوت خداوند روی زمين کاملاً از اين مفهوم مبهم که ما از نعمات در مکانی در آسمان لذت خواهيم برد برداشته شده است.
- بابهای ۲ و ۷ دانيال يک توالی در قدرتهای سياسی را مشخص میکند که نهايتاً در زمان بازگشت مسيح ملکوت خداوند جايگزين آن خواهد شد. قلمرو اين ملکوت "زير تمام آسمان" خواهد بود و "تمام زمين" را پرخواهد کرد. (دانيال ۲:۳۵ و ۷:۲۷ رجوع به آيه ۴۴) اين ملکوت ابدی "به برگزيدگان خدای متعادل واگذار خواهد شد." (دانيال ۷:۲۷) پس پاداش آنان زندگی ابدی برملکوتی است که بر روی زمين و زير آسمان برپا خواهد شد.
۸-۴ مسئوليت انسان در برابر خدا
طبيعتاً اگر بشر دارای "جانی فناناپذير" باشد، مجبور است که درجايی يک سرنوشت ابدی داشته باشد يا در محل پاداش و يا در محل مجازات. نتيجه اين است که همه در برابر خداوند مسئول هستند. در مقابل نشان داديم که انجيل به ما میآموزد که طبيعت انسان مانند حيوانات، يعنی ذاتاً فناپذير است. اما به برخی انسانها تصويری از زندگی جاودانه در قلمرو خداوند ارائه شده است. بديهی است هر انسانی که زمانی بر روی زمين زندگی میکرده محشور نخواهد شد. در حقيقت انسان هم مانند حيوانات زندگی کرده و میميرد و درون خاک تجزيه می شود. اما چون انسانها در آن دنيا مورد داوری قرارگرفته و برخی محکوم شده و برخی با زندگانی جاودانه پاداش داده می شوند نتيجه می گيريم که طبقه خاصی از افراد بشر به منظور داوری و پاداش محشور ميشوند.
اينکه آيا فردی محشور خواهد شد يا نه، به مسؤوليت او در برابر داوری بستگی دارد. اساس داوری ما براين است که چطور به معرفتمان در رابطه با سخن خدا (فرمان خدا) عمل کردهايم. مسيح میگويد: « کسی که دعوت مرا رد کرد و سخن مرا نشنيده گرفت بداند که با اين سخنان مورد داوری قرار ميگيرد: سخنی که من گفتهام همان است که در روز آخرت با آن مورد داوری قرار خواهند گرفت (يوحنا ۱۲:۴۸). بنابراين آنانی که سخنان مسيح را ندانسته و درک نکرده اند فرصتی برای قبول يا رد او (خدا) نداشتهاند و از حيث داوری نيز مسئوليتی نخواهند داشت. آنانی که بدون دانستن قانون خدا (بدون شناخت خدا) گناهکار شدند، بايد بدون قانون نيز بميرند و آنانيکه با دانستن قانون خدا گناهکار شدند (دانسته گناهکار شدند) بايد با قانون نيز داوری شوند.(روميان ۲:۱۲) از اين رو کسانی که مقررات خداوند را نمیدانند مرگشان بسان مرگ حيوانات است. در اين هنگام کسانی که دانسته قوانين خداوند را زيرپا گذاشتهاند مورد داوری قرار میگيرند و برای روبرو شدن با آن داوری محشور می شوند.
از ديدگاه خداوند "زمانيکه قانونی وجود نداشته باشد، گناهی به افراد نسبت داده نمی شود." "در حقيقت معصيت سرپيچی از قانون (امر) خداست. پس درکنار قانون، دانش شناخت گناه است." (روميان ۵:۱۳ و اول يوحنا ۳:۴ و روميان ۳:۲۰).بدون آگاهی از قانون خداوند از طريق کلام وی: « افراديکه از قانونهای خدا آگاهی ندارند، گناهی بر آنها نسبت داده نمیشود ». پس مورد داوری قرار نگرفته و محشور نمیشوند. اينان که کلام (سخن) خدا را نمیدانند مرده باقی خواهند ماند. بسان حيوانات و گياهان، زيرا آنان هم در اين موقعيت هستند. "آری، انسان با وجود تمام شکوهش، سرانجام مانند حيوان می ميرد." (مزامير ۴۹:۲۰) "آنها گوسفندانی هستند که به سوی هلاکت پيش می روند." (مزامير ۴۹:۱۴)
فراگيری قوانين خداوند است که ما را به خاطر اعمالمان در برابر او مسؤول می سازد. بنابراين محشور شدن، و ظهورمان در برابر کرسی داوری لازم میگردد. از اينجا بايد دانست که نه تنها پرهيزگاران، که تمامی افراديکه به سبب معرفتشان از قوانين خداوند در برابر خداوند مسؤول هستند، در آن دنيا محشور خواهند شد. در اينجا آياتی از انجيل آمده است:
- آيه يوحنا ۱۵:۲۲ ميگويد که دانستن کلام مسؤليت به همراه میآورد. "اگر من نمیآمدم و با مردم سخن نمیگفتم، تقصيری نمیداشتند. ولی حالا که آمدهام، ديگر برای گناهانشان عذر و بهانهای ندارند." به همين ترتيب آيات روميان ۲۱-۱:۲۰ ابراز میدارد که علم به خدا آوردن بهانه را از انسانها سلب میکند.
- "کسانی که صدای خدای پدر را بشنوند و راستی را از او بياموزند، به سوی من ميايند." (يوحنا ۶:۴۴،۴۵)
- خداوند اعمال کسانيکه را که خالصانه (بیريا) از راهش گمراه شدهاند، ناديده می گيرد. اما به اعمال کسانيکه راهش (طريقش) را میشناختهاند بدقت مینگرد و از فرد انتظار پاسخ دارد.(اعمال رسولان ۱۷:۳۰)
"آن خدمتکاری که وظيفه خود را بداند و بدان عمل نکند، به سختی مجازات خواهد شد. اما اگر کسی ندانسته عمل خلافی انجام دهد، کمتر مجازات خواهد شد. و هرکه مسئوليت بزرگتری به وی سپرده شود، بازخواست بيشتری نيز از او به عمل خواهد آمد، و نزد هرکه امانت بيشتری گذاشته شود، مطالعه بيشتری نيز خواهد شد." (لوقا ۱۲:۴۷،۴۸)
- « بندهايکه خواست خداوند را می داند اما خود را (برای روز داوری) آماده نمیسازد و برطبق خواست او عمل نمیکند همانا با ضربات بسيار شلاق مجازات می شود. اما آنکس که نمیداند و ندانسته مرتکب اعمالی میشود که در خور ضربات شلاق هستند تنها با چند ضربه شلاق مجازات میشود. (برای مثال مرده باقی میماند). هرکس که به او بيشتر داده شده بيشتر نيز از او بازخواست میشود (هرکه بامش بيشتر، برفش بيشتر). درحقيقت انسانهايکه مرتکب اعمال زيادی شده اند خداوند نيز از آنها بازخواست بيشتری خواهد کرد ." (لوقا ۱۲:۴۷،۴۸) - چه اندازه بيشتر خدا؟
- "پس، اين را از ياد نبريد که اگر بدانيد چه کاری درست است، اما آنان را انجام ندهيد، گناه کردهايد" (يعقوب ۴:۱۷)
- مسؤوليت ويژه قوم اسرائيل در برابر خدا، پاسخ به الهامات نازل شده برآنها از سوی خداوند بوده است. (عاموس ۳:۲)
بدليل وجود اين اصول مسؤوليتپذيری،"برايش بهتر بود از اينکه مسيح را بشناسد سپس به احکام مقدسی که به او سپرده شده است، پشت پا بزند." (دوم پطرس ۲:۲۱) مضامينی ديگر در اين رابطه شامل آيات يوحنا ۹:۴۱ و ۳:۱۹ و اول تيموتائوس ۱:۱۳ و هوشع ۴:۱۴ و تثنيه ۱:۳۹ میباشد.
شناخت دانش خدا ما را در برابر کرسی داوری مسؤول میسازد. درنتيجه آنانی که اين شناخت (دانش) را ندارند محشور نخواهند شد. چراکه نياز به داوری شدن ندارند. فقدان دانش (عدم شناخت) سبب میشود که « همانند چهارپايان بميرند ».(مزامير ۴۹:۲۰) دربين آيات، نشانه های واضحی است از اينکه تمام افراديکه روی زمين زندگی کردهاند محشور نخواهند شد:
- مردم تمدن باستانی بابل بعداز مرگ محشور نخواهند شد، زيرا آنها از خدای حقيقی غافل بودهاند.(ارميا ۵۱:۳۹ و اشعيا ۴۳:۱۷)
اشعيا نبی اينگونه به خود دلگرمی ميدهد: "ای خداوند(اسرائيل)، اربابان بسياری برما حکومت کرده اند(برای مثال فلسطينيان و بابليها)... آنان مردند و از بين رفتند و ديگرهرگز(دوباره) باز نمی گردند. تو آنها را به سزای اعمالشان رساندی و نابود کردی و نامشان را از خاطرها محو ساختی." (اشعيا ۲۶:۱۳،۱۴) توجه کنيد که سه بار بر محشور نشدن اينان تأکيد شده است. نبايد دوباره زنده شوند ... برانگيخته نخواهند شد ... خاطره آنها بايد فراموش شود. در نقطه مقابل دين اسرائيل تصويری از محشور شدن افراد را برحسب شناختشان (دانششان) از خدای حقيقی داده است. "اما مردگان قوم تو(اسرائيل) زنده شده، از خاک برخواهند خواست." (اشعيا ۲۶:۱۹)
- درباره قوم اسرائيل و سرانجامشان در روز بازگشت مسيح "تمام مردگان زنده خواهند شد بعضی برای زندگی جاودانی و برخی برای شرمساری و خواری جاودانی." (دانيال ۱۲:۲) بنابراين بسياری (نه همه) از يهوديان برحسب مسؤوليتشان در برابر خداوند به عنوان برگزيدگانش محشور خواهند شد. آنانی که کاملاً از خدايی حقيقی شان غافل بودهاند "به خاک افتاده و هرگز برنمیخيزند. چرا که آنان قادر به درک (يافتن) سخنان خداوند نيستند."(عاموس ۸:۱۲.۱۴)
آنچه که تا بحال آموختهايم:
۱- دانش (شناخت) کلام خداوند به انسان مسؤوليت می دهد.
۲- تنها افراد مسؤول، محشور و مورد داوری قرار خواهند گرفت.
۳- افراديکه خدای حقيقی را نشناختهاند بسان حيوانات مرده باقی خواهند ماند.
چنين چيزی کاملاً بر خلاف نظريه انسانگرايی، احساسات و اميال طبيعی ماست؛ اما داشتن خضوع واقعی در برابر حقيقت غايی کلام خداوند اگر با فروتنی عقيده درباره طبيعت خود ما آميخته شود، منجر به پذيرفتن صحت اين امر ميشود. با نگاهی بی تزوير به حقايق تجربيات انسان، حتی بدون راهنمايی انجيل، میتوان نتيجه گرفت که اميدی برای زندگی آينده گروه ذکر شده در بالا نيست.
پرسش ما از علل عملکرد خداوند به اين شکل جسورانه است. "تو ای انسان، کيستی که از خدا ايراد می گيری؟ آيا صحيح است که مخلوق به خالق خود بگويد: چرا مرا چنين ساختی؟" (روميان ۹:۲۰) ممکن است ما عدم درک انسان (را در اين مسائل) بپذيريم، اما هرگز نبايد خداوند را به بیعدالتی و بدخواهی متهم سازييم. اين استنباط که خداوند به هر طريقی دشمن يا خطاکار است، تصوير وحشتناکی از خداوند مقتدر بدست ميدهد. يعنی پدر و خالصی که با مخلوقاتش به طور غير معقول و ناعادلانه رفتار میکند. در اينجا نقل حکايت داود پادشاه که کودکش را از دست داد. بسيار مفيد (آموزنده) است. آيات دوم سموئيل ۲۴-۱۲:۱۵ نقل کرده که چطور داود هنگاميکه کودکش هنوز زنده بود برای وی دعا ميکرد. اما چه واقعگرايانه سرنوشت او يعنی مرگش را پذيرفت. "هنگاميکه کودکم هنوز زنده بود روزه گرفته و گريه میکردم زيرا میگفتم چه کسی میتواند بگويد که آيا خداوند خيرخواه من خواهد بود تا طفل من زنده بماند؟ اما حالا که او مرده است به چه جهت من بايد روزه بگيرم؟ آيا میتوانم او را دوباره باز گردانم؟ او که نبايد به من بازگردانده شود." پس اينچنين داود همسرش را دلداری داد. و به زودی فرزند ديگری نصيبشان شد.
بالاخره بايد گفته شود که بسياری از افراد با درک اصول مسؤوليت پذيری نسبت به خدا تمايلی به کسب دانش بيشتر درباره او ندارند. چرا که در برابر او مسؤول شده و مورد داوری قرار خواهند گرفت. اما حتی اين افراد هم با درجاتی نسبت به خداوند مسؤول هستند. زيرا آگاهی ايشان از کلام خداوند آنان را از اين حقيقت آگاه ساخته که خداوند در زندگيشان دخالت دارد که باعث ايجاد يک رابطه واقعی بين آنها و خدا میشود. بايد به خاطر داشت که "خداوند عشق است." "خواست او فنا شدن بندگانش نيست" و "تنها پسرش را (به سوی انسانها) فرستاده تا هرکس که به او ايمان آورد فنا نشود و در آن دنيا با زندگانی جاودانه به سر برد." (اول يوحنا ۴:۸ و دوم پطرس ۳:۹ و يوحنا ۳:۱۶) خداوند میخواهد که ما در ملکوتش باشيم.
اين چنين افتخاری به ناگزير مسؤوليت میآورد. اما اين مسؤوليتها به گونهايی وضع نشدهاند که برای ما سنگين و دشوار باشند. اگر ما به واقع عاشق خداوند باشيم تصديق خواهيم کرد که اعطای رستگاری از جانب او پاداشی معين برای کارهای مشخصی نيست. بلکه به خاطر داشتن محبت به بندهاش (به بخشی از وجودش) همه آنچه را که میتواند، برای فرزندانش انجام میدهد تا به واسطه درکشان از شخصيت اعجاب انگيزش به آنها زندگانی جاودانه اعطاء نمايد.
به محض آنکه شروع به اجابت و شنيدن صدای خداوند از طريق کلامش کنيم، تشخيص خواهيم داد که هنگامی که در ميان تودهها به زندگی ادامه ميدهيم خداوند قاطعانه و مشتاقانه ما را در نظر دارد و به جای آنکه منتظر قصور ما در مسؤوليتمان باشد، مشتاقانه نشانههايی از پاسخ ما را به عشقش جستجو میکند. هرگز چشمان مهربانش را از ما برنمیگرداند. و ما به خاطر تسليم شدن در برابر نفس و فارغ شدن از بار مسؤوليتی که به خداوند داريم نمیتوانيم دانشمان (آگاهیمان) را نسبت به او فراموش يا انکار کنيم و يا شانه از زير آن خالی کنيم. در عوض ما میتوانيم و بايد از نزديکی بخصوصی که به خداوند داريم خشنود باشيم و توکل کنيم به بزرگی عشقش چندانکه در طلب شناخت بيشتر و نه کمتر او باشيم. عشقمان به طريق خداوند و دانستن آنها امکان شباهت هر چه بيشتر به او بايد بر عظمت تقدسش غلبه کند.
۹-۴ جهنم
مفهوم رايج جهنم، جايگاه تنبيه ارواح شرير (بدکار) بلافاصله بعد از مرگ يا محل عذاب آنانی است که در داوری سرافکنده شدهاند.
عقيده ما که انجيل آنرا به ما آموخته اين است که جهنم همان گور است. جائيکه تمامی افراد بشر را بعد از مرگ به آنجا میروند.
ريشه کلمه جهنم کلمه عبری sheol بوده که به جهنم ترجمه شده و به محل سرپوشيده اطلاق میشود. hell صورت انگليسی شده sheol است. اما زمانی که ما کلمه جهنم را میخوانيم در میيابيم اين کلمه، کلمهايی نيست که کاملا ترجمه شده باشد hell-met صورت لفظ به لفظ کلمه helmet است و معنای سرپوشی برای سر را ميدهد. از نظر انجيل اين مکان سرپوشيده يا hell همان گور است.
مثالهايی زيادی وجود دارد که در آنها کلمه منشاء sheol به گور ترجمه شده است. در واقع در نسخههای جديد انجيل بندرت از کلمه hell استفاده شده و ترجمه آن بصورت گور (grave) درستتر است.
مثالهای زيادی است که در آنها کلمه sheol به گور ترجمه شده است برهمين اساس مفهوم رايج hell به عنوان مکان آتش و عذاب برای ارواح بدکار، منسوخ شده است.
- "بگذار بدکاران شرمنده شوند و خاموش به قبرهايشان فرو روند." (مزامير ۳۱:۱۷) آنها از عذاب فرياد نخواهند کشيد.
- "اما خداوند جان مرا از عالم مردگان نجات داده، خواهد رهانيد." (مزامير ۴۹:۱۵) مقصود روح داود يا بدن اوست که از قبر يا hell محشور میشود. (مزامير داود ۴۹:۱۵).
عقيده براين است که جهنم جايگاه تنبيه ارواح شرير است بهطوريکه نمیتوانند از آن خلاصی يابند که با اين حقيقت که شخص پرهيزگار نيز به درون جهنم میرود و دوباره خارج میشود در تضاد است. آيه هوشع ۱۳:۱۴ نيز اين امر را تصديق میکند: "آيا او را از چنگال گور برهانيم؟ آيا از مرگ نجاتش بدهم؟ من ديگر برای اين قوم رحم نخواهم کرد." اين امر در آيه اول قرنتيان ۱۵:۵ نيز ذکر شده است و اين گفته به صورت محشور شدن افراد در هنگام بازگشت مسيح عملی میشود. همينطور در رويای (منظره) محشور شدن دوم(به بخش ۵-۵ رجوع کنيد) "بنابراين، دريا و زمين و قبرها، مرده هايی را که در خود داشتند، تحويل دادند تا مطابق اعمالشان محاکمه شوند." (مکاشفه ۲۰:۱۳) به توازی بين مرگ که منظور همان قبر است و جهنم توجه کنيد. (به مزامير ۶:۵ نيز رجوع شود).
کلام حنا در آيه اول سموئيل ۲:۶ بسيار واضح است. "خداوند می ميراند و زنده می کند، به گور فرو می برد و بر میخيزاند."
با توجه به اين که جهنم همان قبر است، همانطور که انتظار میرود پرهيزگاران با محشور شدن و رسيدن به زندگانی جاودانه از آن نجات میيابند. از اينرو امکان ورود به hell يا قبر و سپس خروج از آن با محشور شدن کاملاً وجود دارد. بهترين مثال در اين مورد حضرت مسيح است "که جان او در قبر باقی نخواهد ماند و بدنش نخواهد پوسيد." (اعمال رسولان ۲:۳۱) زيرا که او محشور شده بود. به توازی بين جسم و روح مسيح توجه کنيد. اين جمله که بدنش در قبر باقی نماند اشاره به اين دارد که او نيز برای مدتی در قبر بوده است. يعنی ۳ روز بدنش در قبر بود. و اينکه مسيح به hell يا قبر رفت بايد دليل کافی بر اين باشد که آن مکانی نيست که تنها ارواح بدکار به آن وارد شوند.
انسانها چه خوب و چه بد به hell يعنی قبر میروند. بنابراين مسيح نيز همراه افراد بدکار در قبر قرار داده شد. (اشعيا ۵۳:۹) مثالهايی ديگر است در اين رابطه که افراد پرهيزگار نيز به hell يا قبر میروند. يعقوب گفت: "تا روز مرگم غم يوسف را نمی توانم فراموش کنم. و همچنان از غم فرزندش می گريست." (پيدايش ۳۷:۳۵)
اين يکی از اصول خداوند است: مجازات گناه، مرگ است (روميان ۶:۲۳ و ۸:۱۳ و يعقوب ۱:۱۵) قبل از اين نشان دادييم که مرگ حالت ناخودآگاهی مطلق است. درحقيقت معصيت سبب نابودی کلی فرد میشود نه عذاب ابدی او (متی ۲۱:۴۱ و ۲۲:۷ و مرقس ۱۲:۹ و يعقوب ۴:۱۲) مردمی که براثر سيل به هلاکت رسيدند (لوقا ۱۷:۲۷،۲۹) و قوم اسرائيل که در بيابان مردند (اول قرنتيان ۱۰:۱۰). در هر دو مورد بالا گناهکاران درعوض آنکه با عذاب جاودانه مجازات شوند، میميرند. بنابراين غيرممکن است که افراد شرير با عذاب خودآگاه جاودانه تنبيه شده و رنج بکشند.
همانگونکه در قبل گفته شد، اگر ما از قوانين خداوند غافل باشيم، خداوند گناهی به ما نسبت نداده و آنرا در پرونده ما محسوب نخواهد کرد (روميان ۵:۱۳). کسانی که در اين دسته قرار میگيرند، مرده باقی خواهند ماند. کسانيکه واجبات خدا را میشناسند، در زمان ظهور دوباره مسيح مورد داوری قرار میگيرند و زنده می شوند. اگر گناهکار باشند، مجازات آنها مرگ خواهد بود. زيرا اين مجازات گناه است. بنابراين بعداز نشستن در صندلی داوری مسيح، مجازات می شوند و دوباره میميرند. اين مرگ دوم است که در آيات مکاشفه ۲۰:۶ و ۲:۱۱ به آن اشاره شده است. اين مردم يک بار میميرند يعنی به حالت ناخودآگاهی کامل فرو میروند و در ظهور دوباره مسيح دوباره مورد داوری قرار می گيرند و زنده می شوند و با مرگ دوم مجازات می شوند، مرگی همانند مرگ اول در ناخودآگاهی کامل. اين مرگ هميشگی خواهد بود.
از اين روست که مجازات گناه " پايدار" تلقی میشود، زيرا پايانی برای مرگ وجود ندارد. مردن برای هميشه مجازاتی پايدار است. نمونه انجيل که همين عبارت را استفاده کرده است در آيه تثنيه ۱۱:۴ است. اين آيه توصيفی است از نابودسازی يک باره ارتش فرعون توسط خدا در دريای سرخ، از آن جهت که اين سپاه ديگر برای اسرائيل مشکلی نيافريد. " او با امواج دريای سرخ آنها را غرق کرد... خدا آنها را در اين نابود کرد."
حتی در دوران عهد عتيق اوليه، مؤمنان به زنده شدن دوباره در روز آخر و پس از قرار گرفتن دوباره انسان ناپاک در قبر، اعتقاد داشتند. آيات ايوب ۲۱:۳۰.۳۲ به روشنی میگويد: "آدم بدکار معمولا در روز بلا و مصيبت درامان است و جان سالم به در می برد. هيچ کس مرد شرور را رو در رو متهم نمی کند و کسی وی را به سزای اعمالش نمی رساند. حتی بعداز مرگش او را با احترام به خاک می سپارد و بر سر قبرش نگهبان قرار می دهد." (ايوب ۲۱:۳۰،۳۲) يکی از داستانهای بازگشت مسيح و داوری، کشته شدن موجودی پليد در حضور اوست. (لوقا ۱۹:۲۷) اين مسئله با اين عقيده که موجود پليد هميشه درحالت هوشياری میماند و عذاب میکشد، منافات دارد. در هر حال اين مجازات تا حدی غير منطقی است - عذاب ابدی بخاطر ۷۰ سال زندگی - خدا تمايلی به مجازات افراد گناهکار ندارد؛ در نتيجه انتظار میرود که مجازات هميشگی نخواهد بود. (حزقيال ۳۳:۱۱ و ۱۸:۲۳.۳۲ رجوع به دوم پطرس ۳:۹)
مسيحيان مرتد معمولاً "جهنم" را به آتش و عذاب مربوط میدانند. اين کاملاً با آموزشهای انجيل در مورد جهنم (قبر) منافات دارد. "آنها گوسفندانی هستند که به سوی هلاکت پيش می روند زيرا مرگ آنها را شبانی می کند. صبحگاهان، شروران مغلوب نيکان ميشوند و دور از خانه های خود، اجسادشان در عالم مردگان می پوسد." ( مزامير ۴۹:۱۴) اين آيه نشان ميدهد که قبر محل فراموشی آرام است. بااستثناء آنکه روح و بدن مسيح سه روز در جهنم ماند اما فاسد نشد (اعمال رسولان ۲:۳۱). اگر جهنم محل آتش بود، اين امر ممکن نمیشد. آيات حزقيال ۳۰-۳۲:۲۶ تصويری از جنگجويان قدرتمند ملل ارائه می دهد که به آرامی در قبرهايشان آرميدهاند، "بزرگان ماشک و توبال در آنجا خفتهاند و قبرهای مردمانشان گرداگرد ايشان است. اين مردان که زمانی در دل همه رعب و وحشت ايجاد می کردند، حال با رسوايی مردند. آنها مانند سرداران نامور که با سلاحها، شمشيرها و سپرهای خود، باشکوه فراوان به خاک سپرده می شوند، دفن نشدند بلکه مثل اشخاص عادی شده و بدنيای مردگان رفتند، زيرا در زمان حيات خود باعث رعب و وحشت بودند... حال با خجالت و رسوايی به قعر دنيای مردگان رفته و درکنار کشته شدهگان قرار گرفتهاند." (حزقيال ۳۰-۳۲:۲۶)
اين جمله سنت دفن جنگجويان با سلاحهايشان و قرار دادن سرشان روی شمشير را بازگو می کند. اين توصيف جهنم - قبر - است. اينکه اين مردان در آرامش در جهنم (قبرهايشان) آرميدهاند با آتشين بودن جهنم مطابقت ندارد. اشياء فيزيکی (نظير شمشير) نيز به همان جهنم میروند و اين نشان می دهد که جهنم صحنه عذابهای روحی نيست. از اين رو پطرس به مرد گناهکار گفت: " پول تو با تو دفن خواهد شد." (اعمال رسولان۸:۲۰) سرگذشت يونس نيز با اين مسئله تضاد دارد. او که توسط يک ماهی بزرگ بلعيده شده بود، "از شکم ماهی نزد خداوند، خدای خدا دعا کرده گفت: به هنگام سختی، خداوند را خواندم... از عالم مرگ فرياد برآوردم"(يونس ۲:۱،۲) قلب جهنم همان معده نهنگ است. شکم نهنگ محل پوشيده بود که به معنی کلمه sheol ترجمه شده آن جهنم است. روشن است که آن محل آتش نبود و وقتی نهنگ او را به بيرون برگرداند، يونس از شکم جهنم خارج شد. اين همان زنده شدن دوباره مسيح از "جهنم" است. (قبر) به آيه متی ۱۲:۴۰ نگاه کنيد.
آتش مجازی
با اين حال انجيل مکرراً از ايده آتشی ابدی استفاده کرده است تا خشم خدا را نسبت به گناه نشان دهد. گناهی که موجب نابودی کامل گناهکار در قبر می شود. سدوم با "آتش ابدی" مجازات شد (آيه ۷ يهودا) و بخاطر گناهکاری مردمانش کاملاً نابود شد. امروز آن شهر ويرانه است و در اعماق آبهای بحرالميت قرار گرفته است. هيچگونه آتشی در آن وجود ندارد. اورشليم نيز همينطور با آتش ابدی خشم خدا بخاطر گناهان اسرائيل تهديد شد: "آنگاه اين دروازه ها را به آتش خواهم کشيد، آتشی که به کاخهايتان سرايت کند و آنها را از بين ببرد و هيچ کس نتواند شعله های آن را خاموش کند." (ارميا ۱۷:۲۷) خدا با علم به اينکه اورشليم پايتخت ملکوت آينده خواهد شد(اشعيا ۴-۲:۲ و مزامير ۴۸:۲)، نمی خواست که ما از اين مطلب برداشت لفظی کنيم. خانههای بزرگ اورشليم با آتش سوختند(دوم پادشاهان ۲۵:۹)، اما آتش برای هميشه روشن نماند.
بهمين ترتيب خدا سرزمين ادون را با آتش مجازات کرد که "ادون روز و شب خواهد سوخت و تا ابد دود از آن برخواهد خاست، نسل اندر نسل، ويران خواهد ماند... جغدها و کلاغها آن سرزمين را اشغال خواهند نمود... قصرها و قله هايش پوشيده از خارخواهد."(اشعيا ۱۵-۳۴:۹) ديديم که حيوانات و گياهان در خرابههای ادون به زندگی ادامه دادند، پس اصطلاح آتش ابدی قطعاً به خشم خداوند و نابودی کامل آن مکان اشاره دارد و نبايد معنای لغوی آن مورد توجه قرار گيرد.
عبارات عبری و يونانی که " برای هميشه" ترجمه می شوند دقيقاً به معنای "برای اين عهد" هستند. گهگاه، اما نه هميشه، اين عبارت به بینهايتی ظاهری اشاره دارد، مثل عهد ملکوت. آيههای حزقيال ۳۲:۱۴.۱۵ يکی از نمونههای اين امر است: "پس آبهای مصر شفاف و روان مثل روغن زيتون صاف خواهند بود، اين را من که خداوند هستم میگويم. هنگاميکه مصر را ويران کنم و هرآنچه در آن است از بين ببرم، آنگاه او خواهد دانست که من خداوند هستم." (حزقيال ۳۲:۱۴،۱۵) اين يکی از راههای درک "ابديت" در "آتش ابدی" است.
بارها و بارها خشم و قهر خداوند از گناهان اورشليم و اسرائيل به آتش تشبيه شده است: "پس من آتش خشم و غضب خود را فرو خواهم ريخت... و کسی نخواهد توانست آن را خاموش کند!"(ارميا ۷:۲۰ و مثالهای ديگر شامل مراثی ارميا ۴:۱۱ و دوم پادشاهان ۲۲:۱۷)
آتش همچنين با داوری خداوند درباره گناه، مخصوصاً در بازگشت عيسی مسيح، نيز پيوند داده شده است: "روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا ميرسد و همه اشخاص مغرور بدکار را مانند کاه می سوزاند. آنها مانند درخت تا ريشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد."(ملاکی ۴:۱)کاه و يا حتی جسم انسان پس از سوختن در آتش به خاک باز میگردد. غيرممکن است که عنصری، مخصوصاً جسم انسان، واقعاً برای هميشه بسوزد. بنابراين عبارت "آتش ابدی" نمیتواند حقيقتاً به عذاب ابدی اشاره داشته باشد. اگر چيزی برای سوختن نباشد، آتش نمیتواند برای هميشه دوام داشته باشد. بايد خاطر نشان کرد که "جهنم" همانند "درياچهای از آتش است."(مکاشفه ۲۰:۱۴) اين نکته به اين معناست که جهنم همان "درياچه آتش" نيست؛ بلکه اين نکته بيانگر نابودی کامل است. درکتاب مکاشفه به همان سبک و شيوه نمادين آمده است که گورها به تمامی ويران خواهد شد، چرا که در پايان هزاره ديگر مرگی درکار نخواهد بود.
جهنم (Gehenna)
در عهد جديد، دو واژهی يونانی هست که به "جهنم" ترجمه می شود. "Hades" معادل واژهی عبری "sheol" است که پيشتر دربارهاش توضيح داديم. "جهنم" نام زبالهدانی بود درست خارج از اورشليم که در آنجا زبالههای شهر را میسوزاندند. اين گونه زبالهدانیها امروزه در بسياری از شهرهای درحال توسعه وجود دارد (مثل "کوه دود" در خارج از شهر مانيل، پايتخت فيليپين).
به عنوان يک اسم خاص - يعنی نام مکانی واقعی - اين واژه را به جای آن که به "جهنم" ترجمه کنند اصلاً نبايد ترجمه میکردند. واژهی "جهنم" در زبان آرامی معادل واژهی عبری "Ge-ben-Hinnon" است. "Ge-ben-Hinnon" در نزديکی اورشليم واقع بود (يوشع ۱۵:۸)، و در زمان عيسیمسيح به عنوان زبالهدانی شهر به کار میرفت. همچنين جسد جانيان را در آتشهايی که هميشه در آنجا میسوخت میانداختند، از اين رو جهنم به نماد طرد و نابودی کامل تبديل شد.
بارديگر بايد خاطرنشان کرد که آن چه را در آن آتشها میانداختند برای هميشه در آنجا نمیسوخت - در واقع اجساد به خاک و خاکستر تجزيه میشدند. خدای ما، آتشی سوزاننده است."(عبرانيان ۱۲:۲۹) در روز قيامت، آتش خشم و غضب او نسبت به گناهان، گناهکاران را نابود خواهد کرد، نه آن که آنها را درحال سوختن رها کند تا زنده بمانند. آن هنگامی را بياد بياوريم که داوریهای پيشين خداوند نسبت به قومش، اسرائيل، در زمان پادشاهی بابلی ها، جهنم از جسد گناهکاران قوم پرشد. (ارميا ۷:۳۲.۳۳)
عيسی مسيح به شيوهای استادانهای خود تمامی اين ايدهها را که در عهد عتيق آمده است در همين يک واژهی "جهنم" جمع آورد. او غالباً میفرمود آنها که از پای مسند داوری و داوری خداوند طرد میشوند "در آتش بی امان جهنم میافتند." (مرقس ۹:۴۳،۴۴) جهنم ايدههای طرد و نابودی جسم را در خاطر يهوديان زنده میکرد، و ديديم که آتش ابدی عبارتی است که خشم و غضب خداوند نسبت به گناه و نابودی جاودانه گناهکاران به واسطه مرگ را نشان می دهد.
اشاره به "آنجا که کرم آنها نمیميرد" آشکارا بخشی از همين عبارت نمادين نابودی کامل است - غيرممکن است کرمهايی باشد که اصلاً نميرند. اين که جهنم مکان مجازاتهای پيشين گناهکاران و اشرار قوم بوده است بيش از پيش بيانگر مهارت و ذوق عيسی مسيح در استفاده از اين واژه است.
فصل ۴ : پرسشها
۱- پس از مرگ چه اتفاقی میافتد؟
الف) روح به آسمان میرود
ب) در حالت ناآگاهی بسر میبريم
ج) روح تا روز قيامت در جايی ذخيره میشود
د) روح اشرار به جهنم و روح نيکان به آسمان میرود
۲- جان چيست؟
الف) بخش ناميرای وجود ما
ب) واژهای است به معنای "جسم، شخص، مخلوق"
ج) دقيقاً همان روح است
د) چيزی که پس از مرگ به آسمان يا جهنم میرود
۳- آيا مرگ حالتی از ناآگاهی و بيهوشی است؟
الف) بله
ب) خير
۴- جهنم چيست؟
الف) جايگاه اشرار
ب) رنج و عذاب اين دنيا
ج) گور
۱-۵ تعريف ملکوت
فصلهای قبلی اين کتاب نشان دادهاند که هدف خداوند پاداش دادن به مؤمنان خويش با زندگی ابدی به هنگام بازگشت مسيح است که اين زندگی ابدی روی زمين سپری خواهد شد. وعدههای مکرر خداوند در اين زمينه هيچگاه به اين نکته اشاره نکردهاند که مؤمنان به بهشت خواهند رفت. "مژده ملکوت خدا" (متی ۴:۲۳) به شکل وعدههای خداوند درباره زندگی ابدی روی زمين به ابراهيم وحی شد (غلاطيان ۳:۸). بنابراين، " ملکوت خداوند" زمان پس از بازگشت مسيح است که اين وعدهها تحقق میيابند. باوجود آنکه خداوند درنهايت فرمانروای کل خلقت حتی در حال حاضر است، به بشر اختيار داده بر جهان و زندگی خويش به هر شکلی که بخواهد تسلط داشته باشد. بنابراين درحال حاضر جهان به صورت " ملکوت بشر " میباشد (دانيال ۴:۱۷).
