مبانی انجيل يک راهنمای مطالعاتی جهت بازيابی لذت و آرامش نهفته در مسيحيت واقعی
مبانی انجيل
فصل ۱: خدا ............................................................ ۱
۱-۱ وجود خدا
۲-۱ شخصيت خدا
۳-۱ عناوين و خصوصيات خدا
۴-۱ فرشتگان
فصل ۲: روح خدا ...................................................... ۱۷
۱-۲ تعريف
۲-۲ الهام
۳-۲ هدايای روح القدس
۴-۲ استرداد هدايا
فصل ۳: وعده های خدا ............................................ ۴۵
۱-۳ مقدمه
۲-۳ وعده های بهشتی
۳-۳ وعده های خدا به نوح
۴-۳ وعده های خدا به ابراهيم
۵-۳ وعده های خدا به داود
فصل ۴: خدا و مرگ .................................................. ۷۴
۱-۴ فطرت انسان
۲-۴ جان
۳-۴ روح
۴-۴ مرگ خفتگی است
۵-۴ رستاخيز
۶-۴ داوری
۷-۴ مکان پاداش: بهشت يا زمين؟
۸-۴ مسئوليت انسان در برابر خدا
۹-۴ دوزخ
فصل ۵: ملکوت خدا ................................................. ۱۰۴
۱-۵ تعريف ملکوت
۲-۵ اينک زمان ملکوت نيست
۳-۵ ملکوت خدا در گذشته
۴-۵ ملکوت خدا در آينده
۵-۵ هزاره
فصل ۶: خدا و بدی ................................................. ۱۲۳
۱-۶ خدا و بدی
۲-۶ شيطان و ابليس
فصل ۷: منشاء مسيح .................................................. ۱۳۹
۱-۷ پيشگويی های عهد عتيق درباره مسيح
۲-۷ زايش باکره مقدس
۳-۷ نقش مسيح در برنامه خدا
۴-۷ "در آغاز کلام بود"
فصل ۸: فطرت مسيح ................................................ ۱۵۶
۱-۸ مقدمه
۲-۸ تفاوتهای بين خدا و مسيح
۳-۸ فطرت مسيح
۴-۸ انسانيت مسيح
۵-۸ رابطه خدا با مسيح
فصل ۹: تعميد به سوی مسيح ..................................... ۱۷۰
۱-۹ اهميت حياتی تعميد
۲-۹ چگونه غسل تعميد بشويم؟
۳-۹ معنای تعميد
۴-۹ تعميد و رستگاری
انحراف: تعميد مجدد
فصل ۱۰: زندگی در آغوش مسيح ............................. ۱۸۷
۱-۱۰ مطالعه انجيل
۲-۱۰ دعا
۳-۱۰ موعظه
۴-۱۰ زندگی در آغوش کليسا
۵-۱۰ شکستن نان
۶-۱۰ ازدواج
۷-۱۰ مشارکت
"هر که ميخواهد بسوی خدا بيايد، بايد ايمان داشته باشد که خدا هست وبه آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش ميدهد" (عبرانيان ۱۱:۶). منظور از اين مطالعات کمک به آنهايی است که به خدا روی آورده و در مرحله اول باور دارند "که او وجود دارد"، بنابراين خود را وارد بحث و ارائه مدارک به منظور تاييد ايمان به وجود خدا نمی کنيم. تفکر در مورد ساختار پيچيده بدن انسان (مزامير ۱۳۹:۱۴)، طراحی آشکار صورت گرفته در يک گل، خيره شدن به عظمت فضا در يک شب بی ابر، تمام اين موارد و نکته های ظريف بيشمار ديگری در مورد زندگی، فلسفه عدم وجود خدا را باور نکردنی می سازند. بدون شک اعتقاد به عدم وجود خدا بيشتر از اعتقاد به وجود وی نياز به ايمان دارد. بدون خدا هيچ نظم، هدف يا معنای نهايی در جهان وجود نداشته و خلاء حاصل بی شک در زندگی فرد ملحد منعکس می شود. با توجه به اين موضوع اصلاً عجيب نيست که اکثر انسانها اعتراف می کنند تا حدی به خدا اعتقاد دارند - حتی در جوامعی که مادی گرايی به خدای غالب، در زندگی مردم تبديل شده است.
اما داشتن تصوری مبهم از وجود نيروی برتر با اطمينان از پاداشی که در ازای خدمت صادقانه از جانب او دريافت می شود، تفاوت زيادی بوجود میآورد. اين نکته در عبرانيان ۱۱:۶ آمده است، ما
" بايد ايمان داشته باشيم که (خدا) هست
و
به آنانی که با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش ميدهد."
قسمت اعظم کتاب مقدس داستان بندگان خدا، قوم بنی اسرائيل است. بارها اين نکته تکرار شده که آنها اگرچه وجود خدا را میپذيرفتند، ولی به همان اندازه به تحقق وعده های او ايمان نداشتند. رهبر عظيم الشأن آنها موسی به آنها گفت: "پس امروز بخاطر آريد و فراموش نکنيد که خداوند، هم خدای آسمانها و هم خدای زمين است و هيچ خدايی غير از او وجود ندارد! شما بايد قوانينی را که امروز به شما ميدهم اطاعت کنيد." (تثنيه ۴:۳۹.۴۰)
پس اينجا هم به همين نکته اشاره ميشود : آگاهی درونی نسبت به وجود يک پروردگار برای پذيرفته شدن ما از سوی خدا کافی نيست. اگر به طور جدی توافق نظر داشته باشيم که واقعاً خالقی داريم، بايد "نتيجتاً از قوانين او اطاعت کنيم". هدف اين مجموعه آگاهی از اين قوانين و نحوه پيروی از آنهاست. در اين راستا به جستجوی در کتاب های مقدس می پردازيم و پی ميبريم که اين کار سبب تقويت ايمان ما به وجود خداوند می شود:
با اينحال، ايمان از شنيدن مژده انجيل بوجود میآيد (روميان ۱۰:۱۷).
اشعيا ۴۳:۹،۱۲ نيز نشان ميدهد که چطور پيشگويی خداوند در مورد آينده سبب می شود که ما بدانيم که "من خدا هستم" (اشعيا ۴۳:۱۳). يعنی همانگونه که خدا ميگويد: "هستم آن که هستم!" کاملاً صحيح است (خروج ۳:۱۴). پولس نبی به شهری به نام برهآ که اکنون در شمال يونان واقع شده است رفت. او مانند هميشه به موعظه انجيل (مژده های نيکو) خداوند پرداخت، ولی مردم به جای اينکه صرفاً گفته پولس را بپذيرند، " با اشتياق به پيغام(خدا و نه پولس) گوش ميدادند و هر روز کتاب آسمانی را با دقت می خواندند تا ببينند گفتههايش مطابق کلام خدا هست يا نه. به اين ترتيب عده زيادی از آنان ايمان آوردند " (اعمال رسولان۱۷:۱۱،۱۲). ايمان آنها به سبب جستجوی منظم (به دنبال آن گفته ها) و مرتب (روزانه) در انجيل با ذهنی باز بود. پس حصول ايمانی حقيقی چيزی نبود که خداوند به طور ناگهانی با نوعی جراحی معنوی قلب و خارج از کلام خدا به آنها القا کرده باشد. پس مردم جهان چطور می توانند به يک جلسه احيای عيد پنجاهه يا نهضت بيلی گراهام قدم گذاشته و "مومن" از آن خارج شوند؟ در چنين مواردی تا چه حد کتاب مقدس مورد کنکاش قرار گرفته است؟ فقدان يک ايمان حقيقی برپايه انجيل بدون شک دليل خلائی است که بسياری از اين افراد که به کيش ديگری روی آورده اند در تجارب مسيحی آينده خود می يابند و دليل روی برگرداندن بسياری از حرکتهای پروتستان می باشد.
هدف اين دوره مطالعاتی، فراهم ساختن چهارچوبی جهت جستجوی منظم کتابهای مقدس توسط خود شما و درنتيجه ايمان آوردن شما می باشد. بسياری از اوقات در موعظه های انجيل به ارتباط بين شنيدن انجيل واقعی و داشتن ايمانی حقيقی اشاره شده است:
بسياری از اهالی قرنتس به مسيح ايمان آوردند و غسل تعميد گرفتند. (اعمال رسولان ۱۸:۸)
مردم "پيغام انجيل را شنيدند و به آن ايمان آوردند."(اعمال رسولان ۱۵:۷)
"ما انجيل را به شما اعلام کرديم و شما نيز به آن ايمان آورديد".(اول قرنتيان ۱۵:۱۱)
"ذريه" در تمثيل برزگر، کلام خداست (لوقا ۸:۱۱)، درحاليکه منظور از درخت خردل، ايمان ميباشد (لوقا ۱۷:۶)، مشاهده ايمان مذکور از پذيرش " کلام ايمان " (روميان ۱۰:۸)، " کلام ايمان و تعليم صحيح" (اول تيموتائوس ۴:۶) از درون دلی که پذيرای ايمان به خدا و کلام اوست (غلاطيان ۲:۲ - عبرانيان ۴:۲) نشأت ميگيرد.
يوحنای حواری در مورد نگاشته های زندگی مولايمان اينچنين ميگويد که "او راستی را گفت تا شايد ايمان بياوريد" (يوحنا ۱۹:۳۵) و بدين ترتيب به کلام خدا " راستی" (يوحنا ۱۷:۱۷) گفته می شود، تا شايد ايمان بياوريم.
فهرست
۲-۱ شخصيت خدا
شهادت انجيل مبنی بر وجود خدا به شکل يک شخص واقعی و فيزيکی که دارای جسم است، بسيار شکوهمند و با عظمت می باشد. اين موضوع همچنين مبنای عقيدتی مسيحيت دال بر اين نکته ميباشد که عيسی پسر خداست. اگر خداوند يک موجود مادی (دارای جسم) نباشد، غيرممکن است که پسری داشته باشد که " مظهر دقيق شخص او " باشد (عبرانيان ۱:۳). بعلاوه، اگر " خداوند" فقط مفهومی در ذهن ما بوده و موجودی از جنس روح در خلاء ارتفاعات فضا باشد، برقراری يک رابطه زنده و شخصی با " خداوند " مشکل می شود. اين موضوع که اکثر اديان دارای ذهنيتی غيرواقعی و غير فيزيکی از خدا هستند بسيار غم انگيز است.
خدا بی اندازه از ما بزرگتر است و از اين رو قابل درک است که بسياری از مردم از پذيرفتن وعده های واضح و شفاف خدا مبنی بر اينکه نهايتاً او را خواهيم ديد امتناع می ورزند. قوم بنی اسرائيل ايمان کافی جهت ديدن " شکل " خداوند را نداشت (يوحنا ۵:۳۷) و اين گفته به وضوح نشانگر اين است که خداوند يک شکل فيزيکی واقعی دارد. چنين ايمانی از شناخت خداوند و باور داشتن کلام او منشاء ميگيرد:
"خوشابحال پاکدلان، زيرا خداوند را خواهند ديد." (متی ۵:۸)
"خدمتگزاران خدا او را پرستش خواهند کرد، و روی او را خواهند ديد و نام او(نام خدا – مکاشفه ۳:۱۲) روی پيشانیشان نوشته خواهد بود" (مکاشفه ۲۲:۳،۴).
انتظار اين شگفتی، اگر به آن حقيقتاً ايمان داشته باشيم تاثير عملی عميقی در زندگیمان خواهد داشت:
"بکوشيد تا با همه مردم در صلح و صفا بسر بريد و دلی پاک و زندگی مقدسی داشته باشيد، زيرا تا پاک و مقدس نباشيد، خداوند را نخواهيد ديد" (عبرانيان ۱۲:۱۴).
نبايد قسم بخوريم چرا که " و وقتی به آسمان قسم ميخوريد، در واقع به تخت خدا و به خود خدا که بر تخت نشسته است قسم ميخوريد.(متی ۲۳:۲۲ ). اگر خداوند وجودی جسمانی نداشته باشد، اين آيه کاملاً بی معنی می شود.
"او را همانگونه که هست خواهيم ديد. هر که به اين حقيقت ايمان دارد ميکوشد تا پاک بماند، زيرا که مسيح نيز پاک است."(اول يوحنا ۳:۲،۳)
درک ما از پدر آسمانيمان در اين زندگی بسيار ناقص است ولی با چشم داشتن به آنسوی تاريکی درهم پيچيده اين زندگی، می توانيم در اميد و انتظار ديدار او باشيم. مشاهده فيزيکی خداوند قطعاً با درک ذهنی بالاتری از او همراه خواهد بود. اينگونه بود که "ايوب" در حاليکه در اعماق درد و رنج انسانی به سر ميبرد، توانست از وعده رابطهای کاملاً شخصی با خداوند که در روز آخر بنا بود به طور کامل تجربه کند، به وجد آيد:
"ميدانم حتی بعد از اينکه بدن من هم بپوسد، خدا را خواهم ديد! من خود با اين چشمانم او را خواهم ديد."(ايوب ۱۹:۲۶،۲۷)
و "پولس نبی" از زندگی ديگر مملو از درد و پريشانی فرياد زد:
"آنچه ميبينيم، تصويری تار و مبهم است، اما روزی همه چيز را واضح و روشن خواهيم ديد" (اول قرنتيان ۱۳:۱۲).
داشتن درک صحيحی از خداوند، کليدی است که فضاهای اساسی بسيار ديگری از تعليمات انجيل را به روی انسان باز می کند. ولی همانطور که يک دروغ منجر به دروغی ديگر می شود، يک برداشت نادرست از خداوند نيز سيستم حقيقتی را که توسط کتابهای مقدس ارائه می شود مبهم می سازد. اگر معتقديد که اين بخش قانع کننده يا حتی تا حدی قانع کننده است ، اين سؤال پيش می آيد: " آيا واقعا خداوند را می شناسيد؟ " اکنون بيشتر در تعليمات انجيل درباره او کاوش خواهيم کرد.
فهرست
۳-۱ عناوين و خصوصيات خدا
اگر خدايی وجود داشته باشد، منطقی است فکر کنيم که وی تدبير کرده باشد تا بتواند از خودش برای ما سخن بگويد. ما اعتقاد داريم که خداوند در انجيل برای انسان آشکار می شود و باور داريم که خصوصيات خداوند در انجيل فاش شده اند. به اين دليل است که از کلام خدا به عنوان "ذريه" او ياد شده است (اول پطرس ۱:۲۳). کلام خدا در ذهن ما تاثير گذاشته و موجود جديدی را درون ما خلق می کند که دارای خصوصيات خداوند است (يعقوب ۱:۱۸ و دوم قرنتيان ۵:۱۷) بنابراين هرچه بيشتر به کلام خدا عمل کنيم و از تعليمات آن بهره ببريم، بيشتر " مطابق تصوير پسر او " (روميان ۸:۲۹) خواهيم شد. پسر خداوند از نظر خصوصيات، تصوير عينی خدا بود (کولسيان ۱:۱۵). ارزش مطالعه قسمت های تاريخی کتاب مقدس در اين نکته نهفته است. در داستان های تاريخی کتاب مقدس برخورد خداوند با افراد و ملل بارها شرح داده شده و خصوصيات اصلی اين برخوردها همواره يکسان است.
در زبان عبری، نام يک فرد معمولاً خصوصيات او و يا اطلاعاتی درمورد وی را منعکس می کرد. چند مثال واضح:
"عيسی" = "منجی" - "زيرا او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانيد."(متی ۱:۲۱)
"ابراهيم" = "پدر جمعيتی کثيری" - "من تو را پدر قومهای بسيار ميسازم" (پيدايش ۱۷:۵)
ازاين رو انتظار می رود که عناوين و نامهای خداوند اطلاعات زيادی در مورد او ارائه دهند. درواقع خداوند بيش از يک نام دارد چرا که اهداف و خصوصيات وی دارای جنبه های بسياری است. به هر حال مطالعه دقيق نام خداوند پس از تعميد پيشنهاد ميشود، چراکه درک و احساس خصوصيات خدا آنطور که در عنوان وی ابراز شده چيزی است که بايد در تمام طول زندگی ما در آغوش مولايمان ادامه يابد. به اين جهت است که متون زير را بايد تا حد زيادی يک مقدمه تلقی کرد.
زمانی که موسی در دوره بسيار سختی از زندگی خود بسر می برد و در جستجوی شناخت عميقتری نسبت به خداوند به منظور تقويت ايمان خود بود، فرشته ای " نام مقدس خدا را ندا داد و فرمود: «من خدای توهستم، خدای رحيم و مهربان، خدای ديرخشم و پراحسان، خدای امين که به هزار نفر رحمت ميکنم و خطا و گناه را ميبخشم، ولی گناه را هرگز بیسزا نميگذارم" (خروج ۳۴:۵،۷).
اين موضوع به روشنی ثابت می کند که نامهای خداوند خصوصيات او را شامل می شود و داشتن چنين خصوصياتی ثابت می کند که خدا يک شخص است: چنين استدلالی که وجودی از جنس روح بتواند چنين خصوصياتی را داشته باشد، که در انسانها نيز قابل يافت است، بی معناست.
خداوند يک نام خاص را انتخاب کرده که مردمش او را به آن نام شناخته و به ياد داشته باشند. اين نام خلاصه ای از هدف وی در برابر خلق و پيدايش انسانهاست.
بنی اسرائيل در مصر برده بودند و هدف خداوند در مورد آنها بايد به گوششان ميرسيد. به موسی گفته شد که نام خداوند را به آنها بگويد تا در آنها انگيزه ای ايجاد شود که مصر را ترک کرده و سفر به سوی سرزمين موعود را آغاز کنند (اول قرنتيان ۱۰:۱). ما نيز بايد قبل از تعميد و شروع سفر خود به سوی ملکوت خداوند اصول اوليه مربوط به نام خداوند را درک کنيم.
خداوند به بنی اسرائيل گفت که نام او يووه، يعنی " هستم آن که هستم " يا اگر صحيح تر ترجمه کنيم " من همانی خواهم بود که خواهم بود " (خروج ۳:۱۳.۱۵) است. سپس اين نام کمی شرح داده شد: "خداوند به موسی فرمود به بنی اسرائيل بگو: خداوند(يووه) يعنی خدای اجداد شما، خدای ابراهيم، اسحاق و يعقوب... اين نام جاودانه من است و تمام نسلها مرا به اين نام خواهند شناخت. (خروج ۳:۱۵).