در زمان بازگشت مسيح " سلطنت جهان ازآن خداوند ما و مسيح او ميشود و او تا ابد سلطان است." (مکاشفه ۱۱:۱۵) در آن زمان اراده و خواستههای خدا بطور کامل و آشکار در زمين اجرا خواهد شد. از اينرو دستور مسيح به ما عبادت است: "ملکوت تو برقرار گردد. خواست تو آنچنانکه در آسمان مورد اجراست، بر زمين نيز اجرا شود." (متی ۶:۱۰) به اين دليل، " ملکوت خداوند" عبارتی است که با "ملکوت آسمان" قابل معاوضه است (متی ۱۳:۱۱ رجوع به مرقس ۴:۱۱). توجه داشته باشيد که ما هرگز عبارت " ملکوت در آسمان" را نمیخوانيم؛ ملکوت آسمان است که توسط مسيح در زمان بازگشت او برروی زمين استقرار خواهد يافت. چون اراده خداوند در آسمان بطور کامل توسط فرشتگان اطاعت میشود (مزامير ۲۱-۱۰۳:۱۹)، بنابراين در زمان ملکوت آينده خداوند، ساکنان زمين تنها پرهيزگاران خواهند بود، کسانی که "با فرشتگان برابرند" (لوقا ۲۰:۳۶).
بنابراين ورود به ملکوت خداوند در زمان بازگشت مسيح نتيجه نهايی تمام تلاشهای ما در اين دنياست؛ بهمين دليل داشتن درکی صحيح از مفهوم ملکوت خداوند بسيار حياتی است (متی ۲۵:۳۴ و اعمال رسولان ۱۴:۲۲). موعظه فيليپ در مورد مسيح که بعنوان آموزش دهنده چيزهايی مربوط به "ملکوت خداوند و نام عيسیمسيح" توصيف میشود. (اعمال رسولان ۸:۵.۱۲). در هر بخش خود به ما يادآوری میکند که چطور " ملکوت خداوند" محتوای اصلی موعظه پولس بوده است (اعمال رسولان ۱۹:۸ و ۲۰:۲۵ و ۲۸:۲۳.۳۱). بنابراين درک کامل ما از اصول ملکوت خداوند باتوجه به اينکه بخش حياتی پيام بشارت را تشکيل میدهد دارای اهميت بسيار زيادی است. " ما بايد آزمايش سخت ورود به ملکوت خداوند را بگذرانيم" (اعمال رسولان ۴:۲۲)؛ اين نوری است که در پايان تونل اين دنيا وجود دارد و از اينرو انگيزهايست برای انجام فداکاريهايی که در زندگی واقعی مسيحی وجود دارد.
بختالنصر، پادشاه بابل، میخواست از آينده دنيا باخبر شود (به باب دوم دانيال نگاه کنيد). به او مجسمهای بزرگ ساخته شده از فلزات مختلف نشان داده شد. دانيال سرطلايی آن را بعنوان نشاندهنده پادشاه بابل تفسير کرد (دانيال ۲:۳۸). بعداز او قرار بود جانشينی از امپراطوريهای بزرگ در اطراف اسرائيل بيايد که نتيجه آن موقعيتی شود که در آن "همانطور که ديديد پاها و انگشتهای مجسمه قسمتی از آهن و قسمتی از گل بود. اين نشان می دهد که اين سلطنت تقسيم خواهد شد و بعضی از قسمتهای آن مثل آهن قوی و بعضی مثل گل ضعيف خواهد بود." (دانيال ۲:۴۲)
توازن قدرت درحال حاضر در جهان بين ملتها دو نيم میشود، بعضی قوی و بعضی ضعيف. سپس دانيال سنگ کوچکی را ديد که به پای مجسمه برخورد کرد، آن را ويران کرد و خود تبديل به يک کوه بزرگ شد که تمام دنيا را پرکرد (دانيال ۲:۳۴.۳۵). اين سنگ نشان دهنده مسيح بود (متی ۲۱:۴۲ و اعمال رسولان ۴:۱۱ و افسسيان ۲:۲۰ و اول پطرس ۸-۲:۴) کوهی که او در تمام زمين ايجاد خواهد کرد نشاندهنده ملکوت جاويد خداوند است که در زمان آمدن دوم وی ايجاد خواهد شد. اين پيشگويی به خودی خود گواهی برملکوتی است که در زمين خواهد بود نه در آسمان.
اينکه آيا ملکوت تنها در زمان بازگشت مسيح بطور کامل استقرار خواهد يافت، موضوع بخشهای ديگر است. پولس از مسيح و داوری وی بر زندگان و مردگان " در پيشگاه خدا و عيسی مسيح " سخن میگويد. (دوم تيموتائوس ۴:۱)
آيه ميکاه ۴:۱ نظر دانيال را در مورد ملکوت خداوند بصورت يک کوه عظيم تعبير کرد: "و اما در روزهای آخر، کوه خانه خداوند مشهورترين کوه جهان خواهد شد؛ سپس توصيفی از اينکه اين ملکوت برروی زمين چطور خواهد بود میآيد (ميکاه ۴-۴:۱) خداوند به مسيح تخت داود در اورشليم را خواهد بخشيد: "او مردی بزرگ خواهد بود... سلطنت او هرگز پايان نخواهد يافت!" (لوقا ۱:۳۲،۳۳) اين نکته ايجاب میکند زمانی وجود داشته باشد که در آن عيسی شروع به حکومت بر تخت داود میکند و فرمانروايیاش آغاز میشود. اين زمان بازگشت مسيح خواهد بود. جمله "سلطنت او هرگز پايان نخواهد يافت!" به آيه دانيال ۲:۴۴ مربوط میشود: "وخداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد تا برای هميشه بر قوم اسرائيل سلطنت کند." آيه مکاشفه ۱۱:۱۵ از زبان مشابهی در توصيف چگونگی وضعيت مسيح در زمان بازگشتش استفاده میکند: "سلطنت جهان ازآن خداوند ما و مسيح او شد و او تا ابد سلطان است." (مکاشفه ۱۱:۱۵) شايان ذکر است که بايد زمان مشخصی وجود داشته باشد که ملکوت خدا و حکومت مسيح روی زمين آغاز شود و اين زمان هنگام بازگشت وی خواهد بود.
-۵ اينک زمان ملکوت نيست
اين تصور در سطح وسيعی وجود دارد که ملکوت خداوند اکنون بطور کامل وجود دارد و مؤمنان – "کليسا" – را در بردارد. اگر در نظر بگيريم که در ملکوت اصلی، مؤمنان واقعی نجات يافتهاند و مکانهايی بصورت بالقوه به آنها بخشيده شده است، نمیتوان شک داشت که ما اکنون نمیتوانيم بطور کامل در ملکوت باشيم، با توجه به اينکه مسيح هنوز بازنگشته است تا آن را ايجاد کند.
از مجموع آنچه ما تاکنون بررسی کردهايم مشخص میشود که "بدن خاکی که از گوشت و خون ساخته شده است، نمی تواند وارد ملکوت خدا شود، و اين بدنهای فانی ما در خور زندگی جاويد نيستند." (اول قرنتيان ۱۵:۵۰) ما "وارث ملکوت خدا هستيم، ملکوتی که خدا به دوستداران خود وعده داده است." (يعقوب ۲:۵)، با توجه به اينکه تعميد، ما را وارث وعدههای ابراهيم میسازد – وعدههايی که شامل بشارت اوليه ملکوت میباشند (متی ۴:۲۳ و غلاطيان ۲۹-۳:۸.۲۷). بنابراين طبيعی است که وعدههای وراثت ملکوت درزمان بازگشت مسيح تحقق يابد، آن هم زمانیکه وعدههای داده شده به ابراهيم تحقق میيابد.(متی ۲۵:۳۴ و اول قرنتيان ۶:۹.۱۰ و ۱۵:۵۰ و غلاطيان ۵:۲۱ و افسسيان ۵:۵) استفاده فراوان از جملات حاکی بر وراثت در آينده نشان میدهد که ملکوت مؤمنان درحال حاضر متعلق به مؤمنان نيست. مسيح تمثيلی برای راهنمايی کسانی گفت که فکر میکردند "تصور می کردند که ملکوت خدا همان موقع آغاز خواهد شد. پس چنين فرمود: در يکی از ايالات امپراطوری رم، نجيبزادهای زندگی می کرد. روزی او سفر دور و درازی به پايتخت کرد، تا از جانب امپراطور به مقام پادشاهی آن ايالت منسوب شود وسپس برگردد." در ضمن خدمتگزارانی را با مسئوليتهای مشخص به جا گذاشت. "وقتی به ايالت خود بازگشت، دستياران خود را فرا خواند تا ببيند با پولش چه کرده اند و چه مقدار سود بدست آوردهاند." (لوقا ۲۷-۱۹:۱۱)
مرد بزرگمنش نشان دهنده مسيح است که به سوی "کشور دور دست" آسمان برای گرفتن ملکوت خود میرود و در زمان داوری يعنی هبوط مجدد همراه آن بازمیگردد. از اينرو غيرممکن است که خدمتگزاران اکنون در زمان غيبت صاحب اختيار خود مالک ملکوت شوند.
موارد زير برهان ديگری برای اين مسئله ارائه میدهد:
- مسيح دردمندانه میگويد "عيسی فرمود: پادشاهی من متعلق به اين دنيا نيست." (يوحنا ۱۸:۳۶) با اينحال، حتی در آن زمان او میتواند بگويد، "من يک فرمانروا هستم" (يوحنا ۱۸:۳۷)، اين نشان میدهد که فرمانروايی کنونی مسيح به معنای ملکوتی که اکنون استقرار يافته باشد نيست. حتی مؤمنان در قرن اول بعنوان منتظران "ظهور ملکوت خداوند" (مرقس ۱۵:۴۳) توصيف شدهاند.
مسيح به حواريونش گفت که او هرگز دوباره شراب نخواهد نوشيد "تا روزی که آن را تازه با شما در ملکوت پدرم بنوشم." (متی ۲۶:۲۹) اين به وضوح نشان میدهد که ملکوت قرار است در آينده برقرار شود که همان تلقی مردم از موعظه مسيح " بشارتها (يعنی اعلام از پيش) در مورد ملکوت خداوند" است (لوقا ۸:۱) "خوشابحال کسی که درضيافت ملکوت خدا(در آينده) شرکت کند!" (لوقا ۱۴:۱۵)
- آيات لوقا ۲۲:۲۹،۳۰ اين موضوع را ادامه میدهد: "من ملکوتی را برای تو تعيين میکنم که تو در ملکوت من برسر سفره من خواهی خورد و خواهی نوشيد".
- مسيح نشانههايی را که خبر از بازگشت وی میدهند بيان کرد و اينگونه نتيجهگيری کرد که "وقتی می بينيد که اين رويدادها در حال وقوع هستند، بدانيد که بزودی ملکوت خدا آغاز خواهد شد." (لوقا ۲۱:۳۱)که کاملاً بیمعنی است اگر ملکوت اکنون، قبل از بازگشت او وجود داشته باشد.
- "ما بايد باگذشتن از تجربيات سخت، وارد ملکوت خدا شويم." (اعمال رسولان ۱۴:۲۲) بنابراين تعجبی ندارد که هر مؤمن رنج کشيدهای با اشتياق برای رسيدن به ملکوت عبادت میکند.
- خداوند "تو را به ملکوت خويش فراخوانده است" (اول تسالونيکيان ۲:۱۲) و اکنون ما در مقابل بايد در جستجوی راه ورود به ملکوت از طريق زندگی معنوی باشيم (متی ۶:۳۳).
۳-۵ ملکوت خداوند در گذشته
ملکوت خداوند پاداش آينده مؤمنان خواهد بود. به اين ترتيب، انگيزه آنها برای داشتن نوعی زندگی است که وقف تقليد از الگوی مسيح میشود – چيزی که رنجها و ناراحتیهای کوتاه مدت در برخواهد داشت. از اينرو انتظار میرود که تمام روزهای آنها با ميل فزايندهای به تقدير و درک شگفتيهايی از دوران آينده بگذرد. اين نتيجه تمام تلاشهای معنوی آنها و قبول کامل خدايی است که آفريده شدهاند تا بعنوان پدر دوستش داشته باشند.
برای يافتن تعداد بسيار کمی از کتابهای مقدس مشابهی که تمام جزئيات را در مورد اينکه ملکوت چگونه خواهد بود، داشته باشد بايد تمام عمر را صرف کرد. يکی از راهها برای درک بعضی اصول اوليه ملکوت آينده درک اين مسئله است که ملکوت خداوند در گذشته به شکل ملت اسرائيل وجود داشته است. اين ملکوت در زمان بازگشت مسيح دوباره استقرار خواهد يافت. بخش عمدهای از انجيل اطلاعاتی در مورد ملت اسرائيل به ما میدهد تا ما بتوانيم مختصراً درک کنيم که ملکوت آينده خداوند چگونه سازماندهی خواهد شد.
خداوند مکرراً بعنوان "فرمانروای اسرائيل" توصيف شده است (اشعيا ۴۴:۶ رجوع به اشعيا ۴۱:۲۷ و ۴۳:۱۵ و مزامير ۴۸:۲ و ۸۹:۱۸ و ۱۴۹:۲)؛ بدنبال آن آمده است که مردم اسرائيل ملکوت وی بودند. آنها بابستن پيمانی با او در کوه سينا مدت کوتاهی بعداز فرار او از مصر از ميان دريای سرخ به ملکوت خداوند تبديل شدند. آنها در مقابل اشتياقشان به حفظ پيمان خدا، "تبديل به ملکوت خدا ... و ملتی مقدس شدند" (خروج ۱۹:۵،۶) اينچنين "هنگاميکه مردم اسرائيل از مصر، آن سرزمين بيگانه بيرون آمدند، يهودا مکان عبادت خداوند شد و اسرائيل محل سلطنت او." (مزامير ۱۰۴:۱،۲) بعداز رسيدن به اين توافق، ملت اسرائيل از صحرای سينا گذشتند و در سرزمين موعود- کنعان- ساکن شدند. چون خداوند فرمانروای آنها بود و به جای پادشاهان، "داوران" (يعنی جدعون و سامسون) بر آنها حکومت میکردند. اين داوران پادشاه نبودند بلکه مديران هدايت شده الهی بودند که به جای حکومت بر تمام سرزمين، بر بخشهای معينی از کشور حکم میراندند. آنها اغلب بوسيله خداوند برای مقاصد ويژه مثل هدايت قوم اسرائيل بسوی توبه و رهاندن آنها از دست دشمنانشان پرورش داده میشدند. وقتی اسرائيليان از داورجدعون خواستند که پادشاه آنها باشد او پاسخ داد: "نه، من پادشاه شما نمی شوم... خداوند پادشاه شماست!" (داوران ۸:۲۳) آخرين داور سموئيل بود. در زمان وی اسرائيليان میخواستند پادشاهی انسانی داشته باشند تا همانند ملتهای اطراف خود باشند.(اول سموئيل ۸:۵.۶) در سرتاسر تاريخ، مردمان حقيقی خداوند وسوسه شدهاند که نزديکی روابط خود را با خدا کم اهميت به حساب آورند و آن را فدای داشتن شباهت با دنيای اطراف خود بکنند. اين وسوسهها در زمان حال حادترين مسئله در دنيای فعلی ماست. خداوند نزد سموئيل شکوه میکند: آنها مرا رد کردند. آنها ديگر نمیخواهند من پادشاه ايشان باشم." (اول سموئيل ۸:۷) با اينحال خداوند به آنها شاهانی عطا کرد که اولين آنها شائول بدکار بود. بعداز او داود نيکوکار آمد و سلسلهای کامل از شاهان بعداز او به حکومت رسيدند. پادشاهانی که دارای ذهنی روحانیتر بودند پیبردند که اسرائيل هنوز ملکوت خداوند است اگرچه آنها فرمانروايی او را نپذيرفتهاند. بنابراين آنها فهميدند که نه به ذات خود بلکه از سوی خداوند براسرائيل حکمرانی میکردهاند.
درک اين اصل ما را قادر میسازد که معنای توصيف سليمان، پسر داود، را که برآنجا حکمرانی میکرد از جمله "تو را به پادشاهی ايشان گمارده تا به عدل و انصاف بر آنان سلطنت کنی!" (دوم تواريخ ۹:۸) درک کنيم. حکومت همراه با آرامش و سعادت بزرگ سليمان به ملکوت آينده خداوند اشاره میکرد (يا نمونهای از آن بود)، بهمين دليل است که تأکيد میشود او فرمانروای اسرائيل از سوی خداوند بود. همانطور که مسيح نيز بعنوان فرمانروای اسرائيل برتخت خداوند جلوس خواهد کرد (متی ۲۷:۳۷.۴۲ و يوحنا ۱:۴۹ و ۱۲:۱۳).
داوری خداوند
در نتيجه ارتداد سليمان، سرزمين اسرائيل به دو بخش تقسيم شد؛ رحبعام، پسر سليمان بر قبايل يهودا، بنيامين و نيمی از قبيله منسه حکومت میکرد درحاليکه يربعام بر ده قبيله ديگر حکمرانی میکرد. سرزمين اين ده قبيله، اسرائيل يا افرائيم ناميده میشد و دو قبيله ديگر، يهودا نام داشتند. اکثر مردم اين قبايل از الگوی بد سليمان پيروی میکردند – آنها ادعا میکردند که به خدای حقيقی اعتقاد دارند و درعين حال بتهای ملل اطراف را پرستش میکردند.
بازهم خداوند بوسيله پيامبران به راهنمايی آنها پرداخت تا توبه کنند اما سودی نداشت. به همين دليل آنها را با بيرون راندن از ملکوت اسرائيل به سوی سرزمين دشمنانشان مجازات کرد. اين کار از طريق حمله آشوريان و بابليان به اسرائيل و به اسارت بردن آنها انجام شد: "سالها با ايشان مدارا کردی و بوسيله روح خود توسط انبياء به ايشان هشدار دادی، ولی ايشان توجه نکردند. پس باز اجازه دادی قومهای ديگر بر ايشان مسلط شوند." (نحميا ۹:۳۰)
سرزمين ده قبيلهای اسرائيل بهيچ وجه فرمانروايان خوبی نداشت. نام يربعام، اخاب، يهواخاز و غيره همگی در کتاب پادشاهان بعنوان بتپرست ثبت شده است. در زمان حکومت آخرين پادشاه آنها هوشع، اسرائيل توسط آشور مغلوب شد و ده قبيله به اسارت برده شدند (دوم پادشاهان ۱۷) و از آن زمان به بعد هرگز بازنگشتند.
سرزمين دو قبيلهای يهودا تعدادی پادشاه خوب داشت (مانند حزقيا و يوشيا)، اگرچه اکثر آنها بد بودند. به دليل گناهان مکرر مردم، خداوند در زمان سلطنت آخرين پادشاه آنها، صدقيا، خداوند يهودا را از مقام سرزمين خويش خارج کرد. اين مسئله در اثر حمله بابليان به آنها بوجود آمد که آنها را به اسارت به بابل برد (دوم پادشاهان ۲۵). آنها بمدت هفتاد سال در بابل ماندند و بعداز آن بعضی از آنها در سايه رهبری عذرا و نحميا به اسرائيل برگشتند.
آنها ديگر دوباره صاحب پادشاهی از آن خود نشدند و تحت سلطه بابليان، يونانيان و روميان بودند. مسيح در دوره حکمرانی روميان زاده شد. چون اسرائيليان دعوت مسيح را نپذيرفتند، روميان در سال ۷۰ به آنها تاختند و آنها را در سراسر جهان پراکنده ساختند. تنها در صد سال گذشته آنها شروع به بازگشت کردند و بازگشت مسيح را نويد دادند ( به ضميمه ۳ رجوع کنيد).
آيات حزقيال ۲۷-۲۱:۲۵ اين پايان ملکوت خداوند را همانطور که در ملت اسرائيل ديده شد پيشبينی کرد: "و تو ای پادشاه اسرائيل، روز مجازات نهايی تو نيز فرا رسيده است. عمامه و تاج را از سرت بردار. از اين پس ديگر چيزی به ترتيب سابق باقی نخواهد ماند.(يعنی سلطنت صدقيا تمام شده بود)... من اين سلسله سلطنتی را ساقط، ساقط، ساقط خواهم نمود و ديگر سر بلند نخواهد کرد تا زمانی که وارث حقيقی آن ظاهر شود. آنگاه همه چيز را به وی خواهم بخشيد." قطعه به قطعه کتاب پيامبران برای پايان ملکوت خداوند سوگواری می کند.
تکرار سه باره کلمه سقوط در آيات حزقيال ۲۷-۲۱:۲۵ به سه حمله انجام شده توسطه بختالنصر، پادشاه بابل اشاره میکند. دانشجوی دقيق دراين آيهها نمونه ديگری از چگونگی رفتار موازی ملکوت خداوند و پادشاه آن را میبيند. صدقيا از ملکوت خداوند برکنار شد (به بخش ۵:۲ نگاه کنيد). بنابراين ملکوت خداوند به شکلی که در دست ملت اسرائيل بود به پايان رسيد:
"میخواهم بزودی قدرت اسرائيل را درهم شکسته به استقلال اين قوم پايان بدهم."(هوشع ۱:۴) جمله "آن ديگر نخواهد بود تا زمانی که..." متضمن اين مفهوم است که ملکوت، زمانی که "شخص برحق بيايد و خداوند آن را به او واگذار کند" احيا خواهد شد. خداوند "تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد... سلطنت او هرگز پايان نخواهد يافت." (لوقا ۱:۳۲،۳۳) – در هنگام بازگشت مسيح. بنابراين، اين زمانی است که وعده احيا ملکوت به حقيقت خواهد پيوست.
تجديد حيات اسرائيل
درونمايهای وسيع در سرتاسر عهد عتيق وجود دارد که احياء ملکوت خداوند در هنگام بازگشت مسيح را پيشگويی میکند. مريدان مسيح بخوبی برای اين مسئله آماده بودند: "بار ديگر که به ايشان ظاهر شد، از او پرسيدند:«خداوندا، آيا در همين زمان است که حکومت از دست رفته اسرائيل را باز برقرار خواهی کرد؟»" يعنی "آيا وعده داده شده در آيه حزقيال ۲۱:۲۷ هم اکنون تحقق خواهد يافت؟" مسيح پاسخ داد که آنها هرگز زمان دقيق آمدن دوباره وی را نخواهند دانست اگرچه ملائک بلافاصله بعداز آن به آنها اطمينان دادند که او حقيقتاً بزودی بازخواهد گشت (اعمال رسولان ۱۱-۱:۶).
بنابراين احياء ملکوت خداوند / اسرائيل در زمان آمدن دوباره مسيح خواهد بود. پطرس اين چنين موعظه کرد که خداوند "مسيح بايد در آسمان بماند تا همه چيز از آلودگی گناه پاک شود و به حال اول بازگردد که اين موضوع را خدا از دهان تمام انبياء الهی گفته است." (اعمال رسولان ۳:۲۰،۲۱) آمدن دوباره، استقرار دوباره ملکوت خداوند را به عنوان تجديد حيات ملکوت قديم اسرائيل درپی خواهد داشت.
استقرا دوباره ملکوت خدا به حقيقت کلام تمام "رسولان الهی" بوده است.
"آنگاه کسی از نسل داود بر تخت پادشاهی خواهد نشست(هنگام دومين ظهور – لوقا ۱:۳۲.۳۳) و با عدل و انصاف بر مردم حکومت خواهد کرد. حکومت او بررحمت و راستی استوا رخواهد بود." (اشعيا ۱۶:۵)
- "آنگاه در آن زمان، سلطنت داود راکه اکنون ويران است دوباره برپا خواهم کرد و آن را به عظمت سابقش باز خواهم گرداند." (عاموس ۹:۱۱) آخرين عبارت، آشکارا، زبان رستاخيز است.
- "کاميابی دوران گذشته را به ايشان باز خواهم گرداند و آنها استوار و پايدار خواهم ساخت." (ارميا ۳۰:۲۰)
- خداوند بار ديگر اورشليم را برخواهد گزيد تا آن را برکت دهد." (زکريا ۲:۱۲) و آن را پايتخت ملکوت جهانی خويش خواهد ساخت.(رجوع به مزامير ۴۸:۲ و اشعيا ۴-۲:۲)
- " من شهرهای يهودا و کوچه های اورشليم را دوباره مثل اولش خواهم ساخت... در همين مکان بار ديگر آواز سرور و شادمانی و صدای شاد عروس و داماد شنيده خواهد شد... زيرا من دوباره اين سرزمين(اورشليم) را مثل اولش سعادتمند و کامياب خواهم ساخت... بارديگر چوپانان گلههای خود را خواهند چرانيد، و شمار گوسفندانشان در همه جا فزونی خواهد يافت." (ارميا ۱۳-۳۳:۷)
بازگشت مسيح برای استقرار ملکوت حقيقتاً همان "اميد اسرائيل" است که ما بايد به وسيله تعميد به آن مرتبط شويم.
۴-۵ ملکوت خداوند در آينده
بخشهای ۱ و ۳ اين فصل به مقدار نسبی اطلاعات مربوط به اينکه اين ملکوت چگونه خواهد بود را ا ارائه داده است. ما ديدهايم به ابراهيم وعده داده شده است که بواسطه ذريه وی مردم تمام قسمتهای دنيا آمرزيده خواهند شد. آيه روميان ۴:۱۳ موضوع فوق را به اين معنی بسط می دهد که آنهايی که ذريه ابراهيم هستند مانند مسيح وارث تمام زمين خواهند بود. پيشگويی استعاری آمده در باب دوم دانيال توضيح میدهد که چگونه مسيح به شکل سنگ کوچک به زمين برخواهد گشت و سپس ملکوت تدريجاً در سرتاسر دنيا گسترده خواهد شد.( رجوع به مزامير ۷۲:۸) اين به اين معناست که بر خلاف اعتقادات عدهای، ملکوت خداوند تنها در اورشليم يا سرزمين اسرائيل واقع نخواهد بود، اگرچه اين مناطق مطمئناً سرزمين اصلی آن خواهد بود.
کسانی که در اين دنيا از مسيح پيروی کنند، "پادشاه وکاهن ساختی و به سلطنت رساندی." (مکاشفه ۵:۱۰) ما بر تمام مکانها با اندازه ها و تعداد مختلف حکم خواهيم راند . يکی بر ده شهر حکومت خواهد کرد و ديگری بر پنج شهر ( لوقا ۱۷: ۱۹ ). مسيح در حکمرانی خويش برزمين با ما شريک خواهد شد(مکاشفه ۲:۲۷ و دوم تيموتائوس ۲:۱۲) "زمانی خواهد رسيد که پادشاهی عادل(عيسی) بر تخت سلطنت خواهد نشست و رهبرانی با انصاف(مؤمنان) مملکت را اداره خواهند کرد." (اشعيا ۳۲:۱ و مزاير ۴۵:۱۶)
مقرر است که مسيح برای هميشه بر تخت دوباره برپا شده داود حکومت کند (لوقا ۱:۳۲،۳۳)، يعنی وی جا و مقام فرمانروايی داود را که اورشليم بود در اختيار خواهد داشت. چون مسيح از اورشليم حکم خواهد راند، اين شهر پايتخت ملکوت آينده خواهد بود. در اين منطقه است که معبدی ساخته خواهد شد (حزقيال ۴۸-۴۰)، درحاليکه مردم در نقاط مختلف دنيا به پرستش خدا خواهند پرداخت(ملاکی ۱:۱۱). اين معبدکانون پرستش جهان خواهد بود. ملتها "هرساله به اورشليم خواهند آمد تا خداوند قادر متعال، پادشاه جهان را بپرستند و جشنی برای شکرگزاری" در اطراف معبد اورشليم برگزار نمايند. (زکريا ۱۴:۱۶)
اين زيارت سالانه اورشليم نيز در آيات اشعيا ۲:۲.۳ پيشبينی شده است: "در روزهای آخر، کوهی که خانه خداوند بر آن قرار دارد،(ملکوت – دانيال ۲:۳۵.۴۴) بلندترين قله دنيا محسوب خواهد شد(يعنی ملکوت خدا و معبد وی بالاتر از ملکوت انسان خواهد بود)... و مردم از سرزمينهای مختلف به آنجا روانه خواهند گرديد. آنان خواهند گفت: بيايد به کوه خداوند که خانه خدای اسرائيل بر آن قرار دارد برويم تا او قوانين خود را به ما ياد دهد و ما آنها را اطاعت کنيم. زيرا خداوند دستورات خود را در اورشليم صادر ميکند." اين صورت تصويری از روزهای اوليه ملکوت است، درحاليکه مردم علم حکومت مسيح را به ديگران منتقل خواهند کرد و بسوی " کوه " ملکوت خداوند بالا خواهند رفت که تدريجاً در تمام دنيا گسترده خواهد شد. در اينجا ما تصويری از اشتياق واقعی در پرستش مذهبی داريم.
يکی از بزرگترين تراژديهای انسانی زمان ما اينست که بيشتر مردم، خدا را به جای پرستيدن براساس درک واقعی او بعنوان پدر و خالق، به دلايل سياسی، اجتماعی، فرهنگی يا احساسی می پرستند. در ملکوت جذبه جهانی برای يادگيری روشهای خداوند وجود خواهد داشت: اين ميل انگيزه زيادی به مردم خواهد داد، به شکلی که از تمام نقاط زمين برای کسب شناخت بيشتر از خدا بسوی اورشليم سفر میکنند.
به جای گمراهی و بیعدالتی ناشی از نظامهای حقوقی و اداری عدالت بشری، يک رمز حقوقی جهانی – " قانون، و کلمه خداوند " – وجود خواهد داشت که بوسيله مسيح از اورشليم صادر خواهد شد. " تمام ملل به اين آموختهها روی میآورند و تمايل مشترک آنها به يافتن شناخت واقعی از خدا، برخورد طبيعی بين ملتها را کاهش خواهد داد، همانطور که بين افرادی که خود را وقف کسب چنين دانشی در اين دنيا می کنند. اين توصيف از تمام ملتهای روان بسوی اورشليم شبيه به تصويری است که در اين آيه ارائه شده است. آنجا که يهوديان همراه با امتها (غير يهوديان) برای پرستش خدا در اورشليم " با هم راهی میشوند." اين کاملاً با پيشگويی زکريا ۲۳-۸:۲۰ از ملکوت مطابقت دارد:
"مردمان بسياری از ممالک جهان برای زيارت به اورشليم هجوم خواهند آورد تا در اين اعياد شرکت کنند. مردم يک شهر به شهر ديگر خواهند رفت و خواهند گفت:«ما به اورشليم میرويم. شما هم با ما بياييد تا برويم(رجوع به زکريا ۱۴:۱۶ "سال به سال") از خداوند قادر متعال طلب برکت کنيم.»" "آری، بسياری از مردم، و حتی ملتهای بزرگ به اورشليم نزد خداوند قادر متعال خواهند آمد تا او را عبادت نموده از او طلب برکت کنند... در آن روزها ده نفر از قومهای مختلف دست به دامن يک نفر يهودی شده خواهند گفت: «ما را نيز با خود ببر چون میدانيم خدا با توست»."
اين تصويری از يهوديان را نشان می دهد که به دليل توبه و فرمانبرداری خود " رهبر" ملل می باشند نه "رهرو" (تثنيه ۲۸:۱۳)؛ سپس اساس يهودی طرح رستگاری خداوند از سوی همه مورد تقدير قرار خواهد گرفت. ناآگاهی از اين مسئله که در ميان مسيحت معاصر وجود دارد در آن زمان دفعتاً به پايان خواهد رسيد. در آن زمان مردم با حرارت در مورد اين مسائل بحث خواهند کرد و به يهوديان خواهند گفت "ما شنيده ايم که خدا با توست". در آن زمان مکالمات به جای خيال بيهودهای که تفکر جهان امروز را انباشته، پيرامون مسائل روحانی سير خواهد کرد.
در زمان اين تعهد والا نسبت به دينداری، تعجبآور نيست که مسيح "بين ملل داوری خواهد کرد... و آنان شمشيرهای خود را به گاوآهن و نيزههای خويش را به اره تبديل خواهند کرد. قومهای دنيا ديگر در فکر جنگ با يکديگر نخواهند بود." (اشعيا ۲:۴ )
اختيار مطلق مسيح و عدالت کلی و اختيار وی در مباحثات باعث خواهد شد که ملتها با اشتياق جنگ افزارهای خود را به ماشينآلات کشاورزی تبديل کنند و تمام آموزشهای نظامی را ترک کنند. "در زمان حکومت او، مردم خداشناس کامياب خواهند شد و تا وقتی که ماه باقی باشد، صلح و سلامتی برقرار خواهد بود." (مزامير ۷۲:۷) - در آن زمان معنويت ستوده خواهد شد و تمام کسانی که خصوصيات خدايی عشق، رحمت، عدالت و غيره را منعکس کنند مورد احترام قرار خواهند گرفت. اين مطلب را با ستايش زمان حاضر از غرور، خودنمايی، و جاهطلبی خودخواهانه مقايسه کنيد.
تبديل کردن مشتاقانه " شمشيرها به گاوآهن " بخشی از يک تغيير کشاورزی بسيار عظيمتر خواهد بود که در زمين رخ خواهد داد. در نتيجه گناه آدم، زمين بخاطر او گرفتار نفرين شد (پيدايش ۱۹-۳:۱۷) که نتيجه اش اين است که امروزه تلاش زيادی برای بدست آوردن غذا از آن لازم است. در ملکوت "او پراز غله شود و کوهستانها مانند کوههای لبنان حاصلخيز گردد. شهرها همچون مزرعههای پر علف، سرشار از جمعيت شود." (مزامير ۷۲:۱۶) "فراوانی محصول خواهد بود و غله چنان سريع رشد خواهد کرد که دروگران فرصت درويدن نخواهند داشت، و از فراوانی انگور، از دامنه کوههای اسرائيل شراب شيرين فرو خواهد چکيد." (عاموس ۹:۱۳)، اين حاصلخيزی بهبود يافته زمين خواهد بود و دستور کاهش نفرين زمين از عدن صادر خواهد شد.
اين کار عظيم کشاورزی، بسياری از مردم را درگير خواهد کرد. پيامبران ملکوت بر مردم تأثير میگذارند تا به خودکفايی و زندگی کشاورزی برگردند:
"هرکس در خانه خود در صلح و امنيت زندگی خواهد کرد، زيرا چيزی که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. اين وعده را خداوند قادر متعال داده است." (ميکاه ۴:۴)
اين خودکفايی برخلافهايی که در هر نظام اشتغالی کار در ازاء پول نقد موروثی است غلبه میکند. در آن زمان عمری کار کردن برای ثروتمند کردن ديگران چيزی مربوط به گذشته خواهد بود.
"در آن روزها، هرکه خانهای بسازد خود در آن ساکن خواهد شد و هرکه باغ انگوری غرس کند خود از ميوه آن خواهد خورد، زيرا ديگر خانهها و باغهای انگور قوم من به دست دشمن نخواهد افتاد. ايشان مانند درختان، عمر طولانی خواهند کرد و از دسترنج خود بهرهمند خواهند شد و لذت خواهند برد. ديگر زحمتهايشان برباد نخواهد رفت و فرزندانشان رنگ مصيبت را نخواهند ديد، زيرا هم آنان را و هم فرزندانشان را برکت خواهم داد." (اشعيا ۲۳-۶۵:۲۱)
آيات اشعيا ۷-۳۵:۱ پيشگويی بیهمتايی از چگونگی تغيير زمينهای لميزرع دارد که منجر به شادی و خوشبختی می شود و تقريباً از زمين تراوش میکند، به علت روش سادهتر و روحانیتر زندگانی کسانی که روی زمين کار میکنند: "بيابان به وجد خواهد آمد، صحرا پر از گل خواهد شد... سرود و شادی همه جا را پر خواهد کرد... در بيابان چشمهها و در صحرا نهرها جاری خواهند شد. شورهزار به برکه، و زمين خشک و تشنه به چشمه تبديل خواهد شد." حتی برخورد طبيعی ميان حيوانات از بين خواهد رفت: "گرگ و بره باهم خواهند چريد" و مار و بچه میتوانند با هم بازی کنند. (اشعيا ۶۵:۲۵ و ۸-۱۱:۶)
همانطور که نفرين قرار داده شده برخلقت طبيعی کاهش بسيار زيادی می يابد، نفرين قرار گرفته بر مردم نيز کاهش می يابد. اينچنين آيات مکاشفه ۳-۲۰:۲ به زبانی سمبوليک از بدی (گناه و اثرات آن) صحبت میکند که در طی هزاره، " مقيد " يا محدود میشود. طول عمر زياد خواهد شد بطوريکه اگر کسی در صد سالگی بميرد بچه محسوب میشود (اشعيا ۶۵:۲۰). زنان هنگام زايمان رنج کمتری احساس خواهند کرد.(اشعيا ۶۵:۲۳) "چشمهای کوران را بينا و گوشهای کران را شنوا خواهد ساخت. لنگ مانند آهو جست و خيز خواهد کرد و لال سرود خواهد خواند." (اشعيا ۳۵:۵،۶) اينها هدايای معجزهآميزی است که دوباره به روح داده خواهد شد.(رجوع به عبرانيان ۶:۵)
نمی توان زياده از حد تأکيد کرد که ملکوت خداوند را نبايد بصورت بهشتی در يک جزيره گرمسيری در نظر گرفت که لذت نيکوکاران همانند کسانی است که در ميان شکوه طبيعت حمام آفتاب میگيرند. هدف اساسی ملکوت خداوند قائل شدن جلال برای خداوند است، تا زمانی که زمين پراز جلال وی شود " همانطور که آبها دريا را میپوشانند" (عبرانيان ۲:۱۴) اين هدف غائی خداوند است: "پس خداوند فرمود: من آنها را چنانکه استدعا کردهای میبخشم. ولی به حيات خودم و به حضور پرجلالم که زمين را پرکرده است سوگند ياد میکنم." (اعداد ۱۴:۲۱) جلال خداوند به اين معناست که ساکنان زمين وی را تقدير و پرستش کنند و از صفات نيکوی وی الگو بردارند؛ از آنجا که جهان در اين حالت خواهد بود، خداوند به زمين مادی نيز اجازه خواهد داد که اين را منعکس کند. اينچنين "اشخاص فروتن از برکات خود برخوردار خواهند شد(وارث ملکوت خواهند شد) و زندگيشان با صلح و صفا(روحانی) توأم خواهد بود." (مزامير ۳۷:۱۱) بيشتر از آن که از زندگی ساده لذت ببرند،کسانی که "گرسنگان و تشنگان عدالت هستند، زيرا سير خواهند شد" (متی ۵:۶) با آن در ملکوت.
تنها انديشه داشتن زندگی ابدی در ملکوت اغلب بعنوان "انگيزه" بکار میرود تا مردم را نسبت به علاقه به مسيحت ترغيب کند. با اينحال دستيابی ما به آن در آن زمان فرع بر دليل واقعی و لازم برای بودن در ملکوت خواهد بود – که همان تکريم خداوند است. در زمان باقيمانده بعداز تعميد، درک ما از اين مسئله بايد بطور مداوم توسعه يابد. از نظر نگارنده، تنها ده سال زندگی با لذت کمال مطلق و آگاهی کامل، ارزش تمام رنجهای اين زندگی را دارد. تنها اينکه اين حالت جلال تا ابد ادامه خواهد يافت ذهن را مینوازد و ما را تاورای حدود درک انسان پيش میبرد.
حتی زمانيکه در شرايط کمی ماديتر به اين مسئله بنگريم، بودن در ملکوت خداوند بايد انگيزه برتر ما برای تحقير مزايای دنيوی و مادیگرايی باشد. بهجای انديشه مفرط به آينده نزديک، مسيح پند میدهد که "اگر شما در زندگی خود، به خدا بيش از هرچيز ديگر اهميت دهيد و دل ببنديد، او همه اين نيازهای شما را برآورده خواهد ساخت." (متی ۳۴-۶:۳۰)
هرچيزی که ما اکنون بتوانيم تصور کنيم و برای آن تلاش کنيم با وقوع نهايی زيستن در ملکوت خداوند قابل قياس نيست.
ما نياز داريم که در جستجوی "پرهيزگاری (خداوند)" باشيم، يعنی سعی کنيم که به خصوصيت خداوند عشق بورزيم که اين يعنی ما میخواهيم در ملکوت خداوند باشيم، زيرا پرهيزگاری در آنجا تکريم خواهد شد، زيرا ما میخواهيم که کاملاً از نظر معنوی کامل باشيم، نه اينکه شخصاً بخواهيم از مرگ بگريزيم و تا ابد زندگی راحتی داشته باشيم.
اغلب اميد در کلام خدا به روشی ارائه میشود که خودخواهی انسان را ارضا میکند. بطور آشکار، انگيزه ما برای بودن در ملکوت خداوند روز به روز تا حد زيادی تغيير میکند. آنچه که ما در اينجا پيشنهاد میکنيم يک آرمان است. اولويت اول ما يادگيری کلام خدا و نشان دادن تسليم خود نسبت به آن در تعميد از يک محرک عشق به اطاعت خداوند میباشد. درک ما از اميدی که خداوند ارائه میدهد و دلايل دقيق ما برای اينکه بخواهيم در ملکوت باشيم، بعداز تعميد رشد خواهد کرد و به بلوغ خواهد رسيد.
۵-۵ هزاره
در اين نقطه از بررسی ما در مورد زندگی در ملکوت، خواننده انديشمند احتمالاً از خود میپرسد، آيا تمام اين تصوير از ملکوت خداوند، انسانی به نظر نمیرسد؟ مردم در ملکوت بازهم بچهدار میشوند (اشعيا ۶۵:۲۳). و حتی میميرند.(اشعيا ۶۵:۲۰) اين مردم بازهم مشاجراتی خواهند داشت که مسيح فرو مینشاند(اشعيا ۲:۴) و بازهم نياز دارند که برای ادامه حيات روی زمين کار کنند گرچه اين کار بسيار آسانتر از زمان حال خواهد بود – اينها بسيار کمتر از وعدههايی است که میگويد پرهيزگاران به زندگی ابدی و طبيعتی همانند طبيعت خداوند و برابر با فرشتگانی که هرگز ازدواج يا توليدمثل نمیکنند، دست خواهند يافت (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶). پاسخ در اين حقيقت نهفته است که بخش اول ملکوت خداوند ۱۰۰۰ سال – يک هزاره – طول خواهد کشيد (به مکاشفه ۷-۲۰:۲ نگاه کنيد). در طی اين هزاره دو گروه از مردم بر روی زمين خواهند بود:
۱- قديسان - کسانی که بطور قابل قبولی در اين دنيا از مسيح پيروی کردهاند که به آنها زندگی ابدی برمسند داوری داده خواهد شد. توجه کنيد: قديس به معنای فرد دعوت شده است و به تمام مؤمنان واقعی برمیگردد.
۲- افراد عادی و فانی که در زمان بازگشت مسيح کلام خدا (انجيل) را نمیدانند- يعنی عهدهدار مسند داوری نيستند.
وقتی مسيح میآيد دو گروه در ميدان خواهند بود، يکی انتخاب خواهد شد (برای داوری)، و ديگری باقی خواهد ماند. (لوقا ۱۷:۳۶) کسانی که "باقی میمانند" در اين گروه دوم خواهند بود. قديسان با دستيابی به طبيعت خدا در مسند داوری، قادر به مردن يا بچهدار شدن نخواهند بود. بنابراين وصف مردمی که اين چيزها را در ملکوت تجربه میکنند بايد برای گروه دوم بکار رود - آنهايی که در زمان بازگشت مسيح زندهاند، اما مقررات خداوند را نمیدانند. پاداش پرهيزگاران " پادشاه و کاهن شدن است و از اينرو بر زمين سلطنت خواهند کرد." (مکاشفه ۵:۱۰) و اين مردم کسانی جز آنانکه در زمان بازگشت نسبت به کلام خدا جاهل بودهاند، نيستند و زنده میمانند تا بر آنها حکومت شود. ما از طريق بودن " با مسيح " در پاداش وی - که فرمانروايی جهان است – شريک خواهيم بود: "او که بر مشکلات پيروز میشود... به او قدرت خواهم بخشيد تا بر تمام قومها حکمرانی کند، و با عصای آهنين برآنان حکومت نمايد، همانگونه که پدرم نيز چنين قدرتی به من داد تا برآنان سلطنت کنم." (مکاشفه ۲:۲۶،۲۷)
تمثيل مسيح از pounds اکنون وقوع میيابد - خدمتگزاران وفادار با ده يا پنج شهر برای فرمانروايی بر آنها در ملکوت پاداش میگيرند. (لوقا ۱۹-۱۹:۱۲). شناخت روشهای خداوند سريعاً فراگير نخواهد شد چون مسيح در اورشليم فرمانروا اعلام میشود؛ مردم برای يافتن علم بيشتر به خدا به اورشليم سفر خواهند کرد (اشعيا ۲:۲.۳). بياد بياوريد که چگونه کوههای ذکر شده در آيات دانيال ۲:۳۵،۴۴ (با نشان دادن ملکوت خداوند) تدريجاً در تمام زمين پراکنده شدند. اين وظيفه قديسان خواهد بود که معرفت خدا و درنتيجه ملکوت وی را پراکنده سازند.
درگذشته وقتی اسرائيل ملکوت خداوند بود، وظيفه کاهنان آموختن معرفت خداوند بود (ملاکی ۷-۲:۵). به اين منظور آنها در شهرهای مختلف در سرتاسر اسرائيل قرار گرفتند. به هنگام استوار شدن مجدد و با شکوهتر ملکوت، قديسان نقش کاهنان را به عهده خواهند گرفت.
اگر مسيح امروز بيايد:
۱- مردگان مسئول زنده خواهند شد و همراه با زندگان مسئول برمسند داوری خواهند نشست.
۲- گناهکاران مسئول محکوم به مرگ خواهند شد و به پرهيزگاران زندگانی ابدی اعطا خواهد شد. همچنين داوری بر ملتهايی که در مقابل مسيح ايستادگی کردند، انجام خواهد شد.
۳- در آن زمان پرهيزگاران برکسانی که زنده هستند اما مسئوليتی نسبت به خدا ندارند حکومت خواهند کرد. آنها بعنوان فرمانروا و کاهن کلام خدا را به آنها خواهند آموخت.
۴- اين به مدت ۱۰۰۰ سال ادامه خواهد يافت که در طی اين زمان تمام مردم فانی کلام خدا را می شنوند و بنابراين نسبت به خدا مسئول میشوند. اين مردم بيشتر و شادتر زندگی خواهند کرد.
۵- در پايان هزاره شورش در برابر مسيح و قدسين برپا خواهد شد که خدا آن را درهم خواهد کوبيد.
۶- در پايان اين هزار سال، تمام کسانی که در اين مدت مردهاند دوباره زنده شده و مورد قضاوت قرار خواهند گرفت.
۷- گناهکاران ميان آنها، از ميان خواهند رفت و نيکوکاران به ما خواهند پيوست و حيات جاودانی خواهند يافت.
در اين زمان تصميم خداوند در مورد زمين انجام شده است. زمين پراز افراد جاودان و نيکوکار خواهد بود. نام خدا "يهوه الوهيم" (يعنی او که در گروهی از قادران آشکار خواهد شد) تعبير خواهد شد. ديگر بار،گناه و در نتيجه مرگ در زمين اتفاق نخواهد افتاد. اين وعده که ذريه مار با کوبيدن بر سر آن نابود میشود در آن زمان کاملاً تحقق خواهد يافت.(پيدايش ۳:۱۵) در طی هزاره، مسيح فرمان خواهد راند "تا زمانی که همه دشمنان خود را نابود سازد. آخرين دشمن او مرگ است... سرانجام وقتی مسيح بر تمام دشمنان خود پيروزی يافت، آنگاه خود او نيز که فرزند خداست، خود را تحت فرمان پدرش خدا قرار خواهد داد. تا خدا که او را بر همه چيز مسلط ساخت بود، بر کل عالم هستی حاکم شود." (اول قرنتيان ۲۸-۱۵:۲۵)
"پس از آن، آخرت فرا خواهد رسيد. در آن زمان، مسيح تمام دشمنان خود را نابود خواهد ساخت و سلطنت را به خدای پدر واگذار خواهد کرد." (اول قرنتيان ۱۵:۲۴)
به ما گفته نشده است که بعداز اين زمان که خدا "برهمه چيز مسلط شد" چه پيش خواهد آمد؛ تمام آنچه ما میدانيم اينست که ما زندگی جاويد باسرشت خدايی خواهيم داشت و برای تکريم و خشنود کردن خداوند زندگی خواهيم کرد. اين استنباطی است که جای تحقيق بيشتر برای پیبردن به آنچه بعداز هزاره اتفاق خواهد افتاد را دارد.
درک " کلام ملکوت خداوند" برای رستگاری تمام خوانندگان اين کلمات حياتی است. ما میتوانيم برای بازخوانی اين فصل و جستجوی بخشهای ذکر شده انجيل به شما کمک کنيم.
خداوند میخواهد که ما در ملکوت او باشيم. در طرح خلقت خداوند برای ما نقشی واقعی تعيين شده و هدف از آفرينش انسان صرفاً نمايش توانايی خدا نبوده است. تعميد ما را به وعده های مربوط به ملکوت ارتباط میدهد. مشکل است باور کنيم که تعميد، بعداز چند سال پيروی متواضعانه از کلام خدا، میتواند ما را به عصر باشکوه و ابدی وارد کند. با اينحال ايمان ما به عشق عظيم خداوند بايد محکم باشد. باوجود مشکلات کوتاه مدت، مطمئناً ما هيچ دليل موجهی برای مقاومت در برابر دعوت کلام خدا نداريم.
"اگر خدا با ماست، چه کسی می تواند به ضد ما باشد؟" (روميان ۸:۳۱)
"با وجود اين، سختی هايی که در زمان حاضر متهمل میشويم، در مقابل جلال و شکوهی که در آينده خدا نصيبمان خواهد ساخت، هيچ است." (روميان ۸:۱۸)
"اين مشکلات و رنجهای جزئی ما نيز سرانجام به سر خواهد آمد، و باعث خواهد شد که زندگی جاويد با جلالی عظيم نصيبمان گردد، که هرگز با آن زحمات قابل مقايسه نيست." (دوم قرنتيان ۴:۱۷)
فصل ۵ : پرسشها
۱- کداميک از جوابهای زير زمان استقرار ملکوت خداوند است؟
الف) قبلاً استقرار يافته است
ب) هنگام بازگشت مسيح
ج) در روز عيدگلريزان در قرن اول
د) در قلبهای مؤمنان در مکالماتشان
۲- هزاره چيست؟
الف) حکومت خصلتهای پسنديده بر قلبهای ما
ب) ۱۰۰۰ سال حکومت مؤمنان در آسمان
ج) ۱۰۰۰ سال حکومت شيطان بر زمين
د) هزار سال اول ملکوت آينده خدا در زمين
۳- مؤمنان زمان حال در هزاره چه خواهند کرد؟
الف) بر مردم فانی حکمرانی میکنند
ب) در آسمان حکمرانی میکنند
ج) ما نمیدانيم
د) در سيارهای ديگر زندگی میکنند
۴- آيا موعظه در مورد ملکوت خداوند انجام شده است:
الف) فقط در " عهد جديد "
ب) فقط بوسيله مسيح و حواريون
ج) هم در عهد عتيق و هم در عهد جديد
د) تنها در عهد عتيق
۱-۶ خدا و بدی
بسياری از فرقههای مسيحيت، همانند بسياری از اديان، معتقدند که موجود يا هيولايی به نام ابليس يا شيطان وجود دارد که منشاء تمام مصائب جهان و زندگی ماست. طبق اين اعتقاد، موجود مذکور مسئول گناهانی است که ما مرتکب میشويم. انجيل به صراحت به ما میگويد که خداوند، قدرت مطلق است. در بخش ۴-۱ خوانديم که فرشتگان گناه نمیکنند. اگر واقعاً و به راستی به اين مطالب اعتقاد داشته باشيم، آنگاه وجود هرموجود ماورای طبيعی برعليه خدای توانا در اين جهان غيرممکن مینمايد. اما اگر به وجود اين موجود معتقد باشيم، بدون شک متعال بودن خدا را زير سئوال بردهايم. درک صحيح ابليس و شيطان بايد به عنوان يک نظريه حياتی در نظر گرفته شود. در آيه عبرانيان ۲:۱۴ به ما گفته شده است که مسيح با مرگ خود شيطان را نابود کرد؛ بنابراين بدون شناخت صحيح شيطان نمیتوانيم به اعمال يا فطرت مسيح پی ببريم.
به طورکلی، در دنيا و به خصوص در به اصطلاح «جهان مسيحيت»، اين عقيده وجود دارد که چيزهای خوب زندگی از خدا و چيزهای بد از شيطان نشأت میگيرد. اين عقيده نظريهای جديدی نيست و حتی به مسيحيان مرتد هم محدود نمیشود. برای مثال، بابليها معتقد به دو خدا بودند: خدای خوبی و روشنی و خدای بدی و تاريکی. آنان اعتقاد داشتند که اين دو خدا تا نابودی يکديگر در جنگ هستند. کورش، شاه بزرگ ايران، نيز به اين مسأله اعتقاد داشت. به همين دليل خدا به او گفت: "من خداوند هستم و غيراز من خدايی نيست... من آفريننده نور و تاريکی هستم، من پديد آورنده رويدادهای خوب و بد(طبق نسخ جديد انجيل منظور از بدی بلا میباشد) هستم. من که خداوند هستم همه اين چيزها را بوجود میآورم." (اشعيا ۷-۴۵:۵ و ۴۵:۲۲) خدا آرامش ايجاد کرده و خود او بدی و بلا را پديد میآورد. در اينجا، خدا خالق است؛ خالق بدی. اما بين بدی و گناه ناشی از اشتباه انسان تفاوت وجود دارد. گناه با اشتباه انسان وارد جهان شده است و خدا باعث آن نيست. (روميان ۵:۱۲)
خدا به کورش و مردم بابل می گويد " هيچ خدايی جز من وجود ندارد." کلمه عبری el که ترجمه آن، "خدا" است اصولاً به معنی "قدرت، يا منبع قدرت" میباشد. خدا می گويد که هيچ منبع قدرتی به غير از او وجود ندارد. به همين دليل است که مومنين راستين وجود شياطين يا بديهای مافوق طبيعی را نمیتوانند بپذيرند.
خدا: خالق بلا
انجيل پر از مثالهايی است که نشان میدهد خدا "بدی" را به زندگی مردم و اين دنيا آورده است. آيه عاموس ۳:۶ میگويد که اگر بلايی در شهر رخ دهد، باعث آن خداست. برای مثال اگر زمين لرزهای روی دهد، گفته میشود که شيطان درآن شهر حکمفرماست و اين بدبختی ناشی از حضور اوست. اما مومن راستين بايد بداند که خدا مسئول تمام اين وقايع است. از اينرو آيه ميکاه ۱:۱۲ میگويد: "خداوند بضد اورشليم برخاسته و تلخی و مرارت در انتظار ايشان است." در کتاب ايوب میخوانيم که چطور ايوب، آن مرد صالح، کل دارايیاش را در زندگی از دست داد. اين کتاب به ما میآموزد که تجربه بدی در زندگی يک شخص مستقيماً متناسب با ميزان اطاعت و يا سرپيچی از خدا نيست. ايوب فهميد که"خداوند داد و خداوند گرفت." (ايوب ۱:۲۱) او نمیگويد که " خدا داد و شيطان گرفت." ايوب به همسر خود گفت: "آيا فقط چيزهای خوب از خدا به ما برسد و چيزهای بد نرسد؟" (ايوب ۲:۱۰) در پايان کتاب، دوستان ايوب او را به سبب "تمام بلاهايی که خداوند برسراو آورد" تسکين میدهند. (ايوب ۴۲:۱۱ رجوع به ۱۹:۲۱ و ۸:۴) بنابراين، خدا که مشکلات زندگی ما را ايجاد میکند، خود منشاء "بدی" به اين معنای خاص است.
"خداوند اگر تو را تأديب میکند، به اين علت است که دوستت دارد ... اگر تو تأديب را تحمل کنی ... نتيجه آن زندگی پاک و صفات پسنديده است که مدتی بعداز آن ظاهر خواهد شد." (عبرانيان ۱۱-۱۲:۶) اين آيات نشان میدهد که آزمايشات الهی درنهايت موجب ارتقاء مرتبه معنوی انسان میشوند. اينکه بگوييم شيطان موجودی است که ما را وادار به گناه میکند، اما درعين حال با ايجاد مشکلات سبب رشد معنوی ما شده و "محصول نيکوکاری" برايمان به بار میآورد، تناقض دارد. اين برداشت کلاسيک از بدی، مشکلات عميقی دارد. به خصوص وقتی گفته میشود که انسان به شيطان تحويل داده میشود تا "شايد روح او نجات يابد" و يا "شايد درس عبرت بگيرند و ديگر کفر نگويند" (اول قرنتيان ۵:۵ و اول تيموتائوس ۱:۲۰) اگر شيطان واقعاً موجب میشود که انسان گناه کند و تأثيرات منفی روی مردم میگذارد، پس چرا اين آيات از شيطان به عنوان نوری مثبت ياد میکنند؟ پاسخ اين است که دشمن، يعنی شيطان يا مشکلات زندگی، میتواند تأثير معنوی مثبتی در زندگی انسان مؤمن به جا بگذارد.
اگر بپذيريم که بدی از سوی خداست، آنگاه میتوانيم دعا کنيم و از خدا بخواهيم که مشکلات ما را برطرف کند، يعنی مشکلات را از بين ببرد. آنگاه اگر اين کار را نکرد، میفهميم که اين مشکلات در جهت نفع معنوی ما از جانب خدا فرستاده شدهاند. حال اگر معتقد باشيم که موجود بدی به نام شيطان يا ابليس مشکلات ما را برمیانگيزد، آنگاه هيچکاری برای رفع اين مشکلات نمیتوانيم انجام دهيم. ناتوانی، بيماری، مرگ ناگهانی يا بدبختی را نبايد فقط بدشانسی تلقی کرد. اگر شيطان فرشتهای قدرتمند و گناهکار باشد، آنگاه او از ما نيرومندتر بوده و ما راهی جز رنج کشيدن نخواهيم داشت. اين در حالی است که ما مطمئنيم که به خواست خدا "همه چيز (زندگی) به صلاح مؤمنان پيش میرود." (روميان ۸:۲۸) بنابراين چيزی به نام "شانس" در زندگی مؤمن وجود ندارد.
منشاء گناه
بايد گفت که گناه از درون ما ناشی میشود و تقصير از ماست که گناه میکنيم. البته خوشايند آن است که بگوييم گناهی که مرتکب میشويم، تقصير ما نيست. آنگاه میتوانيم آزادانه گناه کنيم و بعد خود را توجيه کنيم که کار، کار شيطان بود و سرزنشها را متوجه او نماييم. در بسياری از اوقات وقتی شخص گناهکاری عمل بیشرمانه و ناپسندی را انجام میدهد، طلب بخشش کرده و ادعا میکند که در آن هنگام در تسخير شيطان بوده است، بنابراين مسؤول کاری که انجام داده نيست. اما چنين دلايلی اصولاً درست و منطقی نيستند و مسئوليت گناه بر عهده شخص گناهکارخواهد بود.
بايد به ياد داشته باشيم که "هرکه گناه کند، تنها دستمزدی که خواهد يافت، مرگ است" (روميان ۶:۲۳)؛ گناه به مرگ میانجامد. اگر مسؤوليت گناه ما به گردن شيطان باشد، آنگاه خدای عادل بايد شيطان را به جای ما مجازات کند. اما اين حقيقت که ما براساس گناهانمان مورد قضاوت قرار میگيريم، نشان میدهد که ما مسؤول گناهان خود هستيم. اين باور که شيطان شخصی حقيقی و خارج از وجود ماست، تلاشی برای از دوش برداشتن مسؤوليت از خود است که اين نمونه ديگری از امتناع انسان از پذيرش حقيقت فطرت بشری، يعنی اساساً گناه پذير بودن آن، میباشد.
"هرگز خوراکی که انسان میخورد، نمیتواند او را نجس کند... آنچه انسان را نجس میسازد، افکاری است که از وجود او تراوش میکند: دزدی، آدمکشی، زناکاری ... خودپسندی و حماقت: تمام اين چيزهای شرمآور از وجود و قلب انسان سرچشمه میگيرند و انسان را نجس میسازد." (مرقس ۲۳-۷:۱۵)
اين باور که چيزی بيرون ما وجود دارد که به درون ما رخنه کرده و موجب ارتکاب گناه توسط ما میشود، با آموزش صريح مسيح تناقض دارد. تمام بديها، از درون و از قلب انسان برمیخيزد. به همين دليل به هنگام سيل خدا میگويد: "دلش از کودکی به طرف گناه متمايل است" (پيدايش ۸:۲۱). آيه يعقوب ۱:۱۴ شرح میدهد که چطور ما وسوسه میشويم: "وسوسه يعنی اين که انسان (اين روند برای تمام انسانها يکسان است) فريفته و مجذوب افکار و اميال ناپاک خود شود." ما از هوسهای خود و از تمايلات بد خود وسوسه میشويم، نه از عوامل بيرونی. يعقوب میپرسد:"علت جنگ و دعواهای شما چيست؟ آيا علت آنها، آرزوهای ناپاکی نيست که در وجود شما منزل دارند؟" (يعقوب ۴:۱) هر يک از ما، هوسهای خاص و منحصر به فردی داريم. اين هوسها زاييده تمايلات شيطانی خود ما هستند، زيرا منحصر به فردند. اين گفته که ما بدترين دشمن خودمان هستيم، صحت دارد.
کتاب روميان، عمدتاً درباره گناه، منشاء آن و چگونگی پيروزی برآن شرح میدهد. مسأله بسيار مهم اين است که در اين کتاب به شيطان و اهريمن به ندرت اشاره شده است: در مورد منشاء گناه، پولس از شيطان يا اهريمن حرفی نزده است. به اين ترتيب ابليس مفهوم تازه است که در عهد جديد معرفی میشود. اگر موجودی بيرونی وجود داشت که ما را به گناه وادارد، مطمئناً در عهد عتيق نامی از آن برده میشد. اما در اين مورد سکوتی عميق و پرمعنی شده است. مکتوبات عهد داوران و سرگذشت بنیاسرائيل در صحرا نشان میدهد که در آن زمان بنیاسرائيل زياد گناه میکردند. اما خدا به آنها درمورد موجود يا نيرويی مافوقطبيعی و بيرونی که بتواند به درون آنها نفوذ کرده و آنها را به گناه وادارد، هشدار نداد. در عوض آنها را تشويق کرد که به کلامش گوش دهند تا گمراه نشوند (برای مثال آيات تثنيه ۲۷:۹.۱۰ و يوشع ۲۲:۵).
پولس با تأسف میگويد: "اکنون ديگر برای من ثابت شده است که وجود من بخاطر اين طبيعت نفسانی، از سر تا پا فاسد است ... هرچه تلاش میکنم نمیتوانم خود را به انجام اعمال نيکو وادارم. گناه هنوز مرا در چنگال خود اسير نگه داشته است" (روميان ۲۱-۷:۱۸). او به خاطر گناه خود، موجودی بيرونی را ملامت نمیکند. او ذات شيطانی خود را منشأ واقعی گناه میداند: "منشأ گناه درون من است. سعی میکنم کار گناهآلودی انجام ندهم، اما بیاختيار گناه میکنم. به نظر میرسد که در زندگی هرگاه میخواهم کار نيک انجام دهم بیاختيار کار بد از من سر میزند." بنابراين پولس منشأ ضديت معنويت را "گناه درون من" میداند. هر شخص متفکر و معنوی به همين خودآگاهی خواهد رسيد. قابل ذکر است که حتی مسيحی والايی مانند پولس، بعداز تغيير مذهب صاحب فطرتی متفاوت نشد و به عصمت بالقوه يا بالفعل دست نيافت. جنبش انجيلی نوين چنين ادعايی دارد و نتيجتاً پولس را به خاطر سخنش در آيههای روميان ۲۱-۷:۱۵ در رده " رستگار نشدهها" قرار دادهاند. اين آيهها تناقضاتی اساسی برای چنين ادعاهايی ايجاد میکنند. داود يکی ديگر از مردان صالح است که به گناهکاری نفس خود اشاره میکند: "من از بدو تولد گناهکار بودهام، بلی، از لحظهای که نطفه من در رحم مادر بسته شد آلوده به گناه بودهام." (مزامير ۵۱:۵)
انجيل، درباره ذات شيطانی انسان کاملاً صريح صحبت میکند. اگر برای اين مطالب انجيلی ارزش قايل شويم، نيازی به تصور شخصی خيالی و بيرون از ذات انسان که مسؤول گناهان انسان باشد، نخواهد بود. آيه ارميا ۱۷:۹ میگويد که قلب انسان تا حدی شيطانی و فريبکار است که نمیتوانيم ميزان گناهکاری آن را بپذيريم. مسيح نيز در آيه متی ۷:۱۱، نفس انسان را ذاتاً بد میخواند. آيه جامعه ۹:۳ (متن عبری) در اين خصوص شفافيتی بینظير دارد: "قلب انسانها آکنده از شرارت است." (جامعه ۹:۳) آيه افسسيان ۴:۱۸ دليل بيگانگی ذات انسان از خدا را اين طور ذکر میکند: "بخاطر اين که آنها فکر و دل خود را به روی خواستهاند، و کور و گمراه هستند." زيرا قلب ما بصير نيست. به خاطر قلبهای ما که در بعد معنوی نابينا و نادان هستند، و به خاطر طرز فکر ماست که از خدا فاصله میگيريم. آيه غلاطيان ۵:۱۹ براساس اين مطلب از گناهان ما به بعنوان " اعمال جسم" سخن میگويد. اين جسم، ذات و وجود خود ماست که باعث گناهان ما میشود. هيچکدام از اين مطالب منشاء گناه را شيطان نمیدانند. ما تمايلات گناهکارانه را به طور طبيعی از هنگام تولد داريم و اين خصوصيت، جزئی اساسی از ساختار انسانی است.
۲-۶ شيطان و ابليس
گاهی کلمات انجيل ترجمه نشده و به شکل اصلی خود نقل قول میشوند. (Mammon در آيه متی ۶:۲۴، چنين نمونهای در زبان آرامی است) واژه “satan” که شيطان ناميده شده، کلمهای عبری است که ترجمه نشده باقی مانده و معنای آن "دشمن" است و واژه ”devil” که ابليس خوانده میشود از کلمه يونانی “diabolos” به معنای دروغگو يا دشمن يا "تهمتزن به دروغ" ريشه میگيرد. اگر معتقد باشيم که شيطان و ابليس موجوداتی برونی بوده که ما را وادار به گناه میکنند، آنگاه هروقت در انجيل به اين کلمات رسيديم بايد آنها را به آن شخص بدکار نسبت دهيم. نحوه استفاده از اين کلمات در انجيل آنها را به عنوان صفاتی عادی که در مورد هر شخص عادی میتوان بکار برد، مینمايانند. اين موضوع باعث میشود که نتوان کلمات شيطان و ابليس را به شکل بکار رفته در انجيل، شخص بدکار و يا موجودی بيرونی دانست.
کلمه شيطان در انجيل
آيه اول پاشاهان ۱۱:۱۴ میگويد: "خداوند، حداد را که از شاهزادگان ادومی بود برضد سليمان برانگيخت." "يکی ديگر از دشمنان سليمان که خدا او را برضد سليمان برانگيخت و رزون نام داشت او از دشمنان سرسخت اسرائيل بود." (اول پادشاهان ۱۱:۲۳،۲۵) اين گفته بدان معنا نيست که خدا شخصی مافوق طبيعی يا فرشتهای را خلق کرد که شيطان و يا دشمن سليمان باشد. او انسانهای عادی را آفريده است. آيات متی ۱۶:۲۲،۲۳ نمونه ديگری را مطرح میکند. پطرس، سعی میکرد که مسيح را از رفتن به اورشليم و مردن بر صليب باز دارد. مسيح بر گشت و به پطرس گفت: "دور شو از من، ای شيطان! تو دام خطرناکی برای من میباشی! فکر تو بشری است، نه الهی." به اين ترتيب، پطرس شيطان خوانده میشود. اين مطلب به روشنی نشان میدهد که مسيح با فرشته يا هيولايی صحبت نمیکرده، او با پطرس حرف ميزد.
چون کلمه شيطان فقط به معنی دشمن است، شخص خوب يا حتی خود خدا را نيز میتوان شيطان (satan) ناميد. در نفس اين کلمه، به خودی خود معصيتی وجود ندارد. مفهوم معصيتی کلمه شيطان تا حدی به اين خاطر است که ذات گناهکار ما بزرگترين شيطان يا دشمن ما تلقی میشود، و به همين دليل، کاربرد اين کلمه در عمل معمولاً با گناه همراه بوده است. خود خدا نيز مشکلات را به زندگی ما میآورد و يا ممکن است هنگام قرار گرفتن ما در مسيری نادرست برايمان سد راهی ايجاد کند، و در چنين مواردی خدا را میتوان شيطان تلقی کرد. اما اينکه خدا را میتوان شيطان خواند به اين معنی نيست که او میتواند گناهکار باشد.
کتابهای سموئيل و تواريخ، شرح وقايع مشابهی از همين رويدادهاست، همانطور که چهار کتاب زندگی حضرت عيسی با چهار زبان مختلف رويدادهای مشابهی را بازگو میکنند. آيه دوم سموئيل ۲۴:۱ میگويد:"بار ديگر خشم خداوند بر قوم اسرائيل شعلهور شد، پس او برای تنبيه ايشان داود را بر آن داشت تا اسرائيل و يهودا را سرشماری کند". آيه مشابه اول تواريخ ۲۱:۱ میگويد: "شيطان در برابر قوم اسرائيل ايستاد و داود را تحريک کرد" که سرشماری نمايد. در يک متن، خدا تحريک کننده است و در متنی ديگر شيطان اين عمل را انجام میدهد. تنها نتيجه معقول اين است که خدا در نقش" شيطان" يا به عبارتی در نقش دشمن داود عمل کرده است. او با ايجاد مشکلات در زندگی ايوب نيز همين کار را کرد تا جايی که ايوب در مورد خدا گفت: "نسبت به من بیرحم شدهای و با تمام قدرت آزارم میدهی."(ايوب ۳۰:۲۱) در واقع ايوب گفت: «تو مانند يک شيطان بر ضد من رفتار میکنی».
کلمه ابليس در انجيل
کلمه «ابليس» نيز همينطور است. مسيح گفت: "آيا شما ۱۲ تن (حواريون) را انتخاب نکردهايم ويکی از شما ابليس نيست؟ او از يهودای اسخريوطی سخن میگفت ..." که انسانی عادی و فانی بود. او از موجودی شاخدار يا به اصطلاح از "روحی پليد" سخن نمیگفت. کلمه ابليس در اينجا صرفاً به شخص بدکردار اطلاق میشود. آيه اول تيموتائوس ۳:۱۱ نمونه ديگری را مطرح میکند. زنان پيران کليسا، نبايد "تهمتزن" باشند؛ اصل کلمه يونانی بکار رفته “diabolos” است که درجای ديگری ابليس ترجمه شده است. از اينرو پولس به تيطوس هشدار می دهد که زنان پيران کليسا نبايد تهمتزن يا "ابليس" باشند (تيطوس ۲:۳). و نيز به تيموتائوس گفت (دوم تيموتائوس ۳:۱.۳) که "در روزهای آخر... مردم ... تهمتزن (ابليس) خواهند شد." اين بدان معنا نيست که انسان به فوق انسان تبديل خواهد شد، بلکه فقط صرفاً بيشتر نابکار میشود. از اين مطالب بايد برايتان مشخص شده باشد که کلمه ابليس و شيطان به فرشته شکست خورده و يا موجود گناهکاری خارج از وجود ما اطلاق نمیشود.
گناه، شيطان و ابليس
کلمات شيطان و ابليس به شکلی نمادين و به منظور وصف تمايلات معصيتآميز درونی ما که در فصل ۱-۶ شرح داده شد، به کار میروند. اين تمايلات همان شيطان يا دشمن اصلی ما هستند. به اين صفات شخصيت داده شده و در نتيجه میتوان آنان را "ابليس"، دشمن ما، و منشاء تهمت ناروا خواند. ذات طبيعی ما خود ابليس است. ارتباط بين ابليس و تمايلات شيطانی ما (گناه درون ما) در اين چند سطر آشکار شده است: "از آنجا که اين فرزندان خدا (ما)، انسان هستند و دارای گوشت و خون می باشند، او(مسيح) نيز گوشت و خون شد وبه شکل انسان درآمد، زيرا فقط با انسان شدن می توانست جانش را در راه ما فدا کند و بميرد، و با مرگ خود، قدرت شيطان را نابود سازد، شيطانی که صاحب اختيار مرگ بود" (عبرانيان ۲:۱۴).