بنابراين نام کامل خدا " خداوند " است.
قسمت اعظم عهد عتيق به زبان عبری بوده و ما به هنگام ترجمه کلمات عبری به کار برده شده برای "خدا" ناگزير بسياری از جزئيات را حذف میکنيم. يکی از کلمات معمول عبری که به انگليسی "خدا" ترجمه می شود " الوهيم" است که يعنی "مقتدران". بنابراين "يادبود" خدا، نامی که ميخواهد او را به آن عنوان به ياد داشته باشيم، اين نام است:
يهوه الوهيم
يعنی
آنکه در جمع مقتدران ظاهر خواهد شد.
بنابراين هدف خدا آشکار نمودن خصوصيات و ذات وجودی خود در گروه بزرگی از مردم است. ما با اطاعت از کلام خدا، برخی از خصوصيات او را درون خود ايجاد می کنيم. پس خدا در حد بسيار کمی در مومنان واقعی اين دنيا ظاهر می شود. اما نام خدا پيشگويی از زمانی بوده که زمين پر از مردمی خواهد بود که هم از نظر خصوصيات و هم از نظر طبيعت مانند او ميباشند (دوم پطرس ۱:۴). اگر بخواهيم به هدف خدا بپيونديم و مانند خدا فنا ناپذير باشيم، و تا ابد در کمال اخلاقی زندگی کنيم، بايد به نام او بپيونديم. راه اين کار تعميد شدن به اين نام است، يعنی يووه الوهيم (متی ۲۸:۱۹). بدين وسيله همچنين به نوادگان ("ذريه") ابراهيم (غلاطيان ۲۹-۳:۲۷) می پيونديم، نوادگانی که وعده وراثت ابدی زمين را دريافت کردند (پيدايش ۱۷:۸و روميان ۴:۱۳). آنها همان گروه " مقتدران " ("الوهيم") هستند که به پيشگويی نام خدا تحقق می دهند. اين مسئله در فصل ۴-۳ بيشتر شرح داده شده است.
۴-۱ فرشتگان
تمام آنچه که تا به حال در اين فصل مورد بررسی قرار داده ايم، در بررسی فرشتگان جمع می شود:
اشخاصی فيزيکی
حامل نام خداوند
ابزاری که روح خداوند از طريق آنان اراده خود را اجرا می کند.
مطابق با هدف و خصوصيات خداوند
و نتيجتاً نمايانگر خداوند.
در فصل ۳-۱ عنوان کرديم که يکی از معمول ترين کلمات عبری که به انگليسی "خدا" ترجمه می شود "الوهيم" است که درواقع به معنای "مقتدران" می باشد. اين "مقتدران" را که نام خدا را حمل می کنند می توان به سبب نزديکی شان با او "خدا" نيز ناميد. آنها فرشتگان هستند.
ماجرای خلق جهان در باب اول کتاب پيدايش حاکی از اين است که خداوند دستوراتی در مورد خلق صادر کرد، " و انجام شد ". فرشتگان اين فرمانها را اجرا می کردند:
"ای همه فرشتگان توانا که گوش به فرمان خداوند هستيد تا دستوراتش را اجرا نماييد"(مزامير ۱۰۳:۲۰)
بنابراين منطقی است که هنگامی که در مورد خلق جهان توسط "خدا" مطالعه می کنيم، اين طور برداشت کنيم که کار درواقع توسط فرشتگان انجام شده است. ايوب ۷-۳۸:۴ نيز مؤيد اين موضوع است. اکنون مناسب است که وقايع خلق را که در باب اول کتاب پيدايش شرح داده شده است، به طور خلاصه بيان کنيم:
روز يک "خدا فرمود:«روشنايی بشود.» و روشنايی شد."(آيه ۳)
روز دو "سپس خدا فرمود:«تودههای بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشکيل شوند.»... و چنين شد."(آيه ۶،۷)
روز سه "پس از آن خدا فرمود:«آبهای زير آسمان يکجا جمع شوند تا خشکی پديد آيد.» و چنين شد.(آيه ۹)
روز چهار "سپس خدا فرمود:«در آسمان اجسام درخشانی باشند...» و چنين شد.(آيه ۱۴،۱۵)
روز پنج سپس خدا فرمود:آبها از موجودات زنده پر شوند... و پرندگان برفراز آسمان بصدا درآيند... و خدا تمام موجودات را بدين ترتيب آفريد.(آيه ۲۰،۲۱) يعنی "چنين شد."
روز شش "سپس خدا فرمود:«زمين، انواع جانوران ...و حيوانات اهلی و وحشی و خزندگان را بوجود آورد.» ...و چنين شد.(آيه ۲۴)
انسان در همان روز ششم خلق شد. ”سرانجام خدا فرمود:«انسان را شبيه خود بسازيم" (پيدايش ۱:۲۶). در فصل ۲-۱ در مورد اين آيه نظر داديم. اما لازم است به اين نکته اشاره کنيم که "خدا" در اينجا فقط به خود شخص خداوند اشاره ندارد، چراکه میفرمايد: " انسان را خلق کنيم" و اين بيان نشان ميدهد که "خداوند" به بيش از يک شخص اشاره دارد. در اينجا کلمه "خداوند" ترجمه کلمه عبری "الوهيم" به معنی "مقتدران" است که به فرشتگان اشاره دارد. اين مسئله که فرشتگان ما را از تصوير خود خلق کرده اند بدين معناست که آنها نيز بايد دارای ظاهری جسمانی همانند ظاهر ما باشند. بنابراين آنها موجوداتی جسمانی و فيزيکی و حقيقی هستند که همان طبيعت خدا را دارا می باشند.
در اينجا منظور از "طبيعت" چگونگی شخص به جهت ساختار فيزيکی او است. در انجيل دو "طبيعت" وجود دارد، معنای کلمه حکم می کند که داشتن هر دو طبيعت مذکور در آن واحد ممکن نيست.
فهرست
طبيعت خداوند ( "طبيعت الهی")
نمی تواند گناه کند (کمال) (روميان ۹:۱۴ و ۶:۲۳ رجوع به مزامير ۹۰:۲ متی ۵:۴۸ و يعقوب ۱:۱۳)
نمی تواند فنا بپذيرد، يعنی جاودانگی (اول تيموتائوس ۶:۱۶)
سرشار از نيرو و انرژی (اشعيا ۴۰:۲۸).
اين طبيعت خداوند و فرشتگان است و طبيعتی است که بعداز رستاخيز مسيح به او داده شده است (اعمال رسولان ۱۳:۳۴ و مکاشفه ۱:۱۸ و عبرانيان ۱:۳). اين همان طبيعتی است که به ما وعده داده شده است (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶ و دوم پطرس ۱:۴ و اشعيا ۴۰:۲۸ وآيه ۳۱).
طبيعت انسان
يک ذهن طبيعی فاسد (ارميا ۱۷:۹ و مرقس ۲۳-۷:۲۱) او را به گناه وسوسه می کند (يعقوب ۱۵-۱:۱۳).
محکوم به مرگ است، يعنی فناپذير (روميان ۵:۱۲،۱۷ و اول قرنتيان ۱۵:۲۲)
هم از نظر جسمانی (اشعيا ۴۰:۳۰) و هم از نظر ذهنی (ارميا ۱۰:۲۳) قدرت بسيار محدودی دارد.
طبيعت مذکور، طبيعت همه انسانها، اعم از خوب و بد می باشد. پايان اين طبيعت مرگ است (روميان ۶:۲۳). اين همان طبيعتی است که مسيح در طول زندگی انسانی خود دارا بود (عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ و روميان ۸:۳ و يوحنا ۲:۲۵ و مرقس ۱۰:۱۸).
متاسفانه لغت "طبيعت" در اين زبان نسبتاً مبهم است: می توانيم از اين کلمه در اين جمله استفاده کنيم "يوحنا طبيعتی بزرگوار دارد، پستی در طبيعت او نيست. ولی بعضی اوقات در مورد اتومبيلش احساس فخر می کند، لابد اين موضوع ناشی از طبيعت انسانی اوست". اما اين کاربردی نيست که ما برای کلمه "طبيعت" در اين مجموعه مقالات در نظر داريم.
فهرست
ظاهر فرشتگان
فرشتگان از طبيعت خداوند بوده و بنابراين بايد عاری از گناه و فنا ناپذير باشند، ديده ايم که گناه مرگ را به دنبال دارد (روميان ۶:۲۳). وجود آنها بايد از نوع فيزيکی و جسمانی باشد. به اين دليل است که وقتی فرشتگان در زمين ظهور کردند، به شکل انسانهای معمولی بودند:
- فرشتگان نزد ابراهيم آمدند تا کلام خداوند را به او برسانند. آنها "سه مرد" توصيف شده اند و ابراهيم در ابتدا با آنان مانند سه انسان رفتار کرد زيرا ظاهر آنها بدين گونه بود: "ای سروران تمنا ميکنم اندکی توقف کرده، در زير سايه اين درخت استراحت کنيد. من ميروم و برای شستن پاهای شما آب میآورم." (پيدايش ۱۸:۴)
- دو تن از آن فرشتگان سپس به شهر سدوم نزد لوط رفتند. اين بار نيز لوط و مردم سدوم تصور کردند که آنها مردانی عادی هستند. "دو فرشته به سدوم آمدند" و لوط از آنها دعوت کرد که شب را در منزل او بگذرانند. اما مردان سدوم به خانه او آمدند و با لحنی تهديد آميز پرسيدند "مردانی که امشب نزد تو آمدند کجا هستند؟" لوط خواهش کرد: "به آن مردان تجاوز نکنيد". از آنها به عنوان "مردان" ياد شده است: "مردان (فرشتگان) دستانشان را پيش آوردند" و لوط را نجات دادند. "و مردان به لوط گفتند ... پروردگار ما را برای نابود کردن سدوم فرستاده است " (پيدايش ۱۹:۱،۵،۸،۱۰،۱۲،۱۳).
- نوشته های عهد جديد در مورد اين وقايع نيز تاييد می کند که فرشتگان به شکل انسان بودند: " فراموش نکنيد که با غريبهها مهربان باشيد و از ايشان پذيرايی کنيد، زيرا بعضی (برای مثال ابراهيم و لوط) با اين کار، بی آن که خودشان متوجه باشند، از فرشتهها پذيرايی کردهاند." (عبرانيان ۱۳:۲)
- يعقوب تمام شب را با مردی بيگانه کشتی گرفت(پيدايش ۳۲:۲۴) و بعداً به ما گفته شد که او يک فرشته بوده است (يوشع ۱۲:۴).
- دو مرد سفيدپوش با لباسهای درخشان و خيرهکننده در مقابل ايشان ظاهر شدند(لوقا ۲۴:۴) آنها در محل معراج مسيح(اعمال رسولان ۱:۱۰) حضور داشتند. واضح است که آنها فرشته بودند.
- اين موضوع از اين آيه نيز برداشت می شود: " اندازه يک مرد، يعنی اندازه يک فرشته " (مکاشفه ۲۱:۱۷)
فهرست
فرشتگان گناه نمی کنند
فرشتگان از طبيعت خداوند بوده و نتيجتاً فناپذير نيستند. ديدهايم که فنا عاقبت گناه است. پس می توان نتيجه گرفت که آنها گناه نمی کنند. کلمات اصلی يونانی و عبری که "فرشته" ترجمه شده اند به معنای "پيام آور" هستند. فرشتگان پيام آوران يا خدمت گذاران خداوند بوده، از او اطاعت می کنند و بنابراين تصور اينکه گناه کنند غيرممکن است. کلمه يونانی "آجلوس" که "فرشته" ترجمه می شود، هنگامی که در مورد انسانها به کار رفته "پيام آور" ترجمه شده است، مثل يحيی تعميد دهنده (متی ۱۱:۱۰) و پيام آوران او (لوقا ۷:۲۴)، پيام آوران مسيح (لوقا ۹:۵۲) و مردانی که مراقب راحاب بودند (يعقوب ۲:۲۵). و البته ممکن است که "فرشتگان"، زمانی که اين لفظ يعنی همان کلمه يونانی "آجلوس" در مورد انسانهای پيام آور بکار می رود، گناه کنند. پس در واقع هدف چنين اشاراتی بر گناه پيامآوران که انسان هستند، میباشد.
متون زير به وضوح نشان می دهد که تمامی فرشتگان (نه فقط بعضی از آنها!) مطيع خداوند هستند، اين طبيعت آنهاست و به همين جهت نميتوانند گناه کنند:
"خداوند تخت فرمانروايی خود را در آسمانها قرار داده است و از آنجا بر همه موجودات حکمرانی ميکند (يعنی طغيان در برابر خداوند در آسمان ممکن نيست). ای همه فرشتگان توانا که گوش به فرمان خداوند هستيد تا دستوراتش را اجرا نماييد، او را ستايش کنيد! ای همه نيروهای آسمانی، ای خدمتگزاران خداوند، او را سپاس گوييد."(مزامير ۲۱-۱۰۳:۱۹)
"ای همه فرشتگان، خداوند را ستايش کنيد، ای همه لشکرهای آسمانی، او را ستايش کنيد."(مزامير ۱۴۸:۲)
"تمامی فرشتهها فقط روحهايی خدمتگزار هستند، و برای کمک و مراقبت از کسانی(ايمانآورندگان) فرستاده میشوند که مايلند نجات الهی را دريافت نمايند."(عبرانيان ۱:۱۳،۱۴)
تکرار کلمه "تمامی" نشان می دهد که فرشتگان به دو دسته که يک دسته پاک و ديگری گناهکار باشند تقسيم نشده اند. اهميت درک صحيح طبيعت فرشتگان در اين است که پاداش مؤمنين بهرهبری از همان طبيعت است: (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶). اين نکته مهمی است. فرشتگان هرگز نمی ميرند: (عبرانيان ۲:۱۶) اگر فرشتگان قادر به گناه کردن باشند، پس آنانی که لايق پاداش در زمان بازگشت مسيح تشخيص داده می شوند نيز قادر به گناه خواهند بود. و از آنجا که می دانيم گناه مرگ را به دنبال دارد (روميان ۶:۲۳) بنابراين آنها زندگی جاودانه نخواهند داشت. اگر گناه برای کسی ممکن باشد، مردن نيز برای او امکان پذير است. پس گفتن اين حرف که فرشتگان قادر به گناه کردن هستند وعده خداوند مبنی بر زندگی جاودانه را بی معنا ميکند، چرا که ديديم پاداش ما بهرهبری از طبيعت فرشتگان است. اشاره به "فرشتگان" (لوقا ۲۰:۳۵،۳۶) نشان ميدهد که فرشتگان به گروههای پاک يا گناهکار تقسيم بندی نشده اند و تنها يک گروه فرشته وجود دارد.
اگر فرشتگان قادر به گناه باشند خداوند در اقدام عادلانه در زندگی ما و امور دنيا ناتوان می ماند چرا که می دانيم او اعلام کرده است که توسط فرشتگانش عمل می کند (مزامير ۲۱-۱۰۳:۱۹). خداوند آنها را " تبديل به روح کرده " به اين معنا که همه کار را از طريق روح (قدرت) خود که توسط فرشتگان اعمال می شود، انجام می دهد (مزامير ۱۰۴:۴). بنابراين عدم فرمانبرداری فرشتگان از خداوند غيرممکن است. مسيحيان بايد هرروزه برای استقرار ملکوت خداوند در زمين و اينکه اراده الهی همانگونه که در آسمان حکم فرماست در زمين نيز حکم فرما شود، دعا کنند (متی ۶:۱۰). اگر فرشتگان خداوند ناچار بودند در آسمان در برابر فرشتگان گناهکار قرار بگيرند، اراده الهی نمی توانست به طور کامل اجرا شود و نتيجتاً همين وضعيت در ملکوت آينده خداوند نيز صادق بود. گذراندن ابديت در دنيايی که جبهه جنگ هميشگی بين گناه و اطاعت باشد دور نمای جذابی نيست، اما صد البته که اينطور نيست.
ولی ... ؟
بسياری از فرقه های " مسيحيت " عقيده دارند که فرشتگان نيز قادر به گناه کردن هستند. آنها بر اين باورند که فرشتگان گناهکاری وجود دارند که مسئول گناهان و مشکلات روی زمين می باشند. ما اين برداشت اشتباه را در فصل ۶ بيشتر مورد بحث خواهيم داد. فعلاً به ذکر چند نکته به شرح زير اکتفا میکنيم:
- ممکن است که قبل از خلقت ما، يعنی خلقتی که در باب اول کتاب پيدايش ذکر شده، خلقت ديگری بوده باشد. همچنين ممکن است که فرشتگان فعلی زمانی در وضعيتی مشابه وضعيت فعلی ما در اين زندگی بوده و از آن زندگی نسبت به " نيکی و بدی " (پيدايش ۳:۵) آگاهی پيدا کرده باشند. اين امکان که برخی از موجوداتی که در آن زمان زندگی می کردند گناه کرده باشند، قابل انکار نيست. ولی اينها تماماً فقط فرضياتی هستند که برخی اوقات توسط انسانها با مبالغه بيان می شوند. اما انجيل آنچه را که لازم است راجع به وضعيت فعلی بدانيم به ما می گويد و اذعان میدارد که هيچ فرشته گناهکاری وجود ندارد. تمامی فرشتگان کاملاً مطيع خداوند هستند.
- موجودات گناهکار در آسمان وجود ندارند چرا که خداوند میفرمايد "چشمان تو پاک تر از آن است که به گناه بنگرد" (حبقوق ۱:۱۳). در همين راستا مزامير ۵:۴،۵ می گويد: "تو خدايی نيستی که گناه را دوست بداری و شرارت را تحمل کنی. تو تحمل ديدن متکبران را نداری."(مزامير ۵:۴.۵) که منظور عدم تحمل شرارت توسط خداوند در منزل وی يعنی در آسمان است. اين عقيده که فرشتگان گناهکاری در آسمان در برابر خداوند طغيان کرده باشند کاملاً مخالف با ذات اين آيه ها است.
- کلمه يونانی که "فرشته" ترجمه می شود به معنای "پيام آور" است و همانطور که ديديم می تواند به انسانها نيز اشاره داشته باشد. انسانهای "پيام آور" البته می توانند گناه کنند.
- وجود موجودات شرور و گناهکاری که در مورد تمام جنبه های منفی زندگی مسئول باشند يکی از عقايد بسيار رايج در الحاد است. همانطور که عقايد ملحدان در مورد کريسمس وارد مکاتبی شده که خود را "مسيحی" می دانند، اين دسته از عقايد ملحدان پيرامون وجود موجودات شرور و گناهکار نيز به بعضی مکاتب وارد شدهاند.
- آياتی از انجيل که در اثر سوء تفاهم به نظر مؤيد عقيده وجود فرشتگان گناهکار در عصر حاضر باشند، انگشت شمار است. موارد مذکور در کتاب "در جستجوی ابليس" که توسط ناشرين قابل تهيه است مورد بررسی قرار گرفته اند. اما نبايد اجازه داد که چنين آياتی با تفسير غلط، ناقض تعليمات غنی انجيل قرار بگيرند.
فصل ۱: پرسشها
۱- چه چيزی ايمان ما را به خداوند بيشتر تقويت خواهد کرد؟
الف - رفتن به کليسا
ب - مطالعه انجيل همراه با دعا
ج - صحبت کردن با مسيحيان
د - مشاهده طبيعت
۲- کداميک از تعاريف زير صحيح ترين تعريف از خداوند است؟
الف - صرفاً انديشه ای که در ذهن ما وجود دارد.
ب - موجودی از جنس روح در فضا
ج - خدايی وجود ندارد
د - يک شخص مادی و حقيقی
۳- آيا خدا
الف - واحد است
ب - ثالث است
ج - چندين خدا در يک غالب است
د - به هيچ وجه قابل تعريف نيست
۴- يکی از اسماء خدا "يووه الوهيم" است، معنای اين کلمه چيست؟
الف - او که خواهد بود
ب- او که در جمع مقتدران ظاهر خواهد شد
ج - عظيم الشأن
د - قدرت
۵ – کلمه "فرشته" به چه معناست؟
الف - همانند انسان
ب - دارای بال
ج - پيام آور
د - ياور
۶ – آيا فرشتگان می توانند گناه کنند؟
الف - بله
ب - خير
خدا يک شخص فيزيکی و حقيقی است. پس دارای احساسات و عواطفی بوده و انتظار می رود که به نحوی خواسته ها و احساساتش را با ما، يعنی فرزندانش، درميان گذاشته و به طريقی که با خصوصيات او سازگار است در زندگی ما دخالت کند. خداوند تمامی اين کارها را از طريق "روح" خود انجام ميدهد. اگر خواستار شناخت خدا و داشتن رابطهای پويا با او باشيم، لازم است بدانيم که "روح خداوند" چيست و چگونه عمل می کند.
تعريف دقيق معنای کلمه "روح" آسان نيست. به عنوان مثال اگر به يک جشن عروسی برويد ممکن است اينطور اظهار نظر کنيد که "روحيه بسيار خوبی در آنجا حکمفرما بود؟" منظور شما از چنين حرفی اين است که جو خوبی برقرار بود و تمام جنبه های جشن مثبت بود. همه به خوبی لباس پوشيده بودند، غذا خوب بود، حاضرين با محبت با يکديگر صحبت میکردند، عروس زيبا شده بود و غيره.
مجموعه همه اين جوانب مختلف "روحيه" جشن را تشکيل میدهند. روح خدا نيز به نوعی مجموعه جوانب مختلف اوست. کلمه عبری که در عهد عتيق "روح" ترجمه شده است، در لغت به معنای "نفس" يا "قدرت" است. بنابراين روح خداوند "نفس"، يعنی دقيقاً ذات خداوند بوده و منعکس کننده ذهن او ميباشد. در فصل ۳-۴ با ارائه چند مثال، کاربرد کلمه "روح" هنگام اشاره به خلق يا ذهن يک فرد را بررسی می کنيم. از آيه ۱۵:۱۹ روميان ميتوان بطور واضح دريافت که روح خداوند فقط به نيروی عريان او اشاره ندارد: "قدرت روح خداوند" .
يکی از تعليمات مشهود انجيل اين است که تفکر انسان در اعمالش بروز می يابد (متی ۲۳:۷)، انديشيدن ما پيرامون کردار خود مؤيد اين موضوع خواهد بود. درباره عملی فکر می کنيم و سپس آن را انجام می دهيم. در مقياسی بزرگتر، روح خداوند نيز همينطور است. روح خداوند قدرتی است که خداوند از طريق آن ذات وجود خود، خلق و هدف خود را نمايان ميسازد. خداوند فکر کرده و سپس کاری را انجام می دهد: "آنچه اراده نموده و تقدير کردهام به يقين واقع خواهد شد." (اشعيا ۱۴:۲۴).
قدرت خداوند
در بسياری از آيات روح خداوند به وضوح با قدرت او شناخته می شود. به طور مثال جهت آفرينش جهان، "روح خدا روی تودههای تاريک بخار آب حرکت میکرد. خدا فرمود:«روشنايی بشود.» و روشنايی شد." (پيدايش ۱:۲.۳).
روح خداوند قدرتی بود که همه چيز، منجمله نور، را به وجود آورد. "روح او آسمانها را زينت میدهد و دست او مار تيزرو را هلاک ميکند."(ايوب ۲۶:۱۳). " به فرمان خداوند آسمانها بوجود آمد. او دستور داد و خورشيد و ماه و ستارگان بوجود آمدند."(مزامير ۳۳:۶). بنابراين در توصيف روح خداوند تعاريف زير آمده است:
نَفَس او
کلام او
دست او.
بنابراين خداوند از طريق قدرت خود به همه چيز دست می يابد. پس مؤمنين به اراده خداوند دوباره متولد می شوند (يوحنا ۱:۱۳) و اينکار از طريق روح خداوند انجام می شود (يوحنا ۳:۳.۵). اراده خداوند از طريق روح او اجرا ميگردد. در رابطه با خلق کامل طبيعت می خوانيم که "اما زمانی که به مخلوقات جان میبخشی، زنده ميشوند و به زمين طراوت میبخشند."(مزامير ۱۰۴:۳۰). اين روح و يا به عبارتی قدرت، نه تنها خالق همه چيز بلکه عامل بقاء همه آنها نيز می باشد. با استناد به اين تعريف به سادگی دچار اين اشتباه شدهايم اگر فکر کنيم اين زندگی غمانگيز بدون دخالت فعال روح خداوند ادامه میيابد. همين موضوع را پيامبر ديگری به ايوب، همان مردی که از اين زندگی بيزار شده بود، يادآور شد:"اگر خدا اراده کند که روح و نفس خود را از انسان بگيرد، اثری از زندگی در او باقی نمیماند و او به خاک باز میگردد." (ايوب ۳۴:۱۴.۱۵).
در فصل ۳-۴ خواهيم ديد که روحی که از جانب خداوند به ما و تمام جهان خلقت داده شده است، مايه بقای زندگی ماست. ما "نفس روح زندگی" را در درون خود داريم (پيدايش ۷:۲۲) که هنگام تولد از سوی خداوند به ما هديه شده است (مزامير ۱۰۴:۳۰ و پيدايش ۲:۷). پس اين تعريف لقب "خدای روحهای تمامی افراد بشر" را به او ميدهد (اعداد ۲۷:۱۶ و عبرانيان ۱۲:۹). خداوند نيروی حيات و سبب بقاء جهان خلقت بوده و به همين جهت روح او در همه جا حضور دارد. داود به اين حقيقت دست يافت که خداوند از طريق روح خود دائماً به هرجا که او می رفت، همراهش بود و از طريق روح و يا قدرت خود از همه زوايای تفکر و ذهن داود مطلع بود. پس خداوند اگر چه شخصاً در آسمان حضور دارد، ولی از طريق روح خود در همه جا حاضر است.
"تو از نشستن و برخاستن من آگاهی. فکرهای من از تو پوشيده نيست... از حضور تو به کجا ميتوانم بگريزم؟ اگر بر بالهای سحر سوار شوم و به آنسوی درياها پرواز کنم، در آنجا نيز حضور داری و با نيروی دست خود مرا هدايت خواهی کرد."(مزامير ۱۳۹:۲.۷.۹.۱۰) .
روح القدس
اين بررسی به ما نشان داده است که روح خداوند مفهوم وسيعی دارد . روح خداوند خلق و ذهن او بوده و همچنين قدرتی است که خداوند به واسطه آن افکار خود را به عمل مبدل می کند. "هرچه انسان در دل خود فکر کند، خود نيز همان است" (امثال ۲۳:۷) و به همين ترتيب خداوند نيز همان افکار خداوند است به اين معنی که خداوند همان روح خويش است (يوحنا ۴:۲۴) اما اين بدان معنا نيست که خداوند به عنوان يک شخص وجود ندارد. البته در بررسی مفهوم وسيع روح خداوند بعضی اوقات به اصطلاح "روح القدس" برميخوريم.
اصطلاح "روح القدس" تقريباً فقط در عهد جديد يافت می شود. در انجيل اصطلاح "روح مقدس" بارها مورد استفاده قرار گرفته است، ولی ترجمه صحيح همانطور که نسخه های جديد به وضوح نشان ميدهند، همان "روح القدس" است. اين اصطلاح معادل اصطلاحات "روح خداوند" يا "روح پروردگار" در عهد عتيق است. اين موضوع از بابهايی مانند باب ۲ اعمال رسولان که جاری شدن روح القدس بر حواريون در روز پنجاهه را شرح ميدهد، کاملاً استنباط میگردد. پطرس توضيح داده است که اين واقعه در پيشگويی يوئيل نبی، که جاری شدن "روح خداوند" را شرح داده، وصف شده بود (اعمال رسولان ۲:۱۷). در آيه ۴:۱ لوقا نيز مسيح درحالی که "سرشار از روح القدس" بوده است، از اردن باز ميگردد. در ادامه همان آيات مسيح يادآور می شود که اين واقعه در پيشگويی آيه ۶۱ اشعيا آمده بود: "روح خداوندگار به همراه من است". در هر دو مورد ( و در موارد بسيار ديگری) روح القدس معادل همان اصطلاح "روح خداوند " در عهد عتيق است.
البته توجه کنيد که روح القدس در آيات زير معادل قدرت خداوند قرار داده شده است:
"روح القدس بر تو(مريم) نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سايه خواهد افکند."(لوقا ۱:۳۵)
"با قدرت روحالقدس...نشانهها و قدرت روح خدا"(روميان ۱۵:۱۳.۱۹)
"بشارتهايمان (انجيل) را فرستاديم... در قدرت، و در روحالقدس" (اول تسالونيکيان ۱:۵)
در بيان وعده روح القدس به حواريون ميتوان از اين آيه استفاده کرد:"شما را با قدرت الهی از بالا مجهز کند."(لوقا ۲۴:۴۹)
خود مسيح نيز " با روح القدس و قدرت او شفا ميداد." (اعمال رسولان ۱۰:۳۸).
پولس از ظواهر انکار ناپذير قدرت خداوند جهت تأييد موعظه های خود استفاده کرده است:"پيام و سخنانم... نشانهای از روح و قدرت خدا بود.(اول قرنتيان ۲:۴).
فهرست
۲-۲ الهام
ما روح خداوند را با قدرت، تفکر و خلق او که با اعمال انجام شده توسط روح خداوند نمايان می گردند، تعريف کردهايم. همچنين در بخش قبل به عملکرد روح خداوند هنگام خلقت اشاره کرديم: "روح او آسمانها را زينت ميدهد" (ايوب ۲۶:۱۳). روح خداوند روی تودههای تاريک بخار آب حرکت ميکرد تا موجودات حاضر بوجود آيد (پيدايش ۱:۲). ولی در جای ديگری نيز می خوانيم که دنيا " به گفته خداوند" خلق شد (مزامير ۳۳:۶) و مثال ديگری از اين موضوع آيههای آغازين است که گفته می شود "خدا گفت" که آن خلق شود و اينطور شد. بنابراين روح خداوند تا حد زيادی در گفته و کلام او منعکس است – همانطور که گفته های ما با دقت زيادی خواسته ها و افکار درونی ما (شخصيت واقعی ما) را بيان می کند. مسيح با خردمندی به اين موضوع اشاره می کند: "سخنان انسان نشاندهنده باطن اوست"(متی ۱۲:۳۴). پس اگر بخواهيم برگفته های خود مسلط باشيم بايد اول در تغيير افکار خود تلاش کنيم. بنابراين کلام خداوند بازتاب افکار يا روح اوست، و داشتن کلام خداوند در انجيل به شکل مکتوب جهت درک ذهن يا روح خداوند، برکت بزرگی است. خداوند در معجزه بيان روح خود به شکل کلام کتبی از الهام استفاده کرد. واژه انگليسی الهام (inspiration) از کلمه روح(spirit) ريشه می گيرد.
روح يعنی "نفس" يا دميدن، "الهام"به معنی دميدن در فرد می باشد. اين موضوع بدين معنی است که کلماتی که تحت "الهام" خداوند توسط انسانها نوشته شده است، کلام روح خداوند بوده است. پولس به تيموتائوس يادآوری میکند که اجازه ندهد آشنائیاش با انجيل سبب شود اين نکته شگفتانگيز را فراموش کند که انجيل کلام روح خداوند بوده و نتيجتاً هرآنچه را که جهت شناخت صحيح خداوند نياز داشته باشيم، در اختيار ما می گذارد:
"خودت نيز از کودکی کتاب مقدس را فرا گرفتهای. اين کتاب به تو حکمت بخشيده تا بدانی که دست يافتن به نجات از راه ايمان به مسيح امکانپذير است. در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از اين جهت برای ما بسيار مفيد ميباشد، زيرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدايت مینمايد. خدا بوسيله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نيکی نماييم." (دوم تيموتائوس ۳:۱۵.۱۷)
با توجه به اين سطح شناخت جامع که نگارشهای تحت الهام در اختيار ما میگذارند، نيازی به نوعی "نور درونی" جهت نشان دادن حقيقت خداوند نداريم. اما چه بسيار شنيده ايم که مردم از تجارب و احساسات شخصی خود به عنوان منبعی جهت شناخت خداوند ياد می کنند؟ اگر پذيرفتن و ايمان داشتن به نگارش تحت الهام خداوند شناخت کافی جهت يک زندگی مسيحی به افراد ارائه دهد، نيازی به هيچ صلاحيت ديگر در زندگيمان نداريم. اگر چنين نيازی باشد، پس کلام خداوند کافی نبوده است که اين خلاف وعده پولس است. اما اين که انجيل را در دستان خود بگيريم و باور داشته باشيم که واقعاً کلام روح خداوند است نياز به ايمانی والا دارد. برخورد قوم بنی اسرائيل با کلام خداوند همراه با نوعی علاقه و کنجکاوی عقلانی بوده است و برخورد بسياری از "مسيحيان" امروزه نيز چنين است. پس همه ما بايد به دقت در مورد آيه ۴:۲ عبرانيان بينديشيم که میگويد:
"زيرا همانگونه که خدا در زمان موسی، به قوم اسرائيل وعده سرزمين موعود را داد، در زمان حاضر نيز به ما اين خبر خوش را داده است که میخواهد ما را نجات بخشد. اما وعده خدا به قوم اسرائيل، نفعی به ايشان نرسانيد، زيرا آنان باور نکردند و به آن ايمان نياوردند."
انسان به جای حصول ايمان کامل به قدرت کلام يا روح خداوند که به او ارائه می شود، راه جذاب تری را پيش می گيرد که يک ميانبر معنوی است: اينگونه استدلال می کند که به جای تجربه درد و رنج ناشی از تغيير زندگی انسان در جهت اطاعت از کلام خداوند به شکل آگاهانه که نتيجه آن تأثير گذاری راستين روح خداوند بر دلهايمان است، روزی نيرويی صالح برما نازل خواهد شد و ما را مقبول خداوند خواهد ساخت.
اين بی ميلی به پذيرش نيروی معنونی عظيمی که در کلام خداوند نهفته است سبب شده است که بسياری از "مسيحيان" اين امر را که تمام کتاب واقعاً تحت الهام خداوند نگارش شده باشد، مورد پرسش قرار دهند. نظرآنها بر اين است که بسياری از مطالبی که در انجيل مطالعه میکنيم نظريات شخصی پيرمردانی عاقل و فرزانه است. اما پطرس به خوبی اين استدلال مبهم و ناقص را رد می کند:
"پس ملاحظه کنيد که ما آنچه را که انبياء گفتهاند، به چشم ديده و ثابت کردهايم که گفتار آنان حقيقت دارد. شما نيز اگر به نوشتههای ايشان با دقت بيشتری توجه نماييد، کار بسيار خوبی میکنيد... اين را بدانيد که هيچيک از پيشگويیهای کتاب آسمانی، از فکر خود انبياء تراوش نکرده، بلکه روحالقدس در وجود اين مردان خدا قرار میگرفت و حقيقت را به ايشان عطا میکرد تا بازگو نمايند" (دوم پطرس ۲۱-۱:۱۹).
از همه مهم تر اين است که باور داشته باشيم که انجيل تحت الهام نوشته شده است
کاتبان انجيل
اعتقاد قاطع به اين که کتابهای انجيل کاملاً تحت الهام خداوند نگارش شدهاند ضروری است. مردانی که انجيل را نوشته اند کاملاً تحت تاثير و الهام روح خداوند بوده و در نتيجه آنچه که مکتوب شد کلام خود آنان نبود. کلام خداوند حقيقت بوده (يوحنا ۱۷:۱۷) و شامل تأديب و ملامت نيز می باشد (دوم تيموتائوس ۳:۱۶.۱۷) و به همين علت طبيعی است که بسياری از مردم علاقهای به شنيدن آن نداشته باشند چرا که حقيقت ميتواند دردناک باشد. ارميا پيامبر به دليل سخن گفتن تحت الهام خداوند با مخالفت بسياری روبرو شد و به همين دليل تصميم گرفت کلامی را که به او الهام می شود، جايی ثبت نکرده و تبليغ نکند. اما از آنجا که نوشتن کلام خداوند نتيجه اراده الهی و نه ميل انسانی بود، او "تحت تاثير روح القدس عمل کرد" و چاره ای در اين مورد نداشت. "من مسخره مردم شدهام و صبح تا شب همه به من میخندند... از طرف ديگر اگر نخواهم کلام تو را اعلام کنم و از جانب تو سخن بگويم، آنگاه کلام تو در دل من مثل آتش، شعلهور ميشود که تا مغز استخوانهايم را میسوزاند و نمیتوانم آرام بگيرم" (ارميا ۲۰:۷.۹).