ابليس، در اينجا، مسؤول مرگ معرفی شده است، اما "مجازات گناه، مرگ است"(روميان ۶:۲۳). بنابراين گناه و ابليس به موازات هم هستند. آيه يعقوب ۱:۱۴ نيز میگويد که تمايلات شيطانی ما را وسوسه کرده و به گناه وا میدارند، که نتيجه آن مرگ است؛ اما آيه عبرانيان ۲:۱۴ میگويد که ابليس، مرگ میآورد. همين آيه میگويد که مسيح برای نابود کردن ابليس از همين فطرت بشری برخوردار بود؛ اما در مقابل آيه روميان ۸:۳ اظهار میدارد که: "خدا، فرزند خود، عيسی مسيح را در بدنی مانند بدن ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت که بدن او مانند بدن ما تحت سلطه گناه نبود". اين مطلب نشان میدهد که ابليس و تمايلات معصيتآميزی که به طور طبيعی در ذات انسانند، در عمل يکسان میباشند. درک اين مطلب که مسيح نيز همانند ما وسوسه ميشد، بسيار مهم است. عدم درک صحيح مفهوم ابليس به معنی عدم درک فطرت و عملکرد مسيح است. اينکه مسيح فطرت انسانی (يعنی ابليسی درون خود) داشت، تنها دليلی است که میتوانيم به رستگاری اميدوار باشيم (عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ و ۴:۱۵). مسيح با فايق آمدن بر تمايلات فطری خويش، يعنی همان ابليس انجيلی، توانست ابليس را برصليب بکشد (عبرانيان ۲:۱۴). اگر ابليس يک شخص بود، آنگاه ديگر وجود نداشت. آيه عبرانيان ۹:۲۶ میگويد: مسيح "جان خود را در راه ما فدا کرد تا قدرت گناه را ريشهکن سازد". آيه عبرانيان ۲:۱۴ با اين جمله که مسيح با مرگ خود، ابليس درونش را از بين برد، گفته قبلی را مورد تائيد قرار داده است. مسيح با مرگ خويش "جرم گناه" را بشکل بالقوه از بين برد (روميان ۶:۶) که اين جرم گناه همان فطرت انسان است که در شکل جسمی در ما نمايان میشود.
"اما کسی که در گناه بسر میبرد، نشان میدهد که فرزند شيطان است"(اول يوحنا ۳:۸)، زيرا گناه نتيجه سرفرود آوردن در برابر تمايلات شيطانی و فطری خود ما است (يعقوب ۱:۱۴.۱۵) که انجيل آن را "ابليس" مینامد. "فرزند خدا آمد تا اعمال ابليس را باطل سازد"(اول يوحنا ۳:۸). اگر درست بگوييم که ابليس همان تمايلات بد و شيطانی ماست، آنگاه نتيجه اين تمايلات بد همان گناهان ما هستند. اين مطلب در آيه اول يوحنا ۳:۵ تائيد میشود: "مسيح انسان شد تا بتواند گناهان ما را پاک سازد." اين گفته نشان میدهد که "گناهان ما" و "اعمال ابليس" يکی هستند. مثال ديگری از ارتباط بين ابليس و گناهان ما در آيه اعمال رسولان ۵:۳ آمده است. پطرس به حنانيا میگويد: "چرا شيطان قلب تو را از طمع پر کرده است؟" سپس در آيه ۴، پطرس میگويد: "چرا قلب خود را با اين کارها آلوده کردی؟" وجود بدی در درون قلبمان، همان حضور شيطان در قلب ماست. اگر فکری در دل ما جا بگيرد، مثلاً يک نقشه معصيتآميز، اين فکر در درون ما پرورش میيابد. اگر زنی آبستن شود، کودک در برون او وجود ندارد، بلکه در درون او پرورش میيابد. آيات يعقوب ۱:۱۴.۱۵ با استفاده از همين نماد میگويند که هوسهای ما شکل گرفته و گناه را به ارمغان میآورند، و متعاقباً به مرگ میانجامند. آيه مزامير ۱۰۹:۶ انسان گناهکار را مترادف شيطان میخواند: "ای خدا دشمنم را به دست داوری ظالم بسپار و بگذار يکی از بدخواهانش کنار او بايستد." يعنی تحت سلطه او درآيد (رجوع به مزامير ۱۱۰:۱).
شخصيت دادن
با اين وجود ممکن است مستدلانه بپرسيد: "اما انجيل به نحوی تعريف میکند که گويی ابليس يک شخص است!" کاملاً درست است؛ آيه عبرانيان ۲:۱۴ از شيطان به عنوان "شيطانی که صاحب اختيار مرگ است" ياد میکند. حتی با اندک مطالعه انجيل مشخص میشود که انجيل از بسياری از مفاهيم چون اشخاصی واقعی سخن میگويد. بعنوان نمونه آيه امثال ۹:۱ از زنی به نام "خِرَد" سخن میگويد که خانهای میسازد و آيه روميان ۶:۲۳ گناه را به مأمور پرداخت قبوض تشبيه میکند که قبوض عمر را با تحقق مرگ میپردازد. اين ويژگی در انحراف ۵ بيشتر مورد بحث قرار داده شده است. ابليس ما يعنی diabolos اغلب تمايلات بد ما را نشان میدهد. اما نمیتوان اهريمن را به عنوان يک مفهوم تصور کرد چراکه تمايلات بد انسان مستقل از او وجود ندارند و به همين دليل به مفهوم ابليس شخصيت داده میشود. همانطورکه به گناه غالباً شخصيت ارباب داده میشود (مثلاً روميان ۵:۲۱؛ ۶:۱۶،۱۷؛ ۷:۳). پس قابل درک است که به ابليس هم شخصيت داده شود، زيرا "ابليس" نيز به گناه اشاره دارد. در همين راستا، پولس نيز از وجود دو موجود در هر انسان سخن میگويد، گويی که هر دو در يک جسم باشند (روميان ۲۱-۷:۱۵): انسان مادی يعنی ابليس که با انسان معنوی در جدال است. با اين حال واضح است که دو شخص واقعی به معنای لغوی درون يک انسان با هم به جنگ نپرداختهاند. به اين عضو گناهکار فطرت ما به عنوان يک "واحد بد" (متی ۶:۱۳) که همان ابليس انجيلی است، شخصيت داده میشود. در آيه اول قرنتيان ۵:۱۳، همين عبارت يونانی که "واحد بد " ترجمه شده بود اين بار "فرد نابکار" معنی شده و نشان میدهد که وقتی شخص در برابر گناه تسليم میشود، خود او به "واحد بد" يا ابليس تبديل میگردد.
"ابليس" و "شيطان" در مفاهيم سياسی
کلمات ابليس و شيطان برای توصيف جهان نابکار و پر از گناهی که در آن زندگی میکنيم نيز به کار میروند. از سلسه مراتب دروغين اجتماعی، سياسی و شبهمذهبی انسان، میتوان تحت عنوان "ابليس" ياد کرد. ابليس و شيطان در "عهد جديد" اغلب به قدرت سياسی و اجتماعی نظامهای يهودی و رومی اشاره دارند. از اين رو وقتی در عهد جديد میخوانيم که ابليس مؤمنان را به زندان میاندازد (مکاشفه ۲:۱۰)، ابليس به مقامات رومی اشاره دارد که مؤمنان را به زندان میانداختند. در همين رابطه نوشته شده که کليسايی در پرغامه واقع در جايگاه يا تخت شيطان است. پرغامه محل حکومت روميها بود که گروهی از مؤمنان نيز در آنجا مستقر بودند. واضح است که نمیتوانيم بگوييم خود شيطان، اگر وجود داشته باشد، در پرغامه مستقر بود.
گناهان فردی به عنوان تخلف از قانون خدا تعريف میشوند؛ اما از گناهان جمعی به عنوان يک نيروی سياسی و اجتماعی برعليه خدا نام برده شده که نيروی قدرتمندتر از افراد میباشد. از اين نيروی جمعی گاهی با شخصيت ابليس نام برده میشود. از اين رو است که ايران و ساير کشورهای اسلامی ايالات متحده آمريکا را "شيطان بزرگ" ناميدهاند. زيرا اين کشور از جنبه عقايد مذهبی و سياسی دشمن آنان محسوب میشود. بکارگيری کلمات ابليس و شيطان در انجيل نيز با چنين منظورهايی صورت گرفته است.
در نتيجه شايد درست باشد بگوييم که در اين مورد لازم است به کل انجيل توجه کنيم و نه اينکه فقط برپايه چند آيه که به ظاهر مؤيد اعتقادات عامی درباره ابليس است، اصولی کلی بنا کنيم. بخش ۱-۶ و اين بخش موجبات دوباره خوانی خالصانه و دقيق انجيل را فراهم میکند. گفتنی است که اصل ياد شده تنها راه درک صحيح و منطقی تمام متون نوشته شده در مورد شيطان يا ابليس میباشد. واژههای مذکور به عنوان صفات عادی بکار رفته يا در مواقعی به گناه بشری اشاره میکنند. برخی از متون معروفی که با تفسيری اشتباه در حمايت از اين اعتقادات عامی بکار میروند، در بخش انحرافات ضميمه همين فصل مورد بررسی قرار گرفتهاند.
کسانيکه در پذيرفتن استدلال و نتيجهگيريهای ما ترديد دارند، بايد از خود بپرسند: ۱- آيا به گناه شخصيت داده شده است؟ به روشنی همينطور است. ۲- آيا واژه شيطان میتواند صرفاً به عنوان يک صفت به کار برود؟ بله. پس در پذيرفتن اينکه به گناه، به عنوان شيطان يا دشمن ما، شخصيت داده شده، چه مشکلی وجود دارد؟ اغلب در انجيل و نامههای يوحنا، به جهان شخصيت داده شده است. چه عنوانی بهتر از "شيطان" و "ابليس" برای اين شخصيت میتوان پيدا کرد؟
۳-۶ ديوها
در فصلهای قبلی گفتيم که چرا به شخص يا هيولا بودن ابليس يا شيطان اعتقاد نداريم. اگر بپذيريم که چنين موجوداتی وجود ندارند، آنگاه ديوها که در خدمت ابليس هستند نيز نمیتوانند وجود داشته باشند. بسياری از مردم تصور میکنند که خدا تمام چيزهای خوب زندگی را به ما میدهد، درحاليکه ابليس و ديوهايش چيزهای بد را به ما داده و چيزهای خوب خدادادی را از ما میگيرند. انجيل به روشنی میگويد که خدا منشاء تمام نيروهاست و اوست که مسئول مسائل خوب و بد زندگی ماست (اشعيا ۴۵:۷). بنابر اين وقتی سختی میکشيم، بايد بدانيم که مشکلات از جانب خدا آمدهاند و ابليس و ديوهای فرضی را سرزنش نکنيم. ايوب متوجه شد که "خداوند داد و خداوند (و نه ديوها) گرفت. نام خداوند متبارک باد" (ايوب ۱:۲۱).
خدا منشاء تمام نيروهاست (اشعيا ۴۴:۸ و ۴۵:۵). اگر مردم به خدايان ديگری معتقد باشند و به خدای واحد بگويند: "تو خدای بزرگی هستی، تو قدرتمندی، اما من به خدايان ديگری نيز در کنار تو اعتقاد دارم، اگرچه آنها به توانايی تو نيستند "، خدای واحد حسادت خواهد کرد. بهمين دليل است که نمیتوانيم به وجود ديوها يا ابليس در کنار خدای راستين معتقد باشيم. اين اشتباهی بود که بنیاسرائيل مرتکب شدند. بخش اعظمی از عهد عتيق به توصيف اينکه چگونه بنیاسرائيل با اعتقاد به خدايان ديگری در کنار خدای راستين موجب ناراحتی او شد، اختصاص يافته است. با مراجعه به انجيل متوجه میشويم که "ديوهايی" که امروزه مردم به آنها معتقدند، همانند خدايانی هستند که بنیاسرائيل به آنها اعتقاد داشتند.
ديوها بت هستند
در اول قرنتيان، پولس دليل اين مسئله را که چرا مسيحيان نبايد به اين مسائل معتقد و بتپرست باشند، توضيح میدهد. در زمان رويدادهای انجيل، مردم ديوها را خدايان کوچکی میپنداشتند و آنها را میپرستيدند تا بلايا را از زندگيشان بدور نگه دارند. بنابراين اشکالی از ديوها ساخته بودند (به عبارتی همان بت) و آنها را میپرستيدند. بهمين دليل است که پولس "ديو" و "بت" را در نوشتهاش به شکلی برابر با هم استفاده کرده است: "به هيچ وجه! منظورم اين است که کسانی که برای اين بت ها قربانی می آورند در واقع خود را همراه با قربانیشان نه به خدا، بلکه به شياطين تقديم می کنند، و من نمی خواهم که هيچيک ازشما، با خوردن گوشت اين قربانیها، با ديوها شريک شوند... اما اگر کسی به شما بگويد که اين گوشت قربانی است، در آن صورت به خاطر آن کسی که گفته است و به خاطر وجدان حساس او، از آن گوشت نخوريد..." (اول قرنتيان ۱۰:۲۰،۲۸). پس بتها و ديوها در عمل يکی هستند. توجه کنيد که پولس میگويد که آنها "برای ديوها و نه برای خدا" قربانی میکنند، ديوها خدا نبودند و از آنجايی که فقط يک خدا وجود دارد نتيجهگيری میشود که ديوها هيچ قدرتی نداشته و به هيچ وجه خدا نيستند. اين نکته در آيه اول قرنتيان ۸:۴ کاملاً روشن است:
"حال به اصل مطلب برمیگرديم. آيا صحيح است گوشتی را که برای بتها قربانی شده است، بخوريم؟ در اين مورد، همه ميدانيم که بت (مترادف ديو)، خدا نيست، زيرا فقط يک خدا هست و بس". يک بت يا يک ديو هيچ موجوديتی ندارد. فقط يک خدا يا قدرت راستين در جهان وجود دارد. پولس در ادامه میگويد (آيههای ۵ و ۶):
"به عقيده بعضی از مردم، خدايان بسياری در آسمان و بر زمين هستند.(همانطور که امروزه مردم به وجود انواع ديوها معتقدند، يک ديو باعث از دست دادن شغلتان شده و ديوی ديگر سبب میگردد همسرتان شما را ترک کند و غيره)، اما ما (مؤمنان واقعی) میدانيم که فقط يک خدا وجود دارد، يعنی پدر آسمانی ما، که تمام چيزها را آفريده است(همانطور که قبلاً اشاره کرديم، هم خوبی و هم بدی را آفريده)".
با برگشتن به "عهد عتيق" مدارک بيشتری دال بر ترادف مفاهيم بت و "ديو" میيابيم. در نسخه يونانی عهد عتيق (Septuagint) از کلمه "daimonion" برای "بت" در آيات تثنيه ۳۲:۱۷ و مزامير ۱۰۶:۳۷ استفاده شده است. اين کلمه در عهد جديد "ديو" ترجمه شده است. آيات مزامير ۳۹-۱۰۶:۳۶ از اشتباهات بنیاسرائيل سخن میگويد و بتهای کنعان را به ديوها تشبيه میکند:
"(بنیاسرائيل) بتهای آنها را پرستش نمودند و با اين کار، خود را محکوم به مرگ کردند. اسرائيلیها، پسران و دختران خود را برای بتها قربانی کردند. خون فرزندان بيگناه خود را برای بتهای کنعان ريختند." (مزامير ۳۹-۱۰۶:۳۶)
ديوهای عهد جديد
اما ممکن است بگويد: "پس تکليف تمام متونی که در عهد جديد به روشنی از ديوها صحبت کردهاند، چه میشود؟"
يک چيز بايد روشن باشد: تضاد در انجيل نمیتواند وجود داشته باشد، زيرا انجيل کلام خدای متعال است. اگر به ما گفته شده که خدا مشکلات را به زندگی ما میآورد و او منشاء هرگونه قدرت است، پس انجيل نمیتواند در ادامه بگويد که ديوها، يعنی خدايان کوچکی در تضاد با خدا، اين مشکلات را برای ما بوجود میآورند. اين مسئله که کلمه "ديوها" فقط ۴ بار در عهد عتيق آمده و همواره بتپرستی را توصيف کرده است، بسيار مهم است و اين در حالی است که اين واژه در کتب مقدس بکرات ذکر شده است. نظر ما اين است که اين مسئله بدين بخاطر است که در زمان نوشتن کتابهای انجيل متداول بود که هر مرض نامشخصی را تقصير ديوها بدانند. اگر ديوها واقعاً وجود داشتند و مسؤول بيماری و مشکلات ما بودند، آنوقت مطالب بيشری دراين باره در عهد عتيق میديديم. اما در عهد عتيق ديو به چنين معنايی مشاهده نمیشود.
گفتن اينکه ديوها را از بدن فردی خارج کردند، مثل آن است که بگوييم او از بيماری ذهنی يا جسمی ناشناختهای شفا يافته است. مردم قرن اول هرآنچه را که نمیفهميدند، به موجوداتی خيالی بنام "ديوها" نسبت میدادند. سطح دانش پزشکی آن زمان در حدی نبود که درک بيماریهای روان را ممکن سازد، نتيجتاً به بيماران روانی "جنزده" میگفتند. در دوران عهد عتيق، روح بد و ناپاک به وضعيت نامناسب روانی اطلاق میشد (يهودا ۹:۲۳ و اول سموئيل ۱۶:۱۴ و۱۸:۱۰). در عهد جديد، واژههای روح بد و جنزدگی به مبتلايان بيماريهای روانی اطلاق شد. ارتباط بين ديوها و بيماری در اينجا مشخص است: "همان شب عده زيادی از ديوانگان را نزد عيسی آوردند، و او با کلام خود تمام ارواح ناپاک را از وجود آنان بيرون کرد و تمام بيماران را شفا بخشيد. به اين وسيله، پيشگويی اشعيا نبی تحقق يافت: او ضعفهای ما را برطرف کرد و مرضهای ما را از ما دور ساخت." (متی ۸:۱۶،۱۷) بنابراين بيماريها و ضعفهای انسان همان "جن يا ديوزدگی" يا روحهای بد هستند. وقتی شفا میيافتند، گفته ميشد که به "روان سالم" برمیگشتند (لوقا ۸:۳۵ و مرقس ۵:۱۵). بنابراين "جنزدگی" عبارت ديگری برای توصيف بيماری روانی (يعنی داشتن روانی ناسالم) بود. گفته میشود که افراد جنزده "درمان" شده و "شفا" میيابند (متی ۱۷:۱۸ ؛ ۱۲:۲۲ ؛ ۴:۲۴)، پس جنزدگی عبارتی به منظور توصيف بيماری است.
فصل ۶: پرسشها
۱- نهايتاُ چه کسی در مورد سختیها و مشکلات ما مسئول و مختار است؟
الف) خدا
ب) تصادف
ج) موجود گناهکاری به نام شيطان
د) موجودات گناهکاری بنام ديو
۲- چه کسی در مورد وسوسه شدن ما به گناهکاری مسئول و مختار است؟
الف) فطرت انسانی خودمان
ب) خدا
ج) روحهای بدکار
د) موجود گناهکاری به نام شيطان
۳- معنی لغوی "ابليس" چيست؟
الف) گناه
ب) مار بزرگ
ج) تهمتزن دروغين
د) اهريمن
۴- معنی کلمه "شيطان" چيست؟
الف) گناهکار
ب) دشمن
ج) هيولا
د) پادشاه ديوها
۵- کلمات شيطان و ابليس مجازاً به چه اطلاق میشوند؟
الف) گناه و وسوسه
ب) نيروهای شيطانی فضايی
ج) اژدها
۶- ديوها در عهد جديد به چه اشاره دارند؟
الف) فرشتگان گناهکار
ب) بيماریها
ج) اصطلاح آن زمان که به بيماری اطلاق ميشد، مردم معتقد بودند ديوها مسبب بيماری هستند
د) موجودات از نوع روح
-۷ پيشگوئيهای عهد عتيق درباره مسيح
فصل ۳ نشان داد که خداوند عيسی مسيح را وسيله اصلی رستگاری بشر قرار داده است. وعدههائی که به حوا، ابراهيم و داود میدهد، همه دربرگيرنده نام مسيح به عنوان يکی از نوادگان آنان میباشد. ضمناً پيشگوئيهای ظهور مسيح در سراسر عهد عتيق يافت میشوند. احکام دوران موسی که قبل از ميلاد مسيح قوم بنیاسرائيل مجبور به اطاعت از آنها بودند، دائماً به مسيح اشاره دارند:"احکام الهی همچون للهای بود که از ما مراقبت میکرد تا زمانی که مسيح بيايد." (غلاتيان ۳:۲۴) از اينرو در ضيافت عيد پسح برهای کاملاً سالم بايد قربانی ميشد.(خروج ۶-۱۲:۳) اين نمايانگر قربانی گشتن مسيح است "اين همان برهای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنيا قربانی شود." (يوحنا ۱:۲۹ و اول قرنتيان ۵:۷) مرتبه بیعيبی که برای تمام حيوانات قربانی لازم بود، تمثيلی از کمال شخصيتی مسيح است.(خروج ۱۲:۵ رجوع به اول پطرس ۱:۱۹) سراسر کتاب مزامير و انبياء عهد عتيق را پيشگوئيهای بیشماری در وصف مسيح فرا گرفتهاند و بيشتر از همه به شرح چگونگی مرگ وی پرداختهاند. امتناع قوم يهود از پذيرش مرگ مسيح را فقط میتوان به بیتوجهی آنان به اين پيشگوئيها مربوط دانست. حال چند نمونه از اين پيشگوئيها را ارائه میدهيم:
پيشگوئيهای عهد عتيق تحقيق آنها در مسيح
" ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا ترک کردهای؟ چرا دور ايستادهای و نالهام را نمیشنوی و به نجاتم نمیشتابی؟"(مزامير۲۲:۱) کلمات مسيح هنگاميکه به صليب کشيده شد، دقيقاً همين کلمات بود.(متی ۲۷:۴۶)
"اما من مانند کرم پست شدهام، مرا انسان به حساب نمیآورند. نزد قوم خود خار و حقير شدهام. هرکه مرا میبيند، مسخره میکند. آنها سر خود را تکان میدهند و با طعنه میگويند: آيا اين همان کسی است که برخدا توکل داشت؟آيا اين همان شخصی است که میگفت خدا او را دوست دارد؟اگر خدا او را دوست دارد پس چرا نجاتش نمیدهد؟"(مزامير ۸-۲۲:۶) قوم بنیاسرائيل، عيسی را مورد تمسخر و استمزاء قرار دادند (لوقا ۸:۵۳ ، ۲۵:۳۵) آنها سرخود را تکان میدادند (متی ۲۷:۳۹) و هنگاميکه مسيح بروی صليب بود چنين میگفتند (متی ۲۷:۴۳).
"گلويم همچون ظرف گلی خشک شده و زبانم به کامم چسبيده. تو مرا به لب گور کشاندهای. دشمنانم مانند سگ دور مرا گرفتهاند. مردم بدکار و شرور مرا احاطه نمودهاند. دستها و پاهای مرا سوراخ کردهاند." (مزامير ۲۲:۱۵،۱۶) اين پيشگوئی زمان تشنگی مسيح بروی صليب تحقق يافت. (يوحنا ۱۹:۲۸) سوراخ شدن دستها و پاها به نحوه به صليب کشيدن اشاره دارد.
"رخت مرا در ميان خود تقسيم کردهاند و بر ردای من قرعه انداختهاند." (مزامير ۲۲:۱۸) تحقق عينی اين پيشگوئی در آيه متی ۲۷:۳۵ يافت میشود.
به خاطر داشته باشيد که مطابق آيه عبرانيان ۲:۱۲ جملات آيه مزامير ۲۲:۲۲ صراحتاً به مسيح اشاره دارد.
"نزد برادران خود غريب هستم و در خانواده خود بيگانه محسوب میشوم. برای خدمت در خانه تو شور و هيجان دارم، از اين جهت مورد ملامت دشمنانت قرار گرفتهام." (مزامير ۶۹:۸،۹) اين پيشگوئی به وضوح احساس بيگانگی مسيح را از خانواده و قوم يهوديش نمايان میکند (يوحنا ۵-۷:۳ و متی ۴۹-۱۲:۴۷). اين موضوع در آيه يوحنا ۲:۱۷ آمده است.
"به جای خوراک به من زهر دادهاند و به جای آب سرکه نوشاندند." (مزامير ۶۹:۲۱) تحقق عينی اين پيشگوئی زمانی است که مسيح بروی صليب بود.(متی ۲۷:۳۴)
سراسر باب ۵۳ اشعيا مربوط به پيشگوئی مرگ مسيح و رستاخيز بوده ونوشتهای است عاری از هرگونه خطا. دو نمونه از بخش گفته شده در ذيل آورده شده است:
"با او با بیرحمی رفتار کردند، اما او تحمل کرد و زبان به شکايت نگشود. او را مانند بره به کشتارگاه بردند؛ و او همچون گوسفندی که نزد پشم برندهاش بیزبان است، خاموش ايستاد و سخنی نگفت." (اشعيا ۵۳:۷) مسيح که به منزله همان بره قربانی در نزد پروردگار بود، در تمام مدت محاکمه در سکوت بود (متی ۱۴، ۲۷:۱۲)
"هنگاميکه خواستند او را همراه خطاکاران دفن کنند او را در قبر مردی ثروتمند گذاشتند؛ اما هيچ خطايی از او سر نزده بود و هيچ حرف نادرستی از دهانش بيرون نيامده بود." (اشعيا ۵۳:۹) مسيح به همراه گناهکاران شرور به صليب کشيده شد(متی ۲۷:۸)، اما در مزار مرد توانگری دفن شد.(متی ۶۰ –۲۷:۵۷)
يادآوريهای عهد جديد براين مبنی که "قوانين و پيامبران" عهد عتيق، مبانی درک ما از مسيح هستند، اصلاً عجيب نيست. (روميان ۲۶، ۱۶:۲۵ و ۳،۱:۲ و اعمال رسولان ۲۸:۲۳ و ۲۶:۲۲) مسيح نيز خود معتقد است اگر ما درک مناسبی از "موسی و فرستادگان" نداشته باشيم توانايی درک او را نيز نخواهيم داشت. (يوحنا ۴۷-۵:۴۶ ؛ لوقا۱۶:۳۱)
اين نکته که قوانين موسی در صحبت از مسيح در زمان آينده سخن میگويند و اين که پيامبران آمدن او را پيشگوئی میکنند خود دليل محکمی است براثبات اين مدعا که مسيح قبل از تولدش حيات ديگری نداشته است. اين عقيده نادرست مبنی بروجود فيزيکی مسيح پيش از تولد وی ناقض وعده خداست که میگويد مسيح ذريه فرزند حوا، ابراهيم و داود است. اگر در زمان روايت اين عقايد مسيح وجود داشت، خداوند نمیتوانست به مردم قول تولد فرزندی را بدهد که مسيحا ناميده شود. شجره نامه مسيح که در بابهای اول متی و سوم لوقا آورده شده است، نشان میدهد که وی از نوادگان همان مردمی است که خداوند به آنان، آن وعدهها را داده بود.
وعدهای که پروردگار درباره مسيح به داود میدهد، وجود فيزيکی مسيح در آن هنگام را از نظر زمانی غيرممکن میسازد: "وقتی تو بميری و به اجدادت ملحق شوی، من يکی از پسرانت را وارث تاج و تخت تو میسازم و حکومت او را تثبيت میکنم. من پدر او و او پسر من خواهد بود، اما اگر مرتکب گناه شود، او را سخت مجازات خواهم کرد." (دوم سموئيل ۷:۱۲،۱۴) توجه داشته باشيد که زمان جمله مذکور زمان آينده است و درآن گفته میشود که خداوند پدر مسيح خواهد بود، پس وجود پسر خداوند در زمان وعده ممکن نمیباشد. جمله "اين فرزند از درون شما خواهد بود" نشان میدهد که وی فرزند واقعی و مسلم داود بوده است. "تو به داود وعده فرمودی که هميشه يکی از فرزندانش وارث تخت و تاج او خواهندشد، و تو به وعدهات عمل خواهی کرد." (مزامير ۱۳۲:۱۱)
سليمان نمونه اول تحقق وعده بود. اما وی خود در زمان وعده در حيات بود (دوم سموئيل ۵:۱۴)
پس وعده داده شده به داود که دارای فرزندی خواهد شد که پسر پروردگار خواهد بود، بايد اشاره به تولد مسيح داشته باشد (لوقا ۳۳ – ۱:۳۱) "اينک روزی فرا خواهد رسيد که من شخص عادلی را از نسل داود به پادشاهی منسوب خواهم نمود." (ارميا ۲۳:۵) که آن شخص همان مسيحا میباشد.
در پيشگوئيهای ديگر مربوط به مسيح نيز از افعال زمان آينده استفاده میشود. "من از ميان آنها(اسرائيل) پيامبری مانند تو(موسی) برای ايشان خواهم فرستاد." (تثنيه ۱۸:۱۸) که در آيات اعمال رسولان ۳:۲۲.۲۳ مسيح به عنوان پيامبر معرفی میشود. "باکرهای(مريم) حامله شده، پسری بدنيا خواهد آورد و نامش را امانوئيل خواهد گذاشت." (اشعيا ۷:۱۴) واضح است که تحقق اين وعده همان تولد مسيح میباشد.(متی ۱:۲۳)
۲-۷ زايش باکره مقدس
اطلاعات موجود مربوط به مسيح و عنوان تولد وی با اين نظريه که مسيح قبلاً نيز در حيات بوده است تطابق ندارند. آن عده از مردم که به غلط به تثليث و سه گانگی معتقدند، باورشان اين است که در يک زمان، سه نفر در بهشت بودهاند. پس يکی از آنها در غالب جنينی به رحم مريم بازمیگردد و تنها دو نفر ديگر در بهشت بازماندهاند. در کتب مقدس ديدهايم که هر وجودی – حتی وجود خدا – فيزيکی است. پس بايد از تئوری "وجود قبلی" نتيجه بگيريم که جسم مسيح به نوعی از بهشت نزول کرده و وارد رحم مريم شده است.
اما اين ايده مذهبی پيچيده کاملاً خارج از تعاليم کتاب مقدس میباشد. اطلاعات گردآوری شده مربوط به پيدايش مسيح به هيچوجه به ترک بهشت و ورود او به بدن مريم اشاره نمیکند. عدم وجود مدارک کافی در اين زمينه، در تعاليم تثليث به منزله حلقه گمشده بزرگی است. فرشته جبرئيل با اين پيام بر مريم ظاهر گشت: "تو بزودی باردار شده، پسری بدنيا خواهی آورد و نامش را عيسی خواهی نهاد. او مردی بزرگ خواهد بود و پسرخدا ناميده خواهد شد... مريم از فرشته پرسيد: اما چگونه چنين چيزی امکان دارد؟ دست هيچ مردی هرگز بمن نرسيده است!(يعنی وی باکره است) فرشته جواب داد: روحالقدس برتو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سايه خواهد افکند: از اين رو آن نوزاد مقدس بوده، فرزند خدا خوانده خواهد شد." (لوقا ۳۵-۱:۳۱)
لازم به ذکر است که در اين آيه دوباره تکرار شده است که مسيح وقتی متولد شود، پسر خداوند خواهد بود. پس بديهی است که خداوند قبل از تولد مسيح پسری نداشته است. بازهم بايد به غالب زمان آينده توجه شود. به عنوان مثال به اين آيه اشاره میکنيم "او باشکوه خواهد بود". اگر در زمانيکه فرشته جبرئيل برمريم نازل شد و اين پيام را به مريم نازل گردانيد، مسيح نيز در قيد حيات میبود، پس میبايستی همان زمان باشکوه بوده باشد. مسيح از "نوادگان" داود بود (مکاشفه ۲۲:۱۶) واژه يونانی "genos" نيز حاکی از اين است که داود "جد" مسيح بوده است.
پيدايش جنين مسيح
مريم با معجزه روحالقدس (نفس / توان خداوند) توانست بدون داشتن رابطه جنسی باردار شود. بنابراين يوسف پدر واقعی مسيح نبود. توجه کنيد که روحالقدس يک شخص نيست.(به فصل ۲ رجوع کنيد) مسيح پسر خدا بود، نه پسر روحالقدس. از طريق دميدن روح خدا در مريم، "از اين رو آن نوزاد مقدس بوده، فرزند خدا خوانده خواهد شد." (لوقا ۱:۳۵) استفاده از کلمه "بنابراين" در اين جمله نشان میدهد که بدون اثر روحالقدس بر رحم مريم، مسيح يعنی پسر خداوند قادر به حيات نبود.
"شکلگيری" جنين مسيح در رحم مريم(لوقا ۱:۳۱) خود اثباتیبر اين موضوع است که قبل از آن زمان مسيح حيات جسمانی نداشته است. شکلگيری هرچيزی شروع پيدايش آن است و همينطور هم مسيح در رحم مريم پيدايش يافت و مثل هر انسان ديگری در ابتدا يک جنين بود. آيه يوحنا ۳:۱۶ معروفترين آيه انجيل بيانگر اين است که مسيح تنها فرزند متولد پروردگار بوده است. ميليونها نفر اين آيه را از برمیکنند بدون اينکه در مورد معنای آن بيانديشند و درک کنند اگر مسيح "متولد" باشد، اين تولد مربوط به زمانی است که جنين او در رحم مريم شکل گرفته و اگر مسيح متولد خداوند و خدا پدر او باشد واضح است که پدر مسيح از وی سن بيشتری دارد واز آنجا که خداوند آغازی نداشته (مزامير ۹۰:۲) پس مسيح نمیتواند خودش پروردگار باشد.(در فصل ۸ بيشتر در اين مورد بحث میشود)
قابل توجه است که مسيح متولد پروردگار است و نه اين که مانند حضرت آدم آفريده شده باشد. اين موضوع خود ميزان نزديکی و پيوستگی خداوند را با مسيح نشان میدهد. "پيغام ما اين است که خدا در مسيح بود و مردم را به آشتی باخود فرا میخواندتا گناهانشان را ببخشايد و آثار آن را پاک نمايد." (دوم قرنتيان ۵:۱۹) مسيح متولد پروردگار است، توسط خدا از گل آفريده نشده و اين موضوع خود نشاندهنده توانائيهای مسيح به عنوان فرزند خداوند است.
پيشگوئی آيه اشعيا ۴۹:۵.۶ مسيح را نور جهان توصيف میکند (يوحنا ۱۲ :۸) او نماينده خدايی معرفی شده است که "من را در رحم داد تا خدمتگزار او باشم." بنابراين مسيح توسط پروردگار و از طريق قدرت روحالقدس در رحم "مريم" شکل گرفته است. در نتيجه رحم مريم محل شکلگيری اوليه جسمی مسيح بوده است.
در بخش ۱-۷ ديديم که باب ۲۲ مزامير افکار مسيح را برروی صليب بازگو میکند. در ذهن میگذرد که خداوند " تو مرا از رحم مادرم بدنيا آوردی... وقتی که هنوز در آغوش مادرم بودم، تو از من مراقبت نمودی. از شکم مادرم تو خدای من بودهای و مرا حفظ کردهای." (مزامير ۲۲:۹،۱۰)
مسيح در زمان مرگش دوباره به زمان شکلگيریاش مینگرد، يعنی زمانی که در رحم مريم به اراده خدا زندگی را آغاز کرد. از توصيف مريم در انجيل به عنوان "مادر مسيح" میفهميم که وی قبل از زادهشدن از مريم در قيد حيات نبوده است مريم انسانی عادی و از خانوادهای معمولی بود. او عموزادهای داشت که فرزندش يحيی تعميد دهنده بود.(لوقا ۱:۳۶). کاتوليکها براين عقيدهاند که مريم يک انسان عادی نبود در نتيجه مسيح نمیتواند هم فرزند بشر و هم فرزند خداوند باشد درحاليکه اين دو واژه عناوين متداول وی در عهد جديد هستند. میتوان او را به دليل مادرش که صد در صد انسان بود فرزند بشر دانست، و بدليل تحقق خواست پروردگار از طريق روحالقدس بر مريم، او را فرزند خداوند دانست.(لوقا ۱:۳۵) و اين بدان معنی است که خداوند پدر وی میباشد. اما اگر مريم يک زن معمولی از نوع بشر نباشد، اين مراتب زيبا، بینتيجه و خنثی میماند.
"چطور انتظار داری از يک چيز کثيف چيز پاکی بيرون آيد؟ برروی تمام زمين کدام انسانی می تواند آنقدر پاک و خوب باشد که تو ادعا میکنی که هستی؟ کيست که در برابر او پاک و درست کار بحساب بيايد؟" (ايوب ۱۴:۴ و ۱۵:۱۴ و ۲۵:۴) در واقع اين موضوع امکان تولد بینقص راحتی در مورد مريم و مسيح منتفی میسازد.
مريم که خود "زائيده يک زن" بود و والدينی داشت، قطعاً دارای فطرت ناپاک انسانی بود و اين خصلت را به مسيح که زائيده يک زن از نوع بشر است منتقل کرد (غلاطيان ۴:۴). اشاره بر بوجود آمدن مسيح توسط مريم بنابر مأموريتی که بردوش او (مريم) نهاده شده است، خود مدرکی است دال براين که مسيح نمیتوانسته بدون تولدش توسط مريم، حيات داشته باشد. آيه غلاطيان ۴:۴ میگويد: "او از يک زن متولد گرديده است."
کتاب مقدس دائماً بر بشری بودن مريم تأکيد میکند. مسيح مجبور بود تا مريم را حداقل سه مرتبه به دليل نداشتن قوه ادراک معنوی سرزنش کند (يوحنا ۲:۴ و لوقا ۲:۴۹) او از درک تمامی گفتههای مسيح عاجز بود. (لوقا۲:۵۰) اين دقيقاً همان چيزی است که از يک بشر انتظار میرود، زنی که فرزندش پسر خداوند بوده و نتيجتاً نسبت به خودش از قوه ادراک معنوی بالاتری برخوردار است، اگرچه خود فرزند نيز به نوعی خصوصيات بشر را دارا میباشد. يوسف پس از تولد مسيح با مريم مراوده داشته است (متی ۱:۲۵) و هيچ دليلی مبنی بر اين که پس از آن مانند هر زوج ديگری رابطهآميزش نداشتهاند، وجود ندارد.
از ذکر موضوع "مادر و برادران" مسيح در آيات متی ۱۲:۴۶.۴۷) ميتوان نتيجه گرفت که پس از مسيح مريم فرزندان ديگری نيز داشته است، ولی مسيح اولين فرزند وی بود. مراجع کاتوليک معتقدند که مريم باکره باقی مانده و سپس به بهشت معراج کرده است که اين موضوع توسط انجيل تأييد نمیشود. همانند ديگر انسانهای فانی مريم نيز پير شده و به مرگ بشری دچار گرديده است. جدای از اين، ما در آيه يوحنا ۳:۱۳ میخوانيم که "هيچ انسانی به آسمان نمیرود." اين واقعيت که عيسی از طينتی بشری برخوردار بود (رجوع کنيد به عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ و روميان ۸:۳) به اين معنی است که مادرش نيز میبايستی اين خصوصيت را دارا باشد. چراکه چنين خصوصياتی يقيناً نمیتوانسته از پدرش به او به ارث رسيده باشد.
۳-۷ نقش مسيح در برنامه خداوند
واضح است که خداوند بطور ناگهانی و تصادفی در مورد اهدافش تصميم نمیگيرد و با گذشت تاريخ بشری در برنامههای او تغييری حاصل نمیشود. خداوند طرح کامل و منظمی از آغاز آفرينش دارد. (يوحنا ۱:۱) بنابراين داشتن يک پسر از ابتدا در اهداف وی قرار داشته است در سراسر عهد عتيق، ابعاد متفاوتی از برنامه پروردگار مبنی بر رستگاری بشر از طريق مسيح آشکار میگردد.
به کرات ديده میشود که از طريق وعدهها، پيشگوئيهای پيامبران و احکام مختلفی چون فرامين موسی و عهد عتيق، پروردگار آفرينش مسيح را آشکار میسازد. خداوند با آگاهی از اين که پسری خواهد داشت. هستی را خلق کرد (عبرانيان ۱:۱.۲)، خداوند با توجه به مسيح تاريخ بشريت را بنا نهاد (عبرانيان ۱:۲ (يونانی)) و متعاقباً میبينيم که خداوند در سراسر عهد عتيق به کرات به مسيح اشاره مینمايد. درک کامل برتری مسيح و اهميت عظيم و اساسی وی نزد پروردگار برای ما دشوار است. بنابراين ميتوان اذعان داشت که موجوديت مسيح در انديشه و تدبير پروردگار از آغاز بوده ولی پيدايش جسمی مسيح هنگام تولد از مريم آغاز شد، آيات عبرانيان ۷-۱:۴ و۱:۱۳.۱۴ تأکيد دارد که مسيح هرگز يک فرشته نبود و اين درحاليست که وی در زندگی فانی خود در مقام پائينتری نسبت به يک فرشته قرار داشت.(عبرانيان ۲:۷) و پس از اين که خود را به عنوان "تنها فرزند متولد" شناخت به درجه بسيار بالاتری از فرشتگان نائل گرديد (يوحنا ۳:۱۶). قبلاً نشان داديم که طبق کتب مقدس تنها نوع وجود همان وجود جسمی است. بنابراين مسيح قبل از تولدش نمیتوانست به عنوان يک روح وجود داشته باشد. آيه اول پطرس ۱:۲۰ بطور خلاصه جمعبندی میکند که "خدا او را پيش از آفرينش جهان تعيين کرد، اما در اين زمانهای آخر او را به جهان فرستاد."
مسيح محور اصلی کتاب مقدس میباشد، به نحوی که در اين مورد میگويند: خدا "مرا برگزيده و فرستاده است تا مژده انجيل او را به همگان برسانم.اين مژده درباره فرزند خدا، يعنی خداوند ما عيسی مسيح می باشد که بصورت نوزادی از نسل داود نبی بدنيا آمد؛ اما با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت کرد که فرزند نيرومند خدا و دارای ذات مقدس الهی است. (روميان ۴-۱:۱)
خلاصهای از تاريخ مسيح به اين شکل است:
۱- وعدههای عهد عتيق – يعنی دربرنامه خداوند
۲- آفرينش جسمی با زايش باکره مقدس، به عنوان ذريه داود.
۳- مطابق با کمال شخصيتی وی (روح قداست) که در زندگی فانی او بارز است
۴- او رستاخيز شده و در موعظات تحت الهام حواريون مجدداً به همگان به عنوان پسرخدا معرفی گرديد.
پيش آگاهی خداوند
اگر بتوانيم به اين موضوع که خداوند برتمام اتفاقاتی که در آينده میافتد، واقف است آگاه شويم، راحتتر میتوانيم درک کنيم که در آغاز هنگاميکه حتی مسيح وجود خارجی هم نداشت، تاچه اندازه در تدبير و ذهن پروردگار جای داشته است. او از پيش برهرچه در آينده پيش میآيد آگاهی دارد. پس خداوند میتواند در مورد چيزهايی که وجود حقيقی ندارند، آنگونه صحبت و انديشه نمايد که گويی وجود خارجی دارند. سطح آگاهی خدا از آينده در اين حدکمال است. خدا "مرده ها را زنده می کند و به دستور او، موجودات از نيستی به هستی می آيند ."(روميان ۴:۱۷ )
بنابراين میتواند "به شما بگويد در آينده چه رخ خواهد داد. وی اظهار میدارد:«آنچه که بگويم واقع خواهد شد و هر چه اراده کنم به انجام خواهد رسيد.»"(اشعييا ۴۶:۱۰) به اين دليل خداوند میتواند در مورد مردگان چون افراد زنده و در مورد افرادی که هنوز متولد نشدهاند گويی که وجود دارند، سخن گويد.
"تدبير" يا کلام خدا از آغاز مسيح را پيشگوئی کرده بود. مسيح هميشه در اهداف و برنامههای خداوند جای داشته است. مسلم بود که مسيح بالاخره تولد جسمی میيابد. خداوند حتماً هدفی را که در رابطه با مسيح عنوان کرده بود، تحقق میبخشيد. قطعيت کلام خداوند پيشآگاهی او را منعکس میکند. در انجيل عبری برخی از افعال دارای "زمان پيشگوئی کامل" هستند، يعنی اين افعال در زمان گذشته تحقق وعدههای خدا را در آينده بيان میکنند. براين قاعده است که داود میگويد "اين همان جايی است که بايد خانه خداوند بنا شود."(اول تواريخ ۲۲:۱)، درحالی که در آن زمان معبد مذکور تنها در وعدههای خداوند جای داشت. داود چنان ايمانی به وعدههای خدا داشت که برای توصيف تحقق آنان از افعال زمان حال استفاده میکرد. کتاب مقدس مثالهای فراوانی از پيشآگاهی پروردگار دربر دارد. خداوند به قدری مطمئن بود که ابراهيم به تحقق وعدههايش ايمان داشت. خدا به او گفت: "من اين سرزمين را از مرز مصر تا رود فرات به نسل تو می بخشم."(پيدايش ۱۵:۱۸) و اين در زمانی بود که ابراهيم هيچ اولادی نداشت و در همان زمان يعنی پيش از ميلاد اسحاق و مسيح خداوند به ابراهيم وعده داد: "من تو را پدر قومهای بسيار می سازم ."(پيدايش ۱۷:۵) به راستی که خداوند "چنان برخی از موضوعات را از قبل پيشبينی کرد که گويی آنها به راستی قبلاً اتفاق افتاده بودند."
مسيح در دوران خلافتش از اين که خدا "همه چيز را در اختيار او قرار داده است ."(يوحنا ۳:۳۵)، سخن میگفت، درحالی که هنوز اينطور نبود. "همه چيز را تحت فرمان او(مسيح) در آوردی . ما تا بحال نديده ايم که همه چيز تحت فرمان انسان در آمده باشد."(عبرانيان ۲:۸)
خداوند درباره تدبير رستگاريش توسط مسيح گفت "چنانکه از گذشته های دور از زبان انبياء مقدس خود وعده می داد."(لوقا ۱:۷۰) اين افراد به حدی به برنامه و اهداف خداوند نزديک بودند که استنباط میشود که آنان از آغاز وجود داشتهاند، درحالی که مسلماً اينطور نيست. درعوض میتوان گفت که پيامبران از آغاز جزئی از تدبير پروردگار بودهاند. ارميا نمونهای بارزی است. خداوند به او گفت: "پيش از آنکه در رحم مادرت شکل بگيری تو را انتخاب کردم . پيش از آنکه چشم به جهان بگشايی ، تو را برگزيدم و تعيين کردم تا در ميان مردم جهان پيام آور من باشی ." (ارميا ۱:۵) پس خداوند حتی قبل از خلقت همه چيز را در مورد ارميا میدانست. درمورد مشابه ديگری خداوند درباره يکی از پادشاهان ايرانی به نام کورش قبل از تولدش به نحوی سخن میگويد که گويی او در آن زمان وجود دارد (اشعيا ۵-۴۵:۱) آيات عبرانيان ۷:۹.۱۰ نيز مثال ديگری از اين نمونه است که در مورد شخصی که هنوز متولد نشده به شکلی صحبت میکند که گويی وجوددارد.
همانطور که ارميا و پيامبران ديگر که بخشی از تدبير پروردگار هستند، حتی قبل از تولدشان نيز مخاطب واقع شدهاند، مؤمنين واقعی نيز به چنين شکلی مورد خطاب قرار میگيرند، اما واضح است که ما در آن زمان وجود جسمی نداشته و فقط در ذهن خدا بودهايم.
پروردگار "ما را نجات داد و برای خدمت خود برگزيد ، نه بدليل لياقت ما ، بلکه به سبب اينکه پيش از آفرينش جهان اراده فرموده بود لطف و محبت خود را بوسيله عيسی مسيح به ما نشان دهد."(دوم تيموتائوس ۱:۹) "خدا از زمانهای بسيار دور ، حتی پيش از آنکه جهان را بيافريند ، ما را برگزيد تا در اثر آن فداکاری که مسيح در راه ما کرد ، از آن او گرديم. علت اين تصميم فقط اين بود که خدا اراده کرده بود که اين لطف را در حق ما بکند! (افسسيان ۱:۴،۵)
اين اصل که خداوند افراد را از آغاز میشناخته و اين که آنان برای رستگاری مورد نظر خاص خداوند بودهاند بدين معناست که آنان از آغاز در ذهن پروردگار وجود داشتهاند (روميان ۸:۲۷ و ۹:۲۳) بنابراين عجيب نيست که مسيح کسی که اهداف خداوند در او خلاصه میشود از آغاز مورد اشاره قرار بگيرد و در برنامه و ذهن خدا وجود داشته باشد، درحالی که هنوز نمیتوانست وجود جسمی داشته باشد. او "از آغاز آفرينش بره بود."( مکاشفه ۱۳:۸ ) اما مسيح در آن زمان نمرد، او ۴۰۰۰ سال بعد به عنوان "بره خداوند" (يوحنا ۱:۲۹ و اول قرنتيان ۵:۷) روی صليب قربانی شد. همانطور که مسيح از همان لحظه آغاز انتخاب شده باشد (اول پطرس ۱:۲۰) مؤمنين نيز انتخاب شده بودند (افسسيان ۱:۴، در اين آيات نيز همان کلمه يونانی به معنای "انتخاب شده" مورد استفاده قرار گرفته است). درک اين مطالب برای ما دشوار است زيرا نمیتوانيم تصور کنيم که چطور ممکن است خداوند خارج از چارچوب زمان عمل کند. "ايمان" همان توان بينش جهان از ديدگاه خداوند بدون محدوديتهای زمان است.
"، يوحنا (۱:۱۳)
" در ازل ، پيش از آنکه چيزی پديد آيد ، کلمه وجود داشت و نزد خدا بود . او همواره زنده بوده، و خود او خداست . هر چه هست ، بوسيله او آفريده شده و چيزی نيست که آن را نيافريده باشد."يوحنا (۱:۱۳)
درک صحيح اين آيات سبب تأييد و بسط نتايج بخش قبل میگردد و ليکن اين آيات بيشترين سوءتفاهم و اشتباه در اعتقاد به وجود مسيح در بهشت قبل از تولدش را باعث شدهاند. درک صحيح اين آيات بستگی به برداشت ما از واژه "کلام" در متن اين آيات دارد. اين کلمه مشخصاً به يک فرد خاص اشاره نمیکند، زيرا يک نفر نمیتواند هم "باخدا" و "هم خدا" باشد. کلمه يونانی "logos" که اينجا "کلام" ترجمه شده است، مسيح را با خود به همراه ندارد. اين کلمه معمولاً "کلام" ترجمه میشود، اما در بعضی موارد به واژههای زير نيز ترجمه شده است.
اهميت علت
ارتباط تعليم
نيت موعظه
دليل سخن
خبر
"کلام" به شکل مذکر بکار میرود، زيرا کلمه (logos) در زبان يونانی مذکر میباشد. اما دليل براين نيست که به مسيح اشاره کند. معادل اين کلمه در زبان آلمانی از نظر جنسيتی خنثی و در زبان فرانسه مؤنث میباشد. پس "کلام" ضرورتاً به يک شخص مذکر اشاره ندارد.
"در آغاز"
میتوان "logos" را به افکار درونی که توسط کلمات و ديگر ارتباطات بيان می شود معطوف ساخت. در آغاز خداوند کلامی داشت و اين هدف واحد خود را در مسيح متمرکز کرده بود. نشان دادهايم که روح خداوند افکار درونی او را به اجرا میگذارد. در نتيجه روح و کلام خداوند باهم مرتبطاند. هنگاميکه پروردگار طرح خود را بر بشريت تحقق بخشيد و کلام مکتوب را از همان آغاز توسط الهام نازل نمود، انديشه مسيح را نيز در کلام و اعمال خويش اظهار کرد. مسيح کلام پروردگار بود. بنابراين روح پروردگار تدبير مسيح را در تمام اعمال پروردگار بيان مینمود. بدين ترتيب مشخص میگردد چرا تا به اين حد سخنان عهد عتيق همه به نوعی به مسيح مربوط میشوند. هرچند بايد تأکيد بیشمار نمود که شخص مسيح "کلام" نبوده، بلکه هدف خداوند مبنی بر رستگاری بشر از طريق مسيح "کلام" اوست. استفاده از واژه "کلام" برای بشارتهای کتاب مقدس در مورد مسيح بسيار متداول است – مثل "کلام مسيح" (کولسيان ۳:۱۶ رجوع به متی ۱۳:۱۹ و يوحنا ۵:۲۴ و اعمال رسولان ۱۹:۱۰ و اول تسالونيکيان ۱:۸ و غيره). توجه داشته باشيد که "کلام" درباره مسيح بوده و خودشخص مسيح نيست. هنگام تولد مسيح "کلام" شکل گوشت و استخوان به خود گرفت – "کلمه خدا انسان شد."(يوحنا ۱:۱۴) عيسی شخصاً "کلام" نبود بلکه "کلام مبدل به گوشت و استخوان" بود. او پس از متولد شدن از مريم تبديل به "کلام" شد و نه قبل از آن.
ازهمان زمان آغاز، تدبير پروردگار در مورد مسيح مشخص بود ولی سرانجام تدبير او در شخص مسيح و موعظههای مربوط به او در کتاب مقدس در سده اول فاش گرديد. از اينرو پروردگار کلامش را از طريق مسيح به ما میرساند (عبرانيان ۱:۱.۲) . بارها و بارها براين موضوع تأکيد شده است که مسيح کلام خداوند را میگفت و به اذن خداوند و برای شناساندن او برای ما معجزه میکرد (يوحنا ۲:۲۲ و ۳:۳۴ و ۷:۱۶ و ۱۰:۳۲.۳۸ و ۱۴:۱۰.۲۴).
پولس طبق دستور مسيح مبنی بر موعظه مطالب کتاب مقدس راجع به او در بين "مردم سراسر جهان" به ترويج دين مسيحيت پرداخت: "اين انجيل همان نقشه خداست که برای نجات شما غيريهوديان ، که در زمانهای گذشته بصورت رازی مخفی بود،اما اکنون اين پيغام در همه جا اعلام میشود... تا مردم سراسر جهان به مسيح ايمان بياورند."(روميان ۱۶:۲۵.۲۶ رجوع به اول قرنتيان ۲:۷) زندگی ابدی برای بشر تنها توسط مسيح ميسر شد (يوحنا ۳:۱۶ و ۶:۵۳). خداوند از آغاز تدبيری برای زندگی ابدی بشر داشت و از فداکاری و قربانی شدن مسيح پيشاپيش اطلاع داشت. از همين رو خداوند اين هدف خود را تنها پس از ميلاد و مرگ مسيح آشکار نمود: "وعده اين زندگی جاويد را خدا حتی پيش از آفرينش جهان داده بود، و برای همه ما مسلم است که خدا هرگز دروغ نمی گويد."( تيطوس ۱:۲،۳) ديدهايم که هنگام سخن گفتن از پيامبران خدا به نحوی از آنان تعريف میگردد که گويی هميشه وجود داشتهاند (لوقا ۱:۷۰) چرا که "کلام" مورد تکلم آنان از آغاز نزد خداوند وجود داشته است.
تمثيل مسيح بسياری از اين موضوعات را آشکار میسازد. او پيشگوئيهايی راجع به خود را محقق میکند "من با مثل و حکايت سخن خواهم گفت و اسراری را بيان خواهم نمود که از زمان آفرينش دنيا تا بحال پوشيده مانده است ."(متی ۱۳:۳۵) بدين ترتيب است که "در آغاز کلام با خداوند بود" تا در زمان تولد مسيح "مبدل به گوشت و استخوان" شود.
"پروردگار کلام بود"
اکنون به مرحله بررسی مفهوم جمله "پروردگار کلام بود" میرسيم. ما در واقع افکار و انديشههای خود هستيم. جملهای که به عنوان مثال آورده شده: "من به لندن میروم" کلام يا پيام من است که هدف من را بيان میکند. به عبارتی ديگر اين کلام عيناً هدف من است. تدبير و هدف خداوند را در مورد مسيح نيز به همين ترتيب میتوان درک کرد. "همانگونه که او(انسان) در قلبش درباره او فکر میکند، او همانگونه میباشد."(امثال ۲۳:۷) بنابراين خدا نيز همان افکار خداست. بنابراين میتوان گفت که کلام يا انديشه خداوند، خداست. "پروردگار، کلام بود" به همين دليل نيز ارتباط نزديک بين پروردگار و کلامش برقرار است. ترادف اين دو واژه زياد ديده میشود مانند آيه مزامير ۲۹:۸: "دشتها را به لرزه در میآورد و صحرای قادش را تکان میدهد." جملاتی چون "ولی شما گوش نداديد." ( ارميا ۲۵:۷ ) در آيه رسولان متداول است. درعمل خداوند میگويد "شما به کلام من که از پيامبران نقل شده، گوش فرا ندادهايد." داود کلام خداوند را روشنائی بخش راه خود قرار میدهد (مزامير ۱۱۹:۱۰۵) و ضمناً میگويد: " ای خداوند، تو نور من هستی ، تو تاريکی مرا به روشنی تبديل می کنی . " ( دوم سموئيل ۲۲:۲۹) که اين نمايانگر ترادف پروردگار و کلام وی میباشد. کاملاً قابل درک است که کلام پروردگار نقش خود او را دارد. يعنی از آن به عنوان يک شخص سخن گفته میشود درحاليکه يک شخص نيست (به انحراف ۵ "اصل شخصيت سازی" مراجعه کنيد).
خداوند خود حقيقت است.(يوحنا ۳:۳۳ و ۸:۲۶ و اول يوحنا ۵:۱۰)، پس کلام وی نيز چيزی جز حقيقت نيست (يوحنا ۱۷:۱۷). درجائی ديگر نيز مسيح چنان به خوبی به کمک کلامش خود را میشناساند که گويی "کلام" وی موجوديتی انسانوار دارد "ولی تمام کسانی که مرا و سخنان مرا نمی پذيرند ، در روز قيامت بوسيله کلام من از ايشان بازخواست خواهد شد ." ( يوحنا ۱۲:۴۸) او چنان از کلامش سخن میگويد که گوئی يک شخص حقيقی يعنی خودش است. کلام وی موجوديت شخصی دارد، زيرا به او پيوسته است.
از کلام پروردگار نيز در آيات يوحنا ۳-۱:۱ به عنوان يک شخص ياد میشود. (به عنوان خود خداوند). "هر چه هست بوسيله او آفريده شده است."(يوحنا ۱:۳) وليکن خداوند همهچيز را از طريق کلام فرمودهاش آفريد. (پيدايش ۱:۱) به همين دليل از کلام خدا به نحوی ياد میشود که گوئی خود اوست و نکته پرستش در اين زمينه به وجود کلام خدا که در قلب ما سبب نزديکی ما با اومیشود بازمی گردد.
باب اول پيدايش مدرکی است دال براين که خداوند بوسيله کلامش خالق است و نه بوسيله شخص مسيح. يعنی کلام پروردگار به عنوان خالق توصيف میشود و نه شخص مسيح (يوحنا ۳-۱:۱) "به فرمان خداوند آسمانها بوجود آمد ؛ او دستور داد و خورشيد و ستارگان آفريده شدند . ای همه مردم روی زمين ، خداوند را حرمت بداريد و در برابر او سر تعظيم فرود آوريد! زيرا او دستور داد و دنيا آفريده شد، او امر فرمود و عالم هستی بوجود آمد." ( مزامير ۳۳:۶،۹ ) و حتی هماکنون نيز کائنات به کلام او به وظائف خود میپردازند. "خداوند به زمين دستور ميدهد و هر چه می فرمايد فوراً عملی می شود . او برف را مانند لحاف بر سطح زمين می گستراند و شبنم را همچون خاکستر همه جا پخش می کند . خداوند دانه های تگرگ را مانند سنگ ريزه فرو می ريزد و کيست که تاب تحمل سرمای آنرا داشته باشد؟ سپس دستور می دهد و يخها آب می شوند ، باد می فرستد و آبها جاری می شوند . "( مزامير ۱۸-۱۴۷:۱۵)
کلام پروردگار قدرت آفرينش اوست. خداوند از اين قدرت برای تولد مسيح در رحم مريم استفاده کرد. کلام همان تدبير پروردگار است که از طريق روحالقدس تحقق يافته است. (لوقا ۱:۳۵) و همين کلام خداوند مسيح را متولد کرده است. و مريم باعکسالعمل خود در برابر خبر تولد مسيح به اين حقيقت اعتراف کرده است "مريم گفت : من خدمتگذار خداوند هستم و هر چه او بخواهد ، با کمال ميل انجام می دهم . از خدا می خواهم که هر چه گفتی همان بشود. آنگاه فرشته ناپديد شد."(لوقا ۱:۳۸)
ديدهايم که روح / کلام خداوند بازتاب هدف اوست و هدف او نيز در سراسر عهد عتيق اذعان شده است. آيه اعمال رسولان ۱۳:۲۷، ترادف پيشگوئيهای انبياء عهد عتيق با مسيح، ميزان صحت اين موضوع را نشان میدهد: "ايشان او را نپذيرفتند و پی نبردند که او همان کسی است که پيغمبران اينقدر دربارهاش پيشگويی کردهاند." با تولد مسيح، تمام کلام روح خداوند در شخص عيسی مسيح اظهار شد. يحيی حواری تحت الهام از نمايان شدن هدف خداوند در مسيح مبنی بر زندگی ابدی سخن گفت حواريون مسيح را شخصاً ديده بودند. اما يحيی آن هنگام فهميد که آنچه پيشروی خود داشته کلام خداوند، يعنی هدف او مبنی بر رستگاری از طريق مسيح بود (اول يوحنا ۳-۱:۱). اگرچه ما نمیتوانيم مسيح را به چشم مشاهده کنيم. اما ما نيز با داشتن شناخت صحيحی از وی میتوانيم کاملاً به هدف پروردگار پیبرده و در نتيجه به زندگی ابدی ايمان آوريم (اول پطرس ۱:۸.۹) بايد از خود بپرسيم که تاچه اندازه مسيح را میشناسيم؟ شناخت مسيح به عنوان فقط يک مرد نيکوکار که زمانی وجود داشت، کافی نمیباشد.
با مطالعه مداوم انجيل همراه با دعا، میتوانيم به سرعت مسيح را به عنوان ناجی خود درک کرده و از طريق غسل تعميد به او بپيونديم.
فصل ۷: پرسشها
۱- آيا مسيح پيش از تولدش حيات مادی داشت؟
الف) بله
ب) خير
۲- چه نوع وجودی برای مسيح قبل از تولدش قابل تصور است؟
الف) به عنوان يک فرشته
ب) به عنوان بخشی از تثليث
ج) به عنوان يک روح
د) تنها در ذهن و تدبير خداوند
۳- کداميک از گفتههای زير درباره مريم صادق است؟
الف) او يک زن کامل و معصوم بود
ب) او يک زن معمولی بود
ج) شکلگيری جنين مسيح در رحم او توسط روحالقدس صورت گرفت
د) اکنون او دعاهای ما را تقديم مسيح میکند
۴- آيا مسيح زمين را خلق کرد؟
الف) بله
ب) خير
۱-۸ فطرت مسيح: مقدمه
اين موضوع که مسيح به سبب غلبه برگناهان در راستای دستيابی به کمال، ستايش و تمجيد مقتضی را دريافت نکرده، يکی از بزرگترين فجايع تاريخ مسيحيت است. نظريه رايج "تثليث" (سهگانه پنداری) عيسی را خدا قلمداد میکند. با در نظر گرفتن اين نکته که خداوند نمیتواند مورد وسوسه و اغوا قرا ر گيرد (يعقوب ۱:۱۳) و گناه نيز نمیکند، بنابراين درصورت قبول فرضيه تثليث عيسی لزومی به مبارزه با گناه نداشته، از اينرو زندگی زمينی وی نوعی تظاهر در ورای تجربيات بشری و عاری از درک واقعی جدالهای انسانی هنگام انتخاب بين معنويات و ماديات بوده است.
در مقابل فرقههايی افراطی همچون فرقه مورمون و شاهدين يهوه شگفتی اين واقعيت که مسيح تنها پسر متولد خداست را درک نکردهاند. متعاقباً وی نمیتوانسته يک فرشته يا فرزند واقعی يوسف باشد. گروهی نيز ادعا میکنند که فطرت عيسی درطول زندگانی وی در زمين شبيه فطرت حضرت آدم قبل از نزول به زمين بوده است. جدای از عدم وجود شواهد مناسب در انجيل در تأييد اين مسئله، با در نظر گرفتن اين نکته که خلقت حضرت آدم از گل بوده درحاليکه تولد عيسی از رحم حضرت مريم با خواست خداوندی صورت گرفته است، پذيرفتن اين نظريه مشکل میشود. هرچند که عيسی پدری از نوع بشر نداشت، اما همانند همگی ما در رحم مادر رشد کرده و متولد شد. بسياری از مردم نمیتوانند اين نکته را بپذيرند که انسانی جائزالحظا بتواند دارای کمال باشد و همين يکی از موانع عمده ايمان حقيقی به مسيح است.
باور اين قضيه که عيسی همانند ما بوده ولی همواره بر وسوسههای مختلف غالب میشده و از گناهان دوری میجسته، کار سادهای نيست. فقط با توجه به مسائل ثبت شده در کتاب مقدس از زندگی کامل وی و با در نظر گرفتن بسياری از شواهد انجيل که خدا بودن عيسی را رد می کند، می توان يک درک صحيح و استوار و ايمان واقعی به مسيح پيدا کرد. اين تصور که عيسی خدا بوده و بنابراين خودبخود متکامل و فارغ از خطا و گناه می باشد نيز دور از ذهن است. اين نگرش، ارزش غلبه عيسی بر گناه و نفس بشری را کوچک جلوه می دهد.
او فطرت بشری داشت و تمام تمايلات بشری نيز در وجود وی نهفته بود (عبرانيان ۴:۱۵)، ولی با اتکاء بر خداوند و مددجويی از وی بر تمامی آنها فايق آمد. خداوند به اراده خويش او را ياری داد و "خدا در مسيح بود و مردم را به آشتی با خود فرا میخواند تا گناهانشان را ببخشايد و آثار آن را پاک نمايد." (دوم قرنتيان ۵:۱۹)
فهرست
۲-۸ تفاوتهای خدا و مسيح
بين شواهدی که بر "وجود خداوند در مسيح" دلالت می کنند و آنها که انسانيت عيسی را مورد تاکيد قرار می دهند، توازنی مناسب برقرار است. سری دوم شواهد انجيل خدا بودن عيسی "خود خداوند" را آنگونه که نظريه تثليث به غلط عنوان می کند، غيرممکن میشمارد. (عبارت "خود خداوند" برای نخستين بار در سال ۳۲۵ ميلادی در شورای نيسا (Nicea) و همزمان با ترويج نظريه تثليث عنوان شد، اين نظريه برای مسيحيان نخستين ناشناخته بود). کلمه "تثليث" در هيچ جای انجيل به چشم نمی خورد. در فصل نهم اين کتاب در مورد غلبه مسيح برگناه و نقش خداوند در انجام اين مهم، بيشتر بحث خواهد شد. پيش از شروع اين مباحث می بايست به خاطر داشته باشيم که رستگاری به يک فهم صحيح از واقعيت عيسی مسيح وابسته و متکی می باشد. (يوحنا ۳:۳۶ و ۶:۵۳ و ۱۷:۳). نخست می بايست به اين ادراک دقيق در مورد استيلای مسيح برگناه و مرگ نايل شويم، فقط آنگاه میتوانيم با هدف رسيدن به رستگاری از وجود مسيح تعميد يابيم.
رابطه بين خداوند و عيسی به زيبايی در آيه اول تيموتائوس ۲:۵ بيان شده است: "خدا واحد است، و ميان خدا و مردم، انسانی وجود دارد به نام مسيح." توجه به کلمات مشخص شده فوق ما را به اين نتيجهگيریها نزديک می سازد:
- باتوجه به وجود تنها يک خدا، تصور خدا بودن عيسی غيرممکن است؛ اگر پدر خدا باشد و عيسی نيز خدا قلمداد شود، بنابراين تعداد خدايان به دو ميرسد. "اما ما ميدانيم که فقط يک خدا وجوددارد، يعنی پدر آسمانی ما." (اول قرنتيان ۸:۶) بنابراين "خدای پدر"، خدای واحد است. از اينرو وجود يک خدای ديگر تحت عنوان "خدای پسر" که در نظريه تثليث فرض میشود، غيرممکن است. در عهد عتيق نيز "يهوه" به عنوان خدای واحد و پدر معرفی شده است (مثلاً اشعيا ۶۴:۸ و ۶۳:۱۶) علاوه براين خدای واحد، واسطهای نيز وجود دارد که از نوع بشر بوده و آن عيسی مسيح است. کلمه "و" در "...و يک واسطه..." حرف ربط بوده و به متفاوت بودن مسيح از خدا اشاره میکند.
- وجود مسيح بعنوان "واسطه" به اين معنی است که وی نوعی ارتباط دهنده محسوب می شود. واسطهای بين بشر جائزالخطا و خداوند پاک نمیتواند خود يک خداوند مبرا از گناه باشد؛ بلکه می بايست بشری پاک از گناه ولی دارای فطرت گناهکار بشری باشد. توجه دقيق به جمله "و آن بشر عيسی مسيح است." صحت اين تفسير را مورد تائيد قرار میدهد. نوشتههای پولس با اينکه مربوط به زمان پس از عروج عيسی بوده، ولی از "خداوند عيسی مسيح" صحبتی به ميان نياورده است.
بارها به ما خاطر نشان شده که "خداوند از نوع بشر نمی باشد" (هوشع ۱۱:۹ ؛ اعداد ۲۳:۱۹) ولی مسيح قطعاً "فرزند بشر" است، همانگونه که در عهد جديد عنوان شده: "بشری به نام عيسیمسيح". وجود خداوند بعنوان "رفيعترين" بر يگانگی او در اين صفت تاکيد کرده و وجود عيسی بعنوان "پسر رفيعترين"(لوقا ۱:۳۲) نشان می دهد که عيسی نمی تواند به شخصه خداوند باشد. اطلاق الفاظ پدر و پسر به خداوند و عيسی اين نکته را مشهود میسازد که اين دو يکی نيستند. هرچند که يک پسر می تواند شباهتهای زيادی به پدر خود داشته باشد، ولی نمیتواند دقيقاً همان شخص، يعنی پدر محسوب گردد يا از نظر سن و سال و قدمت با وی برابری کند.
در اين زمينه شمار زيادی وجه تمايز بين خداوند و عيسی وجود دارد که بوضوح نشان میدهند که عيسی خدا نمیباشد:
خداوند عيسی
"خداوند وسوسه نمیشود" (يعقوب ۱:۱۳). مسيح "در تمامی موارد همانند ما مورد وسوسه قرار گرفت" (عبرانيان ۴:۱۵)
خداوند نمیميرد، او فطرتاً فناناپذير است. (مزامير ۹۰:۲؛ اول تيموتائوس ۶:۱۶) مسيح برای سه روز از دنيا رفت (متی۱۶:۲۱ و ۱۲:۴۰)
بشر نمیتواند خداوند را رويت کند (اول تيموتائوس ۶:۱۶ و خروج ۳۳:۲۰). مردم عيسی را ديدند و جسم وی را لمس کردند (يوحنا ۱:۱ براين نکته تأکيد دارد)
زمانيکه وسوسه میشويم درواقع نيرويی ما را به انتخاب بين گناه و فرمانبرداری از خداوند وادار میکند. اغلب انتخاب ما عدم فرمانبرداری از خداوند است؛ مسيح نيز همان شرايط انتخاب را داشت اما همواره فرمانبرداری از خداوند را اختيار کرد. بنابراين وی امکان گناه را داشت، هرچند که هيچگاه به گناه آلوده نشد. نشان دادهايم که مسيح براساس روايت دوم سموئيل ۱۶-۱۲: ۷ قطعاً همان ذريه داود بوده است. آيه ۱۴ در مورد وجود امکان گناه برای مسيح اينگونه عنوان می کند: "اگر او مرتکب عمل نامشروعی شود، او را سخت مجازات خواهم کرد".