اگر اين افراد به طور نسبی و نه کامل مورد الهام قرار می گرفتند، ما به کلام حقيقی روح خداوند دسترسی نداشتيم. اگر آنچه آنها نوشتهاند واقعاً کلام خداوند باشد، نتيجه گرفته می شود که بايد کاملاً تحت کنترل روح خداوند و مورد الهام کامل قرار گرفته باشند، در غير اين صورت حاصل کار به طور خالص کلام خداوند نمیباشد. پذيرش اين امر که کلام خداوند به طور کامل متعلق به اوست، به ما انگيزه بيشتری جهت مطالعه و اطاعت از آن می دهد."کلام تو آزموده شده و پاک است، چقدر آن را دوست دارم." (مزامير ۱۱۹:۱۴۰)
بنابراين کتابهای انجيل اثر خداوند بوده و توسط روح خداوند الهام شدهاند، کتابهای انجيل حاصل ادبيات انسانی نيستند. صحت اين موضوع در بررسی مواردی که عهد جديد به نوشته های عهد عتيق اشاره میکند، نمايان است:
آيه ۲:۵ متی از اينکه چگونه " از طريق پيامبران نوشته شده است " سخن می گويد. خداوند از طريق آنان کلام خود را نوشته است.
"داود نبی از طريق روحالقدس پيشگويی کرد..."(اعمال رسولان ۱:۱۶ در اينجا نقل و قول پطرس از آيات مزامير و عبرانيان ۳:۷) شرح داده می شود.
بدين جهت کاتبان انسانی انجيل برای مسيحيان قديم اهميت زيادی نداشتند. آنچه مهم مینمود آنکه کلام آنان تحت الهام روح خداوند نوشته میشد.
قدرت کلام خداوند
روح خداوند نه تنها به خلق و يا ذهن او اشاره داشته، بلکه به قدرت بيان افکار او نيز اشاره دارد. نتيجتاً انتظار می رود که کلام روح خداوند فقط اظهارت ذهن او نبوده و دارای قدرت پويايی باشد.
درک صحيح عظمت اين قدرت بايد ما را مشتاق به اجرای آن بسازد. هرگونه احساس خجالت يا شرمندگی در رابطه با اجرای اين احکام در برابر آگاهی ما از اين مطلب که اطاعت از کلام خداوند به ما قدرت لازم جهت گريز از مسائل کوچک زندگی و پيشروی به سوی رستگاری ميدهد، برطرف میشود. پولس با تجربه بسياری در اين مورد نوشته است:
" زيرا من به انجيل عيسی مسيح افتخار میکنم، چون قدرت خداست برای نجات تمام کسانی که ايمان بياورند" (روميان ۱:۱۶).
آيه ۱:۳۷ لوقا نيز به همين موضوع اشاره می کند: "زيرا برای خدا هيچ کاری محال نيست! "
مطالعه انجيل و به کارگيری آن در زندگيمان فرايندی پوياست. اين فرايند به برخورد خشک و علمی خداشناسان و همچنين مسيحيت "خوشگذران" بسياری از کليساها که چند آيه را به طور مختصر نقل کرده، ولی تلاشی جهت درک اين آيات يا بکارگيری آنان در زندگی نمی کنند، شباهتی ندارد."کلام خدا بانفوذ و زنده است." "کلام نيرومند او"(عبرانيان۴:۱۲،۱:۳) "اين پيغام، وقتی به آن ايمان آورديد، زندگی شما را دگرگون میکند."(اول تسالونيکيان ۲:۱۳). خداوند از طريق کلام خود به طور فعال در تمام ساعات روز بر ذهن مؤمنين واقعی تأثير می گذارد.
بنابراين آنچه به عنوان پيام اصلی انجيل می آموزيد، قدرت واقعی خداوند است، اگر به آن اجازه دهيد، در زندگيتان تأثير گذاشته و شما را به فرزند خداوند تبديل کند. روح و يا ذهن خداوند را تا حدی در زندگی شما نمايان کرده و شما را برای تغيير در جهت طبيعت معنوی خداوند که هنگام بازگشت مسيح نمايان می شود، آماده می سازد (دوم پطرس ۱:۴). موعظه های پولس "در جهت نمايش روح و قدرت" بود (اول قرنتيان ۲:۴).
بسياری از اطرافيان ما با اينکه مدعی تعهد به مسيح هستند، ايمانی ناقص به انجيل به عنوان کلام خداوند دارند. آنها به طور مشابهی ادعا می کنند که به خداوند اعتقاد دارند، ولی او را به عنوان يک شخص حقيقی نمی پذيرند. با انکار وجود الهام کامل زمان نگارش انجيل و تسلط مطلق آن بر عقايد و احساسات شخصی ما، آنها در واقع قدرت خداوند را انکار می کنند. در اين رابطه گفتههای آيه ۳:۵ دوم تيموتائوس به ذهن می آيد که می گويد: "به ظاهر افرادی مؤمن، ولی در باطن نسبت به قدرت الهی بیايمان خواهند بود."منظور از قدرت الهی همان قدرت کلام انجيل است.
بنيادگرايی ما مورد تمسخر جهان قرار می گيرد("نمی خواهيد بگوييد که واقعاً اينطور فکر می کنيد؟!")، ولی همين موضوع در مورد پولس و کشيشان او نيز صادق بود: "من بخوبی میدانم که برای آنانی که بسوی هلاکت میروند، چقدر احمقانه بنظر میرسد وقتی میشنوند که عيسی مسيح بر روی صليب جان خود را فدا کرد تا انسان را نجات بخشد. اما برای ما که در راه نجات پيش میرويم، اين پيغام نشانه قدرت خداست."
(اول قرنتيان ۱:۱۸) .
حال اين سوال مطرح است که با به ياد داشتن تمام اين مطالب آيا نمی توانيم انجيل را با احترامی بيشتر در دست بگيريم و با اشتياقی بيشتر جهت درک و اطاعت از آن، مورد مطالعه قرار دهيم؟
طرز برخورد خلق خدا با کلام خداوند
مطالعه دقيق کتابهای انجيل نشان می دهد که کاتبان انجيل نه تنها پذيرفته بودند که تحت الهام هستند، بلکه در مورد ساير کاتبان انجيل نيز همين نظر را داشتند. مولايمان مسيح مثال برجسته اين موضوع است. هنگامی که مسيح آيات مزامير داود را نقل قول کرد، اين کلمات را به آغاز آيات مذکور اضافه کرد: " روح در داود ... " (متی ۲۲:۴۳). او بدين ترتيب اذعان داشت که گفته های داود تحت الهام بيان شده است. مسيح از " مکتوبات " موسی نيز سخن گفته است (يوحنا ۵:۴۵.۴۷) و نشان داده که به اعتقاد او موسی شخصاً کتب پنجگانه عهد عتيق را نوشته است. مسيحيان به اصطلاح "رده بالا" سواد نوشتن موسی را زير سؤال برده اند، ولی نظر مسيح به طور واضح غير از اين بوده است. او مکتوبات موسی را "فرمان خداوند" ناميده است (مرقس ۷:۸.۹). همان دسته از شکاکان عاری از صداقت ادعا میکنند که بسياری از عهد عتيق افسانه بوده است، درحاليکه مسيح و پولس چنين نظری نداشتند. مسيح هنگام صحبت از ملکه سباء آنرا به عنوان يک واقعه تاريخی پذيرفته شده، ياد کرده است (متی ۱۲:۴۲). او نگفته است: " مطابق قصه، ملکه سباء ...".
برخورد حواريون نيز مشابه با نظر مسيح بود. مثال بارز آنها پطرس است که می گويد تجربه شخصیاش از شنيدن کلام مسيح با گوش خود تحتالشعاع "پيشگويی های قاطع تر" قرار گرفته است. پطرس بر اين عقيده بود که نامههای پولس نيز همانند "ساير کتابهای مقدس" کتابی مقدس بوده است و اين اصطلاح معمولاً در مورد نوشته های عهد عتيق بکار می رود ... بنابراين پطرس نامه های پولس را به اندازه عهد عتيق موثق و معتبر ميدانست.
در بسياری از آيات اعمال رسولان، نامههای عهد جديد و مکاشفه بارها به کتب عهد عتيق اشاره شده است (مثلاً اعمال رسولان ۱۳:۵۱ و متی ۱۰:۱۴) و اين موضوع نشان می دهد که نه تنها همگی آنان تحت الهام يک روح واحد نوشته شدهاند، بلکه حتی نوشتههای عهد عتيق نيز از ديد کاتبان عهد جديد تحت الهام مکتوب شده اند. پولس در اول تيموتائوس ۵:۱۸ از هردو آيه تثنيه ۲۵:۴ (در عهد عتيق) و لوقا ۱۰:۷ به عنوان "کتاب مقدس" ياد می کند. پولس بر اين نکته تکيه می کند که پيامش از سوی مسيح است و نه از سوی خودش (غلاطيان ۱:۱۱.۱۲ و اول قرنتيان ۲:۱۳ ۱۱:۲۳ ۱۵:۳). حواريون ديگر نيز به اين موضوع اذعان داشته اند و آيه يعقوب ۴:۵ از گفتههای پولس در آيه غلاطيان ۵:۱۷ به عنوان "کتاب مقدس" ياد می کند.
خداوند از طريق مسيح با ما "صحبت کرده است"، بنابراين نيازی به هيچ (آشکارسازی) ديگری نيست (عبرانيان ۱:۲). ديده می شود که انجيل به نوشته های ناشی از الهام ديگری که اکنون موجود نيستند نيز اشاره می کند. ( مثلاً کتاب ياشر، نوشته های ناتان، الينجان، پولس خطاب به کرينث، و رساله سوم يوحنا، حاکی از اين است که يوحنا نامهای نامحفوظ به کليسا نوشته که ديوترفيس از اطاعت آن خودداری کرده است). چرا اين نوشتهها برای ما محفوظ نماندهاند؟ واضح است که اين نوشته ها مورد نياز ما نبودند. بنابراين میتوانيم مطمئن باشيم که خداوند آنچه را که برای ما لازم است، محفوظ نگه داشته است.
برخی اوقات ادعا می شود که کتابهای عهد جديد نيز به تدريج به عنوان نوشتههای ناشی از الهام پذيرفته شدهاند ولی اين حقيقت که حواريون مکتوبات يکديگر را ناشی از الهام می دانستند اين ادعا را رد می کند. اينبار روح خداوند بصورت هديهای معجزهآميز خودنمايی میکند که امکان بررسی صحت و سقم نامهها و نوشته هايی بود که ادعا می شد تحت الهام مکتوب شدهاند را فراهم آورد (اول قرنتيان ۱۴:۳۷ و اول يوحنا ۴:۱ و مکاشفه ۲:۲). اين نکته بدين معناست که نامههای ناشی از الهام بلافاصله تشخيص داده میشدند. اگر انتخاب مطالبی که وارد انجيل شده است، نوعی انتخاب انسانی و بدون هدايت میبود، کتاب مقدس هيچ اعتباری نداشت.
فهرست
۳-۲ هدايای روح القدس
خداوند در زمانهای مختلفی به انسانها جهت استفاده از قدرت خود ("روح القدس") وکالت داده است. وليکن اين تحويل اختيارات هرگز به شکل يک "چک سفيد" نبوده و اينطور نيست که آنها را قادر کرده باشد که هرکاری که ميل دارند انجام دهند. استفاده از روحالقدس همواره جهت منظور خاصی صورت گرفته است که پس از دستيابی به هدف مورد نظر هديه روح القدس باز پسگرفته میشد. بايد به ياد داشته باشيم که روح خداوند در جهت پيشبرد اهداف ذهن خداوند عمل می نمايد. اهداف خداوند در بسياری از موارد درد و رنج کوتاه مدت را برای انسانها، جهت دستيابی به اهداف بلند مدت مجاز می داند (به فصل ۱-۶ مراجعه کنيد)، بنابراين قابل پيش بينی است که روح القدس الزاماً در جهت کاهش درد و رنج انسانی در اين زندگی عمل نمی کند. پس هرگونه کمک و تسکين احتمالی از سوی روح خداوند به منظور هدفی عاليتر، بيان خاص خداوند به ما می باشد.
اين ديدگاه به وضوح مخالف عقيده فعلی فرقه های رايج مسيحيت در مورد روحالقدس می باشد. آنها اينطور القا میکنند که اعتقاد به مسيح به سبب فوايد آن در اين دنيا، مثل درمان بيماريها که گفته میشود توسط روحالقدس صورت می گيرد، ارزشمند است. به همين دليل است که در کشورهای محل جنگ و ستيز مانند اوگاندا تعداد بسياری از مردم ادعا میکنند که توان درمان بيماريها از روح القدس به آنها هديه شده و تاريخ نشان می دهد که چنين ادعاهايی معمولاً همزمان با مشکلات و نيازمنديهای بشری بسيار بوده است. اين موضوع به تنهايی جهت شک کردن در صحت ادعاهای حاکی از تسخير شدن توسط روح الهی کافی است. اگر کسی به دنبال تجربه ای فراتر از وضعيت فعلی بشری باشد، ادعای دستيابی به چنين شرايطی ساده است.
بسياری از "مسيحيان" امروزه ادعا می کنند که از سوی روح خداوند توان معجزه دريافت کردهاند، ولی هنگامی که هدف دقيق استعداد الهی آنها پرسيده می شود، پاسخ آنان با ترديدقابل ملاحظه ای همراه است. روح خداوند همواره از جانب وی جهت دستيابی به اهداف خاص و معينی فرستاده شده است. به همين دليل است که افرادی که واقعاً چنين استعدادهايی از روح خداوند دريافت کرده بودند، کاربرد اين استعدادها را دقيقاً میدانسته و در نتيجه هرگز موفقيت آنان در استفاده از اين استعدادها نسبی يا ناقص نبوده است. اما تجربه شکستهای بسيار و درمانهای ناقص توسط افرادی که امروزه مدعی برخورداری از استعداد الهی درمان هستند خلاف اين را ثابت میکند.
مثالهای زير همگی حاکی از وجود اهداف و دلايل معينی برای اعطا استعدادهای الهی می باشند. در هيچ يک از اين موارد صاحبان استعدادهای الهی بی هدف نبوده و هرگز قادر به استفاده از استعدادهای خود به شکل دلخواه خود نبودهاند. از آنجا که راجع به روح خداوند صحبت می کنيم، امکان استفاده مستقيم انسان از اين قدرت قابل درک نيست. واضح است که اين قدرت به بعضی افراد اعطا شده تا به برخی خواسته های معين خداوند عمل کنند و نه اينکه صاحبان موقت اين استعدادها در جهت اميال خود از آن بهره بگيرند (ارميا ۴۰:۱۳).
- در دوره های آغازين تاريخ بنی اسرائيل، به آنها فرمان داده شد که چادری مجهز ("مرقد") جهت نگهداری صندوق عهد و ديگر اشياء مقدس بسازند. دستورات مفصلی داده شد و نحوه ساخت تمام اشيائی که برای پرستش خداوند مورد نياز بود، کاملاً شرح داده شد. خداوند به منظور دستيابی به اين هدف روح خود را به بدن چند انسان فرستاد. به کسانی "که استعداد و مهارت در زندگی دادهام دستور بده لباسهای هارون را تهيه کنند" (خروج ۲۸:۳).
- يکی از آن مردان به نام بصلئيل "را از روح خود پر ساختهام. او در کار خراطی وجواهرسازی و هر صنعتی استاد است."(خروج ۳۱:۳).
آيه ۱۷-۱۱:۱۴ اعداد اظهار می دارد که بخشی از روح و قدرت فرستاده شده برای موسی از او گرفته شد و به بزرگان قوم بنی اسرائيل داده شد تا بتوانند شکايات مردم را بررسی و عادلانه قضاوت کنند و در نتيجه موسی فشار کاری کمتری را تحمل نمايد. اين هديه الهی لحظه ای قبل از مرگ موسی از او به يوشع منتقل شد تا او نيز بتواند بندگان خدا را آنطور که میبايد هدايت کند (تثنيه ۳۴:۹).
- قوم بنی اسرائيل از زمان ورود به سرزمين خود تا زمان حکومت اولين پادشاهشان (شائول)، تحت حاکميت مردانی که داور ناميده میشدند، زندگی می کردند. در اين دوره زمانی، آنها بارها مورد ظلم و ستم دشمنانشان قرار گرفته اند، اما کتاب داوران نشان ميدهد که روح خداوند به بدن بعضی از داورها فرستاده شد تا به طور معجزهآميزی قوم بنی اسرائيل را از تجاوز دشمنان نجات دهد. – عتنئيل (داوران۳:۱۰)، جدعون (داوران۶:۳۴) و يفتاح(داوران ۱۱:۲۹) نمونه هايی از اين مورد هستند.
- روح الهی به داور ديگری به نام سامسون نيز جهت کشتن يک شير (داوران ۱۴:۵.۶) ، کشتن۳۰ مرد (داوران ۱۴:۱۹) و پارهکردن طنابهايی که با آن بسته شده بود (داوران ۱۵:۱۴) نيز اعطا شد. "روح القدس" در جسم سامسون باقی نماند بلکه به منظور دستيابی به اهدافی معين به بدن او فرستاده شده و سپس بازگرفته شد.
موارد فوق به وضوح نشان می دهد که استعداد و توانايی بکاربردن روح خداوند جهت هدفی معين به هيچ يک از معانی زير نيست:
- تضمين رستگاری
- چيزی که تا پايان عمر شخص باقی بماند
- نيرويی اسرار آميز که درون آنهاست
- چيزی که از راه يک "تجربه شخصی" بدست بيايد.