فهرست
۳-۸ فطرت مسيح
کلمه "فطرت" به شرايطی که ما ذاتاً و بصورت طبيعی داريم دلالت ميکند. در مطالعه يک نشان داديم که انجيل از ۲ نوع فطرت نام برده است - فطرت خداوندی و فطرت بشری. برای فطرت خداوندی، مرگ، وسوسه و نظير آن قابل تصور نيست. واضح است که مسيح در طول دوران زندگی خويش فطرت خداوندی نداشته است، بنابراين فطرت وی بشری بوده است. باتوجه به تعريف ما از کلمه "فطرت" واضح است که مسيح نمیتوانسته دو نوع فطرت را بصورت همزمان داشته باشد. لاجرم مسيح همانند ما مورد وسوسه قرار میگرفته است (عبرانيان ۴:۱۵) ولی با غلبه کامل بر وسوسههای نفسانی خود مغفرت به ما هديه داده است. اميال بيجايی که پايه وسوسههای نفسانی ما را تشکيل میدهد، برخاسته از ذات ما بوده است (مرقس ۲۳-۷:۱۵) و از فطرت بشری ما نشأت میگيرند (يعقوب ۱۵-۱:۱۳). بنابراين لزوماً مسيح از نوع بشر بوده و از اينرو توانسته اين وسوسهها را تجربه کرده و بر آنها چيره بشود.
تمام اين نکات در آيات عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ در چند کلمه گنجانده شده است:
"همانگونه که کودکان (ما) مجموعهای از پوست و استخوان (طبيعت بشری) هستند، او (مسيح) نيز به همين صورت است؛ که از طريق مرگ ممکن است تخريب شود... بنابراين بواقع طبيعت فرشتگان شامل حال ما نمیشود؛ اما خداوند وی را از ذريه ابراهيم قرار داد. به همين دليل است که وی در تمامی موارد شبيه هم سلطان خويش بوده، که شايد بتوان وی را يک فرد مقدس با مقام رفيع مهربان و معتقد قلمداد کرد ... که گناهان مردم را به آنان گوشزد میکرد. وی نيز مورد وسوسه و اغوا قرار میگرفت منتها قادر بود که بر تمامی اين وسوسه ها غلبه نمايد".
اين جملات به شدت براين واقعيت تأکيد میکنند که عيسی دارای فطرت بشری بوده است: "خود او نيز همچنين"(عبرانيان۲:۱۴)
سه کلمهای که در اين جمله بکار رفتهاند هم معنی بوده و هر سه تأکيد بر يک نکته واحد دارند. کلمه "همين" تأکيدی است براينکه مسيح نيز دارای فطرت بشری است. در آيه عبرانيان ۲:۱۴ به اين نکته اشاره شده که فطرت مسيح از نوع فطرت فرشتگان نمیباشد چراکه او ذريه ابراهيم بود، يعنی کسی که برای رستگاری پيروانش و مومنينی که به ذريه ابراهيم خواهند پيوست، آمده بود. به اين دليل مسيح الزاماً فطرت بشری داشت. مسيح میبايست "از هر نظر مانند برادرانش خلق گردد" (عبرانيان ۲:۱۷) تا خداوند بتواند قربانی شدن او را وسيله بخشايش ما قرار دهد. پس اين نظريه که عيسی تماماً از فطرت بشری برخوردار نبوده، به نوعی غفلت از بشارت وی محسوب میشود.
"هرگاه يکی از مومنان تعميد يافته گناهی مرتکب شود، می تواند به سوی خداوند آمده و با واسطه قرار دادن مسيح به گناه خويش اعتراف نمايد."(اول يوحنا ۱:۹). خداوند آگاه است که مسيح دقيقاً همانند بقيه افراد مورد وسوسه قرار میگرفته است، اما کمال وی سبب میشود برخلاف ديگر انسانها در برابر اين گناهان پايداری کرده و به آنها فايق بيايد. به همين دليل "خداوند به خاطر مسيح" ما را عفو میکند (افسسيان ۴:۳۲). بنابراين درک اين موضوع که مسيح نيز مانند ما مورد وسوسه قرار میگرفت، و اينکه تنها فطرت بشری ما وسوسه را برای او ممکن میساخت، از اهميت بسياری برخوردار است. در آيه عبرانيان ۲:۱۴ بوضوح اشاره شده است که مسيح طبيعتی از "پوست و استخوان" داشته، و بنابراين امکان گناه نيز برای او فراهم بوده است. طبيعت "خداوند معنوی است" (يوحنا ۴:۲۴) و او اگرچه دارای جسم است ولی "معنويت" او سبب میگردد که فاقد پوست و استخوان باشد. اين نکته که مسيح طبيعتی از "پوست و استخوان" داشته بدين معناست که او به هيچ وجه در طول دوران زندگی خود از فطرت خداوندی برخوردار نبوده است.
کوششهای قبلی بشر در بکارگيری کلام خداوند و غلبه مطلق بر اميال نفسانی همواره با شکست روبرو شده بود. بنابراين "خدا فرزند خود عيسی مسيح را در بدنی مانند بدن انسانی ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت که بدن او مثل بدن ما تحت سلطه گناه نبود. او آمد و جانش را در راه آمرزش گناهان ما قربانی کرد، تا ما نيز از سلطه گناه آزاد شويم." (روميان ۸:۳)
در اينجا "گناه" به ميل طبيعی بشر جهت انجام امری خطا اطلاق میشود. راه برای انجام گناه باز است و ادامه آن نيز ميسر می باشد و "تاوان گناه مرگ است". برای رهايی از اين مخمصه بشر به يک کمک بيرونی احتياج دارد انسان به خودی خود کمال نداشته و طبيعت بشری به تنهايی يارای رها شدن از بند ماديات را ندارد، بنابراين خداوند پسر خويش را که همانند ما دارای طبيعت بشری بود به سوی ما فرستاد و راه مبادرت به گناه برای او نيز همانند ما باز بود. اما مسيح با وجود اينکه جائزالخطا بود، برخلاف ساير نوع بشر برتمامی وسوسهها غالب شد. در آيه روميان ۸:۳ توضيح داده شده که فطرت بشری مسيح جسمانی، مادی و جائزالخطا میباشد. چند آيه پيشتر، پولس درباره اين مسئله صحبت کرده است که جسم مادی بشر جايگاه هيچ چيز خوبی نبوده و اينکه اين جسم مادی فطرتاً با فرمانبرداری از خداوند مخالف است. (روميان ۲۳-۷:۱۸) در اين رابطه مطالعه اين مطلب که مسيح طبق آيه روميان ۸:۳ دارای جسمی مادی و جائزالخطا بوده، جالب توجه است. به اين دليل و به سبب غلبه وی بر اميال نفسانی خويش، ما نيز راهی برای رهايی از بندهای مادی داريم. مسيح به طور حتم از جائزالخطا بودن فطرت خويش آگاه بوده است. يک بار که او "مولای پاک" خطاب شد، و اين عنوان دلالت بر تصور فطرتی پاک و کامل برای او بود، در پاسخ گفت: " چرا مرا نيکو می گويی؟ فقط خداست که واقعاً نيکوست." (مرقس ۱۰:۱۷،۱۸). در موقعيتی ديگر مردم با توجه به مجموعهای از معجزات مسيح عظمت وی را مورد تمجيد قرار داده بودند. مسيح از اين مسئله به نفع خويش بهرهای نبرد "او از قلب مردم آگاه بود، و لازم نبود کسی به او بگويد که مردم چقدر زود تغيير عقيده می دهند." (يوحنا ۲۵-۲:۲۳ متن يونانی)
به سبب همين درک والای وی نسبت به فطرت بشری (همه چيز را میدانست)، مسيح نمی خواست که مردم شخص او را مورد ستايش قرار دهند، چرا که او میدانست که فطرت بشریاش تا چه حد می تواند پست باشد.
فهرست
۴-۸ انسانيت مسيح
متون کتاب مقدس مثالهای زيادی در مورد فطرت بشری عيسی ارائه میدهند. درجايی آمده است که وی خسته بود و میبايست روی زمين مینشست تا از چاه آب بنوشد (يوحنا ۴:۶) . عيسی هنگام مرگ ايلعازر "اشک ريخت" (يوحنا ۱۱:۳۵). از همه بيشتر آخرين رنج مسيح فطرت بشری او را ثابت نمايد. زمانيکه وی به آغوش مرگ و به پای صليب رفت، از خداوند خواست که نجاتش دهد و چنين عنوان کرد "اکنون جان من آزار میبيند" (يوحنا ۱۲:۲۷). او "سپس کمی دورتر رفت و برزمين افتاد و چنين دعا کرد: پدر، اگر ممکن است، اين جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار، اما نه به خواهش من بلکه به خواست تو." (متی ۲۶:۳۹). اين عبارت روشن میسازد که در پارهای از موارد اراده يا ميل مسيح با خواست خداوند متفاوت بوده است.
خواست مسيح در تمام دوران زندگيش منطبق بر خواست خداوند و در راستای آمادگی برای اين آزمايش نهايی بر صليب بوده است: "و اما من پيش از آنکه کسی را محاکمه نمايم، نخست با پدرم مشورت میکنم. هرچه خدا به من دستور دهد، همان را انجام ميدهم، از اين جهت محاکماتی که من می کنم کاملاً عادلانه است، زيرا مطابق ميل و اراده خدايی است که مرا فرستاده، نه مطابق ميل خودم." (يوحنا ۵:۳۰) اين تفاوت بين خواست مسيح و خواست خداوند بوضوح ثابت میکند که عيسی خدا نيست.
از ما انتظار میرود که در طول دوران زندگی خويش بر معرفت خود از خداوند بيافزاييم و از آزمايشهايی که در زندگی تجربه میکنيم، درس بگيريم. در اين زمينه، عيسی نمونه بارزی برای ما میباشد. معرفت و شناخت وی از خداوند به شکلی نهانی و خدادادی نبود. از دوران کودکی، "عيسی در حکمت و قامت رشد می کرد(بلوغ معنوی، مراجعه به افسسيان ۴:۱۳)، و مورد پسند خدا و مردم بود." (لوقا ۲:۵۲) "در آنجا، عيسی رشد کرد و بزرگ شد. او سرشار از حکمت بود و فيض خدا بر او قرار داشت." (لوقا ۲:۴۰) اين دو آيه توازن رشد فيزيکی و معنوی عيسی را نشان میدهند؛ روند رشد در عيسی به هر دو شکل طبيعی و معنوی صورت گرفت. اگر طبق نظر معتقدين به تثليث "پسر، خدا باشد"، چنين چيزی ممکن نخواهد بود. حتی در پايان زندگی، مسيح اذعان داشت که از زمان دقيق بازگشتش اطلاع ندارد، هرچند که "پدر" از آن اطلاع دارد. (مرقس ۱۳:۳۲).
فرمانبرداری از خداوند چيزی است که ما در دوران زندگی خويش بايد آنرا فرا بگيريم. مسيح نيز میبايست مانند هر پسری اطاعت از پدر خويش را بياموزد. "با اين که عيسی فرزند خدا بود، اما میبايست عملاً درد و عذاب میکشيد تا به تجربه معنی اطاعت را بياموزد (يعنی بلوغ معنوی)، پس از گذراندن اين تجربه بود که نشان داد به حد کمال رسيده و میتواند نجات ابدی را نصيب آنانی سازد که از او اطاعت مینمايند."(عبرانيان ۵:۸،۹). در آيه فيليپيان ۲:۷.۸ (توضيحات بيشتر در انحراف ۲۷) نيز همين رشد معنوی عيسی که در لحظه مصلوب شدن وی به اوج ميرسد، عنوان شده است. او "قدرت و جلال خود را کنار گذاشت و به شکل يک بنده درآمد و شبيه انسانها شد و حتی بيش از اين نيز خود را فروتن ساخت تا جايی که حاضر شد مانند يک تبهکار بر روی صليب اعدام شود." الفاظی که در اينجا به کار رفته به روشنی نشان میدهد که عيسی از روی خودآگاهی راه تکامل معنوی خويش را طی کرده و به تدريج به تواضع وی افزوده شده تا اينکه نهايتاً "مطيع" خواست خداوند گشته و مرگ بر صليب را اختيار نموده است. بنابراين وی با پاسخ درست به درد و رنجهای خويش "تکامل يافت".
از همين مطلب مشخص میشود که عيسی برای رسيدن به پارسايی میبايست شخصاً و خودآگاه تلاش کند؛ وی به هيچ وجه توسط خداوند وادار به انتخاب اين روش نشده بود، چراکه اگر آنطور بود، چيزی جز يک بازيچه تلقی نمیشد. عيسی واقعاً ما را دوست داشت و بدين علت جان خويش را بر صليب فدا کرد. اگر خداوند وی را وادار کرده بود تا مرگ بر صليب را انتخاب نمايد، آنگاه تأکيد بر عشق مسيح نسبت به ما مسئلهای واهی جلوه میکرد (افسسيان ۵:۲.۲۵ و مکاشفه ۱:۵ و غلاطيان ۲:۲۰). اگر عيسی خدا بود، پس لاجرم میبايست کامل بوده و روی صليب جان میسپارد و انتخاب ديگری نداشت. مختار بودن عيسی به ما اين امکان را می دهد که به عشق او نسبت به بشر ارج بنهيم و نوعی رابطه شخصی با وی پيدا کنيم.
رضايت خداوند از عيسی بدين دليل بود که وی داوطلبانه و از روی ميل و رغبت جان خويش را فدا نمود: "بنابراين قطعاً پدرم مرا دوست خواهد داشت، چرا که من جان خويش را در اختيار او قرار می دهم... هيچ بشری نمی تواند جانم را از من بستاند ولی من خودم آنرا فدا می کنم" (يوحنا ۱۰:۱۷،۱۸). اگر عيسی خدا بود و زندگی او در قالب يک انسان حرکتی نمادين جهت ايجاد ارتباط با بشر جائزالخطا بود، درک رضايت خداوند از اطاعت ارادی وی مشکل مینمود (متی ۳:۱۷ و ۱۲:۱۸ و ۱۷:۵) اين مسائل يعنی رضايت پدر از فرمانبرداری او مدرک کافی دال بر اين است که عيسی توان سرپيچی را داشت، اما آگاهانه راه اطاعت از خدا را انتخاب کرد.
نياز مسيح به رستگاری
عيسی به خاطر فطرت بشری خويش همانند ما دچار بيماری، خستگی و غيره ميشد. بنابراين در ادامه اين بحث می توان عنوان کرد که اگر وی بر صليب جان خود را از دست نمیداد، به طريقی ديگر از دنيا میرفت (مثلاً بدليل پيری). بنابراين عيسی میبايست بوسيله خداوند از مرگ نجات يابد. با پذيرفتن اين حقيقت، عيسی "به دعا و نيايش مشغول شد و شديداً به درگاه خداوند اشک میريخت چرا که او (خدا) قادر بود عيسی را از مرگ ايمنی بخشد و پارسايی وی را در نظر آورد"(عبرانيان ۵:۷). توسل مسيح به درگاه خداوندی برای نجات از مرگ، هيچ بحثی در ارتباط با اين احتمال که مسيح خود خدا باشد، باقی نمیگذارد. پس از رستاخيز مسيح، مرگ "ديگر تسلطی بر او نداشت" (روميان ۶:۹)، و از اين آيه استنباط میشود که قبل از رستاخيز مسيح خلاف اين موضوع راجع به او صادق بوده است.
بسياری از نوشتههای مزامير پيشگويیهايی در مورد عيسی است. با توجه به نقل قول بعضی از جملات مزامير در مورد مسيح در عهد جديد، منطقی است فرض کنيم که بسياری از آيات ديگر اين کتاب نيز در مورد وی میباشد. در بسياری از موارد نياز مسيح به رستگاری توسط خداوند مورد تأکيد قرار گرفته است:
- مزامير ۹۱:۱۱،۱۲ در مورد عيسی از آيه متی ۴:۶ نقل قول کرده است.مزامير ۹۱:۱۶ نحوه رستگاری مسيح توسط خداوند را پيشگويی کرده است: "به آنها عمر دراز(يعنی عمر جاودانی) خواهم بخشيد و نجاتشان خواهم داد." مزامير ۶۹:۲۱ به واقعه مصلوب شدن عيسی اشاره میکند (متی ۲۷:۳۴)؛ کل کتاب مزامير به تشريح افکار مسيح بر صليب میپردازد: "خدايا مرا از اين طوفان مشکلات نجات بده ... نزد من بيا و بهای آزاديم را بپرداز... ای خدا مرا نجات ده و سرافراز فرما." (آيات ۱ و ۱۸ و ۲۹)
- مزامير ۸۹ تفسيری است بر وعده خداوند به داود در مورد مسيح. آيه مزامير ۸۹:۲۶ اينگونه پيشگويی میکند: "او(خدا) مرا پدر خود و خدا و صخره نجات خويش خواهد خواند."
ادعيه مسيح به درگاه خداوندی به منظور رستگاری پذيرفته شد؛ دليل اين پذيرش مرتبه معنوی مسيح است، و نه جايگاه وی در يک "تثليث" (عبرانيان ۵:۷). رستاخيز عيسی توسط خداوند و تجليل از عيسی بواسطه اعطای جاودانگی به او، يکی از عمدهترين مسائل مطرح شده در عهد جديد است:
- "شما عيسی را بر روی صليب کشتيد، اما خدای اجداد ما او را زنده کرد، و با قدرت خود، او را سرفراز فرمود تا پادشاه و نجات دهنده باشد و قوم اسرائيل فرصت داشته باشند که توبه کنند و گناهانشان بخشيده شود." (اعمال رسولان ۵:۳۰،۳۱)
- "اين خدای ابراهيم، اسحاق، يعقوب و خدای اجداد ماست که با اين معجزه، خدمتگزار خود عيسی را سرافراز کرده است." (اعمال رسولان ۳:۱۳،۱۵)
- عيسی به شخصه زمانيکه از خداوند خواهان تجليل شد، به اين مسائل پی برد (يوحنا ۱۷:۵ – ۱۳:۳۲؛ ۸:۵۴).
اگر خود عيسی خدا بود، اين همه تأکيد، بیمورد جلوه میکرد، چراکه خداوند نمیميرد. اگر عيسی خدا بود، نياز به رستگاری نداشت. اينکه خداوند مرتبه عيسی را متعالی ساخت، بيانگر برتری خدا بر او بوده و تاکيد بر جدا بودن شخص عيسی از خداوند دارد. مسيح به هيچ عنوان نمیتوانست طبق مندرجات اولين مقاله از ۳۹ مقاله کليسای انگستان "خدای ابدی (با) دو نوع ... فطرت ... خداوندی و بشری" باشد. يک موجود بنا به تعريف فقط میتواند يک نوع فطرت داشته باشد. باتوجه به شواهد فراگير، اين مسئله را مورد پذيرش قرار میدهيم که مسيح همانند ما دارای فطرتی بشری بوده است.
فهرست
۵-۸ رابطه خدا با مسيح
توجه به رستگاری عيسی توسط خداوند ما را بسوی تفکر در مورد رابطه خداوند و عيسی سوق میدهد. اگر همانگونه که فرضيه تثليث عنوان میکند آنها "هر دو مساوی ... و هردو ابدی" باشند، آنگاه میبايست رابطهشان نيز مانند رابطه دو همتراز باشد. تاکنون مثالهای بسياری ارائه کردهايم که نشان میدهد چنين رابطهای وجود ندارد. رابطه مسيح و خداوند شبيه به رابطه يک زن و شوهر است: هر زن بايد از شوهر خود اطاعت کند و شوهر نيز از مسيح همانطور که مسيح هم از خدا اطاعت می کند." (اول قرنتيان ۱۱:۳). همانگونه که مردان رأس همسرانشان می باشند، خداوند نيز رأس مسيح است، حال اينکه آنان اهدافی مشترک دارند، يعنی همان وضعی که يک زوج بايد داشته باشند. بنابراين "مسيح متعلق به خداوند است" (اول قرنتيان ۳:۲۳) همانگونه که يک زن به شوهرش تعلق دارد.
خدای پدر اغلب بعنوان خدای مسيح معرفی شده است. تعبير خداوند به "پروردگار و پدر پيشوای ما عيسی مسيح" (اول پطرس ۱:۳ و افسسيان ۱:۱۷) حتی پس از عروج مسيح، نشان می دهد که رابطه بين آنها هنوز همان رابطهای است که عيسی در طول زندگی دنيايی خويش با خداوند داشت. طرفداران نظريه تثليث اينگونه استدلال میکنند که مسيح تنها هنگامی که بر زمين همانند يک بشر میزيست، کممرتبهتر از خداوند تلقی میشود. نامههای عهد جديد که سالها پس از عروج مسيح به بهشت نگارش شدند، کماکان از خداوند بعنوان پدر و خدای مسيح نام میبرند. در واقع عيسی هنوز پدر خويش را پروردگار خويش تلقی میکند.
مکاشفه، آخرين کتاب عهد جديد که حداقل ۳۰ سال پس از صعود و معراج مسيح نوشته شده، از خداوند به عنوان "پدر و خدای او (مسيح)" نام میبرد (مکاشفه ۱:۶). در اين کتاب، مسيح عروج يافته و به پيروانش پيام میدهد. وی در مورد "خانه خدای من ... نام خدای من ...شهر خدای من" (مکاشفه ۳:۱۲) صحبت می کند. اين موضوع ثابت می کند که عيسی هنوز پدر خويش را خداوند تلقی کرده و بنابراين خود او (عيسی) خدا نيست.
عيسی در طول دوران زندگی فانی خويش نيز رابطهای مشابه با پدر خود داشت. او در مورد عروج "به سوی پدر من و پدر تو؛ و بسوی خدای من و خدای تو" صحبت کرده است (يوحنا ۲۰:۱۷). عيسی بر صليب بشريت خويش را کاملاً نشان داد: "خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذاشتهای؟" (متی ۲۷:۴۶). چنين الفاظی از دهان خدا بیمعنیاند. اين واقعيت که عيسی به درگاه خداوندی "با گريه و اشک فراوان" دعا میکرد، رابطه آنان را به خوبی توصيف میکند (عبرانيان ۵:۷ و لوقا ۶:۱۲). واضح است که خداوند به درگاه خود دعا نمیکند. حتی اکنون نيز مسيح برای ما به درگاه خداوند دعا میکند(روميان ۸:۲۶.۲۷ رجوع به دوم قرنتيان ۳:۱۸).
نشان داديم که رابطه فعلی مسيح با خداوند تفاوتی اساسی با رابطه آنان هنگام زندگی دنيوی مسيح ندارد. مسيح با خداوند بعنوان پدر و پروردگارش در ارتباط بوده و به درگاه او دعا میکرد؛ اين وضعيت اکنون نيز پس از رستاخيز و معراج مسيح به همان شکل باقی مانده است. مسيح در طول زندگی خويش روی زمين، خدمتگزار خداوند بود (اعمال رسولان ۳:۱۳،۲۶ و اشعيا ۴۲:۱ و ۵۳:۱۱). يک خدمتگزار به خواست ارباب خويش عمل میکند و به هيچ وجه با او برابر نيست (يوحنا ۱۳:۱۶). مسيح تأکيد کرده بود که کل توان و اختياراتش از جانب خداوند است و از آن خود او نيست: "من به ميل خودکاری انجام نمی دهم.. بلکه فقط کارهايی را که از پدر خود می بينم، به عمل میآورم" (يوحنا ۵:۳۰،۱۹).
فصل ۸: پرسشها
۱- آيا در انجيل به سه گانگی خداوند صحه گذاشته شده است؟
الف) بله
ب) خير
۲- عيسی از چه نظر با ما متفاوت بود؟
الف) هرگز گناه نکرد
ب) پسر متولد شخص خدا بود
ج) هرگز نمیتوانست گناه کند
د) خداوند او را وادار کرد که تقوی پيشه کند
۳- عيسی از چه نظر به خداوند شباهت داشت؟
الف) او در زندگی زمينی خويش فطرت خداوندی داشت
ب) او مانند خداوند دارای کمال بود
ج) دانش او به اندازه خداوند بود
د) او کاملاً با خداوند برابر بود.
۴- عيسی از چه نظر به ما شباهت داشت؟
الف) تمام تجربيات بشری و وسوسههای نفسانی ما را دارا بود
ب) زمانيکه جوان بود، مرتکب گناه گرديد
ج) به رستگاری نيازمند بود
د) فطرت بشری داشت.
۵- کداميک ازجملات زير درست است؟
الف) عيسی دارای فطرت و شخصيتی کامل بود
ب) عيسی دارای فطرتی جائزالخطا بود، اما شخصيتی کامل داشت
ج) عيسی هم بسيار خدا بود و هم بسيار انسان
د) فطرت عيسی همانند فطرت حضرت آدم قبل از ارتکاب وی به گناه بود.
فهرست
۱-۹ اهميت حياتی تعميد
در فصول گذشته بارها به ضرورت و اهميت تعميد اشاره کرديم؛ تعميد نخستين گام در جهت فرمانبرداری از بشارتهای کتاب مقدس است. در آيه عبرانيان ۶:۲ در مورد تعميد بعنوان يکی از مهمترين دکترينهای بنيادی و پايه صحبت شده است. ما اين بحث را در انتهای مباحث خود قرار داديم، زيرا تعميد صحيح فقط پس از فهم دقيق واقعيات بنيادی کتاب مقدس ميسر میشود. اکنون بررسی مفاهيم کتاب مقدس را به پايان رساندهايم؛ اگر بخواهيد از بشارتهايی که انجيل از طريق عيسی مسيح ارائه میکند بهره ببريد، بدون کوچکترين ترديدی بايد از برکات تعميد مستفيض شويد.
"نجات بوسيله يهود به اين دنيا میرسد." (يوحنا ۴:۲۲) چراکه وعده رستگاری تنها به ابراهيم و ذريه وی داده شد. ما فقط از طريق تعميد به سوی مسيح میتوانيم در زمره ذريه ابراهيم قرار گرفته و از اين موهبت برخوردار شويم (غلاطيان ۲۹–۳:۲۲).
عيسی صراحتاً به پيروانشان فرمان داده است: " به تمام دنيا سفر کنيد و تعاليم انجيل (که در وعدههای داده شده به ابراهيم آمده است - غلاطيان ۳:۸) را برای تمامی مخلوقات تبليغ نماييد. آنان که ايمان داشته و تعميد شدهاند، رستگار خواهند شد کسانی که ايمان بياورند و غسل تعميد بگيرند، نجات میيابند."(مرقس ۱۶:۱۶). توجه به حرف ربط "و" نشان میدهد که ايمان به تعاليم کتاب مقدس برای رستگاری کافی نيست؛ تعميد برای فرد مسيحی صرفاً عملی مستحب نبوده بلکه واجب و پيشنياز رستگاری است. اين بدان معنی نيست که تعميد به تنهايی موجب رستگاری ما میشود، اطاعت مستمر از کلام خداوند در تمام طول زندگی نيز جهت رستگاری لازم است. عيسی براين مسئله تأکيد کرده است که: "آنچه می گويم عين حقيقت است. تا کسی از آب و روح تولد نيابد نمی تواند وارد ملکوت خداوند شود." (يوحنا ۳:۵)
تولد "از آب" اشاره به شخصی دارد که از آب تعميد سر بيرون میآورد؛ پس از اين عمل فرد بايد مجدداً از روح متولد شود. اين يک روند مداوم است: "دوباره متولد شدن... از پيام هميشه زنده خدا برای انسان." (اول پطر س ۱:۲۳) بنابراين از طريق پاسخ مداوم به کلام روح است که از روح متولد میشويم (به بخش ۲-۲ مراجعه کنيد).
ما "تعميد میشويم و جزئی از مسيح می گرديم." (غلاطيان ۳:۲۷)، و به سوی نام او(اعمال رسولان ۱۹:۵ و ۸:۱۶ و متی ۲۸:۱۹). توجه داشته باشيد که ما به سوی مسيح تعميد میشويم، نه بسوی Christadelphians و نه هيچ مجموعه بشری ديگری. بدون تعميد ما تحت حمايت مسيح نخواهيم بود و ازخودگذشتگی او برای رستگاری بشر شامل حال ما نخواهد شد (اعمال رسولان ۴:۱۲). پطرس در مورد اين واقعيت تمثيل زيبايی ارائه میدهد: همانند کشتی نوح است، همانطور که کشتی نوح او و خانوادهاش را از جزايی که بر سر گناهکاران نازل شد نجات داد، تعميد به سوی مسيح نيز پيروان عيسی را از مرگ ابدی رهايی میبخشد (اول پطرس ۳:۲۱). ورود نوح به کشتی به ورود ما به آغوش مسيح از راه غسل تعميد تشبيه شده است. تمام کسانيکه بيرون کشتی بودند در طوفان جان سپردند؛ ايستادن در کنار کشتی يا دوستی با نوح مايه نجات و رهايی کسی نشد. تنها راه نجات و رستگاری جای گرفتن در کشتی (آغوش مسيح) بود (هست). روشن است که بازگشت مسيح که به طوفان نوح تشبيه شده است.(لوقا ۱۷:۲۶،۲۷)، نزديک است. به همين دليل ورود به آغوش مسيح (کشتی) از راه تعميد واجب و فوری است. کلمات بشری از بيان اهميت اين ضرورت قاصر و عاجز هستند؛ بيان انجيل و روايت ورود به کشتی در زمان نوح بسيار قویتر و مستدلتر است.
مسيحيان نخستين به فرمان مسيحگران نهاده، به اقصی نقاط دنيا سفر کرده، تعاليم کتاب مقدس را تبليغ و ترويج کرده و به اجرای مراسم غسل تعميد پرداختند؛ در کتاب اعمال رسولان در مورد اين مسئله به تفصيل صحبت شده است. اهميت حياتی تعميد از آنجا آشکار میشود که طبق اين کتاب مردم بلافاصله پس از پذيرش تعاليم کتاب مقدس، تعميد میشدند (مثلاً اعمال رسولان ۸:۱۲، ۳۹-۳۶، ۹:۱۸، ۱۰:۴۷، ۱۶:۱۵). زمانی متوجه موضوع میشويم که به اين نتيجه برسيم که بدون تعميد آموختههای ما از کتاب مقدس بيهوده و بیفايده است؛ تعميد گامی حياتی در راه رستگاری است. دربعضی از روايات مکتوب تحت الهام بيان شده است که چگونه عليرغم بسياری از دلايل بشری برای به تعويق انداختن تعميد، و مشکلات بسيار برسر راه اجرای آن، اين عمل تا آنجا اهميت داشت که مردم از هيچ تلاشی برای انجام آن، البته با کمک خداوند، دريغ نمیکردند.
زندانبان فيليپی يک روز با بزرگترين بحران در زندگی خود روبرو شد، يک زلزله شديد زندانهای وی را فروريخت و از هم پاشاند. زندانيان فرصت فرار پيدا کردند در حاليکه فرار آنان به قيمت جان زندانبان تمام ميشد. ايمان وی به تعاليم کتاب مقدس آنگاه استوار شد، تاحدی که "همان ساعت از شب تعميد يافت ... بلافاصله" (اعمال رسولان ۱۶:۳۳). او قطعاً بهترين بهانه را برای به تعويق انداختن غسل تعميد داشت. بدترين زلزله يونان در ۳۰۰۰ سال اخير، احتمال فرار تعداد بيشماری زندانی خطرناک از زندان و متعاقباً امکان اعدام زندانبان به سبب سهلانگاری در انجام وظيفه، عذر وی جهت تعويق غسل تعميد بود، ولی او به غسل تعميد به عنوان مهمترين عمل کل زندگی و حتی سرنوشت ابدی خود پی برده بود. بنابراين او برتمام مشکلات لحظهای دنيای اطرافش (يعنی همان زلزله)، فشارهای کاری روزانه و وضعيت عصبی خود غلبه کرده و مورد غسل تعميد قرار گرفت. بسياری از کسانی که به دليلی در تعميد شدن شک دارند، میتوانند از آن مرد الهام بگيرند. انجام اين عمل توسط او نشانگر ايمان بسيار و درک بالا از کتاب مقدس است، میدانيم که چنين ايمان راستين و محکمی تنها از شنيدن کلام خداوند نشأت میگيرد (روميان ۱۰:۱۷ - اعمال رسولان ۱۷:۱۱).
در آيات اعمال رسولان ۴۰–۸:۲۶ در مورد يکی از مسئولين حکومتی اتيوپی صحبت شده که هنگام گذر از کوير با يک ارابه مشغول مطالعه انجيل خود بود. او با فيليپ روبرو شد که تعاليم کتاب مقدس را مفصلاً به او توضيح داد و به ضرورت تعميد اشاره کرد. از ديد بشری به نظر میرسد که در آن کوير خشک و بیآب اطاعت از فرمان تعميد شدن، امری محال باشد. ولی خداوند فرمانی که بعضی از مردم نتوانند اطاعت کنند، صادر نمینمايد. "آنها در راه خود به يک برکه آب رسيدند" واحهای که تعميد يافتن در آن امکان پذير بود (اعمال رسولان ۸:۳۶). اين مسئله نشان ميدهد که تعميد يافتن خاص اماکنی که دسترسی به آب زياد و کافی دارند، نيست. خداوند هميشه يک راهی عملی جهت اطاعت از فرامينش برای بندگان خويش فراهم میآورد.
وجدان پولس نبی قوياً تحت تأثير وحی از مسيح قرار گرفته و او در اولين لحظه ممکن "برخاست و تعميد يافت" (اعمال رسولان ۹:۱۸). او نيز میتوانست مورد وسوسه قرار گرفته و تعميد خويش را به تأخير اندازد، موقعيت اجتماعی او و شرايطی که بين يهوديان داشت میتوانست تعميد به سوی مسيح را برايش ناخوشايند جلوه دهد. اما اين ستاره فروزان آسمان يهوديت صحيحترين و سريعترين تصميم زندگی خويش را گرفت تا تعميد يابد و علناً شيوه گذشته زندگی خويش را نفی نمايد. او بعدها در مورد تصميم خويش مبنی بر تعميد شدن اينگونه توضيح میدهد: "اما اکنون همه اين امتيازات را که روزگاری برايم بسيار باارزش بود، دور ريختم، تا بتوانم ايمان و اميدم را به مسيح ببينم. ولی، همه چيز در مقابل نعمت شناخت خداوندم عيسی مسيح ، بیارزش است. بنابراين همه را کنار گذاشتم، چون برای من پشيزی ارزش ندارند، با اين هدف که مسيح را داشته باشم. ولی برادران عزيز، من هنوز آنکه بايد باشم نيستم، اما تمام نيروی خود را صرف اين کار میکنم، و آن اينکه گذشته را فراموش کنم و با انتظار و اميد به آنچه در پيش است چشم دوزم، فرا میخواند، و همه اينها در اثر فداکاريست که مسيح برای ما انجام داده است." (فيليپيان ۳:۷،۸،۱۳،۱۴)
اين زبان ورزشکاری است که جهت رد شدن از خط پايان به شدت تلاش میکند. زندگی ما نيز پس از تعميد بايد با تلاش ذهنی و جسمی متمرکزی نظير آن همراه باشد. بايد درک شود که تعميد ابتدای راهی به سوی ملکوت خداوند است. تعميد صرفاً نماد تغيير فرقه يا اعتقاد نبوده و در عين حال به معنی ورود به يک زندگی راحت و بیدردسر که از اطاعت تفاسير مبهم چند اصل کلی مسيحيت منجر شود، نيست. تعميد ما را به مصلوب شدن و رستاخيز مسيح پيوند زده (روميان ۵-۶:۳) و از هر نظر سرشار از لحظات پويايی میباشد.
پولس بعنوان پيرمردی خسته و دارای مرتبه معنوی والا اينگونه تعريف میکند: "بنابراين، علی حضرتا، من از آن رويايی آسمانی سرپيچی نکردهام!" (اعمال رسولان ۲۶:۱۹) مطلبی که هم برای پولس و هم برای تمام کسانيکه درست تعميد شدهاند صدق میکند اين است که: هيچکس هرگز از تعميد شدن پشيمان نخواهد شد. در تمام طول زندگی آگاه خواهيم بود که انتخابی صحيح نمودهايم. معمولاً کمتر تصميم بشری را می توان يافت که انسان از صحت آن مطمئن باشد. سؤالی که میبايست بطور جدی پاسخ داده شود اينست که: "چرا تعميد نشوم؟"
فهرست
۲-۹ چگونه غسل تعميد بشويم؟
يک نگرش فراگير وجود دارد که عنوان میکند تعميد، بويژه در مورد نوزادان، می تواند با پاشيدن آب روی پيشانی آنان صورت بگيرد. اين روش با آنچه که انجيل در مورد تعميد ضروری تلقی میکند، مغايرت دارد.
واژه يونانی "baptizo" که در انجيل "تعميد شدن" ترجمه شده است، به معنی ريختن يا پاشيدن آب نيست؛ بلکه به معنای شستشوی کامل و مستغرق ساختن جسمی در درون يک مايع است (به فهرست لغت- معنی رابرت يانگ و جيمز استرانگ رجوع نماييد). اين واژه در زبان يونانی قديم در مورد غرق شدن کشتیها و فرو رفتن آنها در آب به کار ميرود. اين واژه همچنين در مورد فرو بردن لباس يا پارچهای در رنگ مايع به منظور تغيير رنگ آن استفاده میشود. برای تغيير رنگ پارچه يا لباس، مسلماً میبايست آنرا بطور کامل در درون يک مايع غوطهور کرد و پاشيدن رنگ بر روی آن قطعاً اثر لازم را به دنبال نخواهد داشت. آيههای زير نشان میدهند که فرو رفتن در آب روش صحيح تعميد است:
- "يحيی در اين هنگام هنوز به زندان نيافتاده بود. پس او نيز نزديک ساليم در محلی بنام عينون مردم را غسل تعميد میداد چون در آنجا آب زياد بود." (يوحنا ۳:۲۳) اين مسئله نشان میدهد که برای تعميد آب زيادی لازم بود؛ چرا که اگر با پاشيدن چند قطره آب اين عمل ميسر بود، آنگاه با يک سطل ميشد صدها نفر را تعميد داد. مردم به اين نقطه از ساحل رود اردن میآمدند تا تعميد شوند، و اينطور نبود که يحيی بتواند با يک بطری آب به سراغ آنها رفته و اينکار را انجام دهد.
- عيسی نيز بوسيله يحيی در رود اردن تعميد شد: "پس از تعميد عيسی از آب بيرون آمد."(متی ۱۶-۳:۱۳) واضح است که تعميد وی بصورت فرو رفتن در آب بوده چرا که او "بلند شد" و "از آب خارج شد". يکی از دلايل تعميد يافتن عيسی ايجاد الگويی مناسب برای پيروانش بود، بنابراين هيچکس نمیتواند بدون تعميد شدن (تقليد از مسيح) مدعی پيروی از او باشد.
- به شکلی مشابه، فيليپ و آن مسؤول حکومتی اتيوپی "پس کالسکه را نگاه داشتند هر دو داخل آب رفتند و فيليپ او را تعميد داد. ولی از آب بيرون آمدند..." (اعمال رسولان ۸:۳۸،۳۹) توجه داشته باشيد که آن مرد زمانيکه واحه آب را مشاهده کرد، درخواست تعميد نمود: "نگاه کن! اين هم آب! آيا امکان دارد حالا غسل تعميد بگيرم؟" (اعمال رسولان ۸:۳۶) میتوان تقريباً مطمئن بود که آن مرد بدون حداقل کمی آب (مثلاً يک بطری) به سفر در کوير دست نمیزد. پس اگر تعميد شدن با پاشيدن چند قطره آب ميسر بود، آن مرد نيازی به واحه پيدا نمیکرد.
- تعميد نوعی تدفين است (کولسيان ۲:۱۲)، پس با پوشش کامل انجام میيابد.
- از تعميد به عنوان "شستن" گناهان ياد میشود (اعمال رسولان ۲۲:۱۶). در آيات مکاشفه ۱:۵ و تيطوس ۳:۵ و دوم پطرس ۲:۲۲ و عبرانيان ۱۰:۲۲ و غيره تغيير کيش حقيقی به "شستن" تشبيه شده است. صحبت از شستن بيش از آن که به پاشيدن آب نزديک شبيه باشد، به فرو رفتن در آب شباهت دارد.
در عهد عتيق شواهد مختلفی وجود دارد که نشان میدهند راه مقبول به منظور تقرب به درگاه خداوندی نوعی شستشو است.
کشيشها می بايست قبل از قربت به خدا از طريق اجرای مراسم مذهبی، در يک "وان" خاص شستشو میکردند (لاويان ۸:۶؛ خروج ۴۰:۳۲). قوم بنیاسرائيل برای تطهير خود از برخی ناپاکیها (مثلاً تثنيه ۲۳:۱۱) که نماد گناهان آنان بود، میبايست خود را شستشو میدادند.
مردی به نام نعمان که از بيماری جذام رنج میبرد، برای شفا به درگاه خداوند بنیاسرائيل توسل جست. او نماد فرد گناهکاری بود که به سبب گناهان خويش در همين دنيا مرگ را تجربه میکرد. بهبودی وی با فرو رفتن در آب رود اردن ميسر شد. او در ابتدا تصور میکرد که اين کار ساده نمیتواند مشکل وی را برطرف کند، و فکر میکرد حتماً بايد کار دشوار و عجيبی برای خداوند انجام دهد، يا حداقل درآب رودی بزرگ و معروف همچون ابانه فرو رود. ما نيز به شکلی مشابه ممکن است تصور کنيم که چنين کار سادهای نمی تواند موجب رستگاری ما بشود. جذابتر برای ما اينست که تصور کنيم برای رستگاری بايد کارهای بزرگی انجام داده و به کليساهای معروفی (تشبيه به رود ابانه) بپيونديم تا نجات يابيم. ولی همين عمل ساده که ما را با بنیاسرائيل همپيمان میسازد، کافی است. پس از اينکه جسم نعمان در آب رود اردن فرورفت و "پوست بدنش مانند پوست بدن يک نوزاد، تره و تازه شد." (دوم پادشاهان ۱۴-۵:۹).
بنابراين هيچ جای شک و شبههای نبايد باقی مانده باشد که "تعميد" به فرورفتن کامل در آب اطلاق میشود، البته پس از درک پيام بنيادی کتاب مقدس. تعريف انجيل از تعميد هيچ اشارهای به جايگاه و مقام فرد تعميددهنده نمیکند. تعميد فرو رفتن در آب پس از ايمان به تعاليم کتاب مقدس است، بنابراين از ديدگاه نظری هر شخصی قادر به تعميد خود نيز میباشد. وليکن از آنجا که تعميد فقط به سبب ايمان واقعی تعميدشونده در زمان تعميد به نظريات راستين مسيحيت دارای ارزش است، قطعاً توصيه میشود که تعميد توسط مومن راستين ديگری که قبل از هر چيز قادر به ارزيابی سطح آگاهی تعميد شونده از تعاليم کتاب مقدس باشد، صورت بگيرد.
بدين سبب بين Christadelphians رسم است که قبل از تعميد اشخاص با آنان به بحث مفصلی بپردازند. يک سری سؤالات، نظير آنچه که در پايان هر فصل اين کتاب آمده، میتواند محور چنين بحثهايی را تشکيل دهد. بارها اتفاق افتاده که Christadelphians جهت کمک به شخصی که میخواهد تعميد شود، هزاران مايل راه پيمودهاند. دستيابی حتی فقط يک فرد به بشارت زندگی ابدی تا اين حد ارزشمند است و به اين سبب است که تعداد تازهکيشان برای ما اهميت چندانی ندارد. ما در برخوردمان به کيفيت بيش از کميت اهميت میدهيم.
فهرست
۳-۹ معنای تعميد
يکی از دلايل فرو رفتن کامل در آب هنگام تعميد شباهتی است که بين اين عمل و قرار گرفتن انسان در قبر وجود دارد. اين عمل ما را با مرگ مسيح پيوند زده و با نوعی "مرگ" به زندگی قبلی آکنده از جهل و گناه ما خاتمه میدهد. خارج شدن از آب ما را به رستاخيز مسيح پيوند زده و به ما اين اميد را میبخشد که هنگام بازگشت وی، ما نيز رستاخيز کرده و زندگی جاودانهای را آغاز میکنيم. در اين مرحله ما زندگی جديدی را شروع کرده و به سبب پيروزی مسيح که توسط مرگ و رستاخيز وی تحقق يافت، میتوانيم بر گناه غلبه کرده و به مرتبه معنوی والايی دست پيدا کنيم.
"هرگز! مگر نمیدانيد که وقتی به مسيح ايمان آورديم و غسل تعميد گرفتيم، جزئی از وجود پاک او شديم و بامرگ او، طبيعت گناهآلود ما نيز مرد؟ پس حال که قدرت گناه در ما نابود شده است، چگونه میتوانيم باز به زندگی گناهآلود سابق خود ادامه دهيم؟ هنگاميکه مسيح مرد، طبيعت کهنه ما هم که گناه را دوست میداشت، با او در آب تعميد دفن شد، و زمانی که خدای پدر با قدرت پرجلال خود، مسيح را به زندگی بازگرداند، ما نيز در آن زندگی تازه و عالی شريک شديم. بنابراين ما جزئی از وجود مسيح شدهايم. به عبارت ديگر، هنگامی که مسيح بر روی صليب مرد، درواقع ما نيز با او مرديم، و اکنون که او پس از مرگ زنده شده است، ما نيز در زندگی تازه او شريک هستيم و مانند او پس از مرگ زنده خواهيم شد." (روميان ۵-۶:۳)
از آنجا که رستگاری تنها از طريق مرگ و رستاخيز مسيح ميسر است، بنابراين جهت رستگار شدن ضروری است که خود را به اين امور پيوند بزنيم. مرگ و رستاخيز نمادين مسيح که از طريق تعميد صورت میگيرد تنها راه ممکن برای انجام اين مهم است. میبايست مجدداً خاطرنشان سازيم که پاشيدن آب اين وجه نمادين را شکل نمی دهد. در تعميد "زندگی قبلی ما (روش زندگی) مصلوب میشود" همانگونه که مسيح به صليب کشيده شد (روميان ۶:۶). خداوند بوسيله تعميد "ما را با مسيح همراه ساخت" (افسسيان ۲:۵). بياد داشته باشيد که پس از تعميد نيز هنوز فطرت ما بشری باقی میماند و بنابر اميال جسمانی ما باقی میمانند. پس از تعميد روند مصلوب شدن جسم ما آغاز میشود، ولی اين روند ادامه میيابد. عيسی به پيروانش گفته است که صليب را هر روز بر دوش خود بکشند و از او پيروی کنند گويی که بناست مصلوب شوند (لوقا ۹:۲۳ و ۱۴:۲۷) مصلوب شدن به همراه مسيح ساده نيست، ولی پيوستن به رستاخيز مسيح لذت و آرامش غيرقابل وصفی را در بردارد.
مسيح "با دادن خونش بر صليب صلح را برای بشريت" به ارمغان آورد (کولسيان۱:۲۰). "آرامش خداوند، آرامشی که فکر انسان قادر به درک آن نيست." (فيليپيان ۴:۷) در اين رابطه مسيح وعده میدهد: "من هديهای نزد شما میگذارم و میروم. اين هديه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من به شما میدهم مانند آرامشهای دنيا بیدوام و زودگذر نيست." (يوحنا ۱۴:۲۷) ارزش و لذت معنوی اين صلح و آرامش بسيار بيشتر از مشکلات و سختیهای پيوستن به مسيح مصلوب است: "يقين بداريد که هرقدر برای مسيح بيشتر زحمت ببينيم، از او تسلی و دلگرمی بيشتری خواهيم يافت." (دوم قرنتيان ۱:۵)
پی بردن به اين مسئله که نفس طبيعی ما مرده و بنابراين عيسی همواره و در تمام آزمايشها در کنار ما بوده و ما را همراهی میکند، نوعی احساس آزادی برايمان بدنبال دارد. پولس نبی پس از سالهای پر ماجرا و تجارب زياد، چنين عنوان نمود: "وقتی مسيح برروی صليب مصلوب شد، درحقيقت من نيز با او مصلوب شدم پس ديگر من نيستم که زندگی میکنم، بلکه مسيح است که در من زندگی میکند! و اين زندگی واقعی که اينک در اين بدن دارم، نتيجه ايمان من به فرزند خداست که مرا محبت نمود و خود را برای من فدا ساخت." (غلاطيان ۲:۲۰)
"وقتی تعميد می گيرم، نشان میدهيم که بوسيله زنده شدن مسيح، از مرگ و هلاکت نجات يافتهايم... با تعميد يافتن در واقع به سوی خدا باز میگرديم و از او می خواهيم که دلهايمان را از گناهان پاک سازد." (اول پطرس ۳:۲۱) زيرا پيوند ما با رستاخيز مسيح بسوی زندگی ابدی به ما نيز جاودانگی میبخشد. با سيهم شدن در اين رستاخيز است که نهايتاً رستگار میشويم. عيسی اين مطلب را با کلماتی ساده چنين عنوان کرده است: "چون من زندهام شما نيز خواهيد زيست." (يوحنا ۱۴:۱۹) پولس نيز گفت: "هنگاميکه دشمنان خود بوديم، او بوسيله مرگ فرزندش ما را با خود آشتی داد، پس اکنون که دوستان خدا شدهايم و عيسی مسيح هم در قلب ما زندگی میکند، چه برکات عالی و پرشکوهی به ما اعطاء خواهد کرد." (احيا، روميان ۵:۱۰)
بارها تاکيد شده است که از طريق تعميد و پيوند با مرگ و رنج مسيح، و متعاقباً نحوه زندگیمان، به طور حتم در رستاخيز پرشکوه مسيح سهيم خواهيم بود:
- "اگر به خاطر مسيح زحمت ببينيم و در راه او کشته شويم، در آسمان، زندگی را با او از سر خواهيم گرفت. اين واقعيت مرا تقويت و تسلی می بخشد. اگر فکر می کنيم که در اين دنيا، خدمت کردن به او بسيار دشوار است، خوبست بياييد به يادآوريم که روزی فرا خواهد رسيد که درکنار او خواهيم نشست و با او سلطنت خواهيم نمود." (دوم تيموتائوس ۲:۱۱،۱۲)
- "همانگونه که مسيح با مرگ روبرو شد، ما نيز همواره در خطر مرگ قرار داريم... میدانيم همان خدا که خداوند ما عيسی را پس را مرگ زنده کرد، ما را نيز مانند عيسی مسيح، زنده خواهد کرد تا به همراه شما به حضور او ببرد." (دوم قرنتيان ۴:۱۰،۱۱،۱۴)
- پولس گفت: "من می خواهم درک کنم که رنج کشيدن و مردن با او يعنی چه. تا به هر قيمتی که شده، بتوانم مانند کسانی که در روز قيامت زنده می شوند، زندگی کاملاً جديدی بيابم و در تازگی و خرمی آن به سربرم." (فيليپيان ۳:۱۰،۱۱ رجوع به غلاطيان ۶:۱۴)
فهرست
۴-۹ تعميد و رستگاری
اينکه تعميد ما را به مرگ مسيح پيوند میزند بدين معنی است که فقط از طريق تعميد میتوانيم به بخشايش گناهانمان دست يابيم. اما "زمانی که غسل تعميد گرفتهايد، در واقع طبيعت کهنه و گناهکارتان با مسيح مرد و دفن شد، سپس با مسيح زنده شديد و حياتی نوين را آغاز کرديد. تمام اينها در اثر اين بود که به کلام خدای توانا ايمان آورديد، خدايی که مسيح را پس از مرگ زنده کرد. زمانی شما در گناهان خود مرده بوديد و هوسهای گناهآلود بوجودتان مسلط بود. اما خدا شما را در حيات مسيح سهيم گرداند، زيرا همه گناهانتان را آمرزيد." (کولسيان ۲:۱۲،۱۳) ما "در نام مسيح شستشو داده میشويم" (اول قرنتيان ۶:۱۱)، يعنی تعميد به نام عيسی مسيح راه شستشوی گناهان ما است. تمثيلی از اين مسئله در آيه اعداد ۱۹:۱۳ عنوان شده که فاقدان آب تطهير میبايست میمردند. در بخش ۲-۱۰ نشان داديم که چگونه تعميد باعث شسته شدن گناهان میشود (اعمال رسولان ۲۲:۱۶). بنابراين وصف شسته شدن گناهان مومنين با خون مسيح به بخشايش گناهان از راه تعميد شدن اشاره میکند (مکاشفه ۱:۵ و ۷:۱۴ و تيطوس ۳:۵ از اين مسئله بعنوان "شستشوی تولد دوباره" ياد کرده و به اين موضوع که هنگام تعميد "متولد از آب" میشويم، اشاره دارد (يوحنا ۳:۵).
باتوجه به تمامی اين مسائل قابل درک است که پاسخ پطرس به سؤال "(برای رستگار شدن) چه بايد بکنيم؟" جمله "هريک از شما بايد از گناهانتان دست کشيده، بسوی خدا بازگرديد و به نام عيسی، تعميدبگيريد تا خدا گناهانتان را ببخشد. آنگاه خدا به شما نيز اين هديه، يعنی روحالقدس اعطاء خواهد نمود." (اعمال رسولان ۲:۳۷،۳۸) باشد. تعميد به نام مسيح به منظور بخشش گناهان است؛ بدون آن بخشش گناهان ممکن نبوده و از اينرو کسی که تعميد نيافته جزای گناهان خويش - يعنی مرگ - را دريافت میکند (روميان ۶:۲۳). رستگاری تنها با نام مسيح ممکن است (اعمال رسولان ۴:۱۲) و ما فقط در صورت تعميد يافتن به نام مسيح میتوانيم در رستگاری او سهيم باشيم. اين واقعيت بدين معنی است که معتقدين به اديان غير مسيحيت به هيچوجه نمیتوانند به رستگاری دست يابند. هيچ يک از معتقدين واقعی به انجيل نمیتوانند چنين چيزی را بپذيرند. اين که کاتوليک و کليسای جهانی آن چنين اعتقادی دارند، در برخورد و برداشت تاسفبار آنان از کتاب مقدس ريشه دارد.
رستاخيز مسيح به سوی زندگی ابدی نشانه غلبه وی بر گناهانش بود. با تعميد ما خود را به اين پيروزی پيوند میزنيم، بنابراين میتوان گفت که با مسيح رستاخيز کرده و گناه بر ما سلطه نخواهد داشت، همانطور که بر مسيح ديگر سلطه نداشت. بنابراين با تعميد "از بردگی گناه آزاد شدهايد تا از اين پس، برده پاکی و صداقت باشيد. پس گناه ديگر ارباب شما نباشد، زيرا اکنون ديگر در قيد شريعت نيستيد تا گناه شما را اسير کند." (روميان ۶:۱۸،۱۴) وليکن پس از تعميد هنوز امکان گناه در ما وجود دارد (اول يوحنا ۱:۸،۹) گناه درکمين است تا در صورت روی برگرداندن ما از مسيح، ما را به بردگی بکشد. بنابراين ما در حال حاضر در مرگ و رنجهای مسيح شريک هستيم و تعميد ما را در رستاخيز مسيح نيز شريک میکند، يعنی تعميد به ما اميد میدهد که هنگام بازگشت مسيح در رستاخيز او شريک باشيم.
ما فقط به صورت بالقوه از گناه در امان هستيم. "کسانی که ايمان بياورند و غسل تعميد بگيرند، نجات میيابند." (مرقس ۱۶:۱۶)که منظور هنگام بازگشت مسيح است. رستگاری نهايی نه از همان زمان غسل تعميد، بلکه در برابر سند قضاوت و داوری در روز قيامت حاصل ميشود (اول قرنتيان ۳:۱۵). به واقع اگر رستگاری درزمان غسل تعميد حاصل ميشد، ديگر نه نيازی به قضاوت و داوری در قيامت بود، و نه نيازی به مرگ. (متی ۱۰:۲۲).
حتی پس از غسل تعميد نيز پولس (و تمام مسيحيان) مجبور بودند برای رسيدن به رستگاری تلاش کنند (فيليپيان ۱۳-۳:۱۰ و اول قرنتيان ۹:۲۷)؛ او از اميد به زندگانی جاويد (تيطوس ۱:۲ و ۳:۷ و اول تسالونيکيان ۵:۸ و روميان ۸:۲۴) و اين که ما "وارثان رستگاری" هستيم، (عبرانيان ۱:۱۴) سخن گفته است. در روز قيامت، نيکان به زندگانی جاويد دست خواهند يافت (متی ۲۵:۴۶). منطق شگفتانگيز و آسمانی پولس در سراسر آيه روميان ۱۳:۱۱ میدرخشد - او چنين استدلال می کند که پس از غسل تعميد می دانيم که وقتی دو روز از زندگی را سپری و مشقات را تحمل می کنيم، در واقع يک روز به زمان بازآمدن مسيح نزديکتر می شويم، و به اين ترتيب می توانيم چنين فکر کنيم که "اکنون از آن چه پيشتر فکر می کرديم به رستگاری نزديکتر شديم". بنابراين هنوز از نعمت رستگاری بهرهمند نشده ايم. رستگاری مشروط است؛ به شرطی رستگار می شويم که ايمان حقيقی را حفظ کنيم (عبرانيان
۱۴-۳:۱۲)، آموزههای اصلی و اساسی کتاب مقدس را به خاطر داشته باشيم (اول تيموتائوس ۴:۱۶ و اول قرنتيان ۱۵:۱.۲)، و اعمالمان با اميد والای رستگاری تطابق داشته باشد (دوم پطرس ۱:۱۰).
بنابراين آن فعل يونانی که "رستگار شدن" ترجمه شده گهگاه در زمان حال استمراری نيز به کار میرود، و اين موضوع بيانگر اين است که رستگاری فرايندی مستمر است که به واسطه اطاعت مستمر ما از کتاب مقدس در ما رخ می دهد. از همين رو از مؤمنان به واسطهی واکنششان نسبت به پيام کتاب مقدس، به عنوان "درحال رستگار شدن" ياد می شود (اول قرنتيان ۱:۱۸ و مثالهای ديگری از اين موضوع در آيات اعمال رسولان ۲:۴۷ و دوم قرنتيان ۲:۱۵ يافت می شود). واژه يونانی معادل "رستگار" فقط به شکل فعل زمان گذشته استفاده شده است و منظور از آن همان رستگاری عظيمی است که مسيح با مصلوب شدن خويش برايمان ممکن ساخت، ما هنگام غسل تعميد به آن رستگاری نزديک می شويم (دوم تيموتائوس ۱:۹ و تيطوس ۳:۵).
نمونه اين امر رفتار خداوند با بنیاسرائيل است که مبنای رفتار خدا، مؤمنان اين قوم بود. قوم بنیاسرائيل مصر را که نماد دنيای مادی و جسمانی و مذهب دروغين به شمار میرود، همان دنيايی که پيش از غسل تعميد در آن زندگی می کنيم، ترک کرد. آنها از دريای احمر گذشتند و سپس از ميان صحرای سينا عبور کردند و به سرزمين موعود رسيدند و در آنجا خود را در ملکوت خداوند مستقر نمودند. گذشتن آنها از دريای احمر تمثيل غسل تعميد ما (اول قرنتيان ۱۰:۱.۲)؛ سفر در صحرا تمثيل زندگی کنونی ما؛ و کنعان تمثيل ملکوت خداوند است. آيه ۵ يهودا حکايت از آن دارد که چه تعداد از قوم بنیاسرائيل در سفرشان در صحرا تلف شدند خداوند پس از آن که قوم اسرائيل را از سرزمين مصر رهايی بخشيد، تمام کسانی را که بیايمان شده بودند و از خدا سرپيچی میکردند هلاک ساخت." بنابراين قوم بنیاسرائيل از مصر نجات يافته و "رستگار" شد، همانطور که تعميد شدگان از گناه نجات يافته و "رستگار" می شوند. اگر از يکی از مردم بنیاسرائيل میپرسيدند "آيا نجات يافتهايد؟"، حتماً پاسخ مثبت می داد، اما اين به آن معنا نيست که آنها به رستگاری مطلق رسيده اند.
همانطور که بنیاسرائيل در باطن دوباره به مصر روی آوردند(اعمال رسولان ۷:۳۹) و بارديگر زندگی شهوانی و آموزه دروغين را پيش گرفتند، آنها که با غسل تعميد از گناه "نجات يافتهاند نيز ممکن است از آن جايگاه والا و مبارک خود سقوط کنند. امکان اين که ما نيز کردار قوی بنیاسرائيل در بيابان را پيش بگيريم در آيات اول قرنتيان ۱۲-۱۰:۱ و عبرانيان ۴:۱،۲ و روميان ۲۱-۱۱:۱۷ بررسی شده است. در انجيل به نمونههای فراوانی از افرادی اشاره شده که با غسل تعميد از گناه "نجات يافتند"، اما بعداً به جايگاهی تنزل کردند که به معنای محکوميتشان در زمان بازگشت مسيح بود (مثل آيات عبرانيان ۱۴-۳:۱۲ و ۶-۴:۴ و ۲۹-۱۰:۲۰). آموزه و اعظان پرشور و حرارت به اصطلاح "انجيلی" مبنی بر اين که "آن که يک بارنجات يافت، برای هميشه رستگار است"
مطابق همين نمونهها و شواهد سفسطهای تمام و کمال در جهت اطفای خواستههای نفسانی است. همچون در تمامی امور، در اينجا نيز برای اين که مطمئن شويم غسل تعميد تا چه حد باعث "رستگاری" است نياز به بررسی منطقی شواهد داريم. غسل تعميد را نبايد فراهم آورنده فرصتی جهت رستگاری دانست. اينطور نيست که تعميد يافتن صرفاً بهتر از تعميد بوده و احتمال رستگاری را افزايش دهد. با غسل تعميد "در آغوش مسيح"، در آينده رستگار میشويم؛ اگر به پيروی از مسيح ادامه دهيم، همانطور که هنگام غسل تعميد يافتن در واقع از او اطاعت کردهايم، قطعاً میتوانيم به ورود به ملکوت خداوند مطمئن باشيم. در هر زمانی پس از غسل تعميد، بايد خالصانه ايمان داشته باشيم که هنگام بازآمدن مسيح میتوانيم به ملکوت خداوند پذيرفته شويم. اما نمیتوانيم اطمينان قطعی داشته باشيم، چراکه ممکن است همانروز بعد از راه راست منحرف شويم، مشخص است که در اين دنيا نمیتوانيم از آينده معنوی خودآگاهی داشته باشيم.
بايد تمامی تلاش خود را بکنيم تا همان وجدان نيکويی که هنگام غسل تعميد نسبت به خداوند داشتيم را حفط نماييم. غسل تعميد "التزام به وجدان نيکو" است (اول پطرس ۳:۲۱ ،يونانی)؛ تعميد شونده قول می دهد که وجدانش را در مقابل خداوند زلال و روشن نگاه دارد.
اگرچه غسل تعميد در دست يافتن ما به رستگاری عظيمی که مسيح ممکن میکند، نقشی اساسی دارد، اما بايد توجه داشته باشيم که صرفاً عمل غسل تعميد باعث رستگاری ما نمیشود. پيشتر نشان دادهايم که در زندگی يادآوری مستمر تصليب مسيح لازم است، (يوحنا ۳:۵). مقايسه اين آيه با آيه اول پطرس ۱:۲۳ نشان می دهد که تولد روح پس از غسل تعميد به نوزايی تدريجی ما توسط روح و يا کلام اشاره دارد. رستگاری فقط منوط به غسل تعميد نيست. رستگاری حاصل فيضالهی (افسسيان ۲:۸)، ايمان (روميان ۱:۵)، اميد (روميان ۸:۲۴) و عواملی ديگر است. گهگاه اين نظريه مطرح میشود که رستگاری فقط منوط به ايمان است، بنابراين "عملی" همچون غسل تعميد ربطی به رستگاری ندارد، اما آيات يعقوب ۲۴-۲:۱۷ روشن میکند که چنين استدلالی متکی بر تمايزی نادرست ميان ايمان و عمل منجر میباشد. ايمان حقيقی (مثلاً به کتاب مقدس) در واقع با نتايج عملی آن (مثلاً غسل تعميد) نمايان میشود. "پس میبيند که انسان علاوه بر ايمان، بوسيله اعمال خود نيز رستگار میگردد." (يعقوب ۲:۲۴) در چند مثال در مورد غسل تعميد، مؤمن می پرسد که برای رستگار شدن چه بايد "بکند"؛ پاسخ به اين پرسش همواره غسل تعميد را در برداشته (اعمال رسولان ۲:۳۷ و ۹:۶ و ۱۰:۶ و ۱۶:۳۰). بنابراين "انجام عمل" غسل تعميد نشانی لازم ايمان ما به رستگاری است. نهايتاً عمل رستگار شدن ما توسط خدا و مسيح انجام میپذيرد، اما لازم است که ما هم "عملی جهت توبه و استغفار" و ايمان به آن انجام دهيم.(اعمال رسولان ۲۶:۲۰ رجوع به مرقس ۱۶:۱۵.۱۶)
پيشتر گفتيم که اصطلاح "شسته شدن گناهان" به بخشش ما از طرف خداوند به دليل غسل تعميد ما اشاره دارد. طبق برخی از متون، شسته شدن گناهان به کمک ايمان و توبه ميسر می شود (اعمال رسولان ۲۲:۱۶ و مکاشفه ۷:۱۴ و ارميا ۴:۱۴ و اشعيا ۱:۱۶)؛ و در فنونی ديگر خداوند يکتا به تنهايی قادر به شستن گناهان ما معرفی میگردد.(حزقيال ۱۶:۹ و مزامير ۵۱:۲.۷ و اول قرنتيان ۶:۱۱) اين نکته به خوبی نشان میدهد که اگر ما با غسل تعميد نقش خود را ايفا کنيم، خداوند نيز گناهان ما را خواهد شست. بنابراين عمل غسل تعميد دستيابی به فيض موعود الهی (لطف به نامستحق) که در کلام خدا به ما پيشنهاد شده، نقشی حياتی دارد.
فهرست
انحراف: غسل تعميد دوباره
برخی از افراد پس از انجام آن چه که نوعی "غسل تعميد" میدانستند، (پاشيدن آب در هنگام کودکی يا غسل کامل در کليسايی ديگر) ديگر به غسل تعميد مجدد تمايل چندانی نشان نمی دهند. وليکن پيش از غسل تعميد بايد توبه و ايمان واقعی به انجيل حاصل شود (اعمال رسولان ۲:۳۸ و مرقس ۱۶:۱۵.۱۶). غسل تعميد فقط هنگامی پذيرفتنی و حقيقتی است که اين امور پيش از فرورفتن در آب و به ترتيب صحيح انجام شود. در آيات متی ۲۸:۱۹.۲۰ غسل تعميد پيش از هرچيز با شنيدن تفسير آموزههای مسيح مرتبط دانسته میشود. يک کودک قادر به توبه يا درک انجيل نيست؛ و در هرحال پاشيدن آب اصلاً غسل تعميد به شمار نمیرود. يک شناگر پس از شيرجه در آب فرو میرود، اما اين غسل تعميد نيست، چرا که فرد آگاهانه به انجيل حقيقی پاسخ نداده است. همين نکته در مورد افرادی که در آب فرو می روند، اما به آموزهای دروغين ايمان دارند نيز صادق است؛ آنها در آب فرورفتهاند، اما غسل تعميد نيافتهاند.
تنها "يک ايمان" وجود دارد، يعنی مجموعهای واحد از آموزههايی که انجيل حقيقی را تشکيل میدهند، و در نتيجه تنها "يک نوع غسل تعميد" نيز وجود دارد، همان غسل تعميدی که پس از کسب آن "ايمان واحد"صورت میپذيرد. "ما همه، اعضای يک بدنيم (يعنی يک کليسای واقعی)... همه ما برای رسيدن به يک اميددعوت شدهايم، يعنی به آن جلالی که خدا برای ما تدارک ديده است. برای ما فقط يک خداوند، يک ايمان و يک تعميد وجود دارد." (افسسيان ۶-۴:۴) برخلاف عقيده برخی افراد مبنی بر اينکه اعتقاد به دريافت پاداش خدا در زمين و يا در بهشت بیاهميت و در عمل يکسان است، دو راه مختلف برای رستگاری وجود ندارد. فقط "يک خدا" وجود دارد، پس مسيح خدا نيست. در نتيجه اگر هنگام غسل تعميد آموزههای راستين مربوط به ملکوت خداوند، ماهيت خداوند و مسيح، و غيره، را درک نکرده باشيم، آن "غسل تعميد" ما فاقداعتبار بوده است.
يحيی تعميد دهنده مردم را در آب فرو میکرد، از آنها میخواست توبه کنند، و به آنها مطالبی در بارهی مسيح میآموخت (مرقس ۱:۴ و لوقا ۱:۷۷). با اين حال اين کافی نبود. آيات اعمال رسولان ۵-۱۹:۱ بيانگر اين است که برخی از افرادی که يحيی تعميد داده بود، بايد دوباره تعميد داده میشدند، چرا که برخی از آموزهها را ناقص فهميده بودند. مانيز مانند آن افراد ممکن است پس از اولين غسل تعميد خود تصور کنيم که واقعاً توبه کرده و زندگی دوبارهای را آغاز کردهايم. ممکن است همينطور هم باشد، اما اين عمل نياز به "يک غسل تعميد (حقيقی)" را که تنها پس از درک تمامی اجزای "ايمان واحد" صورت میگيرد، رفع نمیکند.
فصل ۹: پرسشها
۱- آيا بدون غسل تعميد می توان رستگار شد؟
الف) بله
ب) خير
۲- واژهی "غسل تعميد" به چه معناست؟
الف) تعميد
ب) پاشيدن آب
ج) ايمان
د) فرو رفتن در آب
۳- چهوقت بايد غسل تعميد شويم؟
الف) پس از آموختن انجيل و توبه
ب) زمان نوزادی
ج) پس از علاقهمند شدن به انجيل
د) هنگام پيوستن به يک فرقه کليسايی
۴- با غسل تعميد به که میپيونديم؟
الف) کليسايی که ما را غسل میدهد
ب) کلام خداوند
ج) مسيح
د) روحالقدس
۵- پس از غسل تعميد چه اتفاقی میافتد؟
الف) به ذريه ابراهيم تبديل میشويم
ب) ديگر مرتکب گناه نخواهيم شد
ج)مطمئناً به رستگاری مطلق میرسيم
د) گناهانمان بخشوده میشود
۶- آيا میخواهيد غسل تعميد داده شويد؟
الف) بله
ب) خير
فهرست
۱-۱۰ مطالعه انجيل
بعد از تعميد ما بايد صحبت "رشد در راه تقدس" يا همان زندگی تحت تأثير روح به جای جسم را پيش بکشيم (روميان ۶:۲۲ و ۸:۱ و غلاطيان ۵:۱۶.۲۵). از طريق وفا به کلام خدا است که ما رشد در راه تقدس را تحقق میبخشيم (يوحنا ۱۵:۷.۸). ديده ايم که روح راهنمای ما است بدين معنا که روح خداوند در کلام است. بايد در تمام زندگی از طريق بررسی و مطالعه دائم کتاب مقدس به کلام نزديک بمانيم.
بررسی دقيق کلام باعث می شود که انسان لزوم تعميد را بفهمد و در نتيجه آن را انجام دهد. اين فرآيند که بگذاريم کلام، اعمال ما را تحت تأثير قرار دهد و زندگيمان را جهت ببخشد بايد ادامه داشته باشد. ولی تعميد فقط اولين قدم در راه اطاعت از کلام خداوند می باشد. آشنايی با کتاب مقدس و تعاليم اوليه انجيل اين خطر را در بردارد که ممکن است باعث شود کلام، ديگر ما را تحت تأثير قرار ندهد. در اين حالت می توانيم کلام را بدون اينکه اثر عملی روی ما بگذارد، بخوانيم (به ضميمه ۲ مراجعه کنيد) به همين دليل عاقلانه است که قبل از مطالعه کتب مقدس دعايی کوتاه بخوانيم: "چشمانم را بگشا تا حقيقت شگفتانگيز کلام تو را ببينم." (مزامير ۱۱۹:۱۸)
کلام خداوند بايد مانند غذای روزانه ما باشد و البته اتکاء به آن و اشتياق طبيعی ما به آن بايد حتی از ميل غريزی ما به غذای واقعی بيشتر باشد. احساس ايوب اين بود: "از فرامين او سرپيچی نکردهام و کلمات او را در سينه حفظ نمودهام." (ايوب ۲۳:۱۲). ارميا هم همين احساس را داشت: "آنچه به من تاب و تحمل میدهد، کلام توست که خوراک روح گرسنه من است. کلام تو دل اندوهگين مرا شاد و خرم میسازد."(ارميا ۱۵:۱۶) بنابراين تخصيص زمانی خاص برای خواندن کتاب مقدس يکی از عوامل حياتی در برنامه زندگی روزمره می باشد. مطالعه بیوقفه کتاب مقدس به مدت ۳۰ دقيقه هر روز صبح باعث می شود که روزمان را با روانی سالم شروع نماييم. اين گونه عادتها که باعث شکل گرفتن ايمان میشود، در روز داوری ارزشی برابر طلا خواهند داشت.