لازم به ذکر است که ابهامهای زيادی در مورد استعدادهای الهی و هدايای روحالقدس وجود دارد. بسياری از مردم مدعی "دريافت روح القدس" بودهاند و در بسياری از کليساها کشيش نزد آنانی که در فکر "پذيرش مسيح" هستند، آواز وعده "دريافت هدايای الهی" را سر می دهد. اما پرسشی که بايد مورد تأکيد قرار گيرد اين است که کدام هدايا؟ شکی نيست که انسان دقيقاً نمی داند که دارای چه استعدادهايی است. به سامسون استعداد و توانايی کشتن يک شير داده شد (داوران ۱۴:۵.۶)، او زمانی که با يک شير غرشکنان روبرو شد دقيقاً می دانست که روح الهی به چه منظور در اختيارش قرار گرفت. قطعاً شکی در ذهن او وجود نداشت. اما در مورد بسياری از افراد که امروزه مدعی دريافت هدايای روح القدس هستند، اما قادر به انجام هيچ عمل خاصی نمیباشند، و نمیدانند که چه هديه و استعدادی به آنها داده شده است، وضع کاملاً متفاوت است.
دلايل هدايای الهی اعطايی قرن اول
آخرين فرمان مسيح به حواريون عزيمت آنان به سراسر جهان به منظور موعظه کتاب مقدس بود (مرقس ۱۶:۱۵.۱۶). آنها نيز به اين فرمان عمل کردند و مرگ و رستاخيز مسيح را محور اصلی پيام خود قرار دادند. ولی به ياد داشته باشيد که در آن زمان، عهد جديد آنچنان که امروزه آن را ميشناسيم، وجود نداشت . داستانی که آنها در بازارها و کنيسه ها از مردی به نام مسيح که اهل نزارت بود تعريف می کردند، احتمالاً عجيب به نظر می رسيد. داستان نجاری از قوم بنی اسرائيل که دارای کمال بوده، در راستای تحقق دقيق پيشگويی عهد عتيق جان سپرده و سپس مورد رستاخيز قرار گرفته و اکنون از آنان می خواهد که تعميد شده و راه او را دنبال کنند.
در آن روزها افراد بسياری سعی در بنا نهادن مکاتب و آيينهای مختلف مینمودند. در نتيجه بايد به شکلی به دنيا ثابت ميشد که پيام مسيحيان از جانب شخص خداوند بوده و فلسفه يک گروه ماهيگير از شمال اسرائيل نيست.
ما امروزه جهت اثبات اين امر که پياممان همان پيام خداست، از نوشتههای عهد جديد در مورد اعمال و آيين مسيح کمک می گيريم. اما در آن روزها که عهد جديد مکتوب و موجود نبود، خداوند به واعظين اجازه داد جهت تأکيد بر حقيقت و صحت گفتههايشان از روحالقدس کمک بگيرند. هدف و دليل معين استفاده از هدايای الهی در مقابل چشم جهانيان همين مسئله بود. فقدان نسخ کتبی عهد جديد تقويت ايمان دسته های جديدی از مؤمنين را نيز با مشکل روبرو می کرد. راه حلی برای مشکلات عملی متعددی که در جمع آنان پيش میآمد وجود نداشت و مراجع بسيار کمی برای ارشاد آنان جهت تقويت ايمانشان به مسيح در دسترس بود. به دلايل فوقالذکر هدايای روح القدس در اختيار اولين دسته از مؤمنين قرار گرفته و با الهام پيامهايی برای آنان فرستاده شد تا اينکه اين پيامها و تعليمات مسيح در عهد جديد مکتوب و منتشر شد.
کما فیالسابق دلايل اعطا روح القدس با وضوح فراوان بيان شدند:
- "وقتی او (مسيح) ظفرمندانه به آسمان بازگشت، به مردم هدايا بخشيد...مسيح اين هدايا را با اين هدف به ما بخشيد که ايمانداران مجهز شوند تا بتوانند بهتر او را خدمت کنند و باعث پيشرفت کليسا يعنی بدن او گردند و کليسا به رشد و کمال لازم برسد." (افسسيان ۴:۸.۱۲).
- پولس نيز نامه ای به مؤمنين رم نوشت: "زيرا بسيار مشتاق ديدارتان هستم تا بتوانم شما را از برکات خدا برخوردار سازم و باعث تقويت ايمانتان شوم." (روميان ۱:۱۱).
در مورد استفاده از استعدادهای الهی جهت تأييد نصايح کتاب مقدس آمده است که:
- "زمانی که پيغام انجيل را به شما اعلام نموديم، آن را کلمات و سخنانی بیمعنی نپنداشتيد، بلکه با علاقه بسيار به آن گوش فرا داديد." (اول تسالونيکيان ۱:۵ اول قرنتيان ۱:۵.۶)
- پولس از اين سخن می گفت که "مسيح مرا وسيلهای قرار داده برای هدايت غيريهوديان بسوی خدا. من با پيام انجيل، رفتاری شايسته و معجزاتی که نشانههايی از جانب خدا هستند، ايشان را بسوی خدا هدايت نمودم."(روميان ۱۵:۱۸.۱۹" .
- در مورد نصايح کتاب مقدس آمده است که "خدا نيز با علامات، کارهايی شگفتانگيز، معجزات گوناگون و عطايايی که روحالقدس مطابق اراده خود میبخشيد، صحت کلام ايشان را ثابت کرد." (عبرانيان ۲:۴)
- معجزاتی به پشتيبانی از واعظين کتاب مقدس در قبرس صورت گرفت که در نتيجه "وقتی فرماندار اين را ديد، از قدرت پيام خدا متحير شد و ايمان آورد."(اعمال رسولان ۱۳:۱۲).
بنابراين معجزات صورت گرفته سبب شد که او به آيين مورد تعليم احترام زيادی بگذارد. در قونيه نيز "خداوند به ايشان قدرت داد تا معجزاتی بزرگ و حيرتآور انجام دهند."(اعمال رسولان ۱۴:۳)
در اشاره به اطاعت حواريون از فرمان موعظه و تبليغ دين، به طور خلاصه آمده است که: "شاگردان به همه جا رفته، پيغام انجيل را به همه رساندند. خداوند نيز با ايشان کار میکرد و با معجزاتی که عطا مینمود، پيغام ايشان را ثابت میکرد.(مرقس ۱۶:۲۰)
کارهای معين در زمانهای معين
به هر حال از مجموعه اشتهادات فوق میتوان نتيجه گرفت که هدايای الهی جهت انجام کارهای معينی در زمانهای معين اعطا شدهاند. بنابراين اين ادعا که هديه الهی معجزه تجربهای دائمی بوده که تا پايان عمر شخص دوام می يابد، رد میشود. حواريون، منجمله پطرس، در جشن پنجاهه و مدت کوتاهی پس از معراج مسيح "سرشار از روحالقدس" بودند (اعمال رسولان ۲:۴). هديه الهی اين بود که آنها جهت موعظه کتاب مقدس مسيحيت به گونه ای شکوهمند قادر به تکلم به زبانهای خارجی بودند. هنگامی که مأمورين حکومتی سعی در دستگيری آنان داشتند، "پطرس که سرشار از روحالقدس بود" بوسيله هديه الهی موفق شد با پاسخ خود آنان را قانع کند (اعمال رسولان ۴:۸). پس از آزادی از زندان هديه الهی آنان را قادر ساخت که به موعظه ادامه دهند. "آنان از روحالقدس پر شدند و پيغام خدا را با جرأت به مردم رساندند" (اعمال رسولان ۴:۳۱).
اگر با دقت کتاب مقدس را مطالعه کنيد متوجه می شويد که گفته نمی شود که "آنها که از قبل سرشار از روحالقدس بودند" آن کارها را انجام دادند. روح القدس به منظور انجام برخی کارها در اختيار آنان قرار گرفته بود ولی بايد به منظور دستيابی به هدف بعدی خداوند مجدداً به آنها اعطا می شد. پولس نيز هنگام تعميد خود "سرشار از روحالقدس" بود ولی سالها طول کشيد تا بتواند با کور کردن مرد شروری به منظور تنبيه وی مجدداً "سرشار از روح القدس" باشد (اعمال رسولان ۹:۱۷ و ۱۳:۹).
پولس در رابطه با فيوضات معجزه اينگونه نوشته است که مؤمنان اوليه آن را "طبق صلاح ديد و ميزان مسيح" دارا بودند. کلمه يونانی "ميزان" به معنای "درجه يا مقدار محدود" است. فقط مسيح بود که اين هديه را بدون هيچ محدوديتی دارا بود، يعنی اينکه دارای اختيار کامل بود تا از آنها آنگونه که صلاح میديد استفاده نمايد (يوحنا ۳:۳۴).
اينک ما معجزاتی را که بعضی از افراد در قرن اول ميلادی قادر به انجام بودند، توصيف میکنيم:
معجزههای قرن اول
پيشگويی
کلمه يونانی "پيامبر" به معنای فردی است که می تواند کلمات خداوند را قبل از وقوع بازگو نمايد – يعنی فردی که به وی الهام شده تا کلمات خداوند را به زبان بياورد، که گاهی اوقات شامل پيشبينی وقايع آينده هم میشد. (به دوم پطرس ۲۱-۱:۱۹ رجوع شود) بنابراين "پيامبران، يعنی آنانکه دارای هديه نبوت بودند، از بيتالمقدس به انتاکيه آمدند." يکی از آنان که نامش اغابوس بود، در يک مجلس عبادتی برخاست و با الهام روح خدا پيشگويی کرد که بزودی سرزمين اسرائيل دچار قحطی سختی خواهد شد. اين قحطی در زمان فرمانروايی «کلوديوس» قيصر عارض شد. پس مسيحيان آنجا تصميم گرفتند هرکس در حد توانايی خود هديهای بدهد تا برای مسيحيان يهوديه بفرستند."(اعمال رسولان ۲۹-۱۱:۲۷) اين پيشگويی خاص که ظرف چند سال تحقق پيدا کرد، در بين آنان که اينک ادعا ميکنند دارای توان پيشگويی می باشند ديده نمی شود. کليساهای اوليه تاحدی اطمينان داشتند که افرادی دارای اين هديه میباشند که برای ازبين بردن سختيهايی که پيشگويی میشد، زمان و پولشان را ميدادند. کمتر می توان چنين نمونههايی در کليساهای به اصطلاح "سرشار از روح" امروزی يافت کرد.
شفا بخشيدن
درحاليکه رسولان در مورد بشارتهای ظهور ملکوت کامل خداوند روی زمين صحبت مینمودند، بايد برای اثبات پيامشان معجزهای نيز میکردند که نشان دهد آن زمان، يعنی ملکوت خداوند، چگونه خواهد بود: "وقتی او بيايد،چشمهای کوران را بينا و گوشهای کران را شنوا خواهد ساخت. لنگ مانند آهو جست و خيز خواهد کرد" (اشعيا ۳۵:۵.۶). برای اطلاعات بيشتر در مورد شرايط ملکوت خداوند به فصل ۵ رجوع کنيد. هنگاميکه ملکوت خدا روی زمين برپا شود، تحقق چنين وعدههايی ناقص نمیماند و هيچ ابهامی در رابطه با وجود ملکوت در زمين باقی نخواهد ماند. بنابراين تأييد معجزهآسای پيام ملکوت از جانب خداوند به نحوی قطعی و نهائی بود که به هيچوجه قابل انکار نمیباشد، از همين رو بسياری از معجزاتی که در آنها شفا بخشيدن توسط مؤمنان اوليه انجام میگرفت، به نحوی بود که عموم مردم آن را مشاهده مینمودند.
يک مثال کلاسيک همان شفا بخشيدن گدای چلاق، که هر روز صبح در جلوی در معبد دراز میکشيد، توسط پطرس بود. آيه اعمال رسولان ۳:۲ بيان میدارد که وی را هر روز آنجا میگذاشتند تا برای همه تبديل به منظرهای آشنا گردد. او درحاليکه توسط پطرس و با استفاده از هديهای که خدا به پطرس اعطاء کرده بود شفا يافت. "از جا پريد، لحظهای روی پاهای خود ايستاد و براه افتاد! سپس با پطرس و يوحنا داخل خانه خدا شد. اشخاصی که آنجا بودند، وقتی او را ديدند که راه میرود و خدا را شکر میکند، و پی بردند که همان گدای لنگی است که هر روز کنار دروازه «زيبای» خانه خدا مینشست، بیاندازه تعجب کردند! پس همه بطرف «ايوان سليمان» هجوم بردند و او را ديدند که به پطرس و يوحنا محکم چسبيده است! آنگاه با احترام ايستادند و با حيرت به اين واقعه عجيب خيره شدند."(اعمال رسولان ۱۱-۳:۷) پطرس سپس بلافاصله به صحبت در مورد رستاخيز مسيح در انظار عمومی پرداخت. مردمی که سندی قطعی و حتمی به شکل يک گدای شفا يافته را در پيشرويشان داشتند، مطمئناً کلمات پطرس را بعنوان کلام خدا قبول میکردند. دروازه معبد در "ساعت دعا" (اعمال رسولان ۳:۱) لبريز از مردم ميشد، درست مثل يک مرکز خريد در صبح يک روز شنبه. خداوند چنين مکانی را انتخاب کرد که سخنانش را که موعظه میشد از طريق يک معجزه واضح تأييد نمايد. به همين شکل در آيه اعمال رسولان ۵:۱۲ میخوانيم که "حواريون در ميان مردم، معجزات زياد و حيرتآوری میکردند." ادعاهای معمول شفادهندههای پنجاهه و چنين افرادی اغلب در رابطه با معجزاتی بوده که در کليساهای دور افتاده و در جلوی چشمان مؤمنانی که به انتظار اتفاق افتادن يک معجزه معتاد بودند اتفاق افتاده، و نه در مقابل افراد عادی سخت باور که در خيابان ايستادهاند.
بايد بگوييم که اين نويسنده دارای تجربه قابل توجهی در مطرح کردن اين مباحث با مدعيان امروزی قدرتهای الهی بوده و نيز شاهد ادعاهای زيادی در اين رابطه میباشد. با اين حال احتياج نيست که اظهارات شخصی من در رابطه با مشاهده شفا بخشيدنهای بینتيجه و يا در بهترين موارد "درمانهای ناقص" مشخصاً شرح داده شوند. هر عضو صادقی از اين کليساها معترف خواهد بود که اين مسائل خيلی زياد ديده میشوند. در بسياری از مواقع من به دوستان پنجاهه خود اينگونه گفتهام: "من حاضرم باور کنم که شايد شما دارای اين قدرتهای شگفتانگيز باشيد. ولی خداوند هميشه به وضوح نشان داده است که چه کسی قدرت وی را داراست و چه کسی فاقد آن می باشد. بنابراين غير منطقی نيست که از شما بخواهم که قدرتتان را به من نمايش بدهيد. تا شايد بيشتر قانع شوم که تعاليم شما را که درحال حاضر نمی توانم منطبق بر کتب مقدس بدانم، باور نمايم. "اما هرگز يک "نمايش واضح قدرت و روح" به من عرضه نشده است.
در رفتاری مقابل و مخالف، يهودیهای ارتدکس متعلق به قرن اول نسبت به اين امر که شايد مسيحیها دارای هدايای روحی معجزهآسای خداوند باشند، دارای افکار بستهای بودند. با اين حال حتی آنها نيز معترف میشدند که " اين شخص معجزات بسيار میکند."(يوحنا ۱۱:۴۷) و " آنان از يکديگر میپرسند:«با ايشان چه کنيم؟ ما که نمیتوانيم منکر اين معجزه بزرگ شويم؟، چون در اورشليم همه از آن باخبرند.»" (اعمال رسولان ۴:۱۶) به همين ترتيب آنهايی که تکلم حواريون را میشنيدند، "مات و متحير میماندند" (اعمال رسولان ۲:۶). ياوه گويیهای پنجاهه امروزه با چنين عکسالعملی مواجه نمیشوند. اين حقيقت که مردمی که در معرض پنجاهههای مدرن قرار گرفتند میتوانند بطور منطقی وجود معجزههای واقعی در بين آنان را انکار نمايند، قطعاً نکتهای شاخص در اين بحث می باشد. اگر خبر يک معجزه در سراسر بيتالمقدس پخش می شد، منطقی نيست که فکر کنيم اگر يک معجزه واقعی در ميدان ترافالگار لندن و يا پارک نياهاروروی نايروبی اتفاق افتد، سراسر جهان از اينکه امروزه هدايای معجزهآسای خداوند در اختيار افراد قرار دارد، صحبت خواهند کرد؟
شفا بخشيدنهای پنجاهه نتيجه وضعيت روحی و روانی خود ما می باشد و نه دخالت مستقيم روح خداوند. اما برخلاف اين موضوع، پطرس قادر بود که از هديه واقعی معجزه برای شفای مردمی که در خيابانها افتاده بودند، استفاده نمايد. (اعمال رسولان ۵:۱۵) معجزههای پولس علاوه براينکه توسط بسياری از مشرکين شهر لستره مشاهده شده بود،( اعمال رسولان ۱۳-۱۴:۸) توسط يک وزير دولت که اين مسائل را باور نداشت هم مشاهده شده بود.( اعمال رسولان ۱۲.۱۳: ۱۳) همانطور که لازمه هدف و طبيعت هدايای الهی، انجام آن در انظار عمومی بود، هيچ توضيحی برای آن نمیشد داد، به غير از اينکه معترف شويم که در اينجا قدرت خداوند توسط بندگانش به معرض نمايش گذاشته شده است. اثر يکی از معجزات درمانی مسيح شايد اين بود که: "همه متعجب شدند(آنهايی که آن صحنه را ديدند) همه خدا را شکر ميکردند و ميگفتند:«تا بحال چنين چيزی نديده بوديم.»" (مرقس ۲:۱۲)
زبانها
رسولان که برخی از آنها ماهیگيران سادهای بودند، اين مأموريت بزرگ را داشتند که به سراسر دنيا بروند و انجيل را موعظه نمايند. (مرقس ۱۵.۱۶: ۱۶) شايد اولين عکسالعمل آنها اين بوده که بگويند "ولی من تمام زبانهای دنيا را نميدانم" آنها حتی نمیگفتند که: "من در مدرسه درس زبانم ضعيف بود" چرا که آنها هيچکدام مدرسه نرفته بودند. درباره همه آنها نوشته شده است که: "آنها بيسواد و انسانهايی عامی بودند."(اعمال رسولان ۴:۱۳) و حتی برای مؤعظه کنندگان تحصيل کرده (مانند پولس) هم محدوديت زبان ترسناک به نظر ميامد. هنگاميکه تبليغ برای گرويدن به يک دين انجام میگرفت، نياز به اتکای به يکديگر برای تهذيب (در غياب عهد جديد مکتوب) بدين معنا بود که نفهميدن زبان يکديگر يک مشکل بزرگ می باشد.
برای غلبه براين اصل، هديه صحبت کردن به زبانهای خارجی (زبانها) و قدرت فهم از سوی خداوند به آنها عطا شد. مشخصاً بين اين ديدگاه از "زبانها" و زبان مسيحیهای "دوباره متولد شده" بسياری که صداهای غيرقابل فهمی را هنگام به وجد درآمدن ازخود در بياورند، تضاد زيادی وجود دارد. اين اختلاف نظر را میتوان با نشان دادن اينکه تعريف کتاب مقدس از "زبانها" همان "زبانهای خارجی" می باشد، برطرف نمود.
در ضيافت پنجاهه يهودیها، درست بعداز عروج مسيح به آسمان، حواريون "از روحالقدس پر شدند و برای اولين بار شروع به سخن گفتن به زبانهای مختلف کردند که با آنها آشنايی نداشتند... آن روزها، يهوديان ديندار برای مراسم عيد از تمام سرزمينها به اورشليم آمده بودند.(دوباره يک نمايش عمومی از هدايا!) وقتی شنيدند شاگردان عيسی به زبان ايشان سخن میگويند، مات و مبهوت ماندند! آنان با تعجب گفتند:«اين چگونه ممکن است؟ با اين که اين اشخاص از اهالی جليل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم میکنند(کلمه بکار رفته معادل کلمه يونانی 'languages' ميباشد) ما که از پارتها و مادها و ... هستيم، همه مامیشنويم که اين اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجيب خدا سخن میگويند!... همه متحير بودند." (اعمال رسولان ۱۲-۲:۴) در نتيجه لزوم تأکيد مجدد روی تعجب مردم به علت اينکه آنها فقط الفاظ نامفهومی شنيده باشند، درست به نظر نميرسد. اين امر به جای حيرت و اطمينان از درک سخنان گفته شده که در باب دوم اعمال رسولان تجربه شده است، نشان دهنده تمسخر و بیتفاوتی میباشد.
جدا از ترادف واضح بين "زبانها" و "زبانهای خارجی" در اعمال رسولان ۱۱-۲:۴، به طور مشهود يافت می شود که در ديگر قسمتهای عهد جديد کلمه " زبانها" به همان معنای "زبانهای خارجی" استفاده شده است. واژه های "مردم، ملتها و زبانها" پنج بار در مکاشفه در سخن گفتن از تمام افراد زمين بکار برده شده است. (مکاشفه ۱۷:۱۵ ؛ ۱۳:۷ ؛ ۱۱:۹ ؛ ۱۰:۱۱ ؛ ۷:۹) کلمه يونانی "زبانها" در نسخه يونانی عهد عتيق (واژه Septuagint) به معنای زبانهای خارجی بکار برده شده است. (رجوع شود به دانيال ۱:۴ ؛ تثنيه ۲۸:۴۹ ؛ پيدايش ۱۰:۵)
باب ۱۴ اول قرنتيان شامل چندين فرمان در رابطه با استفاده از هديه زبانها می باشد. آيه ۲۱ اين باب با نقل قول از آيه اشعيا ۲۸:۱۱ در مورد چگونگی استفاده از اين هديه برای شهادت عليه يهودیها میگويد: "کتاب آسمانی میفرمايد که خدا قوم بيگانهای را خواهد فرستاد تا پيغام او را به زبان بيگانه به آنها اعلام کنند..." اشعيا ۲۸:۱۱ به اين اصل بازمیگردد که تصرفکنندگان اسرائيل به زبانهايی که نمیدانستند با يهودیها صحبت ميکردند. ترادف بين "زبانها" و "لبها" نشان ميدهد که "زبانها" به معنای زبان خارجی بوده است. نشانههای بسيار ديگری در باب ۱۴ اول قرنتيان وجود دارد. اين قسمت راجع به انتقاد تحت الهام پولس در مورد سوء استفاده از هدايايی الهی که در کليساهای بدوی انجام میگرفت نيز میباشد و البته اطلاعات بيشتری نسبت به طبيعت هدايای الهی زبان پيشگويی ارائه می نمايد. اينک ما شرح کوتاهی در اين مورد خواهيم داد:
آيه ۳۷ يک آيه کليدی می باشد:
"اگر ادعا میکنيد که عطای نبوت و يا ساير عطايای روحالقدس را داريد، پس بايد اولين کسی باشيد که دريابيد آنچه میگويم، احکام خود خداوند است."
اگر کسی مدعی برخورداری از هديه الهی معجزه میباشد، پس بايد قبول کند که دستورات فوق در مورد نحوه استفاده از اين قدرت توسط خداوند القاء شده است. آنانکه امروزه از اين دستورات اطاعت نمیکنند، بطور واضع فرامين الهام شده از جانب خداوند را زيرپا میگذارند. آيه های ۱۱ تا ۱۷:
"و من از آنها سردرنمیآورم. اگر کسی به يکی از اين زبانها با من سخن بگويد، او برای من همچون يک بيگانه است و من هم برای او.
پس حال که تا اين حد مشتاق عطايای روحالقدس هستيد، طالب بهترين آنها باشيد تا برای رشد تمام کليسا مفيد واقع شويد.
اگر کسی عطای تکلم به زبانهای غير را دارد، بايد دعا کند تا خدا به او عطای ترجمه اين زبانها را نيز بدهد.
زيرا اگر به زبانی دعا کنم که آن را نمیفهمم، در واقع روح من دعا میکند و خودم از آنچه میگويم، بیخبرم.
پس چه کنم؟ بايد هم به زبانهای غير دعا کنم و هم به زبان معمول: هم به زبانهای غير سرود بخوانم و هم به زبان عادی تا همه بفهمند.
زيرا اگر شما خدا را به زبانی شکر گوييد که فقط روح خودتان میفهمد، چگونه ديگران بتوانند به دعای شکرگزاری شما آمين بگويند، در حاليکه نمیفهمند چه میگوييد؟
شکی نيست که شما بسيار عالی خدا را شکر میگوييد، اما حاضرين بهره نمیبرند."
تکلم به زبانی که حاضرين نمی فهمند، بیفايده است. ياوهگويی و ايجاد اصوات نامفهوم بيهوده است چرا که نمیتوان در انتهای "دعايی" که از سخنانی نامفهوم تشکيل شده براستی يک "آمين" واقعی گفت. به ياد داشته باشيد که "آمين" يعنی "اينطور باشد" به معنای اينکه من قطعاً آنچه را که در دعا گفته شده قبول دارم. پولس میگويد: تکلم به زبانی که برادرانتان نمیفهمند، آنان را تقديس نمیکند.
آيه ۱۹:
"اما وقتی با ديگران خدا را عبادت میکنم، ترجيح میدهم پنج کلمه به زبانی سخن بگويم که همه بفهمند و استفاده کنند، تا اين که هزاران کلمه به زبانهای غير تکلم کنم که کسی نمیفهمد."
موضوع خيلی ساده است. يک جمله کوتاه در مورد مسيح و به زبان انگليسی برای من فايده بيشتری دارد تا اينکه ساعتها به موعظه فردی به زبان خارجی يا زبان غيرقابلفهم گوش فرا دهم.
آيه ۲۲:
"پس میبينيد که سخن گفتن به زبانها، نشانه قدرت خدا برای ايمانداران نيست، بلکه نشانهايست برای بیايمانان. اما نبوت، يعنی آوردن پيغام از جانب خدا، برای بیايمانان نسيت بلکه برای ايمانداران."
بنابراين استفاده از زبان خارجی اساساً برای موعظههايی از انجيل بود که به خارج ميرفت. با اين حال امروزه اکثر ادعاها در مورد تصرف هديه زبان در ميان مؤمنان در تنهايی و تجربههای شخصی آنان میباشد. مثالهايی بين اين افراد در رابطه با قدرت صحبت کردن معجزهآسا به زبان خارجی برای اشاعه انجيل بسيار به ندرت ديده میشود. در اوايل دهه ۱۹۹۰ فرصت برای مؤعظه مسيح در اروپای شرقی مهيا شد، ولی کليساهای (اصطلاحاً) انجيلی بايد بخاطر محدوديتهای زبانی، ادبيات خود را به زبان انگليسی پخش ميکردند. مسلماً اگر هديه الهی زبان در تصرف آنان بوده است، آيا نبايد در اينجا از آن استفاده میشد؟
آيه ۲۳
"پس اگر يک بیايمان يا کسی که اين عطايا را ندارد، به جمع شما داخل شود و بشنود که شما همه به زبانهای غير تکلم میکنيد، يقيناً تصور خواهد کرد که ديوانهايد."
دقيقاً همين اتفاق افتاد. مسلمانها و غير مسيحیهای ديگر بطور مشابه رفتار عجيب آنانکه را که در سراسر آفريقای غربی ادعای تصرف هديه الهی زبان را داشتند، مورد تمسخر قرار دادهاند. حتی اگر يک مسيحی باشعور سری به يک گردهمايی پنجاهه بزند، قاعدتاً فکر می کند که اعضای حاضر ديوانه می باشند.
آيه ۲۷
"اگر کسانی میخواهند به زبانهای غير حرف بزنند، تعدادشان نبايد بيش از دو يا سه نفر باشد، آن هم به نوبت. يک نفر نيز بايد اين زبانها را ترجمه کند."
در هر مراسمی فقط احتياج بود که ۲ يا ۳ نفر به زبانهای خارجی صحبت کنند. بعيد است که در هر جمعی تنوع زبان تکلم حاضرين بيش از ۳ زبان باشد. اگر قرار بود که در هر مراسمی صحبتهای سخنران بيشتر از ۲ بار ترجمه شود، هماهنگی مراسم از بين ميرفت. اگر هديه زبان در يک گردهمايی در مرکز لندن که مردم انگليسی درآن هستند و چندين توريست فرانسوی و آلمانی هم حاضر میباشند، تحت تصرف سخنران بود، احتمالاً سخنران اينگونه آغاز ميکرد:
پيشوا: Good evening (انگليسی)
اولين مترجم: Bon soir (فرانسه)
دومين مترجم: Guten abend (آلمانی)
طبيعتاً آنان بايد به ترتيب پشت سرهم صحبت کنند و صحبت هم زمان آنها باعث گيجشدن جمع میشود. با اين حال بخاطر طبيعت احساسی "صحبت کردن به زبانهای خارجی"، اين پديده از صحبت کردن هم زمان بسياری از افراد پيش میآيد. من اين را مشاهده کردهام که هنگاميکه يک نفر صحبت میکند بقيه به سرعت تحت تأثير قرار میگيرند که همان کار را انجام دهند.
هديه الهی زبان، اغلب به همراه پيشگويی استفاده میشد تا پيام الهام شده از طرف خداوند بواسطه هديه پيشگويی از طريق يک زبان خارجی (توسط هديه زبان) برای سخنران ارائه شود. مثالی برای استفاده از ۲ هديه مذکور را می توان در اعمال رسولان ۱۹:۶ مشاهده نمود. با اين حال اگر در يک گردهمايی در لندن، که دارای شنوندههای انگليسی و فرانسوی باشد، سخنران به زبان فرانسه صحبت کند، افراد انگليسی حاضر تعليمات لازم را نمیگيرند. بنابراين هديه الهی ترجمه زبانها بايد وجود داشته باشد تا همه متوجه سخنان بشوند. در مثال ما بايد گفتهها از فرانسوی به انگليسی ترجمه شوند. به همين شکل اگر توسط يکی از افراد فرانسوی سؤالی مطرح شود، با اينکه سخنران هديه الهی فرانسه صحبت کردن را بطور ناخودآگاه تصرف کرده، ولی بدون کمک نمیتواند متوجه سؤال مطرح شده بشود. و در اينجاست که هديه الهی ترجمه لازم است.
بدون وجود فردی که دارای هديه الهی ترجمه است، از هديه الهی زبان استفاده نمی شود: "... يک نفر نيز بايد اين زبانها را ترجمه کند. اما اگر کسی نباشد که ترجمه کند، ايشان بايد در سکوت با خود و با خدا به زبانهای غير سخن گويند" (اول قرنتيان ۱۴:۲۷.۲۸) اين حقيقت که بسياری از مدعيان استعداد "زبان" عصر جديد به زبانی صحبتی می کنند که ديگران قادر به فهم آن نيستند و از مترجم هم استفاده نمی کنند، قطعاً حکم نافرمانی از اين دستورات را دارد.
آيههای ۳۲.۳۳ :
"بعلاوه بياد داشته باشيد که کسانی که عطای نبوت دارند، بايد اين قدرت را هم داشته باشند که ساکت بنشينند و منتظر نوبت خود باشند. خدا هرج و مرج را دوست ندارد، بلکه هماهنگی و نظم و ترتيب را."
بنابراين تصرف هدايای روحالقدس نبايد با تجربهای که انسان را از واقعيتهای طبيعی خارج می سازد، مرتبط شود، پس: روح در اختيار کسی است که از آن استفاده می کند نه در اختيار قدرتی که باعث میشود آنها عملی غيرارادی انجام دهند. اغلب بطور اشتباه ادعا شده که اهريمن يا "روحهای شياطين" آنانی را که رستگار نمی شوند تحت تصرف خود قرار میدهند (به فصل ۳-۶ رجوع شود)، و روحالقدس نيز مؤمنان را تصرف مینمايد. ولی قدرت روحی که در آيه اول قرنتيان ۱۴:۳۲ از آن صحبت میشود، برای دلايل خاصی تحت کنترل متصرف بود. علاوه براين، قبلاً هم نشان دادهايم که اين قدرتهای روحالقدس در زمانهای خاص به حواريون اهدا می شد تا بتوانند کارهای خاصی را انجام دهند، نه اينکه بطور دائم اين قدرت را دارا باشند.
آيه ۳۴
" زنان در جلسات بايد ساکت باشند. آنها نبايد سخن بگويند بلکه گوش کنند و اطاعت نمايند، همانطور که کتاب تورات فرموده است."
در اين مفهوم استفاده از هدايای الهی، بدون شک مسلم است که يک زن در کليسا نبايد از اين هديه استفاده نمايد. اگر پديده کنونی صحبتهای نامفهوم برحسب احساس هيجانی که در يک جمع شنونده از فردی به فرد ديگر انتقال می يابد قابل توضيح باشد، پس بايد انتظار رود که اين فرمان عمدتاً مورد توجه قرار نگيرد. زنان، بچهها و البته هرشخص حاضر با فکری آماده می تواند تحت تأثير چنين محرکی قرار بگيرد و در نتيجه صداهای نامفهومی را از خود در بياورد که هديه زبان تلقی شود.
برتری زنان در برخورداری از هدايای " صحبت کردن به زبان خارجی" و "نبوت" در کليساهای مدرن به دستور واضحی که اين آيه ميدهد، منطبق نيست. اين نظريه احمقانه و مسخره که پولس از زنان متنفر بود، در چند آيه جلوتر نفی می شود: "اگر ادعا میکنيد که عطای نبوت و يا ساير عطايای روحالقدس را داريد، پس بايد اولين کسی باشيد که دريابيد آنچه میگويم، احکام خود خداوند است." (اول قرنتيان ۱۴:۳۷)، و نه فرامين شخصی پولس.
۴-۲ استرداد هدايا
هدايای معجزهآسای روح خداوند پس از بازگشت مسيح مجدداً توسط مؤمنان برای تبديل دنيای کنونی به ملکوت خداوند مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
برای همين، اين هدايا را "نيروهای عالم آينده"(عبرانيان ۶:۴.۵) ناميدهاند. و آيات يوئيل ۲۹-۲:۲۶ فراوانی هدايای الهی بعداز توبه بنیاسرائيل را توصيف می نمايد. اين حقيقت که هدايا بعداز بازگشت مسيح به مؤمنان داده می شود، ثابت میکند که اينک تحت تصرف مردم نمیباشند و به هر مسيحی که از کتب مقدس و اتفاقات دنيا آگاهی دارد نشان میدهد که بازگشت مسيح نزديک می باشد (به ضميمه ۳ رجوع شود).
پيشگويیهای انجيل به وضوح نشان ميدهد که در زمانی بين قرن اول، هنگاميکه هدايا (قدرتها) تحت تصرف بودند، و ظهور مجدد مسيح، هدايا بازگيری می شوند:
"همه عطايايی که خدا به ما میبخشد، روزی به انتها خواهد رسيد. نبوتها، سخن گفتن به زبانها و دانستن علم و اسرار، روزی پايان خواهد پذيرفت. درحال حاضر با وجود تمام اين عطايا، علم و نبوتهای ما جزئی و نارساست. اما زمانی که از هر جهت کامل شديم، ديگر نيازی به اين عطايا نخواهد بود و همه از بين خواهند رفت" (اول قرنتيان ۱۰-۱۳:۸). در نتيجه مسلم است که هدايا "موقتی" میباشند. (G.N.B)
هدايای الهی که در قرن اول داده شده بايد "هنگاميکه آنچه که کامل است ظهور نمايد" بازگيری میشدند. اين موضوع نمیتواند به زمان بازگشت مسيح اشاره داشته باشد، چرا که در آن زمان هدايا بايد دوباره اهدا شوند. کلمه يونانی که به کلمه "کامل" ترجمه شده به معنای "آن چيزی است که پر و کامل باشد" و لزوماً به معنای چيزی که عاری از گناه میباشد، نيست.
در واقع "اين چيز کامل"، جايگزين معرفت ناقصی که مسيحيان اوليه، بخاطر پيشگويیها دارا بودند، خواهد شد. به ياد داشته باشيد که پيشگويی، همان قدرت بيان کردن تحت الهام کلام خداوند است. پس مکتوب همين کلمات، کتاب مقدس را تشکيل میدهد.