برای جلوگيری از تمايل طبيعی ما در خواندن تنها قسمتهايی از کتب مقدس که برای ما جالب می باشد، christadelphians برنامه ای به نام "همراهی کتاب مقدس" (اين کتاب از ناشران آن قابل تهيه است) تهيه کرده اند. در اين برنامه تعداد مشخصی از بخشهای انجيل در طی روز خوانده می شود و در نتيجه عهد جديد در طی اين خواندن ۲ بار و عهد عتيق ۱ بار در سال مرور می شوند. درحاليکه ما روز به روز بخشها را می خوانيم، روحيهمان با دانستن اينکه هزاران مؤمن ديگر هم درحال خواندن همين بخشها میباشند تقويت میشود. بنابراين هر موقع يکديگر را ملاقات می کنيم يک ارتباط فوری احساس میکنيم. بخشهايی که ما اخيراً خوانديم بايد اساس مکالمات ما را تشکيل دهند.
فهرست
۲-۱۰ دعا
تمرين حياتی ديگری که بايد پيش گرفته شود دعا کردن می باشد. پولس از طريق يادآوری آيه "ميان خدا و مردم انسانی وجود دارد بنام عيسی مسيح که جان خود را فدای تمام بشريت کرد" به نتيجه عملی درک اعمال مسيح دست می يابد: "من بعنوان رسول خدا انتخاب شدهام تا حقيقت را بغير يهوديان برسانم و به ايشان تعليم دهم که چگونه خدا انسان را از راه ايمان نجات میبخشد." (اول تيموتائوس ۸-۲:۵) "اين کاهن اعظم از ضعفهای ما بيخبر نيست، زيرا او خود در همين امور وسوسه شد. اما حتی يکبار هم به زانو در نيامد و گناه نکرد. پس بياييد به حضور تخت پرفيض خدا برويم تا او رحمت خود را شامل حال ما سازد و به لطف خود، ما را بهنگام نياز ياری فرمايد."(عبرانيان ۴:۱۵،۱۶)
تحسين واقعی اين باور که مسيح همانند يک روحانی اعظم شخصی ماست که دعاهای ما را به خداوند ميرساند، میتواند انگيزه دعای مستمر و خالصانه را در ما ايجاد کند. با اين حال دعاهای ما نبايد صرفاً يک فهرست از درخواستهای ما از خداوند باشد. شکر خدا قبل از غذا، دعا برای سفر سلامت و غيره بايد قسمت مهمی از دعاهای ما را تشکيل دهند.
همين که ما از طريق دعا مشکلاتمان را با خداوند مطرح نماييم بايد به ما احساس آرامش دهد: "برای همه چيز دعا کنيد(هيچ چيزی دردنيا وجود ندارد که بخاطر کوچک بودن نتوان برای آن دعا کرد) و هرچه لازم داريد به خداوند بگوئيد و فراموش نکنيد که برای جواب دعاها، از او تشکر نمائيد. اگر چنين کنيد، از آرامش خدا بهرهمند خواهيد شد، آرامشی که فکر انسان قادر به درک آن نيست. اين آرامش الهی به فکر و دل شما که به عيسی مسيح ايمان آوردهايد، راحتی و آسايش خواهد بخشيد." (فيليپيان ۴:۶،۷).
اگر دعاهای ما مطابق اراده خداوند باشد، حتماً به حاجتمان خواهيم رسيد.(اول يوحنا ۵:۱۴) ما می توانيم از طريق بررسی کلام خداوند که روان وی را برما آشکار می سازد، اراده خداوند را بفهميم. بنابراين مطالعه کتاب مقدس بايد به ما تعليم دهد که چگونه دعا کنيم و در دعاهايمان چه چيزی بخواهيم و در نتيجه دعايمان قوی خواهد بود. بنابراين "اگر در من بمانيد و از کلام من اطاعت کنيد هرچه بخواهيد به شما داده خواهد شد." (يوحنا ۱۵:۷) مثالهای زيادی از دعاهای عادی در کتب مقدس آمده است.(مزامير ۱۱۹:۱۶۴ و دانيال ۶:۱۰). چند دعای کوتاه شکرگزاری و دعاهای صبح و شب در واقع حداقل دعاهای لازم می باشد.
فهرست
۳-۱۰ موعظه
يکی از بزرگترين وسوسه ها که در اثر شناخت خداوند واقعی ممکن است پيش بيايد، خودخواهی روحی می باشد. ما میتوانيم از رابطه شخصیمان با خداوند به قدری خرسند شويم و چنان در مطالعات شخصی کتاب مقدس و معنويات غرق شويم که از سهيم کردن ديگران، هم دوستان مؤمنمان و هم دنيای اطرافمان، در آن خودداری نماييم. کلام خداوند و گفتههای انجيل واقعی که در آن يافت می شود به چراغ يا پرتوی که در تاريکی نورافشانی می کند تشبيه شده است(مزامير ۱۱۹:۱۰۵ و امثال ۴:۱۸). عيسی متذکر شده است کسی که چنين نوری را دارد آن را زير سطل مخفی نمی کند، بلکه آن را به معرض ديد عموم می گذارد.(متی ۵:۱۵) "شما نور جهان می باشيد."چون تعميد شدهايد"شما همچون شهری هستيد که بر تپهها بنا شده و در شب می درخشد و همه در آن می بينند." (متی ۵:۱۴)
اگر ما واقعاً بر طبق انجيل واقعیای که درک کرده ايم زندگی کنيم، تقدس ما برکسانی که با ما زندگی می کنند هويدا خواهد شد. ما نخواهيم توانست اين واقعيت را که به شوق ملکوت و از راههای دنيوی جدا شده ايم پنهان نماييم.
ما بايد با روش صحيح معرفت واقعيتها را با آنانکه در تماس هستيم تقسيم نماييم. برگرداندن مکالمات به صحبتهای معنوی، بحث کردن در مورد تعاليم با اعضای کليساهای ديگر، پخش رساله ها و حتی دادن آگهی های کوچک در رسانه های عمومی محلی تمامی راههايی هستند که می توانيم نورمان را پرتو بخشيم. ما نبايد فکر کنيم که می توانيم وظيفه شهادت را به عهده ديگر مؤمنان بگذاريم. ما هر يک دارای يک مسؤوليت شخصی میباشيم. در مقايسه با گروههای ديگر، تعداد کمی از christadelphians موعظه در مقياس بزرگ را تدارک ديده اند. ما هريک و با نيت شخصی خودمان هرکاری که از دستمان برمیآيد انجام ميدهيم.
موعظه از طريق توضيح باورهايمان به خانواده مان و آنانکه در ارتباط مستقيم با ما هستند يکی از کاراترين روشها می باشد. آنانکه که دوستانشان ايمان ندارند بايد بطور واضح باورهايشان را برای آنان توضيح دهند البته وقتی اين عمل انجام شد ادامه دادن بحث و تحت فشار گذاشتن شخص کار عاقلانهای نمی باشد. خداوند نميخواهد که کسی تحت فشار ايمان بياورد. وظيفه ما اين است که بدون اينکه اهميت زيادی به ميزان عکس العمل بدهيم بر واقعيات شهادت دهيم. ما مسؤوليت بزرگی برای انجام اين شهادت داريم (حزقيال ۲۱-۳:۱۷). اگر مسيح در زمان حيات ما بازگردد "دو نفر نيز که در مزرعه کار ميکند، يکی برده شده، و ديگری خواهد ماند." (لوقا ۱۷:۳۶) البته اگر اين اتفاق بيافتد، و اگر ما راجع به بازگشت مجدد سرورمان با خانوادهمان و همکارهايمان صحبت نکرده باشيم عجيب می باشد.
فهرست
۴-۱۰ زندگی در آغوش کليسا
تاکنون در اين مطالعه راجع به مسئوليتهای معنوی شخصی صحبت کردهايم. با اين حال وظيفه داريم که با ديگران که در اميدهای ما سهيم هستند ملاقات داشته باشيم. و باز هم اين موضوع بايد همان چيزی باشد که ما اشتياق طبيعی به آن داشته باشيم. ما نشان داده ايم که بعداز تعميد وارد سفر در بيابان و به طرف ملکوت می شويم. اين امر طبيعی است که مايل باشيم با همراهانمان ارتباط داشته باشيم. ما در روزهای آخر قبل از بازگشت مسيح زندگی می کنيم: برای غلبه بر آزمايشهای پيچيده ای که در اين دوران با آن مواجه می شويم، احتياج داريم با افرادی که در همان وضعيت قرار دارند دوستی کنيم: "همچنين مانند برخی، از حضور در مجالس عبادت کليسايی غافل نشويد، بلکه يکديگر را تشويق کنيد، بخصوص در اين روزها که بازگشت مسيح نزديک می شود." (عبرانيان ۱۰:۲۵ رجوع به ملاکی ۳:۱۶) بنابراين مؤمنان بايد تلاش خود را بکار گيرند تا با يکديگر از طريق نامه و مسافرت برای ملاقات يکديگر و برای سهيم کردن همديگر در مطالعات کتاب مقدس، اجرای مراسم مذهبی و فعاليتهای موعظه کردن، در ارتباط باشند.
ما هر يک شخصاً برای اميد والای ملکوت از دنيا فراخوانده شديم. کلمه "روحانی" به معنای انسان فراخوانده شده ميباشد و میتوان آن را به تمام مؤمنان واقعی نسبت داد و فقط متعلق به چند مؤمن مطرح در گذشته نمی باشد. کلمه يونانی که در کتاب مقدس به کليسا ترجمه شده انگليسی ecclesia می باشد، که به معنای انجمن فراخواندگان يا همان مؤمنان است. بنابراين کليسا بيشتر به معنای گروه مؤمنان می باشد و نه ساختمانی که در آن يکديگر را ملاقات می نمايند. برای جلوگيری از سوءتفاهم در استفاده از اين واژه Christadelphians تمايل دارند که بجای کلمه کليسا از کلمهecclesia استفاده نمايند.
هرگاه تعدادی مؤمن در يک شهر يا محله خاص وجود داشته باشد، منطقی است که محلی برا ی ملاقات مستمر يکديگر تعيين نمايند. اين محل میتواند منزل يکی از مؤمنان يا يک سالن اجاره شده باشد. ecclasias های christadelphian در سراسر دنيا در اماکنی از قبيل مراکز اجتماعی، سالنهای کنفرانس هتلها، سالنهای مشخص يا منازل شخصی يکديگر را ملاقات می کنند. هدف يک ecclasia اين است که اعضايش را از طريق مطالعه جمعی کتاب مقدس و شهادت جمعی به دنيا از طريق پرتوافشانی نورشان بواسطه موعظه، جمع آوری نمايد.
يک برنامه معمول برای يک ecclesia ی christadelphian بايد به شرح ذيل باشد:
يکشنبه ۱۱ صبح برنامه تقسيم نان
۶ عصر فعاليتهای موعظه عمومی
چهارشنبه ۸ شب مطالعه کتابمقدس
ecclesiaبخشی از خانواده خدا می باشد. در هر جامعه منسجم، هر عضو بايد نسبت به ديگران حساس و فروتن باشد. خود مسيح مثال آشکاری از اين رفتار بود. علی رغم مافوق بودن معنوی آشکارش مانند خدمتگزار عموم رفتار میکرد و پاهای حواريون را هنگاميکه در بين خودشان برسر اينکه چه کسی بهترين ايشان است مجادله می کردند میشست. مسيح از ما خواسته که وی را در اين روش الگوی خود قرار دهيم (يوحنا ۱۳:۱۴.۱۵ و متی ۲۸-۲۰:۲۵)
تعاليمی که در ecclesia داده می شود بايد آشکارا بر پايه کلام خداوند باشد. کسانيکه در ecclesia سخنرانی می کنند در واقع از طريق صحبت کردن از طرف وی، خداوند را منعکس میکنند. از اين مطلب که خداوند مذکر ميباشد برداشت میشود که فقط برادران مسيحی بايد هدايت مردم را مطابق کلام خداوند انجام دهند. آيه اول قرنتيان ۱۴:۳۴ به سادگی اين را گفته است: "زنان در جلسات بايد ساکت باشند. آنها نبايد سخن بگويند." آيات اول تيموتائوس ۱۵-۲:۱۱ دليل اين را به اتفاقات باغ بهشت نسبت ميدهد. چون حوا به آدم، گناهکاری را آموخت، پس زنها نبايد اينک به مردها تعليمی بدهند. اين اصل که خداوند آدم را قبل از حوا آفريد نشان ميدهد که "هر زن بايد از شوهر خود اطاعت کند." (اول قرنتيان ۱۱:۱۳) و بنابراين از نظر معنوی و روحی مرد بايد زن را رهبری نمايد و نه بالعکس.
بخاطر تمام اين مسائل: "زنان بايد در سکوت و با اطاعت کامل به فراگيری مسائل روحانی بپردازند. اجازه نمی دهم زنان به مردان چيز ياد دهند و يا بر آنان مسلط شوند. زنان بايد در جلسات کليسا ساکت باشند. علت اين امر آن است که خدا نخست آدم را آفريد و بعد حوا را. و اين آدم نبود که فريب شيطان را خورد، بلکه حوا فريب خورد و گناه کرد. از اين جهت، خدا زنان را به درد زايمان دچار ساخت، اما اگر به او ايمان آورند و زندگی آرام و با محبت و پاکی را در پيش گيرند، روح ايشان را نجات خواهد داد." (اول تيموتائوس ۱۵-۲:۱۱)
از اين امر مشخص میشود که کتاب مقدس نقشهای خاص و جدايی را برای مؤمنان زن و مرد مشخص کرده است. در موارد خاصی به زن دستور داده شده که ازدواج کند، بچهدار شود و خانهداری کند.(اول تيموتائوس ۵:۱۴) اين نشان ميدهد که محيط تلاش معنوی آنها خانه می باشد. و بنابراين کارهای عمومی ecclesia به عهده مرد می باشد. اين با تئوريهای بشری در مورد برابری زن و مرد، که طی آن يک زن متعهد شاغل می تواند از هر نظر، از مديريت بودجه خانواده گرفته تا پوشيدن لباس مردانه، ادعای برابری با شوهرش را نمايد، تضاد زيادی دارد. به نظر میآيد که متولد کردن بچه بصورت يک اسباب زحمت تبديل شده است که بصورت لزوم نگاهداری سطحی از بهداشت احساسی در يک دنيای کاملاً مادی و خودخواه به آن نگاه می کنند. مؤمنان واقعی از اين جنبه روزگار اجتناب خواهند کرد، ولی مثل هميشه برقراری نوعی توازن لازم میباشد.
شوهر نبايد سرور همسرش باشد، بلکه بايد او را دوست داشته باشد، همانطور که مسيح ما را دوست داشت.(افسسيان ۵:۲۵) "و شما ای شوهران، رفتارتان با همسرانتان بايد با ملاحظه و توأم با احترام باشد، چون ايشان ضعيفتر از شما هستند. در ضمن فراموش نکنيد که ايشان شريک زندگی روحانی و برکات الهی می باشند." (اول پطرس ۳:۷)
از نظر روحی، تعميد به نام مسيح مرد و زن را مساوی می نمايد (غلاطيان ۳:۲۷.۲۸ رجوع به اول قرنتيان ۱۱:۱۱) با اين حال، اين اصل واضح که "هر زن بايد از شوهر خود اطاعت کند."(اول قرنتيان ۱۱:۳) در مسائل عملی و روانی در خانواده و ecclesia ، تحت تأثير قرار نمیگيرد.
برای نشان دادن تشخيص اين اصل يک مؤمن مؤنث بايد هنگاميکه برادری درحال تعليم کلام خداوند می باشد موهايش را بپوشاند. اين در عمل بدان معناست که زن بايد در تمام جلسات ecclesia يک کلاه يا روسری برسرداشته باشد. تفاوت نقش بين زن و مرد بايد از طريق نحوهای که زنان و مردان موهايشان را درست می کنند، تأکيد شود.(اول قرنتيان ۱۱:۱۴.۱۵) "همچنين اگر زنی در جلسهای، با سربرهنه دعای نبوت کند، به سرش(يعنی شوهرش با توجه به آيه ۳) بیاحترامی کرده است، زيرا زن با پوشاندن سرخود، اطاعت خود را از شوهرش نشان می دهد. اگر زن نمی خواهد سرخود را بپوشاند، بايد موی سرش را بتراشد، و اگر از اين عمل خجالت میکشد، پس بايد سرخود را بپوشاند. پس زن بايد سرخود را بپوشاند تانشان دهد که مطيع شوهرش می باشد." (اول قرنتيان ۱۱:۵،۶،۱۰)
فهرست
۵-۱۰ شکستن نان
اطاعت از دستوران مسيح در تقسيم نان و نوشيدن شراب به ياد فداکاريش در کنار دعا کردن و خواندن کتاب مقدس امری حياتی می باشد. عيسی دستور داده است: "اين عمل را بخاطر بيادآوردن من انجام دهيد."(لوقا ۲۲:۱۹) آرزوی وی اين بود که طرفدارانش تا بازگشت مجدد مسيح و زمانيکه وی می تواند در نان و شراب با آنها سهيم باشد، اين کار را مرتباً انجام دهند.(اول قرنتيان ۱۱:۲۶ و لوقا ۱۸-۲۲:۱۶)
نان نشان دهنده بدن مسيح است که به صليب کشيده شد و شراب نشان دهنده خون وی است (اول قرنتيان ۲۷-۱۱:۲۳) به نظر ميايد که ايمان آورندگان اوليه اين کارها را به طور دائم (اعمال رسولان ۲:۴۲.۴۶) و قاعدتاً هفتهای يک بار انجام ميدادند (اعمال رسولان ۲۰:۷). اگر ما مسيح را واقعاً دوست داشته باشيم دستورات وی را اطاعت میکنيم (يوحنا ۱۴-۱۵:۱۱) اگر ما رابطه شخصی راستينی با وی داشته باشيم، مشتاق خواهيم بود که فداکاريش را همانطور که خودش خواسته بود به ياد داشته باشيم و در نتيجه خودمان را در رابطه با به ياد آوردن رستگاری بزرگی که به آن دست يافت، تشويق نماييم. لحظهای سکوت و مرور عذابی که وی روی صليب کشيده آزمايشات ما را در مقابل سختیهايی که وی کشيده بیارزش و کمرنگ جلوه ميدهد.
تقسيم نان اساساً عملی برای يادآوری است و هيچ اتفاق خارقالعادهای در نتيجه انجام اين عمل رخ نخواهد داد. اين کار مانند همان ضيافت دستورات موسی ميباشد (لوقا ۲۲:۱۵ و اول قرنتيان ۵:۷.۸). اين ضيافت برای يادآوری رهائی بزرگ بنیاسرائيل از مصر که خدا از طريق موسی و در دريای سرخ نيرو فرستاد، میباشد. مراسم تقسيم نان ما را به گذشته و به رهاييمان از گناه از طريق مسيح که روی صليب ممکن میشود و از طريق تعميد به آن مربوط می شويم، می برد. بنابراين اطاعت از اين امر بايد عملی باشد که ما طبيعتاً بخواهيم انجام دهيم.
استفاده از نان و شراب از نظر فيزيکی عشق مسيح و البته تمام مسائل مربوط به رستگاری ما را به واقعيت میپيوندد. بنابراين تقسيم نان به صورت هفتهای يکبار نشان میدهد که ما از وضعيت روحی سالم برخوردار هستيم. اگر فردی نمی تواند اين کار را همراه دوستان مؤمنش انجام دهد، بايد اين عمل را در تنهايی انجام دهد. چرا که هيچ بهانه ای نيست تا جلوی ما را بگيرد که از اين امر اطاعت ننماييم. ما بايد تمام تلاشمان را بکنيم که برای اين مراسم هميشه نان و شراب داشته باشيم البته در شرايط خاص حتی نداشتن اينها نبايد مانع اين شود که ما به بهترين روش به ياد مسيح باشيم. مسيح از " شراب ميوه"(لوقا ۲۲:۱۸) استفاده کرد، پس ما بايد از شراب انگور سرخ استفاده کنيم.
گرفتن عبرت از عذابهای مسيح و از خود گذشتگيش بزرگترين افتخاری است که می تواند نصيب يک زن يا مرد شود. بهرهبردن از آنها از طريق توجهات نادرست نسبت به آنچه نمايش ميدهند نهايت کفر می باشد و اينطورآمده است: "بدين ترتيب، هربار که اين نان را می خوريد و از اين پياله می نوشيد، در واقع اين حقيقت را اعلام می کنيد که مسيح برای نجات شما، جان خود را فدا کرده است... بنابراين، اگر کسی با رفتاری ناشايست از اين نان بخورد و از اين پياله بنوشد، به بدن و خون خداوندمان عيسی مسيح بیاحترامی کرده و نسبت به آنها مرتکب گناه شده است." (اول قرنتيان ۱۱:۲۶،۲۷) بنابراين عمل تقسيم نان بايد در زمان و مکانی انجام گيرد که افکار افراد از هيچ نظر گسيخته و منقطع نگردد. برای اين کار بايد اين عمل را صبح زود يا شب در اتاق خواب يا مکان مناسب ديگری انجام داد و به ما پيشنهاد شده که: "شخص پيش از شرکت در اين آئين، با دقت خود را امتحان کند تا ببيند آيا شايستگی برای شرکت در آن را دارد يا نه." (اول قرنتيان ۱۱:۲۸) بنابراين ما بايد فکرمان را مثلاً از طريق نگاه کردن به موارد ثبت شده در مورد مصلوب شدن در انجيل، قبل از انجام اين کارها بر فداکاری مسيح متمرکز نماييم. با انجام اين کار به روش مسيح مسلماً وجدان خودمان نسبت به مسيح را مورد آزمايش قرار خواهيم داد.
يک ترتيب مناسب برای انجام تقسيم نان به شرح ذيل ميباشد:
۱- دعا کردن - تقاضای آمرزش از خدا در جلسات، متوجه ساختن ما در رابطه با درک کلام وی، به ياد آوردن احتياجات ديگر مؤمنان، ستايش وی به سبب علاقهاش به ما، خصوصاً علاقهای که به فرستادن مسيح نشان داد، و دعا کردن در مورد هر موضوع خاص ديگر.
۲- خواندن کتاب مقدس در طی روز آنطور که در " همراهی کتاب مقدس " مقرر شده است.
۳- تمرکز به درس عبرت آنها يا خواندن يک نصيحت - مطالعه کتاب مقدس در رابطه با بخشهايی که ما را به طرف نيات خدمتمان يا همان به يادآوردن مسيح، راهنمايی می کند.
۴- خواندن آيات اول قرنتيان ۲۹-۱۱:۲۳
۵- خودآزمايی با مدتی سکوت
۶- دعا کردن برای نان
۷- تقسيم نان و خوردن تکه کوچکی از آن
۸- دعاکردن برای شراب
۹- نوشيدن شراب
۱۰- دعای پايانی
تمام اين کارها کمی بيشتر از يک ساعت به طول خواهد انجاميد.
فهرست
-۱۰ ازدواج
اين بخش را با درنظر گرفتن موقعيت افرادی که در زمان تعميد مجرد هستند آغاز میکنيم. نوشتههای متعددی که شامل مثالهايی از مسيح، پولس و ديگران می باشد، وجود دارد که افرادی را که مجرد هستند تشويق می کنند که حداقل مسئله مجرد ماندن را برای متعهد کردن کامل خود به کارهای سرورشان در نظر بگيرند.(اول قرنتيان ۹-۷:۷ و ۳۸-۷:۳۲ رجوع به دوم تيموتائوس ۲:۴ و متی ۱۹:۱۱.۱۲.۲۹ و جامعه ۹:۹) "اما اگر شما تصميم داريد ازدواج کنيد، گناهی مرتکب نشدهايد." (اول قرنتيان ۷:۲۸) بسياری از حواريون متأهل بودند(اول قرنتيان ۹:۵) و ازدواج آنگونه که خدا در نظر دارد برای سودآوریهای جسمانی و روحی طرحريزی شده است. "به ازدواج خود و به عهد و پيمانی که بستهايد وفادار باشيد و پيوند زناشويیتان را از آلودگی نگاه داريد."(عبرانيان ۱۳:۴) "شايسه نيست که... انسان تنها بماند."مگر اين که بتواند خود را به مرحلهای بالا از حالات روحانی برساند، بنابراين خدا ازدواج را بنا نهاد.(پيدايش ۲۴-۲:۱۸) بنابراين "وقتی مردی همسری پيدا می کند نعمتی می يابد. آن زن برکتی است از جانب خداوند... زن عاقل بخشش خداوند است."(امثال۱۸:۲۲، ۱۹:۱۴)
مفهوم اين آيهها اين است که افراط در تمايلات جنسی خارج از پيوند زناشويی، زنا محسوب میشود. تذکر در مقابل زنا (روابط جنسی بين افرادی که دارای پيوند زناشويی نيستند)، زنای محسنه (روابط جنسی بين ۲ نفر که با فرد ديگری ازدواج کردهاند) و هر نوع کار غيراخلاقی در عهد جديد به ميزان زيادی مشاهده شده است. تقريباً تمام نامهها حاوی اين تذکرات می باشد. آيههای ذيل برخی از اين تذکرات می باشند: اعمال رسولان ۱۵:۲۰ و روميان ۱:۲۹ و اول قرنتيان ۱۸-۶:۹ و ۱۰:۸ و دوم قرنتيان ۱۲:۲۱ و غلاطيان ۵:۱۹ و افسسيان ۳:۵ و اول تسالونيکيان ۴:۳ و آيه هفتم يهودا و اول پطرس ۴:۳ و مکاشفه۲:۲۱)
اصل اساسی آيه پيدايش ۲:۲۴ گناه همجنسبازی را متذکر میشود. نيت خدا اين بوده که مرد و زن با هم ازدواج کنند و با هم يگانه شوند. خداوند يک زن (و نه يک مرد ديگر را خلق کرد) که به آدم کمک کند. روابط جنسی بين مردها مکرراً در کتاب مقدس مورد نهی قرار گرفته است. سدوم بخاطر همين گناه از بين رفت (پيدايش بابهای ۱۸ و ۱۹). پولس نبی خيلی واضح گفته است که اصرار براين اعمال غضب خدا را به همراه دارد و آن فرد از ملکوت خداوند بی نصيب می ماند.
(روميان ۳۲-۱:۱۸ و اول قرنتيان ۶:۹.۱۰)
اگر ما زمانی دست به اين کار زده باشيم بدان معنا نيست که ديگر از کمک خداوند بینصيب خواهيم ماند. خدا بخشنده است و آنانکه بخشايش وی را تجربه مینمايند بايد به خداوند احترام بگذارند.(مزامير ۱۳۰:۴) ecclesia واقع در corinth دارای تعداد زيادی همجنسباز بود که توبه کرده بودند. "بعضی از شما در گذشته، چنين زندگی گناه آلودی داشتيد، اما اکنون گناهانتان شسته شده(بوسيله تعميد)، و شما وقف خدا و مورد پسند او شدهايد(بوسيله تعميد)، و اين در اثر کار خداوند ما عيسی و قدرت روحالقدس ميسر شد." (اول قرنتيان ۱۱-۶:۹)
فهرست
۷-۱۰ مشارکت
کلمات يونانی که به "رفاقت" و "همدلی" ترجمه شدند اساساً وضعيت داشتن چيزی مشترک يا همان اتحاد مشترک را توصيف می نمايند. اتحاد مشترک به کلمه مکالمه کردن مرتبط است. از طريق دانستن و عمل کردن به کلام خداوند ما با وی و تمام افراد ديگری که از طريق "مسيحيت" اين اعمال را انجام ميدهند رفيق هستيم. ناديده گرفتن مسئوليتهايی که ما در رابطه با رفاقت با ديگران داريم آسان است: "از نيکوکاری و کمک به نيازمندان(يعنی رفاقت) غافل نشويد."(عبرانيان ۱۳:۱۶) آيه فيليپيان ۱:۵ راجع به "رفاقت در انجيل" صحبت می کند. بنابراين زيربنای رفاقتهای ما تعاليمی هستند که انجيل واقعی را در بر دارند . به همين دليل رفاقتی که مؤمنان واقعی از آن لذت ميبرند فراتر از هر مؤسسه يا کليسايی می باشد. بخاطر همين رفاقت مسافتهای زيادی را طی می کنند که يکديگر و ديگر مؤمنان تنها را ملاقات کنند و در هر جای ممکن بايد نهايت استفاده را از تماس تلفنی و نامهنگاری بنمايند. پولس در مورد "رفاقت روح" صحبت می کند(فيليپيان ۲:۱) يعنی همان رفاقتی که بر پايه همان اطاعت ما از روح و روان خداوند همانطور که در روح و کلامش مشخص شده است، میباشد.
يکی از بزرگترين نشانه های رفاقت اجرای مراسم تقسيم نان به صورت گروهی است. مؤمنان اوليه "در تعليمی که رسولان میدادند و در آئين شام خداوند و دعا، با ساير ايمانداران مرتب شرکت میکردند و هر روز مرتب در خانهها برای شام خداوند جمع می شدند، و با خوشحالی و شکرگزاری هرچه داشتند با هم می خوردند." (اعمال رسولان ۲:۴۲،۴۶) شراکت در نشانههايی که نمايانگر محور مرکزی اميد ما می باشند، ما را در "اتحاد قلبها" به هم پيوند ميدهد. "پيالهای که به هنگام شام خداوند از آن می نوشيم و برای آن دعای برکت می کنيم، آيا به اين معنی نيست که هرکس که از آن می نوشد، در برکات خون مسيح شريک می شود؟ و نانی که قسمت کرده، باهم می خوريم، آيا نشان نمی دهد که ما با هم در برکات بدن مسيح شريکيم؟ تعداد ما هرقدر هم که باشد، همه از همان نان می خوريم و نشان می دهيم که همه عضو يک بدن می باشيم، يعنی بدن مسيح." (اول قرنتيان ۱۰:۱۶،۱۷) بنابراين ما موظفيم که نشانههای فداکاری مسيح را با تمام افرادی که از اعمال وی سود می برند و "در آن يک قرص نان" سهيم هستند، تقسيم نماييم، اما فقط آنانکه به نام مسيح تعميد شدند، با دريافت حقيقت در اين موقعيت هستند و سهيم کردن افراد ديگر در اين نشانه ها زحمت عبث می باشد.
رفاقت ما با خداوند و مسيح و ديگر مؤمنان به پذيرش مشترک واقعيتهای تعاليم که شامل "ايمان واحد" می باشد محدود نمیشود. روش زندگی ما بايد مطابق با اصولی باشد که در آنها بيان شده است. "خدا نور است و ذرهای تاريکی در او وجود ندارد. پس اگر بگوئيم که با خدا رابطهای نزديک داريم، اما در تاريکی و روحانی و در گناه زندگی میکنيم دروغ میگوئيم: اما اگر ما نيز مانند مسيح در نور حضور خدا زندگی کنيم، آنگاه با يکديگر رابطهای نزديک داريم و خون عيسی، فرزند خدا، ما را از هر گناه پاک میسازد." (اول يوحنا ۷-۱:۵)
از اين آيات مشهود است که رفاقت هنگامی پايان میيابد که يک مؤمن شروع به قبول عقايد مختلف بکند و يا به روشی زندگی کند که مشخصاً خلاف تعاليم آشکار کتاب مقدس می باشد: "به دنبال لذتهای بیارزش گناه و تاريکی نرويد، بلکه بگذاريد نور شما بر آنها بتابد تا زشتی آنها بر همگان آشکار شود." (افسسيان ۵:۱۱) بايد سعی شود که تمام مردم به راه راست پا بگذارند همانطور که چوپان به دنبال تنها گوسفند گمشده خود بود.(لوقا ۷-۱۵:۱)
يکی از واضحترين نوشته ها در رابطه با رفاقت در آيات دوم قرنتيان ۱۸-۶:۱۴ يافت می شود: " با بیايمانان پيوند و همبستگی ايجاد نکنيد. آيا میتواند بين پاکی و گناه پيوندی باشد؟ آيا نور و تاريکی با يکديگر ارتباطی دارند؟... از اينروست که خدا میفرمايد: «از ميان گناهکاران خارج شويد! خود را از ايشان جدا سازيد! به چيزهای ناپاک دست نزنيد تا شما را بپذيرم. آنگاه من پدر شما خواهم بود و شما پسران و دختران من!»"
ما نشان دادهايم که چگونه کلام خداوند همان نور می باشد. اين آيهها توضيح ميدهند که چرا ما نبايد با کليساهايی که تعاليم اشتباه ميدهند رفاقت کنيم، چرا نبايد با آنانکه واقعيت را نميدانند ازدواج کنيم و چرا بايد از روشهای دنيوی اجتناب ورزيم. هنگاميکه از دنيا جدا می شويم افتخار بیحد وحساب تبديل شدن به دختران و پسران خداوند، و قسمتی از يک خانواده جهانی که همين رابطه را دارند، همراه برادران و خواهرانمان، نصيبمان می شود. فقط "يک جسم" يعنی يک کليسای واقعی وجود دارد (افسسيان ۱:۲۳) که براساس آنان که دارای يک اميد، يک خداوند، يک تعميد و يک ايمان می باشند، پايهگذاری شده است. يعنی همان تعاليم واحد که يک ايمان را دربر دارد (افسسيان ۶-۴:۴). امکان ندارد که فردی قسمتی از اين "يک جسم" باشد و درعين حال با ديگر انجمن های مذهبی که دارای ايمان واقعی نيستند رفاقت داشته باشد. از آنجاييکه نور با تاريکی هيچ رفاقتی ندارد، اگر ما رفاقت با تاريکی را انتخاب کنيم، پس خود را در زمره پيروان تاريکی محسوب نمودهايم.
اگر اين مطالعات را با دقت دنبال کرده باشيد اينک مشهود است که هيچ موقعيت ناتمامی در رابطه با خداوند وجود نخواهد داشت. ما يا از طريق تعميد به نام مسيح همراه او هستيم و يا نيستيم. ما يا با گوشفرا دادن به تعاليم درست و اطاعت عملی از آن در نور هستيم و يا در تاريکی. هيچ فردی نمی تواند در هر دو وضعيت قرار داشته باشد.
معرفت ما نسبت به اين مسائل به ما درجه مشخصی از مسؤوليت نسبت به خدا را اهدا می کند. ما اينک مانند يک انسان عادی در خيابان راه نمی رويم و زندگی روزانهمان را دنبال نمینماييم. خداوند با دقت اعمال ما را دنبال میکند. خداوند و مسيح و تمام مؤمنان واقعی می توانند انسان را متقاعد سازند که تصميم درست را اتخاذ نماييم. مسيح و ما هم، به همان اندازه خدا، همه تلاشمان را میکنيم تا به شما کمک کنيم - حتی در اين حد مانند خداوند که گذاشت تنها پسرش برای ما بميرد - نهايتاً رستگاری شما به تصميم اختياریتان در رابطه با قبول اميد بزرگی که اينک به شماارائه شده بستگی دارد. پس لطفاً تصميم بگيريد که تعميد شويد و اين روش را دنبال نماييد. اگر به آدرسی که در اول اين کتاب ذکر شده نامه بنويسيد ما خوشحال خواهيم شد که اين موقعيت را برايتان فراهم نماييم.
فصل ۱۰: پرسشها
۱- تقدس به چه معناست؟
الف) نداشتن ارتباط با غير مؤمنان
ب) جداشدن از گناه و مرتبط شدن با مسائل خداوند
ج) رفتن به کليسا
د) نيکی کردن به ديگران
۲- کداميک از جملات زير در رابطه با تقسيم نان صحيح می باشد؟
الف) ما بايد هر هفته اين عمل را انجام دهيم
ب) ما بايد سالی يکبار در عيد اين عمل را انجام دهيم
ج) نان و شراب تبديل به بدن و خون حقيقی مسيح می شوند
د) نان و شراب نشان دهنده بدن و خون مسيح هستند
۳- کداميک از جملات زير در رابطه با ازدواج صحيح میباشد؟
الف) ما فقط بايد با مؤمنان واقعی ازدواج کنيم
ب) طلاق برای مؤمنان بايد با مجوز صورت بگيرد
ج) يک مؤمن متأهل که همسرش مؤمن نيست بايد با همسرش باقی بماند
د) در ازدواج مرد نمايانگر مسيح و زن نمايانگر مؤمنان است.
فهرست