در قرن اول، يک مؤمن معمولی کسر کوچکی از عهد جديد را که ما اينک از آن آگاه هستيم، میشناخت. وی برخی از پيشگويیها را از بزرگان کليسايش و راجع به چند مبحث عملی میشنيد. او نمای کلی زندگی مسيح را میدانست و شايد نوشتههای يک يا دو نامه پولس را شنيده بود. ولی هنگاميکه کلمات نبوت که همان پيشگويیهای تحت الهام خداوند بودند مثبوت شده و سپس منتشر گرديد تا در دسترس همگان قرار گيرد، در نتيجه ديگر احتياجی نبود که کسی هديه الهی نبوت را تحت تصرف داشته باشد. بنابراين آن چيزی که کامل بود و جايگزين ابزار و هدايای الهی شد، همان عهد جديد بود:
"در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از اين جهت برای ما بسيار مفيد میباشد، زيرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدايت مینمايد. خدا بوسيله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نيکی نماييم." (دوم تيموتائوس ۳:۱۶.۱۷)
آن چيزی که تکامل را به همراه دارد "کتاب مقدس کامل" است. پس هنگاميکه " کتابمقدس کامل" تحت الهام، بصورت مکتوب درآمد، "آن چيزی که کامل بود" به دست ما رسيده و هدايای الهی معجزهآسا بازگيری شدند.
اکنون آيات افسسيان ۱۴-۴:۸ اين معما را به خوبی حل مینمايد:
"وقتی او(عيسی) پس از مرگ زنده شد... به مردم هدايايی بخشيد... تا بدينوسيله باعث پيشرفت بدن مسيح بشوند: تا سرانجام همه ما ايمان يکسان داشته باشيم(يعنی يک ايمان) و همه در او به رشد کامل برسيم، بطوری که از او کاملاً پر شويم... در آنصورت ديگر مانند اطفال نخواهيم بود که در اثر سخنان ديگران و دروغهايی که برای گمراهی ما میگويند، هر لحظه نسبت به ايمانمان تغيير عقيده بدهيم."
هدايا الهی قرن اول بايد تا زمان کمال يا بلوغ انسان اهدا می شد و در آيات دوم تيموتائوس ۱۶.۱۷: ۳ آمده است که: "مرد خدا کامل است" و اين بدليل قبول کردن راهنمايی تمام قسمتهای کتب مقدس میباشد. در آيه کولسيان ۱:۲۸ هم آمده که تکامل از اجابت کلمات خداوند بدست میآيد. هنگاميکه تمام کتاب مقدس در دسترس قرار بگيرد، ديگر هيچ بهانهای برای سردرگمی به سبب تعاليم چندگانهای که توسط کليساهای مختلف ارائه می شود، وجود ندارد.
فقط يک انجيل وجود دارد و " کلام تو راست است." (يوحنا ۱۷:۱۷) و از طريق مطالعه آن می توانيم "احديت ايمان" را بيابيم، همان ايمانی که در آيه افسسيان ۴:۱۳ از آن صحبت شده است. بنابراين مسيحيان واقعی به تصرف آن ايمان واحد دست يافتهاند و بواسطه "آن چيزی که کامل است" يا همان کلام مکتوب و کامل خداوند، تکامل يافتهاند.
توجه داشته باشيد که چگونه آيه افسسيان ۴:۱۴ قرار داشتن قرار داشتن ابزار و هدايای معجزهآسا در دست انسان را به طفوليت معنوی تشبيه کرده و اينکه در مورد پيشگويی چگونه بناست هدايای معجزهآسا بازپسگيری شوند. در آيه اول قرنتيان ۱۳:۱۱ نيز همين مطلب گفته شده است. فخرفروشی به سبب تصرف هدايای الهی نشانه بلوغ معنوی نمیباشد. پيشرفتی که خواننده اين کلمات بايد بدان دست يابد، درک عميقتر کلام مکتوب خداوند، لذت بردن بخاطر کمال مکاشفه خداوند به ما از طريق کلامش و جوابگويی به آن از طريق اطاعت توأم با تواضع است.
فصل ۲: پرسشها
۱- کداميک از کلمات زير معانی واژه "روح" می باشند؟
الف) قدرت
ب) مقدس
ج) دم
د) غبار
۲- روحالقدس چيست؟
الف) يک انسان
ب) قدرت
ج) قدرت الهی
د) بخشی از تثليث
۳- کتابمقدس چگونه نوشته شد؟
الف) مردم عقايد خودشان را نوشتند
ب) مردم عقايدشان را راجع به معنای خداوند نوشتند
ج) از طريق الهام روح الهی توسط مردم نوشته شد
د) بخشی از آن الهام گرفته شد و بخشی از آن بدون الهام نوشته شد.
۴- کداميک از جملههای ذيل دلايل اهدای هدايای معجزهآسا می باشد؟
الف) برای تأييد موعظههای شفاهی مطالب انجيل
ب) برای ايجاد کليساهای اوليه
ج) برای وادار ساختن مردم که افراد صالحی باشند
د) برای نجات حواريون از مشکلات شخصی
۵- از کجا میتوانيم حقيقت خداوند را بياموزيم؟
الف) تاحدی از طريق کتاب مقدس و تا حدی از طريق فکرهای خودمان
ب) از طريق گفتههای مستقيم روحالقدس، جدا از خواندن انجيل
ج) فقط از طريق انجيل
د) از طريق کشيشان و پيشوايان مذهبی
فهرست
-۳ وعده های خدا:
مقدمه
ما تا اين مرحله از مطالعاتمان با درک وسيعی از خداوند و نحوه عملکرد وی آشنا شدهايم و در طی اين مسير موارد ابهام در اين زمينه را از ميان برداشتهايم. اينک میخواهيم با ديدی مثبتتر و با انجام فرامين وی به چيزهايی که خداوند " به دوستداران خود وعده داده است"(يعقوب ۱:۱۲ و ۲:۵) نگاه کنيم. (يوحنا ۱۴:۱۵)
وعدههای خداوند در عهد عتيق چيزهايی است که اميد واقعی مسيحيان را در برمیگيرد. پولس در محاکمهاش راجع به اجر آينده و اينکه آماده است که همه چيزش را برای آن از دست بدهد صحبت ميکرد. " ولی اين همه تهمت که به من زدند، به اين علت است که من در انتظار انجام آن وعدهای میباشم که خدا به اجداد ما داده است...همين اميدی که... آن را در من محکوم میکنند."(اعمال رسولان ۲۶:۶.۷) او اکثر زندگی اش را به موعظه گذرانده بود. "ما برای همين به اينجا آمدهايم تا اين پيغام را به شما نيز برسانيم و بگوييم که خدا عيسی را زنده کرده است. اين همان وعدهايست که خدا به اجداد ما داد و حالا در زمان ما به آن وفا کرده است."(اعمال رسولان ۱۳:۳۲.۳۳) پولس توضيح میداد که باور داشتن آن وعدهها، اميد احيای مردگان، ظهور دوم مسيح برای قضاوت، و ملکوت خداوندی را در دلها زنده می کند (اعمال رسولان ۲۴:۲۵و ۲۸:۲۰.۳۱).
مصاديق بارز فوق، اين افسانه را که عهد عتيق فقط تاريخ بی هدفی از اسرائيل است و راجع به زندگی ابدی صحبتی نمی کند، از بين می برد. خداوند ۲۰۰۰ سال پيش بطور ناگهانی تصميم نگرفت که از طريق مسيح به ما زندگی ابدی عطا کند، بلکه خداوند اين قصد را از اول داشته است:
(وعده اين زندگی جاويد را خدا حتی پيش از آفرينش جهان داده بود، و برای همه ما مسلم است که خدا هرگز دروغ نمیگويد. اما در زمان مناسب، خدا اين وعده را در پيغام نجاتبخش انجيل آشکار ساخت."(تيطوس ۱:۲.۳)
" اين کلمات حياتبخش از جانب خدا آمد و خود را بر ما آشکار فرمود."(اول يوحنا ۱:۲)
با توجه به اينکه خداوند از ابتدا قصد اعطای زندگی ابدی به مردمانش داشته، امکان ندارد که وی در طی ۴۰۰۰ سالی که با مردمانش سروکار داشته و در عهد عتيق به ثبت رسيده است، در اين مورد سکوت اختيار کرده باشد. در واقع عهد عتيق پراز پيشگويیها و وعده هايی است که هرکدام جزئيات بيشتری از اين اميد را که خداوند برای بندگانش محيا کرده، نشان ميدهند. به همين دليل است که درک وعدههای خداوند به پدرهای يهوديمان برای رستگاريمان حياتی ميباشد. و اين تا حدی است که پولس به ايمان آوردندگان افسس يادآوری کرد که قبل از اينکه اين چيزها را بدانند "کاملاً جدا از مسيح زندگی میکردند و دشمنان فرزندان خدا بودند و هيچيک از وعدههای اميدبخش خدا شامل حالشان نمیشد. آنها گمراه و بیخدا و نااميد بودند" (افسسيان ۲:۱۲). با اين حال بدون شک آنها فکر ميکردند که باورهای غير مسيحانه قبليشان هم به آنها اميد ميداده و خدا را به آنها معرفی ميکرده است. ولی اهميت نشناختن وعدههای خداوند در عهد عتيق بسيار جدی است و در واقع به معنی " نداشتن اميد و بدون خداوند ماندن در دنيا " میباشد. به يادآوريد که پولس چگونه اميد مسيحيت را به اين شکل توصيف نمود: " آن وعدهای که خداوند به اجداد ما( قوم يهود) داده است." (اعمال رسولان ۲۶:۶)
اين واقعيت که تعداد کمی از کليساها به اين قسمتهای عهد عتيق تأکيد می کنند، درحاليکه بايد عکس اين باشد بسيار غمناک است. مسيحيت به يک مذهب براساس عهد جديد و حتی بدتر از آن، براساس تعداد کمی از آيات عهد جديد، تنزل يافته است. مسيح مشخصاً بر گرايش صحيح تاکيد کرده است: "اگر به سخنان موسی و انبيا توجهی ندارند (پنج کتاب اول که وی نوشت)، حتی اگر کسی از مردگان هم نزد ايشان برود، به سخنان او توجه نخواهند کرد به راه راست هدايت نخواهند شد." (لوقا ۱۶:۳۱)
فکر عادی ممکن است به اين نتيجه برسد که ايمان به رستاخيز مسيح کافی میباشد، ولی مسيح گفته است که بدون درک قوی عهد عتيق، امکان اجرای اين امر بصورت کامل وجود ندارد.
به عقيده مسيح سقوط باور حواريون بعداز مصلوب ساختن مسيح بخاطر عدم توجه کافی آنها به عهد عتيق بوده است:
" آنگاه عيسی به ايشان فرمود:«چقدر شما نادان هستيد! چرا اينقدر برايتان دشوار است که به سخنان انبيا ايمان بياوريد؟ آيا ايشان بروشنی پيشگويی نکردهاند که مسيح پيش از آنکه به عزت و جلال خود برسد، میبايست تمام اين زحمات را ببيند؟» سپس تمام پيشگويیهايی را که درباره خودش در تورات و کتابهای ساير انبيا آمده بود، برای آنان شرح داد."(لوقا ۲۴:۲۵.۲۷)
توجه داشته باشيد که وی چگونه برنحوه صحبت کردن تمامی عهد عتيق از خودش تأکيد می کند. اينچنين نبوده که حواريون هرگز کلمات عهد عتيق را نخوانده و يا نشنيده باشند، ولی قاعدتاً هيچگاه آنها را عميقاً درک نکرده و در نتيجه نتوانستند بطور واقعی آن را باور نمايند. بنابراين درک صحيح کلام خداوند و نه فقط خواندن آن برای پيشبرد يک ايمان واقعی ضروری می باشد. يهودیها در رابطه با خواندن عهد عتيق شديداً متعصب بودند (اعمال رسولان ۱۵:۲۱)، ولی از آنجاييکه ربط آنرا به مسائل مسيح و انجيل درک نمیکردند، به آن باور واقعی نداشتند و بنابراين مسيح به آنها گفت:
"شما حتی به موسی ايمان نداريد، چون اگر داشتيد، به من هم ايمان میآورديد، برای اين که موسی در کتاب تورات درباره من نوشته است. و چون نوشتههای او را قبول نداريد، به من نيز ايمان نمیآوريد."(يوحنا ۵:۴۶.۴۷)
علی رغم اينکه آنها کتاب مقدس را خيلی بسيار مطالعه میکردند، ولی پيغام واقعی آن را که راجع به مسيح بود نمیديدند، درحاليکه دوست داشتند فکر کنند که رستگاريشان تضمين شده است. مسيح بايد به آنها می گفت:
"«شما کتاب آسمانی را با دقت بخوانيد،(اعمال رسولان ۱۷:۱۱) چون عقيده داريد که به شما زندگی جاويد میدهد. در صورتی که همان کتاب به من اشاره میکند و مرا به شما معرفی مینمايد." (يوحنا ۵:۳۹)
اين امر می تواند در رابطه با بسياری از افراديکه دارای آگاهی مختصر از برخی از وقايع و تعاليم عهد عتيق هستند نيز صدق نمايد. اين معرفتی است که آنها بطور اتفاقی دريافت کرده اند. آنها پيغام اعجابانگيز مسيح و انجيل ملکوت خداوند را هنوز درک نکرده اند. قصد ما در اين قسمت اين است که شما را با نمايش معانی واقعی وعده های اصلی عهد عتيق از اين موقعيت بيرون آوريم.
- در باغ بهشت
- به نوح
- به ابراهيم
- به داود
اطلاعات در رابطه با اين مباحث در ۵ کتاب اول انجيل (پيدايش تا تثنيه) که توسط موسی و پيامبران عهد عتيق نوشته شده، يافت می شود. تمام عناصر انجيل مسيحيت را می توان اينجا پيدا نمود. پولس توضيح ميداد که موعظه او راجع به انجيل هيچ چيز غيراز آن چيزهايی را که موسی و پيامبران گفته اند نمی باشد و اينکه "پيغام من همان است که پيغمبران خدا و موسی به مردم تعليم میدادند، مسيح که میبايست درد و رنج بکشد و اولين کسی باشد که پس از مرگ زنده شود تا به اين وسيله، به زندگی يهود و غيريهود روشنايی ببخشد."(اعمال رسولان ۲۶:۲۲.۲۳) و حتی در روزهای آخرهم گفته ها همانطور باقی مانده بود: "پولس درباره ملکوت خدا و عيسی مسيح برای ايشان صحبت کرد. او از صبح تا عصر از پنج کتاب موسی و کتب پيامبران برای سخنان خود دليل میآورد"(اعمال رسولان ۲۸:۲۳).
اميد پولس، آن مسيح عظيمالشأن، بايد همان اميدی باشد که به ما انگيزه می بخشد؛ چرا که همان نور پرشکوه در انتهای تونل زندگيش بود و بايد برای هر مسيحی واقعی هم همينطور باشد. با اين انگيزه ما اينک می توانيم " متون آسمانی را بکاويم ".
فهرست
۲-۳ وعده های بهشتی
داستان تأثرانگيز انسان در فصل ۳ پيدايش بيان شده است. مار بزرگ برای بازگويی اشتباه کلمات خداوند و وسوسه حوا در عدم فرمانبرداری از خداوند نفرين شد. مرد و زن برای عدم اطاعت از فرمان الهی مجازات شدند. ولی هنگاميکه خداوند کلمات زير را به مار می گويد اشعه ای از اميد وارد اين تصوير تاريک می شود:
"بين تو و زن، و نيز بين ذريه تو و ذريه زن، خصومت می گذارم. ذريه زن سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵)
اين آيه بسيار پرمفهوم می باشد و ما بايد به دقت چيزهای مختلفی را که در آن دخيل هستند مشخص نماييم. " ذريه " به معنای فرزند يا زادگان ميباشد ولی در عين حال می تواند به مردمی که به آن " ذريه " خاص مربوط می باشند برگردد. بعداً خواهيم ديد که "ذريه" ابراهيم، مسيح بود (غلاطيان ۳:۱۶)، ولی اگر ما از طريق تعميد " در " مسيح هستيم پس ذريه آن هم هستيم (غلاطيان ۲۹-۳:۲۷). کلمه " ذريه " در ضمن به مسئله اسپرم هم برميگردد (اول پطرس ۱:۲۳) بنابراين يک ذريه واقعی مشخصههای پدرش را دارا خواهد بود.
براين اساس ذريه مار بايد به آن چيزهايی بازگردد که دارای شباهت خانوادگی به مار باشد:
- تحريف کلمات خداوند
- دروغ گفتن
- تشويق ديگران به گناه
ما در فصل ۶ خواهيم ديد که يک شخص واقعی نيست که اين کارها را می کند بلکه درون ما افراد ذيل وجود دارد:
- "بدن قبلی ما" که اسير گناه بود(روميان ۶:۶)
- " انسان بی ايمان"(اول قرنتيان ۲:۱۴)
- " طبيعت کهنه و گناه آلود که براثر شهوات فريبنده فاسد و فاسدتر می شود" (افسسيان ۴:۲۲)
- "طبيعت کهنه و فاسد شما با اعمالش" (کولسيان ۳:۹)
اين " مرد " گناهکار درون ما همان " شيطان " کتاب مقدس است که ذريه مار می باشد.
ذريه زن بايد حالت انحصاری خاصی ميداشت "تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵) اين فرد بايد ذريه مار، يا همان گناه را از بين می برد – "ذريه زن سر تو را خواهد کوبيد" زدن بر سر مار، با توجه به اينکه سر مار حاوی مغزش میباشد، علامت مرگ است. تنها فردی که می تواند ذريه زن باشد مسيح است:
عيسی مسيح مرگ را( بوسيله صليب) از بين برد (و بنابراين قدرت گناه را نيز از بين برد- روميان ۶:۲۳) "و به ما راه ورود به زندگی جاويد را نشان داد که همانا ايمان آوردن به پيغام انجيل اوست. " (دوم تيموتائوس ۱:۱۰)
" خدا فرزند خود عيسی مسيح را در بدنی مانند بدن انسانی ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت که بدن او مثل بدن ما تحت سلطه گناه نبود." يعنی ذريه مار (روميان ۸:۳)
"اما می دانيد که مسيح انسان شد تا بتواند گناهان ما را پاک سازد." (اول يوحنا ۳:۵)
"و تو نام او را عيسی (يعنی نجات دهنده) خواهی نهاد چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانيد." (متی ۱:۲۱)
مسيح در واقع "از يک زن ساخته شده بود" (غلاطيان ۴:۴) يعنی همان پسر مريم، با اين حال خداوند پدر وی بود. بنابراين در اين حالت نيز وی بااينکه توسط خدا و بگونه ای که هيچ مرد ديگری بوجود نيامده، آفريده شده ولی ذريه زن می باشد. اين ذريه زن بايد موقتاً توسط گناه يا همان ذريه مار مجروح می شد "تو پاشنه وی را خواهی زد." (پيدايش ۳:۱۵) اگر يک مار پای انسان را نيش بزند در مقايسه با کوبيدن بر سرمار يک جرح موقتی محسوب می شود. بسياری از اصطلاحها دارای ريشه مقدس ميباشند برای مثال: " بر سرت خواهدکوبيد " (به معنای متوقف کردن کامل امری يا چيزی ) قاعدتاً براساس اين رسالت مسيح که برسرمار کوبيده پايه ريزی شده است.
محکوميت گناه، يا همان ذريه مار، اساساً توسط قربانی شدن مسيح بر روی صليب حاصل شد. توجه داشته باشيد که در آيات بالا چگونه از پيروزی مسيح برگناه در زمان دستوری گذشته صحبت شده است. بنابراين منظور از جرح موقت پای مسيح در واقع اشاره به مرگ وی به مدت ۳ روز دارد.
احيای مجدد مسيح ثابت می کند که جرح وی در مقايسه با ضربتی که وی بر گناه زده موقتی بوده است. جالب است که در سوابق تاريخی که مربوط به کتاب مقدس نمی باشد، گفته شده که قربانی هايی که مصلوب می شوند توسط ميخ و از طريق پاشنه پا به صليب متصل می گردند. بنابراين مسيح در طی مرگش "پاشنه پايش مجروح شده بود." در اشعيا ۵۳:۴.۵ شرح داده شده که مسيح توسط خداوند و در طی مرگش روی صليب مجروح گشته است. اين به سادگی اشاره به پيشگويی پيدايش ۳:۱۵ دارد که مسيح توسط ذريه مار مجروح خواهد شد. اگرچه، نهايتاً خداوند کارش را از طريق شيطانی که مسيح با آن روبرو شده بود انجام داد، ولی در اينجا بعنوان کسی که جرح را انجام داده توصيف شده است.(اشعيا ۵۳:۱۰) وی اين کار را از طريق کنترل کردن نيروهای شيطانی که پسرش را مجروح کردند انجام داد و بنابراين خداوند همچنين از طريق تجارب شيطانی هرکدام از فرزندانش هم عمل می کند.
تضاد امروزی
ولی ممکن است اين سؤال برايتان پيش آمده باشد که: "اگر مسيح مرگ و گناه (ذريه مار) را از بين برده پس چرا اينها حتی امروز هم وجود دارند؟" جواب اين سؤال اين است که مسيح بر روی صليب قدرت گناه درخودش را از بين برد: پيشگويی اساساً در رابطه با تضاد بين مسيح و گناه است. اين بدان معناست که چون وی ما را دعوت کرده که در پيروزی اش سهيم باشيم پس نهايتاً ما هم می توانيم بر مرگ و گناه غالب شويم. آنهايی که برای سهيم شدن در پيروزی دعوت نشدند و يا اين پيشنهاد را قبول نمی کنند البته کماکان گناه و مرگ را تجربه خواهند کرد. با اينکه مرگ و گناه توسط ايمانآورندگان واقعی، توسط پيوندشان با ذريه زن از طريق تعميد به مسيح هم تجربه می شود(غلاطيان ۲۹-۳:۲۷) ولی آنها می توانند از گناهانشان پاک شوند و در نهايت از مرگ که نتيجه گناه است نجات يابند. بنابراين از جنبه ای مسيح روی صليب "مرگ را از بين برد"(دوم تيموتائوس ۱:۱۰) ولی با اين حال فقط هنگامی مردم ديگر نمی ميرند و ديگر مرگ در زمين ديده نمی شود که کار خداوند با زمين در آخر هزاره تمام شود. "زيرا سلطنت مسيح(در اولين مرحله حکومت خدا) تا زمانی خواهد بود که همه دشمنان خود را نابود سازد. آخرين دشمن او مرگ است، که آن هم بايد مغلوب و نابود شود." (اول قرنتيان ۱۵:۲۵،۲۶)
اگر ما به " درون مسيح تعميد " می شويم پس وعده هايی که در رابطه با مسيح داده شده، مانند وعدههايی که در پيدايش ۳:۱۵ آمده، مربوط به ما نيز میشوند. آنها ديگر فقط بخشهای جالب کتاب مقدس تلقی نخواهند شد بلکه وعدههايی هستند که مستقيماً به ما داده شده است. ما نيز بعنوان ذريه زن پيروزی گناه برخودمان را برای کوتاه مدت تجربه خواهيم نمود و ما نيز مانند مسيح از پاشنه پا مجروح خواهيم شد و خواهيم مرد، مگر آنکه خداوند در زمان زندگی ما بازگردد. ولی اگرما واقعاً ذريه زن هستيم پس اين جرح، موقت خواهد بود. آنهاييکه از طريق غرقه شدن بر آب بشکل درست، تعميد به مسيح میشوند خود را به مرگ و احيای وی، از طريق نماد برخاستن از آب مرتبط می سازند (به روميان ۵-۶:۳ رجوع کنيد).
اگر ما ذريه واقعی زن هستيم پس زندگيمان کلمات پيدايش ۳:۱۵ را منعکس خواهد کرد – و يک احساس دائمی تضاد بين صحيح و غلط درون ما وجود خواهد داشت. پولس، حواری بزرگ، يک تضاد اسکيزوفرنیوار بين گناه و خويشتن واقعيش را که درونش طغيان داشت توصيف ميکرد.(روميان ۲۵-۷:۱۴)
بعداز غسل تعميد بر اين تضاد با گناه که بطور طبيعی در وجود ما می باشد افزوده میشود و اين افزايش در تمام روزهای زندگی ما ادامه يايد. از طرفی خيلی مشکل است چرا که قدرت گناه زياد است ولی از طرفی هم مشکل نيست چرا که ما می بينم که همراه با مسيحی هستيم که قبلاً جنگيده و در اين تضاد پيروز شده است. توجه داشته باشيد که چگونه مؤمنان بصورت زن توصيف شدهاند، درست مثل اينکه ما با ذريه زن بودن، همان زن هستيم.(افسسيان ۳۲-۵:۲۳)
همانطور که ذريه زن نشان دهنده مسيح و آنهايی است که می خواهند مشخصه های وی را داشته باشند ذريه مار حکايت از گناه (شيطان کتاب مقدس) و آنهايی دارد که آزادانه مشخصه های گناه و مار را به نمايش می گذارند. اينگونه افراد کلام خداوند را نشنيده گرفته و يا آن را تحريف می نمايند، که نهايتاً برای آنها ننگ گناه و دوری از خداوند را به همراه دارد، اين همان اتفاقی است که برای آدم و حوا افتاد. با توجه به اينکه در واقع اين يهوديان بودند که مسيح را کشتند – ذريه زن را از ناحيه پا مجروح ساختند – انتظار ميرود که آنها مثالهای اوليه ذريه مار باشند. اين امر توسط يحيی تعميددهنده و مسيح تأييد شده است:
"اما وقتی يحيی ديد که عده زيادی از روحانيون متظاهر و رهبران قوم نزد او می آيند تا تعميد گيرند، به ايشان گفت: ای افعی زادگان، چه کسی به شما گفت که می توانيد از غضب آينده خدا بگريزيد؟" (متی ۳:۷)
"عيسی که فکر ايشان را درک می کرد، فرمود:... ای مارها، شما که باطنتان اينقدر بد است، چگونه می توانيد سخنان نيکو و درست برزبان بياوريد؟" (متی ۱۲:۲۵،۳۴)
دنيا، حتی دنيای مذهبی هم دارای اين مشخصههای مارگونه ميباشد. فقط آنهاييکه به مسيح تعميد شده اند با ذريه زن در پيوند هستند. و بقيه در درجه های مختلف ذريه مار می باشند. نحوه برخورد مسيح با مردمی که ذريه مار بودند بايد الگوی ما باشد:
- وی با روح عشق و اهميت واقعی برای آنان موعظه ميکرد، اما
- با اين حال نمی گذاشت که نحوه فکر و عمل آنها وی را تحت تأثير بگذارد، و
- از طريق نحوه زندگيش شخصيت مهربان خداوند را نشان ميداد.
با اين حال بخاطر همين آنها از مسيح متنفر بودند. تلاش او برای فرمانبرداری از خداوند حس حسادت آنها را برمی انگيخت. حتی خانواده (يوحنا ۷:۵ و مرقس ۳:۲۱) و دوستان نزديک وی (يوحنا ۶:۶۶) بين خود و مسيح فاصله ايجاد کردند و برخی حتی از وی دوری گزيدند. پولس هم هنگاميکه برای کسانيکه زمانی هنگام سختی و خوشحالی در کنار وی بودند زاری می کرد همين امر را تجربه کرد:
"اگر حقايق را می گويم، چرا مرا دشمن خود می دانيد؟" (غلاطيان ۱۶-۴:۱۴)
واقعيت هيچگاه همگانی نمی باشد – دانستن آن و زندگی کردن با آن آنطور که بايد هميشه نوعی مشکل برای ما ايجاد میکند و گاهی هم منجر به آزار و اذيت شخص می شود:
"و همچنان که اسحاق، پسر وعده، از دست اسماعيل، پسر کنيز، آزار می ديد، ما نيز که از روحالقدس از نو تولد يافتهايم، از دست آنانی که می خواهند شريعت يهود را برما تحميل کنند، آزار می بينيم." (غلاطيان ۴:۲۹) (با شناخت واقعی کلام خداوند - اول پطرس ۱:۲۳)
اگر ما بطور واقعی با مسيح يگانه هستيم بايد گوشهای از زجرهايی را که وی کشيده تجربه کنيم تا بتوانيم در اجر بزرگش هم سهيم باشيم. بازهم پولس يک مثال بی همتا در اين رابطه آورده است:
"اما من حاضرم در راه برگزيدگان خدا بيش از اينها زحمت ببينم تا ايشان نيز نجات و جلال جاودانی را از عيسیمسيح بيابند. اگر بخاطر مسيح زحمت ببينم و در راه او کشته شوم، در آسمان زندگی را با او از سرخواهم گرفت. اين واقعيت مرا تقويت و تسلی می بخشد. اگر فکر می کنيم که در اين دنيا، خدمت کردن به او بسيار دشوار است، خوب است بياد آوريم که روزی فرا خواهد رسيد که در کنار او خواهيم نشست و با او سلطنت خواهيم نمود." (دوم تيموتاموس ۱۲-۲:۱۰)
"اگر مرا اذيت کردند، شما را نيز اذيت خواهند کرد... مردم دنيا شما را اذيت خواهند کرد، از اينرو که شما از آن منيد."(يوحنا ۱۵:۲۰.۲۱)
- يعنی: چرا که ما بنام مسيح تعميد شده ايم(اعمال رسولان ۲:۳۸ و ۸:۱۶)
هنگام روبرو شدن با چنين آيه هايی وسوسه انگيز است که انسان اين منطق را پيش ميگيرد که: "اگر ارتباط داشتن با مسيح، يا همان ذريه زن، در اين مقوله است ترجيح ميدهم که ارتباطی نداشته باشم" ولی البته هيچگاه از ما انتظار نمی رود که کاری انجام دهيم که از نظر منطقی قدرت تحمل آن را نداشته باشيم. در عين حال برای اتحاد کامل با مسيح احتياج به ازخودگذشتگی می باشد و پيوستن با وی چنان اجر شکوهمندی را داراست که "آزارهای کنونی در مقايسه با شکوهی که برما متجلی خواهد شد ناچيز خواهد بود." و حتی اينک از خود گذشتگی وی به ما کمک می کند که با دعا کردن از مصائب زندگی بگذريم و در کنار خداوند احساس قدرت بنماييم و می توانيم اطمينان با شکوهی را که در بسياری از کتب مقدس Christadelphian برآن تأکيد شده به آن اضافه نماييم:
"اطمينان داشته باشيد که خدا نخواهد گذارد که بيش از حد توانايی خود وسوسه شويد، و به شما قدرت خواهد بخشيد تا بتوانيد در برابر آن تاب بياوريد."(اول قرنتيان ۱۰:۱۳)
" اين چيزها را گفتم تا خيالتان آسوده باشد. در اين دنيا با مشکلات و زحمات فراوان روبرو خواهيد شد؛ با اين حال شجاع باشيد، چون من در دنيا پيروز شده ام." (يوحنا ۱۶:۳۳)
"پس در مقابل تمام اين چيزهای عالی، چه بگوييم؟ اگر خدا با ماست، چه کسی می تواند به ضد ما باشد؟" (روميان ۸:۳۱)
فهرست
۳-۳ وعده های خدا به نوح
با پيشرفت تاريخ بشريت پس از آدم و حوا انسان به طور روزافزونی شرور گشت. همه چيز به مرحلهای رسيد و تمدن بقدری از نظر اخلاقی آشفته شده بود که خداوند تصميم گرفت تمام آن نظام را به غير از نوح و خانواده اش، از بين ببرد. به نوح دستور داده شد که کشتیای بسازد و نماينده ای از هر حيوان روی آن بگذارد تا هنگاميکه دنيا بواسطه سيل از بين ميرود آنها زنده بمانند. البته دلايل علمی زيادی وجود دارد که علاوه بر گفته های کتب مقدس نشان ميدهد که اين سيل واقعاً اتفاق افتاده است. توجه داشته باشيد که زمين (اين کره واقعی) به کلی از بين نرفت و فقط نظام شرور برقرار در زمين از بين رفت: "همه جانداران روی زمين يعنی حيوانات اهل و وحشی، خزندگان و پرندگان با آدميان هلاک شدند." (پيدايش ۷:۲۲) مسيح (متی ۲۴:۳۷) و پطرس (دوم پطرس ۱۲-۳:۶) هردو داوری نازل شده بر دنيای نوح را مشابه با آنچه که هنگام ظهور دوم مسيح رخ خواهد داد ديدند. بنابراين شرارت انسان در زمان نوح مطابق با دنيای کنونی ما می باشد که قرار است با بازگشت مسيح مجازات شود.
بخاطر گناهکاری شرمآور انسان و برنامه خود ويرانگريی که در دنيا شروع شده، اين باور حتی در بين مسيحيان پديدار شده است که اين زمين از بين خواهد رفت. اين عقيده بطور واضح نشان دهنده عدم احترام به اين پيام کتاب مقدس است که: خداوند دائماً در فکر اتفاقات اين کره است و بزودی مسيح باز میگردد که ملکوت خداوندی را روی اين زمين برپا نمايد. اگر به انسان اجازه داده شود که اين کره را از بين ببرد پس اين وعده ها را نمی توان عملی کرد. شواهد قابل توجهی مبين اين امر است که ملکوت خداوندی بر زمين برپا خواهد شد که در مطالعات ۷-۴ و ۵ ذکر شده است. فعلاً آيه های ذيل سنديت کافی بر عدم تخريب زمين و منظومه شمسی را در بر دارند:
"در آنجا خانه مقدس خود را مانند کوههای محکم و پابرجای دنيا، جاودانه برپا نمود." (مزامير ۷۸:۶۹).
" ذريه ها يکی پس از ديگری می آيند و می روند، ولی دنيا همچان باقی است." (جامعه ۱:۴)
"آفتاب و ماه... ستارگان درخشان... آسمانها... او همه را تا ابد برجايشان ثابت نموده است و آنچه او ثابت نموده است هرگز تغيير نخواهد کرد." (مزامير ۶-۱۴۸:۳)
"هيچ بدی و گزندی در کوه مقدس خدا وجود نخواهد داشت، زيرا همانگونه که دريا از آب پر است، همچنان جهان از شناخت خداوند پر خواهد شد." (اشعيا ۱۱:۹ و اعداد ۱۴:۲۱) اين باور مشکل است، چرا که اگر خداوند اجازه بدهد که زمين خود ويرانی نمايد پس وعده انجام نگرفته است.
"خداوند آسمانها و زمين را آفريده و آنها را استوار نموده است. او جهان را بيهوده نيافريده، بلکه برای سکونت و زندگی آن را ساخته است." (اشعيا ۴۵:۱۸) در نتيجه اگر خدا فقط زمين را آفريد که ويران شدن آن را بنگرد پس کارهای وی عبث بوده است.
ولی خداوند همه اينها را در کتاب پيدايش به نوح وعده داده بود. شايد نوح هنگاميکه زندگی مجددش را در دنيای جديدی که براثر سيل درست شده بود آغاز کرد می ترسيد که يک نابودی کلی ديگری هم در پيش باشد. شايد هر بار که باران می گرفته اين فکر از ذهنش می گذشته است. و بعد خداوند يک سری وعده داد که اين اتفاق دوباره رخ نخواهد داد:
"من با شما و با ذريههای آينده شما و حتی با تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان عهد می بندم که بعداز اين هرگز موجودات زنده را بوسيله طوفان هلاک نکنم(به کلمه "من" توجه کنيد- بسيار جای تعجب است که خدا به انسان فناپذير قول میدهد!) و زمين را نيز ديگر بر اثر طوفان خراب ننمايم. اين است نشان عهد جاودانی من." (پيدايش ۱۲-۹:۹)
اين وعده ها بواسطه رنگين کمان تأييد شدند:
"وقتی ابرها را بالای زمين بگسترانم و رنگينکمان ديده شود، آنگاه قولی را که به شما و تمام جانداران دادهام به ياد خواهم آورد و ديگر هرگز تمام موجودات زنده بوسيله طوفان هلاک نخواهند شد. آری، رنگينکمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده روی زمين." (پيدايش ۱۷-۹:۱۳)
از آنجاييکه اين وعده ها بين خداوند، مردم و جانوران زمين ابدی هستند اين امر را که زمين بايد انسانها و حيواناتی داشته باشد که تا ابد روی آن زندگی کنند به دنبال دارد: اين موضوع به خودی خود اثباتی است ب